تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)

مقدمه:

در این‌جا می‌خواهم اشتباهاتی که خودم در مسیر کارآفرینی مرتکب شدم را با تمام جزییات براتون بنویسم. شک ندارم که این آزمون و خطا برا همه پیش میاد ولی نوع برخورد ما با این چالش‌هاست که برامون نتیجه متفاوتی ببار میاره.

تو این مسیر گاهی وقتا عقب‌گرد می‌کردم و بعضی وقتا زدم جاده‌خاکی، ولی هربار دوباره بر می‌گشتم تو جاده اصلی. خلاصه این دوره ۸ ساله با فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی همراهه که خواندنش میتونه برای نسل جوانی که قصد استارت کسب وکاری جدید دارن مفید باشه.

مطالعه و توجه شما به این مطالب و پیشنهادات شما میتونه مطالب را پربارتر و تجربه را پخته‌تر کند. خیلی خوشحال می‌شوم مطالعه شما همراه با کامنت‌های انتقادی و یا پیشنهادی همراه شود. تا سفر ۸ ساله من عمیق‌تر و جذابتر گردد.

ایده ثروت‌ساز من

اولین اشتباهی که خودم مرتکب شدم و ماه‌ها وقتم را تلف کرد این بود که دنبال ایده‌های پول‌ساز یا به اصطلاح کلاهبردارای اینترنتی ماشین پول‌ساز می‌گشتم. دهه هشتاد بازار اینترنتی داشت داغ می‌شد. روز، روز آمازون و دیجی کالا بود هر جا می‌رفتی حرف از آمازون و دیجی کالا بود. خیلی زود هزاران سایت شبیه دیجی کالا اومد بالا ، منم مثل خیلیای دیگه فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ شبیه دیجی‌کالا داشته باشم خیلی زود پول پارو می‌کنم. فکر می‌کردم اگر کسب وکاری ثروت‌ساز را کپی کنم بزودی مثل آن‌ها ثروتمند خواهم شد.

هر روز به سایت آمازون، اپل و دیجی کالا و … سر می‌زدم و ساعت‌ها رو قالبشون زوم می‌کردم و نکات جذاب و وسوسه‌انگیزش را نت‌برداری می‌کردم.

بعد از مدت‌ها وب‌گردی و سرک کشیدن تو سایت‌های معروف و فضولی کردن، تصمیم گرفتم یه سایت بیارم بالا و بقولی بترکونم اونم از جنس ایده‌های ثروت‌ساز. یه سایت فروشگاهی زدم. البته از اون مدل آجیلیش!!! شب وقتی می‌خوابیدم رویا بافی می‌کردم اونم از رویاهای شیرین. و تو دنیای واقعی هم فکر می‌کردم ملت صف می‌کشن و زنبیل تو صف می‌گذارن و منه یه شبه پولدار می‌کنن.

بعد از مدت‌ها خبری از فروش نبود فقط کارم شده بود تو فضای آنلاین تابیدم و ادای پوادار را در کردن. بعضی وقت‌ها کتاب می‌خواندم و یا برای سایت‌های معروف کامنت می‌گذاشتم تا از این چاله بیام بیرون، ولی بازهم اتفاق خاصی بیفتاد.

حالا غیر از فروش نداشتن یه مشکل دیگه هم برام پیش اومده بود سایتم خیلی ابتدایی و استاتیک بود و بقول یه برنامه نوبس بدرد عمم میخورد و از آن بدتر اینکه طراح سایتم رفته بود خارج از کشور.

دوباره رفتم تو عالم خیال بافی و گفتم این دفعه کاری می‌کنم کارستان. بعله « فیل‌ام یاد هندوستان کرد …» و بفکر تغییر ایده افتادم. کارم شده بود ایده‌سازی، ایده خریدن و یا حتی ایده‌ دزدی. هنوز هم فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ پیدا کنم خیلی زود نتیجه می‌گیرم و یه شبه پولدار می‌شوم!

ایده دوم ثروت‌ساز من

این دفعه خیلی سریع ایده‌ام را پیدا کردم و کلی قربون صدقه خودم رفتم و چقدر به به و چه چه گفتم به ایده‌ام. خیلی محکم گفتم مرد، تو که از اول سری تو سرای کنکور داشتی چرا از همان اول سایت مشاوره کنکور نزدی.

 گفته باشم همان سال هم دخترم پشت کنکوری بود. گفتم « هم فال و هم تماشا» هم می‌شوم مشاور دخترم و هم مشاور بقیه و حسابی پولدار می‌شوم و حتی تو رویاهام با گزینه 2 و قلمچی رقابب می‌کردم.

طی 1 ماه تجربه‌های خودم جمع بندی کردم و از شما چه پنهان یه پک آموزشی هم خریدم و چندتا مطلب هم کش رفتم و شدم مشاور کنکور… چقدرم پیاز داغش زیاد کردم.

 از فرداش تبلیغات شروع شد. خیلی زود فروش شروع شد هفته اول ده‌ها پک فروختم و حسابی خرذوق شدم. ولی از هفته دوم خبری از فروش نبود که نبود. در ماه دوم و سوم هم فروش نداشتم.

تو این دو ماه دمق بودم ولی دست بردار نبودم کارم شده بود وب‌گردی از مدرسه که میومدم باز وب‌گردیم شروع می‌شد. این دفعه متوجه بازار بورس شدم . خیلی زود عاشق بورس و فارکس شدم تمام رویاهام را تو بازار بورس می‌دیدم.

 رویای سوم من

بسیجی‌وار رفتم کد بورس گرفتم. ۲۰میلیون پول نقد داشتم و ۴۰ میلیون تومان هم وام گرفتم ( سال 92)شروع کردم سهام خریدن. دوباره « روز از نو روزی از نو» کارم شد تو سایت‌های بورسی تابیدن و برای خودم قهرمان تراشیدن. بیشتر حرف اونایی که بهشون می‌گفتن دکتر، مهندس برام جذابتر بود.

هفته اول ۵ میلیون سود کردم، با دٔمم گردو می‌شکستم. برا خانمم و بچه‌هام لاف میزدم که چه‌ها خواهم کرد. ( البته این سود ۵ میلیونی از مهارت من نبود من در بورس مهارتی نداشتم. این سود از رشد وحشتناک بورس در سال ۹۱ و ۹۲ بود.)

ختم کلام اینکه بعد از ۶ ماه سرمایه من ۲ برابر شد و در ماه چهارم و پنجم ۸۰ درصد سرمایه‌ام سوخت و من در بورس ورشکسته شدم.

حقیقت دنیای کارآفرینی چیست؟

حقیقت اینست که ایده‌ها و کسب و کارها نه سودآورند، نه زیان‌آور

در واقع کسب وکارها بخودی خود، نه برگ برنده کارآفرین هستند نه برگ بازنده. این کارآفرینان هستند که ایده‌ها را بزرگ میکنند و یا میمرانند.

در سال ۹۳ بعد از نتیجه نگرفتن در دنیای آنلاین و بازار بورس و آب رفتن سرمایه‌ام یاد گرفتم اگر خواستم رشد کنم . بزرگ شوم و به هدفم برسم باید ۴ تا کار انجام بدهم:

  1. آموزش ببینم
  2. شاگردی کنم
  3. با سرمایه کم شروع کنم
  4. با مردم بودن ( ارتباط مردمی داشتن)

چون معلم بودم و هفته‌ای ۴ روز تدریس داشتم، بطور غیر حضوری در کلاس‌های « استاد ژان بقوسیان » شرکت کردم. با ارتباط با کارآفرینان مطرح ایران لیستی از کتاب‌هایی در زمینه بازار و مدیریت کسب وکار تهیه و خریداری کردم. البته این قسمت برام آسون بود چون همیشه اهل مطالعه بودم.

در طی گذراندن کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های مالی – تجاری و مشاوره‌ از افراد کار بلد، تصمیم به راه اندازی کسب وکار جدید گرفتم. این دفعه خیلی با حوصله و طراحی پلن کسب وکارم و با سرمایه کم استارت زدم.

این دفعه دیگه دنبال ایده‌های ثروت‌ساز و یک شبه پولدار شدن نرفتم چون با تمام وجود به اشتباه قبلی‌ام پی برده بودم. با گوشت و استخوانم متوجه شده بودم که هیچ کارآفرینی یک شبه پولدار نخواهد شد و هیچ فردی با تمرکز بر کائنات و قانون جذب و نوشتن تابلو اهدافش تبدیل به سوپر اتاندارد نخواهد شد.

قانون جذب، کائنات … همان  خود ماییم  و بقول مولانا در فیه مافیه :

« تَن همچو مریم است. و هر یکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسیِ ما بزاید و اگر درد نباشد، عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد، اِلّا ما محروم مانیم و از او بی‌بهره »

کارگاه 480

بعد از 3 ماهی که مطالعه کردم کلاس‌های غیر حضوری استاد بقوسیان را سپری کردم، با یکی از دوستان خانوادگی کارگاهی با سرمایه 480 هزار تومن شروع کردیم.

کارهایی که این دفعه انجام دادم:

  • با سرمایه زیاد شروع نکردم
  • مشورت کردم البته با افراد کاربلد
  • حوزه کسب وکارم را مشخص کردم
  • بقول ست گادین یه گوشه بازار را انتخاب کردم نه همه بازار را.

نتیجه‌گیری:

هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که از این مسیر ۲ ساله گرفتم این بود که ایده ها به تنهایی ارزشی ندارند. این ما هستیم که می‌توانیم ایده‌های مرده را زنده و آن را به یک امپراطوری قدرتمند تبدیل کنیم و یا در کودکی آن‌ها را دفن کنیم و فقط یک خاطره تلخی از آن‌ها داشته باشیم.

با مطلعه زندگی کارآفرینان موفق، متوجه شدم هیچ کارآفرینی ایده‌ای ثروت‌ساز معرفی نکرده است و بیزنس خود را بخاطر سودآوری و ثروت‌آفرینی انتخاب نکرده است بلکه تنها مبنای ایده‌هاشون علاقه و هماهنگی آن با استعداد درونی‌شون بوده است. بیشتر ایده‌های بزرگان کارآفرینی حتی سابقه قبلی نداشته و اگر هم داشته سابقه درخشانی نبوده است.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم مطالعه کردند

چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!

راهکاری ساده برای تولید محصول تو بازار ایران که فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشی

بقول پرویز پرستویی در فیلم « مارمولک» برای رسیدن به خدا به اندازه آدما راه وجود داره!!! در دنیای کسب وکار هم به اندازه تمام آدمای کره زمین راه و مسیر هست فقط کافیه اهلش باشی.

امروز می‌خواهم یک روشی کاربردی برای تولید یا بسته‌بندی کالا در بازار ایران معرفی‌کنم  که هم برای خودم نتیجه‌بخش بوده‌است، هم برای مشتری‌هام. یعنی خیالت راحت باشه این روش امتحان خودش را پس داده است.

تو جامعه ما بیشتر آدما عادت دارند کارها را سخت‌تر از آن چیزی که هست نشان می‌دهند و بقولی « لقمه را دور سرشون بپیچینونن » در صورتی که هنر کارآفرینینان و مدیران مطرح ساده کردن مسیر کسب وکارشان است. شاید تا حالا دیدی فردی میخواد کارش را مهم جلوه دهد همش از سختی و غیر ممکن بودن مسیر کارش میگه و اینقدر این مسیر را بزرگ جلوه می دهد تا خودش را مهم جلوه دهد غافل از این‌که جسارت و اقدام را از افرد می گیرد.

راهکاری عملی برای برون رفت از بحران سال 97

ببین دوست من، تحریم، گرانی،۳ برابر شدن دلار، پیامد‌های بدی برای جامعه ایران داشت. عده‌ای ترک وطن کردند و تعداد زیادی هم سرمایه‌هاشون را به کشورهای دیگر منتقل دادند و متاسفانه خیلی افراد هم از بازار اخراج شدند و در یک جمله « اکثریت جامعه فقیرتر شدند».

اما عده کمی هم در بحران سال 97 نه تنها فقیر نشدند بلکه سرمایه‌شون را چند برابر کردند البته اگر فوری این جماعت اندک را با انگ‌هایی چون: زالو صفت، دزد یا حق کارگر خور و … متهم نکنی بلکه این سوال از خودت بپرسی چرا؟ چرا عده زیادی فقیر شدند و عده کمی ثروتمند؟

شاید دلیل زیادی بتوان گفت و نوشت ولی علت واقعی اینست که عده محدودی تو هر جامعه‌ای خیلی خوب بلد هستند بحران را به فرصت تبدیل کنند. شما چی! آیا این مهارت را داری که بحران‌های کاری و مالی را به فرصت تبدیل کنی.

این بحران مالی و آن تحریم لعنتی هر چند خانمانسوز بود ولی اگر یه‌کم دقت کنی و هوشمندانه عمل کنی می‌توانی آن‌ را به یک فرصت طلایی تبدیل کنی. من می‌خواهم امروز یکی از این فرصت‌های طلایی را بطور عملی معرفی کنم. در این‌ جا سعی می‌کنم خیلی ساده و قابل فهم ایده‌ام را همراه با مثال مطرح کنم.

ایده‌ای که میخواهم برایت بگویم مثل دعوتیه که از طرف یه دوست مهربان و عزیز به یک شام، در یک فضای آرامبخش دعوت شده‌ای کافیه لباس شیک را بپوشی و اون عطر معطره را هم بزنی وخیلی جذاب و تو دل برو بری مهمونی و حالش ببری. در اصل یه لقمه آمادس، نیازی به تعیین سطح، بازارسنجی و بازارسازی نداره، چون تاجران واردکننده قبل از تو همه شرایط بازار را برات آماده کرده‌اند؛ فقط کافیه شما سفره را بچینی و مهمونا را دعوت کنی!

آماده هستی، بزن بریم.

الف) یک سرچ تو گوگل بزن یا یه سری به سامانه‌های بانک مرکزی، سازمان آمار ایران و گمرک و اتاق بازرگانی ایران بزن و کلیه واردات ایران در سالهای 97- 98 را سرچ کن. در این سامانه‌ها لیست کاملی از محصولات و کالای وارداتی به ایران موجود است که اگر با دقت بررسی کنی اطلاعات گرانبهایی بدست خواهی آورد.

در این لیست بالا بلند از تمام گرو‌ها کالا پیدا خواهی کرد از سنگ قبر، دسته بیل تا خودرو لمبورگی. بیشتر کالا‌ها از کشورهای ترکیه، چین، هند، کره و کشورهای اروپایی وارد گمرکات ایران شده‌ است.

ب) قلم و کاغذ بردار و یا یک صفحه ورد تو لب تاپت باز کن و از بین آن‌همه محصول وارداتی کالایی را که مد نظرت است و یا شرایط تولید و یا بسته بندی آن را داری را یاداشت کن البته اگر حوزه کاریت و محصولت مشخص است که اینهمه دنگ و فنگ نداره فقط آن محصول را یاداشت کن.

ج) قیمت تمام‌شده محصول یا محصولات مورد نظرت را در کشور مبدا ( چین، هند، ترکیه و … ) محاسبه کن البته با دلار بازار آزاد.

ح) هزینه جانبی کالا از مبدا تا مقصد را محاسبه کن ( حمل ونقل + تعرفه گمرکی + هزینه پروسه اداری + خواب سرمایه + مالیات + و …  )

خ) مواد اولیه تولید یا بسته بندی کالای داخلی را در ایران محاسبه کن ( البته از دست اول بازار و  افراد  یا شرکت قابل اعتماد)

د) هزینه‌های جانبی تولید و بسته بندی را هم در داخل ایران محاسبه کن ( حمل و نقل + اجاره محل + حقوق و دستمزد +  بسته بندی + فرآوری محصول + مجوزها + و … )

ی) یک خبر خوب. از بابت بازار فروش نگران نباش، چون محصولی که قبلا وارد کشور شده است  تاجران قبل از تو  بازارسنجی و بازارسازی کرده‌اند فقط کافیه استارت بزنی و مراحل بالا را گام به گام انجام بدی

 سپاس از شما که وقت گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی. در مطلب بعدی طرز بازاریابی و فروش آن را هم خواهم گفت .

به‌خدا می‌سپارمت، تا دیداری دیگر

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»

مقدمه: چرا سواد مالی؟

این روزها پیش هر کی و هر جا بشینی موفقیت و خوشبختی را به داشتن تخصص بالا، سرمایه قلمبه و کسب وکارهای خاص می‌دانند… ولی چرا متخصصین، سرمایه دارها و کارخانه‌دارها حال و احوالشان خوش نیست چرا این روزها خیلی هاشون وضعیت خوبی ندارند و آه و ناله می کنند.

میگی نه! کافیه یه نگاهی به دور و برت بیندازی! این‌که این روزها از دولت تا ملت کاسه گدایی بر داشتند وچه کنم چه کنم می کنند!!! و تو کارشون موندن دلیلش مشخصه و الا این مملکت هم متخصص داره و هم پول،

  • چرا کارمندان 2 شیفت کار می‌کنند باز هم اندر خم یک کوچه‌اند!
  • چرا بازاری‌، هر 5 سال یک بارحداقل 50 درصد سرمایه‌اش کپ میشه!
  • چرا بیشتر ورزشکاران حرفه‌ای این مملکت تو جوانی رو پول غلت میخورن ولی آخر پیری فقیر می‌شوند!
  • چرا متخصصین این مملکت جز قشر ثروتمند نیستند ولی فلان جوان 30 ساله دارایی‌اش بالای 100 میلیارد است!
  • و …

البته براحتی می توانیم مشکلات بالا را گردن دیگران گذاشت و آسمان و ریسمان ببافیم که اگر تحریم‌ها نبود الان مملکت گل و سنبل بود و این همه بیکار ، مریض و ورشکسته نداشتیم ولی در جواب باید گفت: آیا درآمد عظیم فروش نفت در سال‌های 86-87 که معادل 780 میلیارد دلار بود دردی از مشکلات را دوا کرد.

براستی دلیل این‌همه مشکل مالی در خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تجاری و صنعتی چیست؟

حلقه گم شده این مشکلات در داشتن مهارت سواد مالی است. متاسفانه مدارس، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها بهایی به سواد مالی نمی دهند و گاها حتی در برابرش جبهه هم می‌گیرند.

-واقعا اگر کارمندان سواد مالی داشتند باز هم نیاز بود 2 شیفت کار کنند.

-اگر دانشگاه شریف با این همه متخصص و نخبه  سیستم سواد مالی کاربردی داشت باز هم نیاز به بودجه دولتی داشت.

-اگر معلمان ما 3 الی 6 ماه وقت برای آموزش مالی می گذاشتند آیا نباید از چرخش  مالی قلمچی، گزینه 2 ، علوی، گاج که بالای 50 هزار میلیارد تومان است سهمی داشته باشد.

در بحران سال‌های 9192 و 97 سرمایه 80 درصد هموطنان آب رفت! واقعا اگر در این زمینه آموزش دیده بودند باز هم همین اتفاق می افتاد یا برعکس می‌شد.

بر همین اساس برای آشنایی با سواد مالی و ایجاد انگیزه و هشدار نسبت به بحران آینده قسمتی از کتاب « ثروتمندترین مرد بابل» از جرج کلاسن را بطور مختصر ارائه دادم تا دوستان مطالعه کنید.

 ضمنا نظر و تحلیل شما فوق العاده برایمان ارزشمند است چون می تواند تجربه گرانبهایی برای همه خوانندگان این مطلب باشد .

قوانین طلایی سواد مالی

5 قانون طلایی مالی از جرج کلاسن

قانون طلایی اول:

ثروت با خوشحالی و به مقدار روزافزون  به فردی روی می آورد که دست‌کم 10 درصد از درآمد خود را پس‌انداز کند تا برای آینده خود و خانواده‌اش اندوخته‌ای داشته باشد.

بهانه: تو این شرایط چجوری میشه پول پس انداز کرد، با این تورم چیزی تهش نمی مونه، بدون حمایت نمیشه کاری کرد، بدون سرمایه هیچ کاری از من بر نمیاد و…

شدنی است کافیه عمل کنیم چون 10 درصد هیچ تاثیری در لول مصرفی و هزینه ها نداره. باور می کنید من با ورشکستگی و تورم سال های 91 و 92 ده درصد درآمدم را پس انداز و سپس تو بانک مسکن سرمایه گزاری و نهایتا سال 95 یک آپارتمان شیک در سپاهانشهر اصفهان خریدم.

تاثیر 10 درصد پس‌انداز درآمد:

  • تامین آینده خانواده
  • حس بودن زندگی و بالا رفتن اعتماد نفس
  • ارزش افزوده و سود خوب و چند برابر شدن سرمایه
  • هرچه اندوخته بیشتر باشد ثروت بیشتر نصیبت خواهد شد.
  • و …

قانون طلایی دوم:

پول با سخت کوشی و اشتیاق برای ارباب عاقلی کار می‌کند که آن را در راهی سودآور به کار اندازد و آنگاه همچون گله‌های دشت رو به ازدیاد می گذارد.

طلا ( سرمایه ) در واقع کارگری پرتلاش است و چنانچه فرصتی پیش آید مشتاق است که به‌طور مضاعف افزایش یابد. هرکسی که اندوخته‌ای از طلا ( سرمایه)  داشته باشد فرصت‌های بسیار برایش پیش می‌آید تا از آن اندوخته به شکل سودآوری استفاده کند و چون چند سالی بگذرد ، عجیب چند برابرمی شود.

قانون طلایی سوم:

طلا ( سرمایه) با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشورت متخصصان و مشاوران کارآزموده مالی سرمایه گذاری کند. در واقع پول صاحبان محتاط را بیشتر دوست دارد ولی از چنگ افراد بی دقت می گریزد.کسی که از اشخاص دانا برای سرمایه گذاری راهنمایی می‌خواهد بزودی می آموزد که نباید گنجینه خود را به خطر اندازد بلکه باید آن را در راههای مطمئن سرمایه گذاری کند تا بطور مداوم بر میزان آن افزوده شود.

قانون طلایی چهارم:

کسی که صاحب طلا (سرمایه) است و در زمینه سرمایه گذاری مهارت و تجربه کافی ندارد بسیاری از راهها را سودآور می پندارد، اما غالبا آن راهها با خطر زیادی همراهند. اگر اشخاص دانا این راهها را تحلیل کنند نشان خواهند داد که احتمال منفعت آن‌ها بسیار کم است.و بهای بی‌تجربگی خود را با از دست دادن سرمایه‌اش می‌دهد.

قانون طلایی پنجم:

طلا ( سرمایه) از کسی فرار می کند که به دنبال درآمدهای غیرممکن باشد و یا از روی طمع‌کاری به دنبال افراد شیاد و حقه‌باز رود و به تجارت خام و هوس‌های واهی خود اعتماد کند و آنرا در راههای غیر معمول سرمایه گذاری کند.

مثل هجوم وحشتناک مردم به بازار بورس، دلار و طلا در شهریور97 تا اردیبهشت 98 که بجز تعداد اندکی بقیه بازنده بازار شدند.

سرمایه‌گذار واقعی و دانا هرگز اصل سرمایه‌اش را به خطر نمی‌اندازد.

کافیه سری به راهرو دادگاه‌ها بزنی از این مدل آدمای طمع‌کار و آماده‎‌خور زیاد می بینی که بدجوری تو چنگال شیادان و کالاهبرداران شکار شده‌اند ولی این افراد خودشان را گول می‌زنند، به زمین و زمان بد می بندند ولی مسئولیت اشتباه خود را نمی پذیرند.

 کافی بود 1 درصد از سرمایه خود را صرف آموزش یا کمیسیون  مشاوره به یک کارشناس مالی خبره و با تجربه می دادند، آنوقت بجای شکایت و سردرگمی در راهروهای دادگاه، سرمایه 2 برابری را با یه قهوه گرم تو هوای پاییزی جشن می گرفتند.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار گیاهان دارویی

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک

جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم گرفتم این چالش را با شماها به اشتراک بگذارم  تا هم توسط شماها آنالیز شود و هم تجربه ای باشد برای شما هموطن عزیز .

پلن اول: بیماری واگیرداری به‌نام مهاجرت

این روزا هر جا باشی حرف از رفتن است تو مهمونی‌ها، مترو، تاکسی ومحل کار! مثل اینکه از واقعیت تلخی همه داریم فرار می‌کنیم.همه میگن یه تخصص رو خوب یاد بگیر و زبانتو تقویت کن و از این مملکت برو.

البته اقلیتی هم هستند که دلایل محکمی برای ماندن و مقاومت خودشان برای ساختن وطن دارند. دلیل خیلی ارزشمندی که میشه عنوان کرد وطن دوستی و دلبستگی به ایران، وابستگی های خانوادگی ، رفقا ، عشق و عاشقی و … البته خیلی از این گروه، مهاجرت را مثل فرار میدونند و اعتقاد دارند باید ایستاد در حد توان اوضاع را درست کرد و به هموطنان کمک کرد . مهاجرت از درون خود را بهتر از مهاجرت بین مرز ها میدونند .

در این‌جا قصدم قضاوت نیست، فقط یادآوری علاقه شدید هم میهنان عزیز به مهاجرت در شرایط امروزمان بود و بس.

پلن دوم: همایشی به سبک ایرانی

همیشه از محیط‌ همایش‌‌ها  لذت میبرم البته نه بخاطر مطالب دموده و تکراری  حال بهم زنش، و نه بخاطر سیل جمعیتی که میخوان یه شبه ره صدساله را طی کنند و نه بخاطر وعده‌های طبل توخالی ثروتمند کردن مردم در طی  2- 3 ماهه.

فقط و فقط بخاطر آدمای دل زنده و امیدواری که بودن و شدن برایشان خیلی ارزشمند است. افرادی که سعی می‌کنند از حال و هوای تکراری بودنُ خودشان را به چالش بکشند و ققنوس‌وار خود را عوض کنند و از درون خود فردی گرد و خاک خورده اما نو و تازه متولد شوند.

پلن سوم: همایش کارآفرینی رویتاک

جمعه گذشته ( 8/9/98) همایشی توسط موسسه رویتاک با رویکرد کارآفرینی و انتقال تجربه برگزار شد.( رویتاک مکانی برای ایجاد انگیزه و شنیدن حرف افرادیست که در زندگی خود تلاش کرده اند تا بتوانند به موفقیت برسند)

خوشبختانه در این همایش کسی از قانون  جذب و موفقیت‌های میانبر یه شبه حرفی نزد، ضمنا کسی هم وعده پول‌های قلمبه به مخاطبان نداد که خودش جای خوشحالی داشت !

نقطه قوت این همایش حضور زنان کارآفرین بود که مسیر خودسازی و رشد را تواما در یک محیط واقعی کار طی کرده بودند.

البته حضورمردی از جنس مسئولین دولتی ولی با روحیه مردمی و کارآفرینی ( دکتر خسروی) هم به جلسه پختگی و جذابیت خاصی می داد و این نشان از پختگی میزبان همایش ( رویتاک) می داد که بخوبی مهمان وسخنرانان را چینش کرده بود تا محیطی خلاق و پرشور ایجاد کند.

پلن چهارم: مردی چشم آبی از دنیای تابوشکنان

از اینکه پرحرفی کردم مرا ببخشید. تمام این روضه‌خوانی را کردم تا شرایط را برای لب مطلب ادا کنم. راستش در پایان همایش، مجری برنامه فردی را به اسم « ایوان جگیچ » معرفی کرد که برخلاف دیگرسخنرانان نه پیشوندی بنام دکتر و مهندس داشت و نه با سرو صدا وارد سالن شده بود حتی تو تایم استراحت هم، درو برش خلوت‌تر ازبقیه بود. شایدم چون دکتر و مهندس نبود خیلی جدی‌اش نگرفتند.

وقتی داشت بطرف سن و تریبون می‌رفت این سوالات فوری به ذهنم خورد:

  • این مرد چشم رنگی چی میخواد بگه؟
  • این آقا تو اصفهان چیکار میکنه؟
  • اصلا چرا ساکن دائمی اصفهان شده؟
  • همه دارن فرار را بر قرار ترجیح میدن این بابا اینجا چیکار میکنه؟
  • ای بابا این چشم آبی‌ها چی میخوان از جون ما!!!

لحظه به لحظه مسلئله جذابتر و هیجان انگیزتر می شد. ایوان آقا، این گل پسر اهل کرواسی خیلی قشنگ فارسی صحبت می کرد و خیلی ساده و بی شیله پیله بود.  خیلی سریع با حاضرین سالن ارتباط برقرار کرد.

با همه جذابیت و هیجانی که این مرد کروات به همایش داد ولی آنچه برایم خیلی اساسی و مهم بود تابوشکنی و بر خلاف آب شنا کردن این آقا بود.

تابوشکنی « ایوان جگیچ » کارآفرین

مرد کروات یک تلنگر اساسی به حاضرین سالن همایش وارد کرد، از جایی به جمع حاضر رسوند که شما ایرانی‌ها که دارین از این کشورتون میرید  یعنی دارید پشت پا می زنید به یه گنج آبا و اجدادی و از سویی دیگرگفت اینجا هیچی نیست و ایران را با افغانستان نسبت با کرواسی دانست!!!

*ایوان 2 دلیل برای ساکن شدن در اصفهان داشت:

الف) چرا به غرب نرفتم و ساکن اصفهان شدم

ب) توهم زا بودن جامعه ایرانی

« ایوان جگیچ » گفت من در کرواسی دارای شغل و کسب وکار بودم ولی با رقیبان جدی و به شدت توانا طرف بودم که شرایط من با رقبا یکسان نبود لذا تصمیم به مهاجرت گرفتم. چون اصفهان با شرایط من جور بود و از سویی پتانسیل هم داشت اصفهان انتخاب اولم شد.

 با توجه به دیدگاه خوزه که می‌گوید: « بهتر است در ده کدخدا باشی تا در شهر یه فرد عادی… » … (البته تا امروز من عکس این جمله و به اسم ارسطو خوانده و شنیده بودم به این مضمون: « در بین بزرگان کوچک باشی بهتر از اینست که در بین افراد کوچک، بزرگ باشی. ) تصمیم گرفتم به کشوری پایین تر از کرواسی مهاجرت کنم.

 ایوان خطاب به مخاطبان سالن همایش و با تاکید گفت: « اگر شما هم تصمیم به مهاجرت دارید به افغانستان بروید. زیرا مهارتی که شما دارید برای مردم افغانستان خاص است … بر همین اساس خیلی سریع رشد می کنید در صورتیکه که اگر به آلمان یا جهان غرب بروید فوقش کارمند خوبی برای شرکت‌های آن‌ها خواهی شد.»

دلیل دوم ایوان هر چند برایم خوشایند نبود و حتی برای لحظه‌ای احساس حقارت کردم ولی چون خودم از نزدیک باهاش روبرو بودم پذیرفتم هر چند تلخ و غم انگیز بود.

ایوان گفت وقتی اومدم اصفهان از مهربانی و فهم مردم و زیبایی‌های اصفهان شگفت زده شدم ولی از اینکه یک کارت پستال توریست پسند ندیدم هم ناراحت و هم خوشحال شدم. ناراحت از اینکه منبعی برای راهنمایی توریست‌ها نبود از اینکه یک نقشه استاندارد توریست نبود ناراحت شدم ولی از اینکه دیدم چقدر جای کار داره و چقدر میشه تو اصفهان کسب وکار جدید حرفه‌ای راه اندازی کرد خوشحال شدم.

همین شد که تو اصفهان ماندگار شدم و شدم یک کارآفرین بین المللی

نتیجه گیری من از این رویداد:

  • از بابت آشنایی ام با رویتاک خیلی خوشحال شدم و از بابت برنامه خوبشون متشکرم
  • توسعه ایران امکان نداره مگر با مشارکت همه مردم بویژه حضور زنان مقاوم و قهرمان سرزمینم که روز بروز شکوفاتر می شوند.
  • امکانات و پتانسیل بالایی برای تک تک بچه‌های سرزمینم مهیاست.. فقط کافیست نیازهای امروز جامعه خود را نیازسنجی کرده تا فرصت‌های جدید خلق کنند تا همه افراد توانمند را در این سفره رنگین سهیم شوند.
  • نیاز امروز ما یادگیری مهارت‌های جدید است اینقدر در این مهارت ها ضعیفیم که به قول « ایوان جگیچ » در اصفهان تاریخی و مهد هنر یک کارت پستال بدردبخور ندیده تا خود آستین بالا زده!!!
  • در حوزه گیاهان دارویی ، پوشاک، پتروشیمی و انرژی های فسیلی، توریست و جهانگردی و… دنیایی از ثروت و پتانسیل بکر و دست نخورده است، کافیست بقول سهراب سپهری « … چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

منبع: « آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل»

دکتر محمدحسین ادیب اقتصاددان و متخصص ریسک بازار معتقد است برای هر تصمیم تجاری- مالی در کسب وکارمان باید هم کل‌نگر باشیم و هم جزنگر. زمانی که از این دو مهارت برخواردار شویم تصمیم گیری برایمان راحتتر و مفیدتر خواهد بود. افرادی که هر دو ویژگی را دارند برای هر تصمیم در کسب وکارشان فقط به 1 الی 2 علت تصمیم گیری و اقدام نمی کنند بلکه هر گونه تصمیم آنها باید حداقل 50 فاکتور داشته باشد تا عملی شود.

برهمین اساس در این مطلب یک لیست 100 تایی از فاکتورهای اساسی برای تصمیم‌گیری مالی – تجاری آورده شده است که اگر آن‌ها را در کسب وکارتان عملی کنید نتایج درخشانی خواهید گرفت.

چک لیست تقلب فعالین بازار گیاهان دارویی برای اقدام تجاری در بازار

چک لیست تقلب فعالین بازار گیاهان دارویی برای اقدام تجاری در بازار در زیر تنظیم شده است که اگر هر مدیری در کسب وکارش آن‌ها را عملی کند نتایج فوق العاده‌ای در کاهش هزینه‌ها و افزایش فروش و درآمد کسب وکارش خواهد دید و از همه مهمتر این شاخص‌ها هر کسب وکار را در برابر بحران‌های مالی بیمه می کند.

۱– سود کسب و کار ، بیش از سود خرید مسکن است

2- سرمایه گذاری در بخش مسکن با لحاظ خواب دوران سرمایه گذاری : غیر اقتصادی است.

برای محاسبه خواب سرمایه معادل سود سپرده یک ساله هزینه محاسبه کنید در غیر این صورت زیان می کنید و زیان را محاسبه نمی کنید

3- سود اور ترین کسب : صادرات غیر قانونی فرآورده نفتی به ترکیه و افغانستان

4- چه کالایی طی پنج سال آینده بیش از همه گران میشود : انرژی

5- چه سرمایه گذاری طی پنج سال آینده بالاترین بازدهی را دارد ؟
سرمایه گذاری در زمین کشاورزی در مناطق پر آب

6- چه مشاغلی به شدت رو به رشد است ؟
مشاغل مرتبط با تعمیر و نگهداری

7- وضعیت شرکت های بزرگ : ٨٠ درصد شرکتهای بزرگ به زیان دهی رسیده اند و با استقراض یا وام ، زیان را جبران می کنند

8- وضعیت بانکها : سود سپرده گذار از محل زیان وام گیرنده پرداخت میشود ، بانکها بر اساس عایدی باید ٧ درصد به سپرده ، سود پرداخت کنند اما ٢٠ درصد سود پرداخت می کنند

9- وضعیت مسکن در دبی : زیان ٧٠ درصدی کسانی که در دبی واحد مسکونی خریدند

راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست ؟

نوعا از من می پرسند در چه رشته ای سرمایه گذاری کنیم ولی نمی پرسند راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست ؟ اگر راه و رسم سرمایه گذاری موفق را بدانید در چه رشته ای سرمایه گذاری کردن ، الویت درجه دوم است

راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست ؟ حال می خواهد در هر رشته ای باشد :

یک – نیاز های بازار را زودتر از ٨٠ درصد رقبا تشخیص دهید و قدرت مانور داشته باشید زودتر از ٨٠ درصد رقبا آن کالا یا خدمات را برای فروش روی میز داشته باشید

دو- قیمت کالا یا خدمات شما از ٨٠ درصد رقبا با کیفیت مساوی ارزان تر باشد

سه – بازاریابی را جایگزین فروش کرده باشید ، بازاریابی یعنی اینکه اگر فروش شما منطقه ای یا ملی است در سطح منطقه یا ملی اگر کسی به آن کالا یا خدمات نیاز داشت در ٨٠ درصد موارد بداند شما در آن حوزه فعال هستید ، بتواند از کیفیت و قیمت دیجیتالی مطلع شود و در کوتاه ترین زمان ممکنه آن کالا یا خدمات را خریداری کند ( بازاریابی یعنی این )

چهار- مشتری وفادار داشته باشید و ٨٠ درصد مشتریان شما دائمی باشند

پنج – برای اینکه مشتری وفادار داشته باشید باید درب زیان را بروی مشتری ببندید

شش – وارد بیزینسی شوید که سرمایه سالی چهار بار بچرخد

هفت – از ٨٠ درصد رقبا برای فروش مساوی سرمایه کمتری را درگیر کرده باشید

هشت – شرکت را به مجموعه ای از قرارداد تبدیل کرده باشید و فقط ١۵ درصد سرمایه مورد نیاز را خود تامین کرده باشید ( در ٨۵ درصد موارد از انرژی دیگران استفاده کنید ، تبدیل کردن شرکت به مجموعه ای از قرارداد از جمله یعنی برون سپاری کردن )

نه – در همه حوزه ها از ٨٠ درصد رقبا دیجیتالی تر باشید

ده – خلاقیت هایی داشته باشید که ٨٠ درصد رقبا فاقد آنند ، خلاقیت یعنی مزیت رقابتی شما ، مزیت رقابتی یعنی شما در خصوص آن کالا یا خدمات امتیازی داشته باشید که رقبا فاقد آنند

نتیجه گیری :

برای موفقیت در بازار یا باید جز اولی ها باشید یا متقلب باشید

برای اینکه جز اولی ها باشید باید ویژگی ده گانه بالا را داشته باشید

٨٠ درصد فعالین اقتصادی نه جز دسته اولی هستند نه جز متقلبین

٨٠ درصد سود را دسته اولی ها کسب می کنند و ٢٠ درصد را متقلبین

مهم ترین عامل شارژ متقلبین درآمد ناشی از صادرات نفت بود که دیگر چندان نیست

دومین منبع شارژ متقلبین ، وام های بانکی بود که ۵٢ درصد آن را به ٢٠٠ شرکت بزرگ داده اند و آنها ، وام را صرف جبران زیان خود در پنج سال گذشته کرده اند پول باقی مانده برای اداره امور جاری بانکهاست و قابل انتقال به متقلبین نیست لذا شارژ متقلبین از بانکها دیگر ممکن نیست زیرا بیش از این نمیشود بانکها را چاپید

سومین منبع شارژ متقلبین …

محمد حسین ادیب( پژوهشگر ریسک بازار )

رعایت صد نکته در ترکیب سبد دارایی

صد نکته در کسب سود و ترکیب سبد دارایی ضروری است ، به مرور این صد نکته آموزش داده میشود

اولین نکته : حد ضرر اعمال کنید

یک – اگر وارد معاملات سهام یا ارز میشوید حد ضرر اعمال کنید ، حد ضرر به این معناست که اگر پیش بینی شما از افزایش قیمت سهم یا دلار اشتباه از آب درآمد و شما زیان کردید چگونه باید واکنش نشان دهید ؟

دو- اگر قصد ورود به بازار دارید و زیان را قبول ندارید شما حرفه ای نیستید و وارد معامله سهام یا ارز نشوید

سه – اگر به حد زیان رسیدید از آن معامله خارج شوید و نگویید در معامله باقی می مانم تا زیان ام جبران شود

چهار – حد زیان را باید ١۴ روز یکبار مورد تجدید نظر صعودی یا نزولی قرار داد یعنی دوران اعتبار حد زیان معمولا ١۴ روز است

پنج – در وضعیت موجود حد زیان برای معاملات ارز و سهام ١٠ درصد ارزیابی می شود ( دوران اعتبار ١۴ روز )
یادآوری : در رشته های مختلف حد زیان ممکن است با این عدد متفاوت باشد، به تشخیص خود عمل کنید ولی حد زیان تعیبن کنید

شش – حد زیان به این معناست که اگر کسی دلار خرید به این انگیزه که گران شود و درست بر عکس دلار ارزان شد اگر نسبت به قیمت خرید ١٠ درصد ارزان شد یا ١٠ درصد زیان کرد ، باید از معامله خارج شود

هفت – اگر شما سهامی خریدید با این ارزیابی که گران شود ولی بر عکس ارزان شد ،، با زیان ١٠ درصدی از معامله خارج شوید

نکته دوم : با بیشتر از سی در صد دارایی خود وارد یک معامله نشوید

یک – به عبارت دیگر کسی که وارد بورس میشود نباید با بیشتر از سی درصد دارایی خود وارد بازار بورس شود

دو- در وضعیت موجود کسی با بیشتر از سی درصد دارایی خود وارد خرید ارز به قیمت روز نشود

یادآوری : مطالب فوق با توجه به قیمت روز سهام ، قیمت روز ارز و قیمت های روز بازار باید راستی آزمایی شود و تعمیم آن به گذشته ، صحیح نیست

نتیجه گیری :

کسانی که می گویند زخم خورده بورس اند و نصف دارایی خود را در بورس از دست داده اند به دو اصل معامله گری توجه نکرده است ، اولا با بیشتر از سی درصد دارایی خود نبابد وارد یک معامله می شدند ثانیا با ١٠ درصد زیان باید از معامله خارج می شدند لذا بر اساس آداب معامله گری، حد اکثر زیان فرد از ورود به بازار معادل ٣ درصد از کل دارایی است ( نحوه محاسبه : با بیشتر از ٣٠ درصد دارایی وارد یک معامله نشوید و با ١٠ درصد زیان خارج شوید که میشود معادل ٣ درصد از کل دارایی )

نکات سوم تا صدم را به مرور در سایت توضیح داده میشود

تذکر : برای تصمیم گیری فقط این دو نکته کافی نیست و باید به نکات سوم تا صدم هم توجه شود

محمد حسین ادیب : چیزی به نام بهترین فکر و آخرین فکر وجود ندارد برای هر کاری ، راهکار بهتری هست ، با لحاظ اینکه در این حیطه پایانی نیست

ما مصون از خطا نیسیم لذا بر اساس اینکه هر نظری در انتطار بهتر شدن نشسته است ، شما مطالب ما را بخوانید و در ذهن خود نکات مثبت آن را بپذیرید و نکات منفی آن را تعدیل کنید

مراقبت کنید اشتباهات ما را یاد نگیرید

تیم تحقیق محمد حسین ادیب

سبد دارایی خود را چگونه بچینیم ( قسمت دوم )

یک – هفتاد درصد دارائی خود را وارد حوزه هایی کنید که بتوانید « حد ضرر » را اعمال کنید

دو- اعمال حد ضرر به چه معناست ؟ اعمال حد ضرر به این معناست که تا خواستید آن را بفروشید نقدشوندگی فوری داشته باشد ، طلا نقدشوندگی فوری دارد ، دلار نقدشوندگی فوری دارد…

سه – سهامداری می گفت سهمی خرید که ٣٠٠ درصد سود کرد و به کارگزار دستور فروش داد و نخریدند تا سود به ١٠٠ درصد کاهش یافت

چهار- بازار سهام سیکل های رونق و رکود دارد ، برخی از سهام وفتی بورس وارد رکود شد فروش آن سهام خیلی مشکل میشود «حد ضرر قابل اعمال نیست »

پنج -اما حدود چهل شرکت بورسی که ٨۵ درصد سود خالص بورس را تولید می کنند چون بازار گردان دارند حتی در رکود نیز ، حد ضرر قابل اعمال است یعنی سهم را می خرند

شش – در مورد اموال غیر منقول ، حد ضرر قابل اعمال نیست ، لذا توصیه میشود بیش از ٣٠ درصد از سبد دارایی مسکن نباشد، حتی المقدور ٧٠ درصد سبد دارایی ، بگونه ای چیدمان شود که در خصوص آن ، حد ضرر قابل اعمال باشد

هفت – در خصوص سهام یا کالا اگر وزن دارایی شما که در خصوص آن حد ضرر قابل اعمال نیست از مرز ٣٠ درصد گذشت ، توصیه به خروج نیست ، کسی که دارائی خود را به محض اطلاع از ریسک می فروشد « فرار از ریسک » کرده است فرار از ریسک پاسخ مناسب به ریسک نیست

هشت -پاسخگوئی به ریسک غیر از « فرار از ریسک » است

نه -وقتی در خصوص بیش از ٣٠ درصد دارایی ، حد ضرر قابل اعمال نیست مازاد بر ٣٠ درصد در معرض ریسک حداکثری قرار می گیرد ، وقتی وارد وارد حوزه پر ریسک میشوید باید بازدهی نیز حداکثری باشد به عبارت دیگر ، حوزه های پر ریسک ، باید با سود بالا همراه باشد

ده -اگر در مورد بیش از ٣٠ درصد دارایی ، حد ضرر قابل اعمال نباشد و احتمال سود بالا نیز وجود نداشته باشد ، توصیه میشود که استراتژی خروج را در دستور کار قرار دهید ، در این موارد « استراتژی خروج » پاسخ مناسب به ریسک است

تیم تحقیقاتی محمد حسین ادیب

چه کنیم تا در بازار باقی بمانیم ؟

وقتی قیمت یک مغازه معادل اجاره ۳۰ ساله آن است اجاره مغازه خوب تر از خرید مغازه است و وقتی اجاره مغازه در یک نقطه نا مرغوب ۳۰ درصد اجاره در یک نقطه مرغوب است ، مغازه در مکان نامرغوب خوب تر از اجاره در مکان مرغوب است و اگر گفته شود مغازه در مکان نامرغوب به افت فروش منجر میشود پاسخ این است که باید بازاریابی را جایگزین فروش کرد در فروش ، مشتری به سراغ فروشنده می رود و در بازاریابی فروشنده به سراغ مشتری می رود ، بازار تشنه جنس ارزان تر است و باید فروشنده ، مشتری طالب جنس ارزان تر را بیابد ، ثروتمند کسی است که این دسته از مشتریان را می یابد و فقیر کسی است که فقط در مناطق مرغوب تجاری قادر به فروش است ، این بحث شامل دفتر کار هم میشود .

کسانی در بازار کار می مانند که سرمایه گذاری یا هزینه کمتری در املاک تجاری انجام می دهند .

فعال اقتصادی موفق کسی است که املاک تجاری بیشتر از ده درصد کل ارزش سرمایه گذاری او را تشکیل نمی دهد یا اگر مالک نیست اجاره مغازه یا دفتر کار معادل کمتر از ۵ درصد فروش ماهانه اوست .

کسانی که با این الگو منطبق نیستند کم فعال شده و در آستانه حذف از بازارند و یا اگر فعال هستند ادامه فعالیت توجیه اقتصادی ندارد .

البته ادامه فعالیت ۷۰ درصد از فعالین اقتصادی فاقد توجیه اقتصادی است .

نوع تفکر خود را در خصوص املاک تجاری تغییر دهید .

فوت کوزه‌گری تجارت از: دکتر محمدحسین ادیب

کارعملی:

  • سبد دارایی شخصی‌ات را بچین و برنامه‌ای دقیق برای گسترش آن مشخص کن؟

دوستان شما در حال مطالعه این مطالب هستند

چابکسازی کسب وکار

مقدمه

کسب وکاری که از دو فاکتور استراتژی و سیستم سازی بهره ببرد خیلی سریع اوج می‌گیرد. بر همین اساس در قالب یک تصویر ذهنی با فرمول کشتی بالن‌دار، 5گام عملی برای کاهش هزینه‌ها و رشد 2 برابری کسب وکارت طی 6 ماه ارائه می‌شود.

اگر این 5 گام را در قالب استراتژی و سیستم‌سازی کسب وکارت اجرا کنی بدون شک شاهد پیشرفت سریعی در کسب وکارت خواهی شد.

در این سفر 6 ماهه چه باید کرد؟

الف) چابکسازی:

وقتی به عنوان کارآفرین و یا یک شرکت ( تولیدی، خدماتی و مشاوره‌ای و …) در حوزه گیاهان دارویی  بخواهی در کسب وکارت اوج بگیری و مسیر رشد کسب وکارت را خیلی سریع پیش ببری باید خودت را سبک کنی، عین زمانی که یک کشتی بالن دار می‌خواهد پرواز کند. یا باید انرژی بیشتری خرج کند و یا باید ابزارها و بارهای اضافی را از کشتی خارج کند. تو هم باید کوله پشتی سنگین غیر ضروری سفرت را غربال کنی و اسباب اثاثیه اضافی را دور بریزی و فقط اسباب اثاثیه‌های ضروری را همراهت برداری.

اینجوری هم سرعت کارت بیشتر می‌شود و هم انرژی ( هزینه) کمتری نیاز داری. مثلا شاید لازم باشه یک دو نفر از کارکنانت را حذف کنی. یا بعضی از تجهزات بدون استفاده را بفروشی و از همه این‌ها مهمتر مقداری از کارهای روزانه را به کارکنان و بخش بیرون از کسب وکارت بسپاری تا وقت بیشتری برای ایده‌سازی و نظارت داشته باشی.

چطوری چابکسازی کنم؟

1-حذف زمینه کاری غیر مرتبط:

از کدام گروه مدیران هستی؟ از اونایی که همش بدو بدو می کنند و شغل پرمشغله‌ای دارند و ادعا می‌کنند همیشه وقت کم می‌آورند؛ یا گروهی که نوجویی و نظارت بر کسب وکارشان از اولویت اساسی آن‌ها محسوب می‌شود.

بیشتر مدیران و کارفرمایان بجای رهبری کسب وکارشان، بهترین کارمند سازمان خودشان می‌شوند. یعنی این مدیران بجای رهبری و شکوفایی کسب وکار بیشتر در نقش تکنسین و مدیر اجرایی نقش‌آفرینی می کنند.

شما به عنوان یک مدیر باید از انجام مهارت‌های زیر دوری کنید.

  •  قراردادن کارهای غیرضروری در فهرست کارهای روزانه
  • شرکت کردن در جلسات بی فایده و غیرضروری
  • همه‌ی مسئولیت‌ها را به دوش خود گرفتن
  • اختصاص ندادن وقت کافی به تیم کاری تان
  • برنامه ریزی قرارهای دیدار

به عنوان یک مدیر باید گروه خودتان را رهبری کنید. اگر خودتان به تنهایی همه‌ی امور را انجام دهید و از نظارت بر وظایف کارکنانتان غفلت کنید، باید در شیوه‌ی کار خود تجدید‌نظر کنید.

شما باید به مجموعه خود فرصت یادگیری بدهید. اگر این فرصت را به آن‌ها هدیه کنید نه تنها زندگی کاری خود را راحت‌تر می‌کنید بلکه به کارکنان حس ارزشمند بودن را القا خواهید کرد.

2-حذف منابع اضافی و هزینه‌ساز:

همینطور که منابع اضافی برای دولت‌ها، تورم، رانت و ریخت و پاش به ارمغان می آورد برای کسب وکار‌ها هم تنبلی و پشتوانه کاذب بوجود می‌آورد. تو به عنوان مدیر کسب وکارت باید حواست به این منابع اضافی باشه و مثل شرکت‌های دولتی دل به این منابع نبندی، باید با جرات آن‌ها را از کسب وکارت خارج کنی. منابعی چون: وام‌های وسوسه انگیز، نزول پول، انبارداری کردن و مشتری‌های دردسرساز!!!

ب) تشخیص جریان طبیعی باد:

جریان طبیعی باد(یا موج سیال): رشد تکنلوژی ست. رسوب علم و کاربردی شدن آن است. بالارفتن ظرفیت های انسانی ست.


ج) کشف بادسازها:

بادسازها از دل تغییرات و نیازهای جدید خودشان را نشان میدهند اگر نتوانی این تغییرات که منجر به شکل گیری نیازهای جدید در هر جامعه می شود را کشف کنی مرگ کسب وکارت فرا رسیده است مثل بلایی که بر سر تاکسی‌های خیابون اومد این گروه تو خواب بودند و ار جریان سازها و بادسازهای دنیای امروز غافل بودن که با رقیبی جدی بنام اسنپ روبرو شدند.

باید با حس ششم‌ات تشخیص بدهی باد صنعت گیاهان دارویی به کدام سمت می وزد. نترس خودت را، کسب وکارت را به چالش بکش؟ قبل از اینکه کاری خاصی انجام بدهی و یا سرمایه زیادی در این صنعت بخوابانی با دقت به این سوالات جواب بده.

  • آیا در مسیر جریان سازها و بادسازهای این صنعت هستی؟
  • آیا اطلاع داری و یا پیش بینی می‌کنی در تکنولوژی و تبلیغات این صنعت چه اتفاق جدیدی می افتد؟
  • آیا میدانی این صنعت در 5 سال آینده و یا 10 سال آینده چه نیازهای جدید و چه تغییرات نویی را تجربه خواهد کرد؟
  • تو بعنوان فعال این صنعت چه تاثیر مثبتی می‌توانی در بازار این صنعت داشته باشی؟

تا خودت و کسب وکارت و صنعت

بعنوان خط شکنان هر صنعتی نقش زیادی در پویایی و چابکی کسب وکارها دارند.کشف نیازهای اساسی جامعه و مخاطبان خاص کسب وکار،ذ یکی از مهم‌ترین مهارت‌های شماست

بادسازها: من آن ها را کشف و ایجاد نیازهای جدید در جهان بعلاوه رسانه ها و صنعت تبلیغات می‌دانم.


د) تربیت بادبان‌ها:

برای حرکت در مسیر باد

بادبان: برای حرکت به بادبان نیاز است. بوسیله سکان می توان زاویه محدودی با جهت با ایجاد کرد(برنامه ریزی سنتی).

ی) باید گاو بنفش شویم


پروانه: آنها که مجهز به پروانه هستند، می توانند سریعتر حرکت کنند. حتی می‌توانند در حدی مخالف بادها حرکت کنند. آنها علاوه بر بازاریابی، بازارسازی می‌کنند.(استراتژی تمایز). پروانه پشت کشتی را در نقاشی فراموش کرده ام بکشم البته. با توجه به زمان ویرایش فرصت نشد اصلاحش کنم.
شاید بگید چرا بجای پروانه، توربوفن یا جت نگذاریم؟ من علتش را دوره مصرف تکنولوژی و ظرفیت عمومی می‌دانم. شاید همین الان شرکت‌هایی به تکنولوژی های بالاتری در زمینه کارش دست یافته باشد اما آنها را عرضه نکند تا بازارها، تکنولوژی قبلی را به میزان کافی مصرف کنند.
چنانچه پیامبران، علما و سخنوران بعضا به اندازه ظرفیت زمانشان سخن گفته اند. بیش از این از حوصله یک دیدگاه خارج است

تمرین عملی:

  • کسب وکارت را در قالب فرمول 5 گام مقاله بریز و یک پاکسازی اساسی در بخش‌های زیر انجام بده:-

-نیروی انسانی و کارکنان

-تجهیزات سخت افزاری

-واگذاری 70 درصد کارها به کارکنان و افراد کاردان

ابراهیم اسدی

ابراهیم اسدی
مشتری همیشه وجود دارد، چه بازار سنتی باشه چه بازار آنلاین. مهم اینه که دیده شوی.
کمک می کنم تا با درست دیده شدن در بین بازار، حرف اول را در حوزه کسب و کارت بزنی.

روشی که به فعالین گیاهان دارویی کمک می‌کند پول تولید کنند و آن را به دارایی ماندگار تبدیل کنند.

مقدمه:

من همیشه درآمدم خوب بود. با اینکه کارمند دولت بودم و به شغل معلمی مشغول بودم ولی درآمدم بیش از 3 الی 4 کارمند بود. همیشه کار پاره وقت داشتم و به قول « جیم ران » اعتقاد ویژه‌ای به کار پاره وقت داشتم.

البته گفته باشم من همیشه معلم خوبی بودم و هیچوقت از کارم نزدم. نه تنها وقت اداری را رعایت می کردم بلکه کارهای داوطلبانه فرهنگی – آموزشی رایگان را با ذوق و شوق انجام می دادم.

ابتدای معلمی به شغل کشاورزی مشغول بودم چون هیجان و خلاقیت نداشت و از طرفی سودش تو جیب دلالان بود رهاش کردم و رفتم کتابفروشی زدم. فکر می‌کردم کتابفروشی من هم پاتوق کتاب خوان‌ها میشود و هم کسب درآمد ‌می‌کنم … ولی از قبل کتابفروشی من نه پاتوقی پا گرفت و نه تو حساب بانکی ما اسکناسی لغزید. بعد از 1 سال کتابفروشی را فروختم.

چون منطقه من ( سمیرم) مهد میوه سیب بود رفتم تو فاز بازار سیب درختی… چون خودم بچه کشاورز بودم و شاهد بی عدالتی در بازار کشاورزان بودم گفتم هم به خودم کمک می‌کنم و هم به سایر رعیت‌ها. ولی وقتی اومدم تو بازار میدان تره بار پشیمون شدم سود خوبی داشت ولی ناحقی زیاد می شد.

سال 88 بورس باز شدم و وارد بازارهای مالی بورس، فارکس و نت ورک شدم. بازاری پرهیجان، جذاب و پرسود… مثلا در خرداد سال 89 درآمدم بیشتر از حقوق همه دبیران پیش دانشگاهی که مدیرش بودم می شد.

ولی با توجه به درآمد بالایی که داشتم ثروتمند نبودم. این سوال همیشه تو ذهن من بود که چرا ثروتمند نیستم و چطور باید ثروتمند شوم.

چرا حسن تنی ثروتمند شد ولی من نشدم؟

برای ثروتمند شدن حتی افراد موفق جهانی دلایلی دارند که یا عملی نیست و یا صادقانه نیست. مثلا برایان تریسی مخاطب را تشویق به داشتن هدف می کند و با قاطعیت می گوید: « اول هدفت را بنویس وبعد آن را اجرا کن…» ولی خداییش ثروتمند شدن به این آسانی که برایان تریسی میگه هم نیست. حتی رابرت کیوساکی آمریکای – ژاپنی در کتاب ” پدر پول‌دار و پدر بی‌پول» معتقد است: « … اگر بازی با پول را بلد شوی تو ثروتمند می شوی.».

من شک ندارم که خیلی افراد در جهان و حتی ایران خودمان هم در زندگی و کسب وکارشان هدف دارند و هم تلاش می کنند و بقول رابرت کیوساکی بازی با پول را بلدند ولی ثروتمند نمی شوند. اتفاقا خیلی از بازنده‌های بازار اونایی هستن که پول باز قهاری هستند و خیلی سریع ثروتمند می‌شوند ولی چون گاو صندوق خوبی نیستند نیامده از بازار روزگار حذف می‌شوند.

البته افرادی مثل مایکل گربر در کتاب « افسانه کارآفرینی» و ست گادین در کتاب‌های « گاو بنفش و قبایل » خیلی منطقی‌تر مخاطبانشان را برای موفقیت در زندگی و کسب وکارشان هدایت می‌کنند.

برای ثروتمندی در هزاره سوم مهارت هایی چون : انضباط شخصی، نقشه ذهنی، یادگیری دایمی، هدفمند بودن و تسلیم نشدن و … لازم است ولی با جرات می گویم مهم‌ترین مهارت برای ثروتمندی « کل‌نگری و جزنگری» است.

راستی چرا این افراد ثروتمند واقعی نمی شوند؟

برای پی بردن به عمق مسئله باید جسارت به چالش کشیدن خودمان را به خودمان بدهیم دیگران اگر ما را به چالش بکشند خیلی سریع موضع می گیریم و یا خود را به عنوان قربانی جا می زنیم ولی اگر شهامت داشته باشیم و خودمان را زیر تیغ جراحی ببریم شاید مسیر واقعی را پیدا کنیم تا در زندگی به تعادل برسیم و از این تعادل هم زندگی زیبایی بسازیم و هم سفره رنگینی برپا کنیم.

برای به چالش کشیدن خودمان باید بدون تعارف به سوالات زیر جواب بدیم و به هر جوابی که رسیدیم عملیش کنیم و از آینده اش هم نگران نباشیم چون نتیجه عالی براتون خواهد داشت.

  • چگونه می توانیم در زندگی و کسب و کار به تعادل برسیم؟
  • چگونه می توانیم بدون سختی و قناعت درآمد خوبی داشته باشیم؟
  • آیا مسیر مشخص و راه ثابتی برای رسیدن به ثروتمندی وجود دارد؟

ابتدا سوال آخر را جواب می‌دهم. مسیر مشخص و راه ثابتی برای ثروتمندی وجود ندارد! البته اگر کسی ادعا کند که این مسیر را بلد است از 2 حال خارج نیست یا انسان را نمی شناسد یا راه را.

ولی اگر ادعا کند اصول ثروتمندی را می داند باور می کنم، ولی راه ثروتمندی را هرگز! چون به اندازه‌ی انسان‌های کره خاکی راه برای ثروتمندی است.

چرا اکثریت جامعه ثرتمند نیستند؟

آیا میدانی 97 درصد افراد جامعه یا کل نگرند و یا جز نگر، فقط 3 درصد باقیمانده هر دو نگرند!!!هر دو دسته ( کل نگرها و جزنگرها) در تولید درآمدهای بالا با مشکل روبرو هستند.

با تفکر ” کل نگر” نمی توان پول درآورد، کل نگرها از دیدن فرصت‌ها عاجزند. با تفکرات استادان دانشگاه، معلم‌ها، کارمندان که در ۹۹ درصد موارد” کل نگرند ” و افکار آنها فاقد جزئیات در عمل است نمی توان پول در آورد.

شاید در رسانه‌ها و حتی تلویزیون پای سخنرانی افراد تحصیل‌ کرده نشسته باشید. این افراد براحتی و خیلی حساب شده اوضاع مملکت را به چالش می‌کشند و در انتهای سخنرانی کشور را آباد می کنند.

اگر بعد از سخنرانی از این فرد بپرسیم ببخشید حالا چه باید کرد؟ قول می دهم که چیزی برای بهتر شدن اوضاع ندارد بگوید… چون این فرد کل نگر است و دنیای پیرامون خودش را به شکل فلسفه می بیند این فرد از دیدن جزییات عاجز است.

تفکر بازاریان، کاسبان محلی و حتی خانم‌های خانه دار نیز به شدت جزء نگرند و ریسکی فکر نمی کنند و معمولا خوب پول در می آورند و با ریسک های سیستمی مثل ریسک ” افزایش نرخ ارز متناسب با اختلاف تورم ایران با خارج از کشور ” هر ۵ سال یکبار بخشی مهم از آن را از دست می دهند.

بر عکس گروه اول این گروه خیلی مسائل را ریز می بینند و از دل این ریزبینی‌ها فرصت‍‌های طلایی کشف می کنند. مثلا طی 3 سال سرمایه 30 ساله یک فرد کل نگر را بدست می‌آورد. بیشتر نقش آفرینی زندگی و کاسبی را این افراد بازی می کنند.

ولی جزنگرها، همینطور که با جارو پول پارو می کنند در عوضش با لودیر پول را چال می کنند. این گروه پولسازن ولی گاو صندوق خوبی برای محافظت از پول نیستند.

بطور مثال با اوضاع پرریسک سال 97 بسیاری از ایرانی‌ها در ترکیه، قبرس، مجارستان، گرجستان و… سرمایه‌گذاری کردند که بدون شناختی از شرایط این جوامع سرمایه‌گذاری کردند در صورتی که اقتصاد این کشورها حباب دارد و احتمال ترکیدن حباب تا مرز 50 درصد وجود داره که خسارت زیادی برای سرمایه گذاران ایرانی خواهد داشت.

چگونه می توانیم در زندگی و کسب وکار به تعادل برسیم؟

راه ثروتمند شدن ترکیب مهارت” کل نگر بودن و جزء نگر بودن” است . کسی که تنواند در زندگی خود هم کل نگر باشد و هم جز نگر با مشکل بر می‌خورد باید هم علمی باشد و هم از تجربه دیگران استفاده کند. و کسی در بازار موفق میشود که هم کل نگر باشد و هم جزء نگر(باید هم دانشگاهی فکر کرد و هم کف بازاری).

برای ایجاد تعادل در کسب و کار و طی کردن مسیر ثروتمندی باید هنر هماهنگی و ترکیب مهارت « کل نگری و جزنگری» را بدست آوریم. تا زمانی که این هنر را نداشته باشیم مثل فردی می مانیم که فقط جسمش را قوی کرده است ولی از عقل و تدبیر چیزی ندارد و یا فرد عابدی که فقط عبادت می کنند و و روح را پرورش می دهد و جسم ضعیف و ناقصی دارد … هر دو فرد مثال من بازنده‌‌اند و الگویی خوبی برای اطرافیانشان نیستند.

استراتژی مسیر ثروتمندی

برای عملی شدن مطالب مقاله، ترکیبی از امور جزیی و کلی اصول اساسی کسب و کار را در قالب یک استراتژی عملی می نویسم تا هم درک موضوع آسانتر شود و هم اصول مقاله قابل اجرا باشد تا تاثیر آن را در کسب و کار و زندگی خودت ببینی.

الف – هر تصمیمی برای خرید و فروش، تغییرات سیستم فنی، استخدام نیروی انسانی و تولید محصول جدید و … دارید بر اساس پنجاه عامل تصمیم بگیرید نه یک تا دو عامل ، آدم های ثروتمند کسانی هستند که بر اساس ۵٠ عامل تصمیم می گیرند و انسان های فقیر کسانی هستند که بر اساس یک تا دو عامل به نتیجه گیری می رسند.

ب- خیلی سریع 50 عامل تاثیرگذار در کسب وکارتان را لیست کنید. ( برای تعیین 50 عامل از سایر شرکا، کارمندان و مشاور شخصی کمک بگیر)

پ- باید و حتما قدرت تحلیل خودت را افزایش دهی، تا زمانی که نتوانی کسب وکار، اوضاع بازار، تغییرات حوزه کسب وکارت و شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه را تحلیل کنی هرگز ثروتمند نخواهی شد. هرگز اجازه ندهید یک نفر به جای شما و برای شما، تصمیم بگیرد، انسان های قیم پذیر کسانی هستند که همیشه یک نفر به جای آنها و برای آنها تصمیم می گیرد. این بلای جان تاجران و تولیدکنندگان ایرانی است.

ج – هر فرد بازاری و کارآفرینی باید به یک استراتژی معاملاتی برسد که با شخصیت او سازگار باشد، کسانی که تصور می کنند یک استراتژی معاملاتی وجود دارد که برای هر کس بدون توجه به شخصیت او مناسب است، در بیزینس موفق نخواهند بود. باید استراتژی معاملاتی خودت را کتبا مشخص کنی و طبق آن عمل کنی.

در سال 92 فعال بازار بورس بودم در ابتدا خیلی ضرر کردم چون طبق نظر سایت‌ها و مشاوران بورس خرید و فروش می کردم. طی 5 ماه 30 درصد سرمایه ام دود هوا شد. ولی با گذراندن دوره آموزشی بازارهای مالی و تعیین استراتژی معاملاتی ( 10 درصد ضرر و 15 درصد سود) در اوضاع بد بازار بورس به سود رسیدم.

چ- با جنبه و جسور باشید. هر اتفاق خوب و بدی که در کسب و کارت افتاد را بپذیر و تقصیرها را گردن کارکنان خود، دولت، بازار و شانس و اقبال نینداز. با تعهد 100 درصد بخودت، باعث می شوی نقاط ضعفت را بشناسی و برای برطرف کردن آن تلاش کنی.

ه- راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست؟ حال می خواهد در هر رشته ای باشد :

80 درصد سود بازار را کسانی می برند که در سرمایه گذاری مهارت دارند. برای موفقیت در سرمایه‌گذاری باید :

  • نیازهای بازار را زودتر از ٨٠ درصد رقبا تشخیص دهید و قدرت مانور داشته باشید زودتر از ٨٠ درصد رقبا آن کالا یا خدمات را برای فروش روی میز داشته باشید
  • قیمت کالا یا خدمات شما از ٨٠ درصد رقبا با کیفیت مساوی ارزان تر باشد
  • بازاریابی را جایگزین فروش کرده باشید، بازاریابی یعنی اینکه اگر فروش شما منطقه ای یا ملی است در سطح منطقه یا ملی اگر کسی به آن کالا یا خدمات نیاز داشت در ٨٠ درصد موارد بداند شما در آن حوزه فعال هستید، بتواند از کیفیت و قیمت دیجیتالی مطلع شود و در کوتاه ترین زمان ممکنه آن کالا یا خدمات را خریداری کند
  • مشتری وفادار داشته باشید و ٨٠ درصد مشتریان شما دائمی باشند
  • برای اینکه مشتری وفادار داشته باشید باید درب زیان را بروی مشتری ببندید
  • وارد بیزینسی شوید که سرمایه سالی چهار بار بچرخد
  • از ٨٠ درصد رقبا برای فروش مساوی سرمایه کمتری را درگیر کرده باشید
  • شرکت را به مجموعه ای از قرارداد تبدیل کرده باشید و فقط ١۵ درصد سرمایه مورد نیاز را خود تامین کرده باشید ( در ٨۵ درصد موارد از انرژی دیگران استفاده کنید، تبدیل کردن شرکت به مجموعه ای از قرارداد از جمله یعنی برون سپاری کردن )
  • در همه حوزه ها از ٨٠ درصد رقبا دیجیتالی تر باشید
  • خلاقیت هایی داشته باشید که ٨٠ درصد رقبا فاقد آنند، خلاقیت یعنی مزیت رقابتی شما، مزیت رقابتی یعنی شما در خصوص آن کالا یا خدمات امتیازی داشته باشید که رقبا فاقد آنند

ی ال کروگمن برند جایزه نوبل در اقتصاد می نویسد: فرق آدم ثروتمند و فقیر از جمله در این نکته است که آدم ثروتمند در پول درآوردن معادله دو مجهولی را حل می کند ( جزنگر و کل نگر) و آدم فقیر فقط می تواند در رشته هائی که یک مجهولی است پول در آورد( جزنگر)

کارعملی:

1- 50 عامل تصمیم گیرنده کسب و کارت را بنویس؟

2- استراتژی سود و زیان معاملات کسب و کارت را مشخص کن؟

3- برای توانمند شدن در تحلیل بازار چه برنامه آموزشی و عملی داری؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار

ابراهیم اسدی
مشتری همیشه وجود دارد، چه بازار سنتی باشه چه بازار آنلاین. مهم اینه که دیده شوی.
کمک می کنم تا با درست دیده شدن در بین بازار، حرف اول را در حوزه کسب و کارت بزنی.

بقیه دوستان در خواندن این مطالب هستند

چکیده این مطلب

مقاله « به جای سرمایه گذاری عظیم در گیاهان دارویی، بازارسازی کنید » چه کمکی به کسب و کار شما می کند.

چرا شرکت توییتر، که از بزرگترین شرکتهای فعال در فضای مجازی است، تا مدت زیادی،‌ برای توسعه‌ی زیرساختهای خود سرمایه‌گذاری نمی‌کرد ولی کسب و کارهای مدل وطنی بیشتر دنبال توسعه زیرساخت ها هستند و کمتر به علم بازاریابی توجه دارند.

شما جز کدام گروهی؛ آیا به زیرساخت کسب و کارت توجه بیشتر می کنی یا به بازارسازی و بازاریابی؟

تجربه تلخ و شیرین من

در سال 91 بدون برنامه و آموزش و اطلاع کافی از بازار با یک سرمایه خوب شیرجه زدم تو بازار. وارد بازار بورس و نت ورک شدم و سرمایه عظیمی از دست دادم.

در سال 93 با سرمایه بسیار اندک ( زیر 500 هزارتومن ) یک ایده تولیدی را از خانه شروع کردم و 6 ماه بعد با استخدام 5 نفر کارگاهی در زمینه تولید و بسته بندی ایجاد کردم که در حال حاضر محصولات آن در بیشتر شهرهای ایران( شیراز، اصفهان، تهران، تبریز، مشهد، کرمان ، یزد و دزفول) توزیع می شود.

در مرحله اول معتقد به این باور بودم که باید بزرگ باشی تا دیده شوی در غیر اینصورت زیر پای بزرگان بازار له خواهی شد. بر همین اساس با سرمایه زیاد وارد بازار شدم.

دقیقا نتیجه عکس داد. با پول درشت وارد بازار شدم و همه را نابود کردم. چون نه تجربه کافی داشتم و نه مشاور و مربی با تجربه !!!

از سال 91 و 92 یک شیفت کار می کردم و شیفت دوم فقط آموزش می دیدم و شاگردی می کردم تا اینکه در پایان سال 92 ایده مورد نظرم را استارت زدم و این بار با 500 هزار تومن قرض!!!

معمولا دغدغه اصلی مدیران، کارآفرینان، جوانان جویای کار و.. برای شروع بیزنس جدید و یا توسعه کسب و کار خود به 2 شکل است:

الف) کار را با سرمایه بزرگ و استخدام مدیران و کارکنان با تجربه شروع کنم و یا بهتر است یک شرکت آماده به کار و موفق را بخرم.

ب)  یا با سرمایه کم و حتی بدون سرمایه شروع کنم ولی صبر کنم تا بازار من و مشتریان من بیشتر شوند و سپس، برای توسعه زیرساخت های سازمان یا شرکت خود برنامه ریزی کنم.

کسانی که به گزینه اول اعتقاد دارند، نخستین کاری که برای شرکت خود انجام می‌دهند توسعه زیرساخت است. اگر می خواهند پروژه‌های بزرگ بگیرند، ابتدا یک ساختمان بزرگ خریداری می‌کنند. یا یک تیم بزرگ کارشناسی تشکیل می‌دهند. یا یک وام میلیاردی می‌گیرند تا بتوانند هزینه اجرای برنامه ها و دستیابی به اهداف خود را تامین کنند.

اما کسانی که به گزینه دوم اعتقاد دارند، تا زمانی که مشتری به سراغشان نیاید، یا تا زمانی که فرصتهای جدید پیش روی آنها قرار نگیرد و قطعی نشود، بر روی زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری جدی نمی‌کنند. این گروه از مدیران تا زمانی که پروژه‌های میلیاردی روی میزشان نباشد، برای رشد شرکتشان در حد چند صد میلیون، هزینه نخواهند کرد.


اما کدام راه حل درست است؟ راه حل گروه اول یا گروه دوم؟ شما کدام نگرش را می پسندید.

واقعیت این است که مانند بسیاری از پرسشهای مدیریتی، چنین سوالی پاسخ قطعی و مطلق ندارد. ضمن اینکه شاید بتوان راه حل میانه ای تعریف کرد. اما شاید برای شما مرور چند نکته جالب باشد:

نکته اول) انتخاب گزینه ی درست تا حدی به صنعتی که در آن فعالیت می‌کنید ارتباط دارد. به عنوان مثال در میان شرکتهای فعال در صنعت IT (فن‌آوری اطلاعات) مثل: گوگل، آمازون، توییتر. کمتر شرکت موفق بزرگی را در دنیا می توان یافت که با یک وام بزرگ یا یک ساختمان بزرگ شروع به کار کرده باشد. عمده‌ی این شرکت ها از فعالیت‌های بسیار محدود و کارکنان بسیار محدود کار را آغاز کرده ( جف بزوس آمازون را از پارکینگ و تنهایی استارت زد) و تنها پس از «توسعه بازار» و «ایجاد فضاهای جدید کسب و کار و درآمد» به استخدام نیروی جدید، تغییر ساختمان شرکت، سرمایه‌گذاری های جدی و … پرداخته اند.

این در حالی است که در شرکتهای فعال در حوزه‌ی انرژی (نظیر نفت و گاز و حتی انرژی‌های نوین)‌ شرکتهای موفق بزرگی دیده می‌شوند که در ابتدا با سرمایه‌های بزرگ شکل گرفته و در ادامه به تدریج به توسعه بازار خود پرداخته اند.

نکته دوم) انتخاب گزینه درست، تا حدی نیز «یک گزینه فرهنگی» است! در کشورهای توسعه یافته که منابع با دقت بیشتری هزینه می‌شوند، معمولاً گزینه دوم انتخاب می‌شود و بی دلیل، سرمایه‌ گذاری سنگینی در یک حوزه انجام نمی‌شود.

این در حالی است که فضای فرهنگ مدیریت کشورهای در حال توسعه، به شکلی است که برای انجام هر کار بزرگی، ابتدا سرمایه گذاری روی زیرساخت انجام شده و سپس در خصوص بازارسازی فکر می‌شود.

به عنوان مثال در صنعت خودرو کشورهای توسعه یافته، به سادگی می‌توانید موارد زیادی را بیابید که یک شرکت از تولید تک خودرو شروع کرده و به تدریج با توسعه‌ی بازار و افزایش مشتریان، سرمایه گذاری برای توسعه ی خود را آغاز کرده اند. ( مقایسه ایران خودرو با فورد آمریکا)

این در حالی است که در کشورهای در حال توسعه، عمده‌ی کارخانجات خودروسازی، در مقیاس‌های بسیار بزرگتر و با سرمایه گذاری جدی، به صورت ناگهانی شروع به فعالیت نموده‌اند و سپس به جستجوی مشتریان پرداخته‌اند.

نکته سوم) در میان کارآفرینان، این آمار کم و بیش در کشورهای مختلف وجود دارد که کسانی که با سرمایه‌ی شخصی و کم خود شروع به کار کرده و به تدریج با رشد و توسعه ی بازار، اقدام به توسعه زیرساخت می‌کنند، موفق تر از سرمایه گذارانی هستند که به صورت ناگهانی، با زیرساخت های بزرگ وارد فضای کسب و کار می‌شوند. یا لااقل می‌توان گفت مدیریت سازمانهایی از نوع اخیر دشوارتر است. چون دانش و تجربه‌ی مدیران مطابق با شرایط و فرهنگ سازمان رشد نکرده است.

نکته چهارم) به دلایل فوق است که بسیاری از شرکتهای بزرگ، با وجودی که از سرمایه کافی برخوردار هستند، به جای تاسیس یک شرکت تازه، شرکتی را که از قبل وجود داشته و به تدریج رشد کرده، خریداری می‌کنند و آن را رشد می‌دهند. چون می‌دانند که با سرمایه گذاری مستقیم وایجاد زیرساخت، همواره احتمال اینکه شرکت جدیدالتاسیس ناتوان و یا کم توان باشد،‌ بیشتر خواهد بود.

شرکت توییتر، که از بزرگترین شرکت های فعال در فضای مجازی است، تا مدت زیادی،‌ برای توسعه‌ی زیرساخت های خود سرمایه‌گذاری نمی‌کرد و ابتدا منتظر می‌ماند که مشتریان و بازار ایجاد شوند تا سپس و به تدریج، به توسعه‌ی زیرساختهای خود اقدام کند.

طی سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ زیاد پیش میآمد که حجم کاربران توییتر در حدی افزایش می‌یافت که سرور و امکانات، پاسخگوی نیاز آنها نبود. شرکت توییتر با نشان دادن این نهنگ که به Failing Whale معروف شده است، به کاربران یادآوری می‌کرد که حجم زیاد بار روی سرور در حدی است که توییتر از عهده‌ی مدیریت آن برنمی‌آید.

توییتر تنها زمانی به توسعه‌ی زیرساخت اقدام کرد که از وجود بازار کافی و مشتریان قطعی اطمینان حاصل کرد. شرکت موفق توییتر را با برخی از شرکتهایی مقایسه کنید که در کشور ما مشغول به فعالیت هستند و هرکدام چندین برابر سرورهای امروز توییتر امکانات دارند. اما از آنجا که این سرمایه گذاریهای زیرساخت، قبل از توسعه ی بازار اتفاق افتاده، امروز در ایجاد بازار و ارائه‌ی خدمات و ایجاد درآمد بسیار ضعیف یا حتی ناتوان، هستند.


 Failing Whale امروز به یک نماد تبدیل شده است. نمادی که به ما یادآوری می‌کند، توسعه هدفمند بازار بر توسعه‌ی بی هدف زیرساخت، مقدم است. و این جاست که متوجه نکته مهم: « به جای سرمایه گذاری عظیم درصنعت گیاهان دارویی، بازارسازی کنید.» می شویم.

کار عملی:

1-کسب وکارت را بررسی کن ببین بیشتر به زیرساخت ها توجه کرده ای یا بازاریابی؟

2-یک برنامه کاربردی برای بازارسازی و بازاریابی کسب وکارت بنویس. و اجرا کن؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار های نوین

دوستانتان مشغول مطالعه این مطالب هستند

چکیده این مطلب:

یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب و کارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب و کار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب و کارمان می شوند.

فرمول « یخ شکن ها و فروش»: یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب و کارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب و کار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب و کارمان می شوند.

یادمان باشد موفقیت و پیروزی سرنخ دارد، ناکامی و بدبختی هم سرنخ دارد.

اولین برخورد ما با مشتری ها سرنخ موفقیت یا شکست کسب و کار ماست. جملاتی همانند: کار ما فوق العاده است؛ ما بهترینیم؛ ما متخصص ترین آکادمی بازاریابی هستیم؛ نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت.

باید کلماتی ( یخ شکن ها) که در ابتدای گفتگو به کار می بریم سنجیده و حساب شده باشد.

یخ شکن های شکست آور:

  • تو برای درآمد زیادتر برنامه خاصی داری؟
  • من تو یک شرکت عالی؛ با محصولات عالی؛ کار عالی و بازپرداخت عالی مشغول هستم؟
  • تا حالا به فرصت های پول دار شدن فکر کردی؟
  • دوست داری از چند جا درآمد خوب داشته باشی؟
  • خدای نکرده؛ نکنه می خوای تا آخر عمرت حقوق بگیر باشی؟

دقیقا این ها یخ شکن هایی هستند که برای شروع تاکید می شوند ولی خیلی خیلی بد و کلیشه ای هستند. نتیجه ای جز بی اعتمادی ندارد.


باید یادمان باشد برای دادن پیشنهاد رد نشدنی؛ جسارت داشته باشیم و با قدرت و اعتماد کامل پیشنهاد بدهیم. ولی چگونه و چه موقع دادن پیشنهاد خیلی مهم است.

مشتری احتمالی همه جا است به شرطی که بدانید چه حرفی باید بزنید.

3 نکته اساسی برای یک گفتگوی عالی

1- « ببین کیمیا؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که با اون می تونیم یه کمی درآمدمونو بیشتر کنیم. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون ترشی را بده»

شک نکن اگر کیمیا علاقمند باشد، می گوید. لطفا برام توضیح بده. اون بدون هیچ مقاومتی می خواهد که براش فرصت پیش اومده را توضیح بدی.

و تو می گویی،« بعد از خوردن غذا توضیح میدم»

کیمیا: نه نه همین الان بگو

«ببین مهندس؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که نه تنها هزینه شرکتت را 30 در صد کاهش میده، بلکه فروشت را درطی 6 ماه 2 برابر می کنه. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون دسر را بده . »

چرا این روش پیشنهاد خوبی است:

الف) چون عبارت « من جدیدا راهی پیدا کردم … » ذهن مشتری را میخکوب می کند، ضمیر ناخودآگاه را به حالت تعلیق در می آورد، ذهن را مجبور می کند که همه چیز را فراموش کند و مخاطب را مجبور می کند که با تمرکز کامل منتظر ادامه ی حرف من باشد، نه؟

چون آدمی همیشه برای حفظ بقا بحث موضوع سود و زیان برایش مطرح است، در اینجا مخاطب با دقت گوش می کند تا نفع و زیانش را درک کند.

ب) عبارت « ترشی را بده » در پایان جمله این فرصت را به مشتری احتمالی می دهد که راه فراری یا توجیه و حتی مخالفت و بانه بدون تعارف و شرمندگی جواب بدهد.

فرمول:

یخ شکن پرقدرت در مذاکره = من جدیدا روشی برای فروش بیشتر پیدا کردم + نفع و فایده

مثال:

– ببین علی، من تازگی ها راهی پیدا کردم که دانشجوها به جای رفتن خارج می تونند ایران درس بخونند و کار کنند در عوض درآمدش به دلار باشد. دوست داری بدونی چطوری، با کمال میل برات توضیح می دم؛ حالا بیا بریم بوفه یه چیز یخ بزنیم تو رگ.

– ببین مریم؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که می تونیم کنار بچه هامون تو خونه باشیم پول در بیاریم؛ اگر دوست داری بدونی چطوری، با کمال میل برات توضیح می دم. حالا بیا بچه ها را ببریم پارک تا بازی کنن.

2- « اگر اشکالی نداره؛ یه راهی یادت بدم که هزینه کسب وکارت نصف بشه. »

اگر اشکالی نداره؛ اینو می دم امتحان کن. این یه داروی گیاهیه که اگر مرتب بخوری بدنت جوان و شاد می مونه و دیرتر پیر میشی.

با این روش، کاری می کنید که مشتری احتمالی بگوید؛ باشد، بگو ببینم چه کاریه؟

تبریک؛ تبریک… با این کارت سخت ترین قسمت بازاریابی تمام شد.

شما با فرمول « یخ شکن ها و فروش »؛ بیشتر مسیر بازاریابی را طی کردید.

3- دقت کن ببین مشکلش چیه!

این که مردم در اتوبوس، مهمانی ها، جلسات و حتی در تفریحات دائما نق می زنند که مشکلات زیاد است، اوضاع خوب نیست، تورم است و… دلایل و توجیهات خوبی است برای مشکلات جامعه.

ولی یادمان باشد این نق زدن ها بیشتر پرستیژ و کلاس افراد است. حواسمان باشد که در دام این احساسانت قرار نگیریم و با آن ها هم آواز نشویم… اگر با این افراد هم آواز شدی فاتحه کسب و کارت و بازاریابی فروش محصولت را خوانده ای.

نکته مهم اینجاست که :


« مردم مشکل دارند ولی راه حل میخوان نه هم آواز؛ اگر راه حل خوب و یا پیشنهاد عالی داری، بفرما وسط گود و با صداقت برایش نسخه به پیچ.»

هدف کسب و کار اینست که مشکلات مردم را حل کند. اگر مردم مشکل نداشتند، دلیلی نداشت که کسب وکاری شکل بگیرد.

  • اگر کسی گرسنه نمی شد، شما هرگز به فکر تاسیس رستوران نمی رفتید.
  • اگر مردم مجبور نبودند بخوابند، شمایی که مالک هتل بودید ورشکست می شدید.
  • آیا ایرانی ها می خوان که بچه هاشون سالم باشن ؟
  • آیا تو ایران با درآمدهای امروزی میشه زندگی کرد؟
  • آیا مردم پول بیشتری نمیخوان؟
  • آیا توجه مردم به گیاهان دارویی زیاد نشده؟

یک بازاریاب حرفه ای و یا تولید کننده واقعی در کوچه پس کوچه ای جامعه اش بین مردم و با آن ها زندگی می کند تا به مشکلات واقعی آنها پی ببرد و برای این مشکلات راه حل های خوب داشته باشد دقیقا مثل بزرگانی چون: فورد، اوبر، ادیسون و دکتر قریب

…برای نتیجه گرفتن ار این یخ شکن باید جمعی از دوستان، همکاران و یا مشتری های احتمالی را پیدا کنی و با دقت و با تمام احساس به آه و ناله های تک تک آن ها گوش کنی. وقتی سرانجام سکوت کرد، شما دقیقا این جمله را بگویید:

« می خوای مشکلتو حل کنی؟»

نکته خیلی مهم: شما یک انتخاب پیش روی او گذاشتید، که مشکلش را حل کند یا نکند.

کار شما تمام است!

پرسش بالا 2 جواب ممکن دارد:

« بله» یا « نه».

اگر او بگوید « آره، من می خوام مشکلمو حل کنم،» نونت تو روغنه و مسئله حله. کار بازاریابی و فروش تا حدودی تمام است.

مشتری احتمالی تصمیم به حل مشکلش گرفته است و این برای بازاریاب تعهد می آورد و باید پیگیر کار باشد البته طبق فرم فروش و خیلی حساب شده و گام به گام.

من در زمستان 93 با این فرمول در تبریز، تهران، شیراز و دزفول فروش محصولات شرکت را 3 برابر کردم.

یادتان باشد. اگر مشتری احتمالی در جواب پرسش ما: « می خوای مشکلتو حل کنی؟ » بگوید، « نه» تو نباید بحث را ادامه دهی. این یک حماقت محض است. اینجا نباید گیر 3 پیچ بدی که جواب مثبت بگیری.

یک بازاریاب داشتم خیلی سرزبون داشت و پیگیر. خیلی خوب مشتری پیدا می کرد و خیلی خوب برای او وقت می گذاشت ولی ناموفق بود خیلی دیر به دیر مشتری پیدا می کرد… بعد از مدتی متوجه شدم که این خانم اولا با مشتری احتمالی هم آواز می شود و دوما اگر مشتری جواب « نه» داد ولش نمیکند… تا اینکه فرمول 3 گانه را اجرا کرد و با پتانسیل بالایی که در فن بیان و جدی بودنش داشت فروشش فوق العاده رشد کرد.

کار عملی:

– یک نمونه روش گفتگو با مشتری احتمالی بر اساس مدل مقاله بنویسید و اجرا کنید.

– پیشنهاد خود را برای کامل تر شدن این مطلب از طریق فرم زیر ارسال کنید.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

چکیده این مطلب:

3 ترفند خاص شدن در بازار: در بازار دو گروه افراد هستند که با هم رقابت می کنند گروه اکثریت تاثیر پذیر و تعداد اندک تاثیرگذار.

شما جز کدام گروهید. اگر با جدیت خواهان میدان داری بازار هستی باید 3 ترفند زیر را در کسب و کارت بکار ببری تا نتیجه آن را ببینی.

  • از راهی بروید که روندگان آن کم اند.
  • با خودتان رقابت کنید.
  • اجازه دهید مشتریان از شما  انتقاد کنند.

چگونه در بازار ایران تبدیل به گاو بنفش شویم « 3 ترفند خاص شدن در بازار»

در بازار ایران 2 گزینه پیش رو دارید:

الف) نامرئی و ناشناس باشید

ب) بزرگ و منحصر بفرد باشید

اگر به دور و برت نگاه کنی  2 نوع بازار می بینی، اکثریتی که در بازاری شلوغ و کسل کننده مشغول به کار هستند و سعی می کنند ” آسته برن آسته بیان، تا گربه شاخشون نزنه”. این گروه اکثریت نه تاثیرگذارند و نه نقش آفرین. این ها سیاه لشکر بازارند. این افراد وقتی میخوان محصول یا خدماتی را بخرند یا بفروشند چند تا زنگ اینور انور میزنند تا بازار دستشون بیاد. اقلیتی که بازار دستشان است و میدان داری می کنند. این گروه دوست ندارند نامرئی و ناشناس بمانند و چراغ خاموش عمل نمی کنند هر روز هفته برنامه خاصی برای مشتریان و حتی رهگذران دارند.

تا حالا از خودت پرسیدی این گروه اقلیت چرا تو بازار پادشاهی می کنند و اکثریت به دنبالشان می دوند.

 اگر با تمام وجود خواهان  پیوستن به این گروه هستی با من تا آخر این مقاله باش و بعد از خواندن این متن، کار عملی را انجام بده.

اولین شکست

مزه اولین شکست را کجا چشیدی؟ احتمالا  در سال اول ابتدایی.

سیستم آموزشی ایران


همان جایی که باید روی خط می نوشتی داخل خطوط را رنگ آمیزی می کردی، نباید خیلی سوال می پرسیدی! هر کاری را به عنوان تکلیف می گفتند باید انجام می دادی تا دانش آموز ممتاز کلاس شوی. لبته اگر خبرای کلاس را به ناظم مدرسه می رساندی؛ سوگلی کلاس می شدی و تبدیل می شدی به جزیره امن مدرسه. یا زمانی که استخدام یک سازمان یا شرکت شدی و در این محیط کار فقط باید به دستورات رییست گوش می دادی و انتقاد و پرحرفی هم قدغن بود چون اون وقت یاغی و سرکش محسوب می شدی!


سال 91 به عنوان پاره وقت در یک شرکت بازیافت کار می کردم هر هفته گزارشی از کارهای انجام شده ارسال می کردم و در پایان گزارش، راهکارهایی برای بهتر شدن امور می نوشتم. چون قسمتی از گزارش من شکل انتقادی داشت مدیر شرکت ناراحت شد و دیگر در جلسات از من دعوت نمی کرد، و کم کم از کار اخراج شدم. 


اولین تلنگر


اما وقتی تصمیم گرفتی مستقل شوی و خودت بشی رییست خودت. و با ذوق و اشتیاق فراوان کسب و کارت را افتتاح کردی متوجه شدی در محیط بازار و زندگی واقعی جذاب نیستی.


در این شرایط محصول و خدماتی را که با زحمت زیاد تولید و روانه بازار کردی خواهان ندارد… راستی چرا چنین شد شمایی که دقیقا عاشق کسب و کارت هستی، محصول و خدماتی که ارائه می دهی مورد نیاز مردم است از نظر قیمت و سرویس دهی هم که کم نگذاشتی پس چرا اینجور شد !

  • چرا در بازار نقشی نداری؟
  • چرا هزینه ها از درآمدت بیشتر است؟
  • چرا انبارت پر است از محصولات تولید شده؟
  • چرا مشتری های قبلی از رقبا خرید می کنند؟
  • چرا…

میدانی چرا اینجور شد. هر چند تلخ است ولی باید با صدای بلند بگویم و با قلم منتقدم برایت بنویسم تا حواست به کارت باشد.
از روزی که خواستی روی خط بنویسی. از روزی که فقط داخل خطوط را رنگ کردی. از روزی که دنبال دیگران تو بازار چشم و گوش بسته دویدی و ادای آن ها را در آوردی و از روزی که

محصولی تولید کردی شبیه بقیه و از روزی که مثل دیگران فکر کردی، لباس پوشیدی و زندگی کردی کسل کننده و حال بهم زن شدی!


مرهم درد تو چیست؟


باید بنفش شوی. چه زیبا “ست گادین” استاد نامی بازاریابی و توسعه فردی؛ خاص بودن و متفاوت بودن را به گاو بنفش تشبیه کرده است. بنفش بودن یعنی مثل هیچکس شدن یعنی بی نظیر و تک بودن، یعنی بین این همه آدم تو بازار عین گاو پیشونی سفید به چشم بیای و دیده شوی. اشتباه متوجه نشوی!  فکر نکن منظورم اینست که نابغه باشی و یا از علم و تخصص خاصی بهره ببری؟


نترس و نگران نباش.


اتفاقا نابغه ها از افراد عادی در زمینه بازار و تاثیر گذاری گودن ترند. این گروه پرمدعا و افاده ای فقط یا کارمندان خوبی هستند و یا کارهای عادی را از بقیه بهتر انجام می دهند. نمونه آن نخبگان دانشگاه های درجه اول ایران و جهان هستند که معمولا مدارج بالای علمی را دارند ولی کمترین تاثیر را در تغییر و تحول علوم را دارند.  متاسفانه تاثیر نابغه ها بر تمدن بشر خیلی خیلی کمتر از سیاستمداران، دانشمندان، تاجران خلاق و نترس می باشد.

بنفش بودن 


برای بنفش بودن باید ریسک های جدی بکنید.

فضانوردانی مثل « نیل آرمسترانگ » و « سالی راید» را به دلیل این جسارت داشتن تحسین می کنیم (جرات ترک کردن تنها سیاره ای که تا کنون انسان بر آن زیسته است و ریسک رفتن به فضا)


قهرمانانی چون گاندی، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ را قدر می نهیم

زیرا چنان اعتقاد محکمی داشتند که زندگی خود را برای اصول اخلاقی ای که برایشان ارزشمند بود به خطر انداختند.


شخصیت های بزرگی چون: استیو جابز، بیل گیتس را به دلیل داشتن جسارت ترک تحصیل، پذیرش ریسک ورشکستگی، کار را از گاراژ منزل برای به واقعیت تبدیل کردن رویاهای فناوری شان می ستاییم.


بزرگانی چون : شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار، رضا سلطانی و برادران محمدی را ارج می نهیم

و به آن ها بخاطر نترسیدن در برابر کاغذ بازی اداری، مسخره شدن توسط اقوام، نترسیدن از ورشکستگی و زندان و از همه مهمتر بنفش شدن در جامعه کسل کننده و یکرنگ ایران افتخار می کنیم. 

خاص بودن در بازار


چگونه می توان متفاوت و خاص شد. ( بنفش شدن)


الف) از راهی بروید که روندگان آن کم اند:


آیه ای در انجیل هست به این مضمون که: « … از راهی نروید که روندگان آن بسیارند، بلکه از راهی بروید که روندگان آن بسیار کم هستند. »
در بازار شلوغ و آشفته ایران متناسب بودن، تکراری بودن عامل شکست است.

در سال 93 و 94 شهرک صنعتی مهم تهران، قم، اصفهان و شهرکرد را برای تهیه مواد اولیه از نزدیک مشاهده کردم بیشتر سوله‌ها از 3 حالت بیرون نبودند: تعطیل ، نیمه تعطیل و فعال… البته تعطیل شده‌ها و نیمه تعطیل‌ها از فعالین خیلی خیلی بیشتر بودند. در بعضی از این سوله‌ها بالای 5 میلیارد سرمایه رها شده بود فقط گاها 1 یا 2 نگهبان داشتند.

همان تعداد کم فعال هم ناراحت و نگران بودند. جالب اینکه بیشتر این تولید کنندگان شاکی بودند که حمایت نمی شوند 
تنها برند سوخاری خارجی در بازار ایران، که یک شرکت تایوانی می باشد محصولی دارد که از طعم، رنگ و بسته بندی خاصی برخوردار است و همین برند به تنهایی حدود 25 درصد بازار ایران را بدست آورده است.
برای اینکه خدمات یا محصول خاصی داشته باشید فقط و فقط کافیست مثل بقیه نباشید،

ب) با خودتان رقابت کنید:


در زمانی که مشاور کنکور بودم به دانش آموزان 3 توصیه داشتم و با تمام وجود به این توصیه ها ایمان داشتم: 

  • شما به کلاس کنکور نیاز ندارید.
  • فقط باهوش ها در کنکور موفق نیستند.
  • رقیب اصلی تو، خودت هستی


وقتی وارد بازار سنتی شدم دوباره متوجه شدم این 3 توصیه در بازار هم خیلی مهم است و نقش آفرینی می کند به ویژه مورد سوم یعنی «رقیب اصلی تو خودت هستی.»


 در بازار آنلاین هم این توصیه ها برایم کارساز شد و بدون حضور در کلاس طراحی، مدیریت سایت و فتوشاپ و.. در این مهارت ها توانا شدم.


رقیب اصلی تو، فقط و فقط خودت هستی اگر توانستی با باورها و الگوهای ادراکی درون خودت  مبارزه کنی و آن ها را به چالش بکشی و یا تغییر دهی تحول بزرگی در وجودت ایجاد خواهد شد.


 ولی اگراین الگوهای ادراکی را وحی منزل حساب کردی شک نکن که توسط خودت به زمین خواهی خورد.

ج) اجازه دهید مشتریان از شما انتقاد کنند:


تنها راه خاص و برجسته بودن این است که از شما انتقاد کنند و شما هم با رویی باز از این انتقادات استقبال کنید و به آن ها عمل کنید تا انقلابی  واقعی در کسب و کارتان ایجاد شود.


شیراز دوست داشتنی و تغییر حال و هوای من 


در سال 93 آخرای هفته که کلاس و تدریسم تمام می شد شخصا به بازاریابی محصولاتم می پرداختم اولش خیلی ترس و شرم داشتم ولی کم کم عادت کردم و جزیی از زندگی ام شد. در آذر همان سال رفتم شیراز و سر از بازار وکیل در آوردم 3 الی 4 مشتری خوب پیدا کردم ولی ته دلم به این مشتری ها قرص نبود احساس می کردم نمی توانند زیاد کمکم کنند.

نزدیکی ظهر بود وارد یک عطاری بزرگ شدم 3-4 نفری مشغول کار بودند و یک پیرمرد خوش سیما پشت صندلی نشسته بود. رفتم سراغ همان پیرمرد خوش سیما و سلام و علیکی و معرفی خودم و نمونه محصولم را نشانش دادم.  با دقت خودم و محصولم را ورانداز کرد و خیلی قاطع  ولی دوستانه با لهجه شیرین شیرازی گفت: «ببین عامو محصولو میخرم ولی باید 2 تا کار بوکونی» .

  1. پاکتو مالی نیست اصفهانی بازی در  کردی. عوضش کن.
  2. قیمتو بالاس باید بیاریش پایین تا ما بوتونیم روش کار کنیم.

بازاریابی را رها کردم و بطرف اصفهان حرکت کردم. فردا صبح رفتم کارگاه و برای شریکم قصه را تعریف کردم قرار شد 3 تا کار را سریع انجام بدیم: 

  • پاکت متالایز سفارش دادیم البته از کارخانه تا قیمت خیلی پایین باشد.
  • لیبل و برچسب محصول را خودمان طراحی کردم که خیلی عالی شد.
  • مواد اولیه را از شهرهای دیگر با قیمت بسیار پایین تر تهیه کردیم.


با جرات باید بگم که با همین 3 تکنیک ساده در عرض 3 ماه فروش ما دو برابر شد و این 3 تکنیک ساده ما را به گاو بنفشی عالی تبدیل کرد که براحتی قابل دیدن شدیم.

کارعملی:

1- سه ترفند خاص شدن در بازار را تبدیل به یک برنامه عملی کن و در کسب و کارت اجرا کن؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را خواندند، مطالب زیر را دوست داشتند

شاید برای تو هم این سوال پیش آمده باشد: که چرا بعضی افراد در زندگی، کسب و کار و روابط اجتماعی و… همیشه موفق اند و مشکلات زندگی آن ها را غافلگیر نمی کند یعنی به جای اینکه زندگی آنها را مدیریت کند آنها زندگی شخصی و کاری را به خوبی مدیریت می کنند. (قدرت پیش بینی آینده)

در عوض بیشتر افراد جامعه همیشه در مشکلات غوطه می خورند و در زمان مشکلات و بحران ها نمی توانند شرایط را به نفع خودشان تغییر دهند مثلا در بحران های مالی سال های 91 و 97 نزدیک به 90 درصد ایرانی ها حداقل 50 درصد دارایی خود را از دست دادند.

بخوانید: چگونه مواظب دارایی خود باشیم


پلن اول:

اگر نگاهی به 10 سال گذشته داشته باشی متوجه می شوید که:

  • خانواده ها فقیرتر شده اند.
  • تعداد بیکاران چند برابر گذشته است.
  • اوضاع مالی و رفاهی مردم افتضاح است.
  • آمار مهاجرین چند برابر گذشته است.
  • ورشکستگی بنگاه های تولیدی و توزیعی بیداد می کند.
  • کارمندان و کارگران شرایط مالی نابسامانی دارند.
  • و …


پلن دوم:


در عوض عده کمی را می بینید که:

  • نسبت به گذشته ثروتمندتر شده اند.
  • نسبت به گذشته از تخصص ومهارت بالاتری برخوردار شده اند
  • نه تنها فقیر نشده اند بلکه دارایی شان چند برابر شده است.
  • ظاهری بشاش و سرخوش دارند و با دم شان گردو می شکنند.
  • ضمنا برای جامعه مفیدند و تولید ثروت کرده اند.


پلن سوم:


در این شرایط تو فقط 2 راه در پیش رو داری:

الف) می توانی این افراد را:

  • زالوصفت ودزد بنامی
  • ماشین خوشگل و مدل بالای آن ها خط خطی کنی
  • در کوچه و خیابان فحش و ناسزا نثارشان کنی
  • آن ها را عامل بدبختی خودت و جامعه بدانی
  • آرزو کنی ای کاش قدرتی داشتی و همه آن ها را به چوخه اعدام محکوم می کردی


ب) یا اینکه می توانی یک تلنگری به سلول های مغزت بزنی و ازش بپرسی:

  • چرا این تعداد کم جامعه سرخوش و امیدوارند و بقیه خسته و فرتوت!
  • چرا این تعداد کم اگر زمین هم بخورند فقیر نمی شود و دوباره رشد می کنند!
  • این افراد چه مهارت هایی دارند که با دیگران فرق دارند!
  • چه کار باید کرد تا مثل این افراد سرخوش و سربلند گشت!
  • من چگونه می توانم از این شرایط بدبختی و غافلگیری به سرخوشی و ثروتمندی برسم؟


پلن چهارم:

ایمان دارم که جزو گروه اول نیستی و الا در همان 2 خط اول مقاله و سایت را ترک می کردی و دنبال خط میانبر و یا معجزه ای بودی که از این مخمصه نجاتت دهد. خیلی خوشحالم که اینجا هستی و به خودت و من انرژی و قوت قلب می دهی برای تلاش و یادگیری هوشمندانه.

اگر خواهان رشد و پیشرفت همیشگی هستی باید مهارت های مورد نیاز قرن 21 را در وجودت ایجاد کنی.  یادگیری و هماهنگی روح و جسمت با این مهارت ها نیاز به زمان دارد برای اینکه در این مهارت ها قوی و حرفه ای شوی راهی نیست جز تمرین ذهنی و عملی و به کار بردن آن ها در زندگی شخصی و کسب و کار…


چه باید کرد؟

اگر زندگی نامه کارآفرینان، نخبگان و رهبران کسب وکار را مطالعه کنید متوجه می شوید که علیرغم مهارت های زیادی که دارند در 2 مهارت فوق العاده قوی هستند  و همین 2 مهارت آن ها را از سایر افراد جامعه جدا می کند.

مهارت های اصل « میل به پیشرفت همیشگی » و اصل « توانایی درک پیش بینی آینده» از مهمترین توانایی های افراد موفق و تاثیرگذار است.

در این مقاله به موضوع اصل میل به پیشرفت همیشگی وارد نمی شوم و در مقاله ای جدا بررسی می شود.

قدرت پیش بینی آینده

چرا رهبران سیاسی، کارآفرینان بزرگ، اسطوره های ورزشی و مخترعین بزرگ به این مرحله از رشد رسیدند. آیا از هوش و توانایی برخوردار بودند؟ توانایی خاصی داشتند که توانستند در زمان حضورشان بیشترین تاثیر را بر دیگران داشته باشند؟

مسلما آن ها توانایی های زیادی داشته اند ولی مهارت « درک قدرت پیش بینی آینده » عامل اصلی موفقیت آنها بوده است.

 بیل گیتس دانشگاه هاروارد را رها کرد زیرا می دانست که در آینده نزدیک فناوری it جهان را دگرگون خواهد کرد. استیو جابز با توانایی آینده بینی که داشت اپل را پایه ریزی کرد و به دنبال تیم نوآفرین خود راه افتاد چنان که به مدیرعامل وقت کوکاکولا می گوید : « می خواهی تا آخر عمرت آب و شکر را بسته بندی کنی… بیا با هم دنیا را تغییر دهیم. »

شکست در ازدواج، کسب وکار، کنکور، روابط اجتماعی و عاطفی به خاطر مسائل اقتصادی و یا بد شدن آدم ها اتفاق نمی افتد بلکه به این علت است که این افراد در توانایی آینده بینی مشکل دارند.

اگر به زندگی امروز مردم نگاه کنی متوجه مشکلات زیاد آن ها می شوی کافیست سری به راهروهای دادگاه ها بزنی فوج عظیمی از مردم را می بینی در صف رسیدگی پرونده نشسته اند معمولا 90 درصد این پرونده ها مربوط به طلاق، کلاهبرداری و کتک کاری است.


«سید علیرضا آوایی وزیر دادگستری در همایش سراسری قوه قضاییه که
در سالن اجلاس سران با حضور سران سه قوه برگزار شد، گفت:
 سالیانه ۱۶ میلیون پرونده وارد دستگاه قضایی می‌شود»


معمولاعلت این مشکلات را در بیکاری، فقر، بیماری و… می دانند ولی اگر بخواهیم مسئله را اساسی بررسی کنیم باید بگوییم علت اصلی اینست که: جامعه امروز ما درکی از تغییرات شدید ندارند و به همین دلیل  بیشتر انتخاب ها و اقدامات روزانه آنها بر اساس باورهای ادراکی و ذهن آن هاست تا درک شرایط امروز جامعه ایران.

مثلا هنوز بیشتر مردان دوست دارند وقتی از بیرون به منزل می آید خانمش برایش سفره را پهن کند و از طرفی خانم سرکار است وقتی به منزل بر می گردد انتظار دارد که همسرش همراه با او در کار خانه کمکش کند… در اینجا مرد در چارچوب ادراکی گذشته خودش مانده و از سویی زن در حقوق تازه درک کرده خودش است و زیر بار زندگی قبلی نمی رود.

جوان ایرانی درس می خواند که یک شغل دولتی آماده با امنیت آینده پیدا کند ولی در واقعیت چنین چیزی وجود ندارد زیرا دوره استخدام فله ای دولتی تمام شده ولی جوان ایرانی این تغییر را درک نکرده است.

تو جامعه ما سرهم کلاه گذاشتن مد شده ولی علت اصلی اش بد شدن آدما و دزد بودن آن ها نیست مشکل دوباره بر می گردد به درک نکردن تغییرات مالی و اقتصادی…

در دهه 60 تا 80 اگرفردی یک مکان خوب شهر را اجاره می کرد، مشتری بدون نیاز به تبلیغات و هزینه بازاریابی با پای خودش می آمد نیازش را خرید می کرد و فروشنده هم سود خوبی می کرد .

فروشنده حداقل سالانه سودی معادل 40 درصد داشت که اجاره و هزینه های فروشگاه به 20 درصد هم نمی رسید یعنی سر انگشتی طرف 30 الی 25 درصد سود سالانه داشت.

با تغییراتی که در دهه 90 افتاد دیگه مغازه داری به این سبک جواب نمی دهد زیرا هزینه های فروشگاه و اجاره بیش از 30 درصد فروش سالانه است.

از طرفی فروشگاه های آنلاین 10درصد اجناس را ارزان تر به دست مشتری می رسانند  اینجاست که فروشگاه سنتی مجبور به ضرر می شود و از رقابت عقب می افتد. در نتیجه چک اش برگشت می خورد و در بازار به عنوان فردی بد حساب و اگر ادامه پیدا کند کلاهبردار شناخته می شود.

در صورتی که اگر شناختی از تغییرات جامعه داشت و متوجه تغییرات شدید سلیقه مشتری، تکنولوژی و شیوه بازاریابی می شد خیلی زود متوجه  ضعف سیستم کسب و کارش می شد

عده ای از کارشناسان معتقدند خانواده های ایرانی نسبت به گذشته فقیرتر شده اند و در علت یابی آن مسئله را به تحریم و تورم ربط می دهند هر چند این دلایل  تاثیر گذار است ولی علت اصلی بر می گردد به درک تغییرات و بی توجهی به آینده!

خانواده ایرانی اگر تغییرات جدید را درک کرده بود جلو ریخت و پاش هایی که در مراسمات عروسی، عزاداری و مهمانی ها انجام می داد را می گرفت.

زیرا می دانست که این اطوارها مال دنیای گذشته است و در این عصر جوابگو نیست…

چقدر جالب است خانواده ایرانی حداقل 200 میلیون تومان هزینه ریخت و پاش های عروسی می کند ولی عروس داماد در یک خانه اجاره ای زندگی را شروع می کنند در صورتی که با 200 میلیون سرمایه می شود صاحب یک آپارتمان نقلی شد و از اجاره نشینی نجات پیدا کرد.


« بدون اغراق می توان گفت قدرت پیش بینی آینده اوج توانمندی هاست. می دانید چرا؟ برای اینکه با دارا بودن توانایی ساده ی گره گشایی از مشکلات خیلی راحت تر می توان به موفقیت رسید. در واقع همین توانایی است که کیفیت زندگی هر کس را تعیین می کند، زیرا بدون وجود مشکل یا مساله، همه چیز بطور طبیعی به خوبی پیش می رود. اما هرگاه مشکلی از راه برسد، سطح موفقیت ما به این بستگی خواهد داشت که با چه سرعت، به چه آسانی و با چه ظرافتی مسائل، مشکلات و موانعی را که سر راهمان قرار می گیرد از پیش رو بر داریم »


چگونه پیش بینی آینده را به مهارت اولم تبدیل کنم

من چگونه می توانم آینده بین شوم؟

 چگونه می توانم تغییرات را درک کنم و آن ها را به فرصت تبدیل کنم؟

اولین گام برای درک تغییرات آینده باید باورها و چارچوب هایی که برای خودت ساختی را تغییر دهی یعنی ابتدا بدانی که تغییرات یک مسئله همیشگی است  و اگر پذیرای آن باشیم به سود ماست.


5 راه حل برای مهارت آینده بینی:

1) در دام الگوهای ادراکی خود نیفتید: هر فردی برای خود باورهایی دارد که فکر می کند درست است به طوری که اگر با این باورها مخالفت شود برخورد می کند و به هیچ وجه قبول نخواهد کرد.


الگو ادراکی هایی چون:

  • بهترین سرمایه گذاری خرید ملک است.
  • کارمند دولت شدن یک عمر راحتی و امنیت شغلی دارد.
  • دانشگاه بهترین فرصت زندگی ات است.
  • سرمایه گذاری در اروپا و آمریکا گنج است.
  • پول ، پول می آورد.
  • خانه کلنگی ات را به مجتمع چند واحدی تبدیل کن.
  • و …

حالا اگر فردی با دلایل محکم و علمی ثابت کند که تمام الگوها و باورهای بالا اشتباه است و امروزه جواب نمی دهد شما چه واکنش نشان خواهی داد.


1) باید نترسیم و باورهایی که دیگران به خورد ما داده اند و جز وجود ما شده است را مورد سوال و ارزیابی قرار دهیم. اگر جرات این کار را پیدا کردی اولین گام را برای مهارت پیش بینی آینده برداشته ای.


2) باورهای نو را در خودتان به وجود آورید: خیال پردازی و رویابافی به این باورها شکل می دهد نترسید در حوزه کاری خود و حتی زندگی شخصی خود رویاپردازی کنید و دنبال رویاهای ناب باشید و گاها فیلم های آینده بینی را ببینید… این کار ذهن شما را برای تغییرات آماده می کند.


3) تفکرات خطی خود را دورانی کنید: یانگ در زمینه تکامل شخصیتی معتقد است که رشد فردی مرحله به مرحله در یک مسیر مستقیم نیست بلکه این چرخه تکاملی گام به گام و حالت دورانی دارد.


اینکه ما فکر کنیم چون قبلا این اتفاق افتاده پس در آینده هم خواهد افتاد یک مانع بزرگ در زندگی خواهد بود بیشتر بازنده های 10 سال اخیر بازار بورس و ارز و مسکن همین گروه هستند که بعضی مواقع تمام دار و ندار خود را از دست دادند.


بنابراین برای ایجاد تغییر و دگرگونی در زندگی و کسب و کار باید به جای اینکه تفکر خطی و یکنواخت داشته باشیم به تفکر چرخه ای عادت کنیم.


باید تمرین کنیم تا یاد بگیریم چرخه ای و خلاق بیندیشیم و از خیالات خطی دوری کنیم اگر عادت به تفکر چرخه ای و خلاقه بکنید شک نکنید که برنده همیشگی زندگی و کاری خواهید بود.


4) تابو شکن باش و سوال کن آن هم سوالات سخت سخت؟


بجای انتقاد از دولت، دوستان، کارگران و کارمندانت، از خودت انتقاد کن. خودت را به چالش بکش. نترس هر روز و هر هفته و همیشه خودت را ارزیابی کن…


سبک زندگی ات، رشد کسب و کارت و میزان رابطه با همسرت و… همه و همه را به چالش بکش حتی بخودت نمره بده اگر مردد شدی، جا نزن برنامه و نقشه اصلاح خودت را بنویس.


در مجموع باید از دام الگوهای ادراکی نجات پیدا کنی و جستجوگر راه امکانات گوناگون باشی، یادگیری و به کاربستن فناوری را در الویت کسب و کارت قرار دهی.
شناخت نیاز افراد و نیاز بازار از رکن اساسی هر کسب و کاری است بدون شناخت نیاز مردم، قادر نخواهی بود نوآوری و آینده بینی کنی اگر شناختت نسبت به مردم زیاد شد ایده های ناب و ثروت آفرینی به سراغت خواهد آمد.

کار عملی:

1) چند نمونه از الگوهای ادراکی خود را بنویسید و مشخص کنید که این الگوها باعث رشد و توسعه کسب و کارت هستند یا باعث عقب ماندگی؟

2) به کدام الگوهای جدید نیاز داری تا باعث تغییر اساسی در کسب و کارت شود؟ ( الگو را مشخص کنید )

3) اگر بخواهی در کسب و کارت دست به خانه تکانی بزنی ( تابو شکنی کنی ) چه اقدام انجام می دهی؟

 ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی
مشتری همیشه وجود دارد، چه بازار سنتی باشه چه بازار آنلاین. مهم اینه که دیده شوی.
کمک می کنم تا با درست دیده شدن در بین بازار، حرف اول را در حوزه کسب و کارت بزنی.

عزیزانی که این مقاله را خواندند، مطالب زیر را دوست داشتند


آیا کارآفرینان بزرگ ریسک پذیرند یا ریسک گریز! شما چه فکر می کنید.؟ احتمالا معتقدید کارآفرین باید ریسک کند و الا کارآفرین نیست.


شما چی! بی ترمز گاز می دهید وحشتناک به جلو می تازید یا سریع و چابکید اما مثل یک عقاب تیزپرواز بر همه امور نظارت دارید.؟

کارآفرینان بزرگ ریسک پذیراند یا ریسک گریز

در مقالات، کتابها و سایت های حوزه کارآفرینی، موفقیت، مدیریت، کسب وکار و… به موضوع ریسک و ریسک پذیری خیلی اهمیت داده می شود بطوری که ریسک پذیری را یکی از ارکان اساسی موفقیت در کسب و کارهای نو میدانند.

البته دیدگاه رایج را همه بزرگان و رهبران دنیای کسب وکار تایید نمی کنند.  بعضی از اندیشمندان بزرگ حوزه نوآفرینی  از جمله پروفسور«آدام  گرانت» در کتاب نوآفرینی عکس این مسئله را ثابت می کند

آیا باید ریسک پذیر باشیم؟

      آدام گرانت در کتاب « نوآفرینی» نشان می دهد  که کارآفرینان و استارتاپ های مشهور  نه تنها اهل ریسک نبودند بلکه ریسک گریز بوده اند. 

حتی شخصیت هایی چون: بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و واربی پارکر و… برای انجام ایده هاشون زیاد ریسک نکردند.


کارآفرینان ریسک پذیر بزرگی نیستند شما چطور؟

 تاجران موفق، کارآفرینان و مخترعین خیلی با احتیاط مسیر موفقیت را طی کرده اند.

مثلا پیرامیدیار وقتی سایت حراجی اشeby   را استارت زد  تا ۹ ماه بعدش به کار برنامه نویسی ادامه داد و تنها وقتی  بازارچه آنلاین اش درآمد خالص اش بیش از شغل اش شد کارش را رها کرد.



« لیندا روتنبرگ» بر اساس چند دهه تجربه آموزش کارآفرینان بزرگ دنیا چنین می گوید:


« بهترین کارآفرینان بزرگترین ریسک کنندگان نیستند آنها ریسک پذیری را بدون ریسک می کنند

     البته این به این معنی نیست که با ریسک کردن های متوسط دائما در میانه راه باشیم. بلکه نوآفرینان موفق در یک مسیر ریسک های شدید می کنند  و آن را با احتیاط شدید در مسیر یا جایگاه دیگری متوازن می سازند.

مثل « بهروز فروتن» که شروع  تولید مواد غذایی را با احتیاط از آشپزخانه و زیر زمین شروع کرد وقتی به ادامه کار ایمان پیدا کرد منزل مسکونی اش را فروخت و با جسارت تمام در کسب  وکارش سرمایه گذاری کرد.

سارا بلیکلی پرریسک نبود

سارا بلیکلی پرریسک نبود

      « سارا بلیکلی»در ۲۷ سالگی  ایده جدید  تولید جوراب شلوارهای تا مچ پا را پدید آورد و با سرمایه گذاری تمام ۵۰۰۰ دلار پس اندازش  در این کار ریسک بزرگی کرد. او برای متوازن کردن سبد ریسکش به مدت ۲ سال در شغل تمام وقتش،  فروش  دستگاه های دورنگار باقی ماند و شب ها و آخر هفته ها را صرف ساختن نمونه اولیه می کرد.

سارا با صرفه جویی در هزینه، خودش ثبت نام  پروانه اختراعش را  انجام داد و  وکیل نگرفت.پس از اینکه در نهایت شرکت اسنپکس را راه اندازی  کرد، به جوانترین میلیاردر خودساخته جهان تبدیل شد.

« هنری فورد» کارخانه اتومبیل خود را در حالی راه اندازی کرد که به عنوان مهندس ارشد برای توماس ادیسون کار میکرد. چون شغلش امنیت لازم را برای امتحان کردن اختراعات جدیدش را به او می داد.

 فورد کار برای ادیسون راتا ۲ سال بعد از ساختن یک کاربراتور و تا یک سال بعد از دریافت پروانه اختراع آن ادامه داد.

بابک بختیار
بابک بختیار

« بابک بختیار» هم بعد از ثبت برند آیس پک خودش تنهایی کسب وکارش را مدیریت کرد و تا زمانی که به کارش ایمان پیدا نکرد نه نیرو استخدام کرد و نه شعبه جدیدی راه اندازی کرد.

       شرکت « واربی پارکر» ( فروش عینک آنلاین) هم برای احتیاط بیشتر بجای یک ۱  مدیر اجرایی۲ نفر از تیم را به عنوان مدیر اجرایی انتخاب کرد تا از بهتر انجام شدن کارها مطمئن تر شود و همه تیم (۴ نفر ) در کلاس کارآفرینی شرکت کردند تا ایده خود را خوب صیقل دهند و هر ۴ نفر سرکار خود بودند تا وقتی که شرکت نوپا به درآمد و شرایط ایده آل رسید.

واقعیت چه می گوید:

     شواهد و آمارها نشانگر  اینست که کارآفرینان بزرگ ریسک کردن را بیشتر از بقیه دوست ندارند. در پژوهشی که با حضور بیش از ۸۰۰ آمریکایی انجام شد. از کارآفرینان و بزرگسالان شاغل  سوال شد که از بین ۳ سرمایه گذاری خطرناک زیر ، ترجیح می دهند کدام را راه اندازی کنند:


۱سرمایه گذاری که ۵۰ میلیون دلار  سود دارد و ۲۰درصد شانس موفقیت


۲سرمایه گذاری که ۲۰ میلیون دلار  سود دارد و ۵۰درصد شانس موفقیت


3-سرمایه گذاری که ۱۰ میلیون دلار  سود دارد و ۸۰درصد شانس موفقیت

      باعث شگفتی بود که اکثر کارآفرینان موفق، گزینه ۳ را انتخاب کردند و نویسندگان و محققین نتیجه گرفتند که : « متوجه شویم که کارآفرینان به شکل معنی داری ریسک گریزتر از سایر مردم اند.»

     افراد نوآفرین، نگرششان به ریسک متفاوتند. برخی از آنها قماربازانی بی کله اند!!! برخی دیگر وسواس حسابگرند.

برای نوآفرین شدن باید کار جدیدی  را امتحان نکنید که به معنی  پذیرش اندازه ای از ریسک است. اما موفق ترین نوآفرینان جگردارهایی نیستند که اول می پرند بعد نیگاه می کنند بلکه اول چترنجاتشان را ۳ بار چک می کنند و برای خاطر جمع شده تور ایمنی هم در پایین پهن می کنند

نتیجه گیری:

در کسب وکارمان چه کارهایی انجام دهیم که هم باعث رشد و پیشرفت شود و هم خطر ریسک کسب ما پایین باشد که از این بابت آسیب جدی به کسب وکار و سرمایه کار وارد نشود؟

اول سفارش بگیرید بعد تولید کنید:

متاسفانه بسیاری از تولیدکنندگان اول تولید می کنند بطوری که انبار و سوله ها را از تولیدات خود پر می کنند پر می شود سپس دنبال مشتری می گردند.

شرایط بازار می طلبد که ابتدا سفارش گرفته شود سپس اقدام به تولید شود. گرچه این روش تولید را پایین می آورد ولی در عوض ریسک را پایین می آورد و برای جبران این کار باید تولید کننده را بازاریابی کند و حداقل 1 هفته زودتر سفارش بگیرد تا مشکل تولید هم حل شود.

شاگردی کنید:

یک فرمولی که که افراد کارآفرین می توانند انجام دهند این است که خودشان سریع به تولید و راه اندازی کسب و کار نروند بلکه در کنار شخص دیگری که کسب و کار مشابه دارد فعالیت خود را آغاز کنند و کم کم کنار آنها راه و چاه را بیاموزند. ( فورد مدت زیادی پیش ادیسون شاگردی کرد)

این شیوه همان روش استاد و شاگردی در قدیم است که بسیاری از کارآفرین موفق به این شیوه کار خود را شروع کرده اند.

اول کار دنبال لقمه گنده نباشید:

چون شما را تو بازار نمی شناسند باید با احتیاط عمل کنید تا قابل اعتماد شوید اولا صادق و خوش قول باشید دوما حتی سفارش های کوچک را با دقت و عالی انجام دهید چون این روش یک نوع سرمایه گذاری بلندمدت است شک نکنید که همین افرادی که به شما سفارش کوچولو می دهند در آینده فاکتورهای سنگین براشون می بندید.

به کسب وکارتان زمان دهید:

بر اساس یک تحقیق بین المللی معمولا درهر کسب و کاری تا دو سال نخست، سوددهی به میزانی که کارآفرین توقع دارد ایجاد نمی شود اما پس از دوسال رشد خوبی به خود می گیرد.


خیلی محدود فکر نکنید و قدم های بزرگ بردارید.

به تعداد اندکی مشتری قانع نباشید با تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم دایره مشتریانت را گسترش دهید.

در هر نوبت با کارهای خلاقانه مشتریانت را غافلگیر کن تا عاشق خودت و کارت شوند..

مطالعه، همایش، و سمینارهای مفید و کاربردی را فراموش نکنید.

    در نهایت لازم به ذکر است که اگر خواستید در کسب وکارتان رشد داشته باشید و ریسک را کاهش دهید باید:

  • ریسک متوازن ایجاد کنید
  • ایده و تجارت تان خاص و پرریسک باشد ولی روش چگونگی انجام با تمام دقت انجام شود و گام به گام….

مثلا اگر دست به تولید جدیدی زدید که ریسک بالایی دارد برای اینکه فشار این ریسک را بشکنید سعی کنید هزینه ها را حداقل 10 درصد کاهش دهید و یا بازاریابی در محصولات قبلی را گسترش دهید.

* از سرمایه گذاری در بازارهای ناشناخته جدا خودداری کنید:

مطالعه مقاله « چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟ »

یکی از بزرگترین ریسک های بازار ایران، فعال شدن در بازارهای غیر تخصصی در زمان بحران است. در زمان بحران یک باره رعشه میلیونر شدن یک شبه به جان همه می افتد و همه با کله می پرند تو بازار دلار، طلا و مسکن و…


* از شغل های پر ریسک در دنیای تغییرات جدید دوری کنید.

1- مغازه داری: مغازه داری بر عکس دهه 60، 70، 80 که خیلی سودآور بود در دهه 90 به دلایل زیر پر ریسک و ناکارآمد است:
  • نرخ بالای اجاره بالا
  • بالا بودن هزینه خدمات
  • رقابت شدید در بازار سنتی
  • وجود فروشگاه های بزرگ ( رفاه، شهروند، هایپر استار … )
  • فروشگاه های آنلاین ( دیجی کالا، بامیلو و… )

2- تحصیلات دانشگاهی:

عصر استخدام های فله ای دولتی تمام شده است. رشته های دانشگاهی اگر همراه با تجربه عملی و بازارشناسی همراه نشود کاربردی برای تحصیل کردگان نخواهد داشت. زیرا:

  • طولانی بودن دوره پروژه
  • کاربردی نبودن رشته تحصیلی
  • هزینه بر بودن دوره
  • توهم آوری تحصیلات دانشگاهی
  • توقعات بالا
  • هماهنگ نبودن با نیاز بازار
  • و…

3- خرید ملک مسکونی و تجاری:

در دهه 60 ، 70 و 80 عده ای با تخریب خانه های کلنگی به مراکز تجاری و مسکونی سود زیادی بدست آوردند ولی با شکل گیری تجارت الکترونیک و فروش های آنلاین این روش هزینه بر است و قادر رقابت با فروشگاه ها و خدمات رسانی آنلاین نخواهد بود

کار عملی:

– مواردی که باید در کسب وکارتان ریسک کنید را مشخص کنید؟ ( با تمام جزییات بنویس)
– در برابر ریسک های مشخص شده کارهایی انجام دهید تا توازن ایجاد شود وخطر ریسک کمتر شود؟( دقیق و شفاف اقدامات لازم را بنویس و شیوه اجرای آن را مشخص کن)

– نمونه ای از ریسک های پرخطری که انجام داده ای را در همین مقاله به اشتراک بگذار تا برای دوستان کسب تجربه شود.

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

ابراهیم اسدی
بازاریاب صنایع