چکیده مطلب :

فرقی نداره که در دنیای آنلاینی یا بازار سنتی؛ در هر جایی هستی باید از کلمات کلیشه ای و بی تاثیر استفاده نکنی مثلا بیشتر مغازه ای خرده فروش با مشتری این جمله را می گویند : میتونم کمکتون کنم… مشتری هم خیلی راحت مسیر ارتباط را با یک جمله« نه حالا ببینم تا بعد… قطع می کند و یا اصرارهای بیش از حد و زبون ریختن بی محتوا  هم دردی از فروشنده های سمج درمان نمی کند.

معمولا وقتی به خرید می روم توجه ویژه ای به برخورد اولیه فروشنده ها دارم و هم چنین به برخورد آخرشون… متاسفانه اکثر فروشندها برخورد بسیار ضعیفی با مشتری هاشون دارند بعضی ها که برخوردشون تا حدودی با کلاس به نظر میاد اینقدر مصنوعی و گلیشه ای هستش که سریع شاخک های حسی آدم  دریافتش می کند و واقعی نبودنش را به ذهن منتقل می کند.

علاوه بر اینکه برخوردهای اولی با مشتری سرد و ضعیفه بلکه سلیقه ای و دل بخواهی هم هست. یعنی از یک سیستم هماهنگ  و روش خاصی پیروی نمی شود. 


در یکی از فروشگاه های سیتی سنتر اصفهان با خانم فروشنده ای برخورد کردم فوق العاده برخورد حرفه ای و دوستانه ای با مشتری داشت و بیشتر در نقش یک مشاور بود تا فروشنده… اتفاقا بعد از خرید ایشان با مهربانی ما را تا دم درب فروشگاه بدرقه کردند.

ولی چند هفته بعد مجددا به همان فروشگاه رفتیم و برخورد همان خانم فروشنده بسیار سرد بود و حتی به استقبال ما نیامد،  خانم جوانی را به طرف ما هدایت کرد که برخورد سرد و کم انرژی داشت. کلا زمان ماندن ما در فروشگاه 2-3 دقیقه شد.

 

 متاسفانه در فروشگاه های ایران حتی فروشگاه های صاحب برند هم در مورد ارتباط با مشتری مشکل اساسی دارند و گاها اگر برخوردشان عالیه ولی سبک و رویه هماهنگی دیده نمی شود و هر بار که رجوع کنی یک روش من درآوردی از خودشان نشان می دهند که تو ذوق مشتری میزنه.

 بر همین اساس موضوع رابط فروشنده با مشتری و شیوه برخورد فروشنده ها با مشتری باعث شد که این مقاله نوشته شود.

آیا شکل رابطه فروشنده با مشتری در میزان فروش موثر است؟

شکل دادن یک فرمول فروش یک فرآیند به هم پیوسته و همیشگی است. فرآیندی که نامش توسعه بازاریابی و فروش است. این مسیر بازاریابی بر پایه 3 اصل جدا ولی مرتبط با هم بنا شده است که عبارتند از:

شکل دادن یک فرمول فروش یک فرآیند به هم پیوسته و همیشگی است. فرآیندی که نامش توسعه بازاریابی و فروش است. این مسیر بازاریابی بر پایه 3 اصل جدا ولی مرتبط با هم بنا شده است که عبارتند از:

  • 1-نوآوری: innovation
  • 2- کمی سازی: quantification
  • 3- هماهنگ کردن: orchestration

1- نوآوری

 در ابتدا باید متذکر شوم که نوآوری با خلاقیت یکی نیست هرچند خیلی ها در این مورد مرتکب اشتباه می -شوند.. خلاقیت و نوآوری را پروفسور تئودور لویت « theodor levitt »استاد دانشگاه هاروارد به این صورت تعریف می کند: « تفاوت بین خلاقیت و نوآوری همانند  تفاوت بین اندیشیدن در باره کاری و انجام دادن آن کار است. خلاقیت یعنی اندیشیدن در باره چیزهای جدید و نوآوری یعنی  انجام دادن چیزهای جدید »

 در ابتدا باید متذکر شوم که نوآوری با خلاقیت یکی نیست هرچند خیلی ها در این مورد مرتکب اشتباه می -شوند..

خلاقیت و نوآوری را پروفسور تئودور لویت « theodor levitt »استاد دانشگاه هاروارد به این صورت تعریف می کند:

« تفاوت بین خلاقیت و نوآوری همانند  تفاوت بین اندیشیدن در باره کاری و انجام دادن آن کار است. خلاقیت یعنی اندیشیدن در باره چیزهای جدید و نوآوری یعنی  انجام دادن چیزهای جدید »

 اگر مشتاقید تا کسب وکارتان رشد کند و فروش بیشتری داشته باشید باید کسب وکار خود را به چشم یک محصول ببینید آنوقت متوجه می شوید که ارتباط با مشتری از فروش آن مهمتر است.

اگر بتوانی با مشتری ارتباط عالی داشته باشی  اهمیتی ندارد که قیمت شما بالا است یا پایین. در هر صورت مشتری خرید می کند. توی فروشنده حتما و حتما باید  نوآوری خودت را در تغییر « تعدادی کلمات» ، « طرز برخورد»  و « رنگ لباس کارت » نشان دهی.

فرقی نداره که در دنیای آنلاینی و یا بازار سنتی در هر حالی که هستی باید از کلمات کلیشه ای و بی تاثیر استفاده نکنی مثلا بیشتر مغازه ای خرده فروش با مشتری این جمله را می گویند : میتونم کمکتون کنم… مشتری هم خیلی راحت مسیر ارتباط را با یک جمله« نه حالا ببینم تا بعد… قطع می کند و یا اصرارهای بیش از حد و زبون ریختن بی محتوا  هم دردی از فروشنده های سمج درمان نمی کند.

در این مواقع باید با برنامه از پیش تعیین شده با مشتری ارتباط برقرار کنیم مثلا:


به استقبالشون برویم و بگوییم:

« می بخشید تا حالا اینجا تشریف آوردید »  جواب یا بله است یا خیر

اگر قبلا اومده باشند به این صورت ادامه می دهیم : خیلی خوشحالم که باز هم در خدممتون باشم  ما برای مشتری های دائمی مون یک برنامه عالی تدارک دیدیم خوشحال می شوم که از آن دیدن کنید.

و اگر جواب مشتری خیر بود خیلی مودبانه در جوابش می گوییم خیلی خوش آمدی خیلی خوشحالیم که تشریف آوردید ما برای مشتری های جدیدمان یک برنامه متنوع  و عالی تدارک دیدیم خیلی خوشحال می شویم که دیدن بفرمایید.

 البته باید قبلا تدارک برنامه برای هر دو گروه مشتری داشته باشیم و الا  این کارمون هم از نظر اخلاقی خیلی کار زشتیه و هم مشتری ها خیلی سریع متوجه خالی بندی ما می شوند.

در تبلیغات دنیای آنلاین هم باید از کلمات قلمبه سلمبه دوری کنیم کلمات و یا جملاتی چون: ما بهترینیم،  ما قدرتمندترینیم، ما اولین تولید کننده در ایرانیم و… این کلمات نه تنها تاثیری در فروش نداره بلکه مشتری های واقعی را فراری می دهد

بهتر است از کلمات و جملات واقعی و حساب شده اما جذاب و شیرین استفاده کنیم تا بتوانیم احساس واقعی مشتری را به هیجان بیاریم. کلماتی که یکی از نیازهای او را برطرف کند مثلا در مورد سبوس غلات بجای اینکه بگوییم خالص است، بهترین سبوس در ایران است و… بگوییم:

بهتر است از کلمات و جملات واقعی و حساب شده اما جذاب و شیرین استفاده کنیم تا بتوانیم احساس واقعی مشتری را به هیجان بیاریم. کلماتی که یکی از نیازهای او را برطرف کند. مثلا در مورد سبوس غلات بجای اینکه بگوییم خالص است، بهترین سبوس در ایران است و… بگوییم:


*محصول ما برای شما پوستی جوان و شاداب می سازد.
*شما با خوردن سبوس گندم هرگز به پیری زودرس دچار نخواهید شد.

 

باور می کنید فقط استفاده از این کلمات حداقل 10 الی 15 درصد فروش شما را افزایش می دهد فقط بستگی به خلاقیت و ذوق و اشتیاق شما دارد که از کلمات چگونه استفاده کنید.

نوآوری در لباس پوشیدن

در لباس پوشیدن از لباس های زنگ جیغ و غیر رسمی استفاده نکنید مثلا تجربه ثابت کرده است که استفاده از کت و شلوار سرمه ای و یا آبی نفتی نسبت به کت و شلوار سفید و یا نارنجی بیشتر است. این مورد حتی در تحقیقات میدانی هم ثابت شده است ولی مهم نیست که این فرد چه سنی داشته باشد، زن باشد یا مرد مهم پوشیدن لباس سرمه ای و یا آبی است  که جذابیت تجاری و حس اعتماد ایجاد ی کند.

 نوآوری سوم می تواند در نوع برخورد فیزیکی و یا احساسی شما باشد که تاثیر زیادی  بر انجام درخواست شما دارد مثلا اگر خواستی به یکی از کارمندان کاری محول کنی در حین دادن درخواست؛ بازو و یا  شانه های آن را بفشار … کافیست امتحان کنی تا معجزه اثر آن را با چشمان خودت ببینی.

کار عملی:

-با توجه به مطالب این مقاله، شما هم یک فرمول ویژه برای گفتگو با مشتری خود تهیه کنید.

-یک برگه فروش تهیه کنید و همه افراد تیم فروش خود را ملزم به استفاده از آن کنید؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

عزیزانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را دوست داشتند.

 چطور کارآمدترین فرد حوزه کسب وکارمان باشیم حتی اگر درجا می زنیم و به بن بست رسیده ایم

پلن اول:

اولویت اولت این است که بتوانی موقعیتت را تشخیص دهی! باید بتوانی شرایط خودت را در کسب وکارت بسنجی :

  1. ممکن است در بن بست کاری باشی
  2. ممکن است در پرتگاه کاری باشی
  3. شاید هم این پیچ و خم های صعب العبور تو را به نتیجه عالی می رساند

اگه موقعیتت این است که کار می کنی، کار می کنی، سخت کار می کنی، اما هیچ چیز تغییر نمی کند، نه ذره ای بهتر می شود نه ذره ای بدتر، تو در بن بست هستی. و باید خیلی زود خود را از آن بن بست خلاص کنی.

برای سیستم سازی کسب وکارت مطالب زیر را مطالعه کنید.

سیستم سازی کسب وکار

برای خارج شدن از این بن بست به هر دری میزنی،  قرض و قوله می کنی و کلی خودت را بدهکار می کنی ولی راهکارت معکوس عمل می کند موقعیتت وخیم تر می شود… تو یک پرتگاه پیش رو داری که اگر کار را همین حالا ول نکنی تو را به ورشکستگی و نابودی می کشاند.

بیشتر مردم به تو توصیه می کنند باید پشتکار داشته باشی، سخت تلاش کنی، بیشتر وقت بگذاری، بیشتر آموزش ببینی و سخت کار کنی و کا را ول نکنی. این خطاست.

تلاش برای موفقیت شبیه پمپ های دستی قدیمی هست. ابتدا باید پمپ را به راه می انداختی. یعنی باید مقداری آب سر آن می ریختی تا جریان آب به راه افتد. ” قبل از اینکه چیزی بگیری باید چیزی می دادی “

بعد باید حسابی عرق می ریختی و چند دقیقه ای با تمام توان پمپ می زدی تا آب از اعماق زمین بالا بیاید. در این چند دقیقه هیچ آبی از دهانه پمپ بالا نمی آمد. زحمتی بود که نتیجه نداشت.

ادامه می دادی در پایان به هر حال آب بالا می آمد. در این لحظه همه چیز تغییر می کرد. به جای تلاش های بدون پاداش، حالا نوبت به نتایج بسیار بالا با تلاش اندک بود. با اندکی فشار بر دسته پمپ، آب فراوانی از دهانه پمپ بیرون می پاشید. تنها کافی بود آرام و ملایم پمپ بزنی تا جریان آب ادامه یابد.در بن بست در نتیجه راه اندازی پمپ آبی وجود نخواهد داشت. و زحماتت  و تلاش شبانه روزی ات تو را به دردسر می اندازد. در بن بست کار یکنواخت و کسل کننده است و نتیجه شکست هست.

قضیه این جاست زمانی که درگیر مشکلات کار می شوی یادت می رود این مسیر ناهموار که شبانه روز بیشتر از هر کس دیگه تلاش می کنی  قرار بود تو را به اهداف بزرگت برساند … آیا در تعقیب هدف درست هستی!

ول کردن تاکتیکی کار ، رمز موفقیت خیلی از افراد و سازمان هاست. ول کردن کارهای اشتباه ول کردن کارهای معمولی چسبیدن به کارهای درست بارها و بارها تمرین کن تا توی وجودت درونی شود. و این هنر تو را به بهترین تبدیل میکند . خواهران منصوریان ووشوکار سمیرمی- ایرانی را حتما می شناسی.  اینها درجهان بهترین هستند. توی شرایط فقر مطلق از صفر به سکو رسیدند.

بهترین جهان شوی، خوش شانسی نیست. باید باهوش و هدفمند و بسیار سخت کوش باشی. تمام ورزشکارهای رزمی میتوانستند جای آنها باشند. نه به این خاطر که آن ها به اندازه کافی باهوش نیستند یا از شرایط نامناسب برخوردار نبودند، دلیل این‌که آن‌ها هیچ شانسی نداشتند و به جای فوق ستاره منصوریان باشند این بود که آن‌ها در جایی در طول مسیر کار را ول کردند.

اون ها باشگاه رفتن یا تمرین را ول نکردند .

بلکه اون ها آرزوشون برای بهترین بودن در جهان را ول کردند، چون هزینه اون خیلی زیاد به نظر می رسید. سخت کوشان منصوریان هدفمندانه جزء ول کنندگان بودند. اون ها کارهای زیادی را ول کرده بودند.

شما نمی تونی کارهای زیادی انجام بدی، خصوصا اگر بخواهی در جهان بهترین باشی. بهترین شدن مطرح شدن هست . محصولت ، خدماتت، هنرت مخاطب پیدا می کنه. تمام مردم جذب بهترین های هرحوزه خواهند شد .

برای مثال شخصی که مشکل حاد ستون فقرات پیدا می کند به دنبال بهترین دکتر در جهان می گردد تا بعد از جراحی توانایی حرکت صحیح را از دست نده و احتمال آسیب به نخاعش هم حداقل باشه.

افراد وقت زیادی ندارن و نمی خواهند هم ریسک کنند. بیهوده نمی گردند این دکتر ، اون دکتر نمیرن.مستقیما سراغ بهترین دکتر در جهان خواهند رفت. شما جزو افرادی هستی که توی سفر در هر رستورانی غذا می خوری یا آدرس بهترین رستوران را می گیری؟ وقتی زمان کافی برای سعی و خطا نداشته باشیم، آگاهانه انتخاب هامون را بهترین های راس جدول محدود می کنیم.

چطور بیشترین تعداد مشتری را بدست آوریم حتی اگر تا به الان یک مشتری هم نداشته ایم


اگر یک نگاهی به وضعیت بازار امروز داشته باشی متوجه می شوی که همه از فروش کم ، نبود مشتری دست به نقد و اوضاع خراب بازار می نالند. البته ناله ها هم بجاست چون همه ایرانی ها بجز یک تعداد اندک بقیه درآمد و دارایی شان نسبت به سال 1396 حدود 70 درصد از بین رفته است.


چرا این اتفاق افتاده است!


چرا برای بعضی ها اینقدر اوضاع بد شده است!!!

جدای از بحث تحریم و سو مدیریت مدیران و موضوعات اقتصاد کلان کشور، ولی بحث ما مربوط  به شرایط محیط کسب وکار و شرایط بازار است. چون بازار سنتی ایران دارای اطلاعات دقیق و شفافی از فعالین بازار،  تولیدکنندگان و صاحبان کسب  وکار ندارد، صاحبان کسب وکار بیشتر بجای توسعه مهارت های شخصی و کسب وکار خود متوجه رقبا می شوند.


متاسفانه بیشتر تکنیک هایی که توسط مدرسان و مربیان بازاریابی هم ارائه شده است یا اشتباه است و یا در زمان و موقعیت  مناسب و درست گفته نشده است. هر چند بیشتر این آموزش ها و نکته ها  مربوط به محیط بیرون از کسب  وکار ( بازار، رقبا، مشتری ها و…) است و ربطی به خود کسب وکار ندارد.


شاید از این داستان ها زیاد شنیده ای:

–فقط مشتری را بچسب

– یک محصول تولید کن بریز تو بازار و پول پارو کن!!!

– اگر رابطه ات با مشتری هات عالی شود نونت تو روغنه!

– فقط و فقط مشتری را داشته باش بقیه همه داستان است!


حالا یه سوال:


آیا اگر یک تولید کننده  مهربان باشد و برخورد اجتماعی با کلاسی داشته باشد ولی یک محصول بنجل و یا خدمات ضعیف داشته باشد آیا محصولش را می خری و یا از خدماتش استفاده می کنی؟


هرگز ، البته ممکن است بار اول گول چرب زبونیش بخورید  ولی در دفعه بعدی سراغش که نمی روی هیچ بلکه پیش دوستان و همکاران خرابش میکنی چون خرید محصول یا خدمات زمانی اتفاق می افتد که:


– نیاز واقعی مشتری را برطرف کند


– ازنظر کیفیت عالی باشد .


اما یک فروش فوق العاده در چه صورتی  اتفاق می افتد؟ زمانی که محصول یا خدمات تو یک شاهکار باشد و در حوزه خودش بهترین باشد. ولی میدونی که اگر محصولت و یا خدماتت  را تازه شروع کرده باشی مردم بهت اعتماد نمی کنند و احتمالا محصولت هم از کیفیت بالایی برخور دار نیست  چون تجربه کافی نداری.


چگونه محصول فوق العاده تولید کنیم؟


برای کیفیت بالای محصولت حتما و لطفا بهتر است ابتدا خودت و محصولت را بیمه کنی وگرنه تو هم مثل اکثریت حاضر در بازار در گرداب محصولات و خدمات سطحی و بنجل اسیر خواهی شد که عاقبتی جز شکست و بدبختی نخواهی داشت. فرقی هم نمیکنه که تو بازار سنتی باشی یا بازار آنلاین.


چیکار باید کرد که این اتفاق نیفتد؟


در این مواقع فعالین بازار2رویکرد به عکس العمل بازار خواهند داشت:

1) آدمای ناموفق سعی میکنند:

  • هزینه تبلیغات را افزایش می دهند
  • دکوراسیون فروشگاه  و یا گرافیک سایت را بروز می کنند.
  • تعداد کارکنان را افزایش می دهند.
  • رقبا را تخریب می کنند.
  • با قرض گرفتن سرمایه را افزایش می دهد.


2)آدم های موفق  با:

  • آموزش و یادگیری دائمی
  • توجه ویژه به بازخورد مشتریان
  • بررسی بازار و شناسایی دقیق محصولات رقبا
  • آسیب شناسی کسب وکار خود
  • برطرف کردن عیب محصول و خدمات خود 
  • تولید محصول یا خدمات خاص مورد نیاز مشتری ها
  • لیست ایمیلی بزرگ و مفیدی تهیه می کند که براحتی محصول و خدمات خود را به مشتریان خاص خود معرفی کند.


نتیجه گیری:


تصور کن همین الان:

  • کسب وکارت را به یک سیستم قدرتمند تبدیل کرده بودی
  • یک شخصیت منضبط و مردم دار داشتی
  • کارکنان و مدیران خلاق و با انگیزه تربیت کرده بودی
  • یه محصول فوق العاده داشتی
  • یک سایت و پیج‌های اجتماعی خواندنی جذاب داشتی
  • یه لیست ایمیلی توپ که افراد آن لیست عاشق تو و کارات بودند

چی می شد!! 

براحتی محصول منحصر بفردت را  به مشتریان خاصت  میفروختی و یه حساب پر پول بهت لبخند میزد.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار حوزه گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

چکیده مطلب:

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی ( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان؛ جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی و… مهم ترین استراتژی محتوا می باشد

برای گوگل ننویس؛ برای مردم بنویس؛ اگر دوست داری از همه رقیبانت جلو بزنی برای مردم بنویس

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟ چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

میدانی چرا! چون به جای نوشتن مطالب برای افراد واقعی، برای ربات های گوگل می نویسند؟ یک لحظه تجسم کن برای کسانی بنویسی که هیچ درک و احساسی از مطالبت نداشته باشند. ربات های بی احساس و عاطفه!!!

احتمالا اگر معیارهای یک مقاله خوب را از یک سئو کار بپرسی این پاسخ را می دهند.

  • از تیتر H1 H2 H3 و.. استفاده کن.
  • کلمات مهم مقاله را به مطالب دیگر لینک کن
  • اگر مطلبت کوتاه است الکی کشش بده تا هزار کلمه برسد
  • اولین کلمه مقاله را با کلمه کلیدی شروع کن
  • کلمه کلیدی را بولد (برجسته) کن
  • همه چیز را برای کلمه کلید فدا کن !

اگر به چنین مقاله ای برخورد کنی چقدرعلاقمند می شوی تا پایان بخوانی اش؟

قول می دهم در کمتر از چند ثانیه سایت را می بندی و هرگز به این سایت بر نخواهی گشت

چه باید کرد!

قبل از هر چیز باید خودت عاشق کاری باشی که انجام می دهی.

در این حالت با تمام عشق وجودت سعی می کنی مطلبی را بنویسی که عاشق آن هستی و برایت خیلی مهم است.

در این حالت در قید و بند چارچوب های خشک سئو نخواهی بود. طوری می نویسی که انگار خواننده روبرویت نشسته است و در حال گفتگو با همدیگر هستید.

تا حالا شده برای دوستت خاطره، یا سرگذشت زندگی ات را تعریف کنی و دوستت سراپا گوش شود .

شما با ذوق و شوق و شاید بعضی مواقع با بغض صحبت می کنی و دوستت هم، هم پای تو می خندد، بغض می کند. و جالب تراینکه بر اساس همین سبک خاطره گویی تو، ماندگار می شوی و دوستت بر اساس همین صحبت ها و ادا اصول های تو، قضاوتت می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

سریال شهرزاد یادتونه، چقدر با ذوق و شوق وقت برایش می گذاشتیم.

سریال سرشار از حس و دل درونی ما بود که با موسیقی و صدای دیوانه کننده چاوشی و دیالوگ های عاشقانه و جذابیت های بازیگرانش تبدیل به یک شب نشینی دوست داشتنی ایرانی ها شده بود.

شما هم قادرید از این مدل محتواها تولید کنید به شرطی که با عشق بنویسید

در دوره دبیرستان دبیر تاریخی داشتیم که درسی که بچه ها کم محلی می کردند و ارزشی براش قائل نبودند را تبدیل به برند دبیرستان کرد.

…درس تاریخ از دروس خسته کننده و حال بهم زن است و بیشتر دانش آموزان دل خوشی از این درس ندارند بخصوص دانش آموزان رشته ریاضی و تجربی.

آقای تاکی با خاطره گویی، بیان داستان های عاشقانه تاریخی، و تاثیراتی که مطالعه تاریخ می تواند در زندگی شخصی و اجتماعی ما داشته باشد درس خشک و سخت و ملال آور تاریخ را به یک زنگ شاد و دلپذیر تبدیل کرد و…

تولید محتوا هم به هر شکل و فرمتی که تولید شود باید مثل خاطره گویی شیرین و جذاب باشد و اگر کسل کننده و بی روح باشد مخاطبی نخواهد داشت. مثل سخنرانی سیاستمداران و یا مدیران دولتی که عین یه ربات کلیشه ای صحبت می کنند و تو این مواقع مردم یا کانال عوض می کنند و یا تلویزیون را خاموش می کنند.

اگر می خواهی مطالبت یا سخنرانی ات و یا محصولی که به هزار زحمت تولید کردی به روز سخنرانی های خشک و بی روح دچار نشود اصول زیر را با دقت رعایت کن تا طرفدارانت عاشقانه مطالبت را بخوانند.


چگونه محتوایی بنویسید تا مخاطبت آن را با عشق بخواند:

هدف

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

بازی فوتبال را تصور کن.


اگر گل زدن و یا قهرمانی نداشت چه معنی داشت. مسلما بازی هیجانی و پرطرفداری هم نبود.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

تصور کن بجای اجرای تکنیک ها و تاکتیک های جذاب فوتبال، بازیکنان فقط می دویدند و یا به جای یک توپ 22 توپ فوتبال تو زمین بازی بود.

یک لحظه تصور کن که بازی جام جهانی و لیگ های مطرح فوتبال در اسپانیا، آلمان، ایتالیا ، انگلستان، ایران و… نبود شک نکنید که بازیکنانی چون: مسی، رونالدو و پله، مارادونا و علی کریمی هم وجود خارجی نداشتند.

داستان تولید محتوا و دست به قلم شدن هم مثل بازی فوتبال است.

افرادی که دچار رعشه کارآفرینی و یا دنیای دیجیتال مارکتینگ می شوند و بی هوا می پرند تو زمین آنلاین و شروع می کنند به تولید محتوا… مقاله پشت مقاله و ویدئو پشت ویدئو و …

مدام در حال تولید محتوا هستند در حالی که هدف روشنی برای آن ندارند، بیشتر شبیه بازی فوتبال بدون برد و باخت و مسابقه دادن می مانند که نتیجه ای هم به دنبال نخواهد داشت.این افراد هر روزی موضوعی را bold می کنند و در موردش چه توصیف ها که نمی گویند ولی وقتی تمام مطالبشان را بخوانی متوجه نمی شوی نویسنده چه هدفی را دنبال می کند و چه کمکی می خواهد به کاربران بدهد.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

باید مردم را خوب بشناسی، نیازهای آن ها را با گوشت و استخوانت حس کنی. و مثل بچه کف بازار با بازار و بازاری آشتی کنی و عاشقانه دوستشان داشته باشی.

اگر مخاطبت را شناختی و نیازهای آن را درست و به موقع شناختی و در مرحله بعدی توانستی راه حلی برای مشکلاتش پیدا کنی ، آنوقت نوشته هات بوی مردم و بوی بازار می گیرد

بعد از آن هر محتوایی که تولید می کنی به جای اینکه چیزی برای سرگرمی مخاطبانت باشد، در خدمت اهداف کسب و کارت است.

پست هایی که در وبلاگ، ایمیل مارکتینگ، کتاب های الکترونیک، پادکست ها، تبلیغات و سایتت می گذاری همه در یک مسیر و به دنبال یک هدف مشخص باشند تا ترا به یک برند دوست داشتنی و مطمئن تبدیل کنند.

اما اگر می خواهی از محتوا برای بازاریابی کسب و کارت استفاده کنی، نیاز به یک چهارچوب استراتژیک داری.

زمانی که محتوایت هدفمند باشد، می توانی زمان و زحمت کمتری برای تولید محتوا صرف کنی.

در این مقاله سعی کردم اهدافی؛ که محتوایت را در جهت رشد کسب و کارت قرار دهد را بیان کنم.

البته منظورم این نیست که همه موارد این مقاله را در نوشته و محصولاتت به کار ببری بلکه می خواهم بگویم قبل از انجام هر اقدامی باید هدف کسب و کارت، هدف از داشتن سایت ، گروه و کانال و حتی حضور در بازار آنلاین را شفاف و مشخص بیان کنی.

البته ممکن است تو فقط بر روی یک یا دو هدف تمرکز کنی. زیرا میدانی که توانایی زیادی در همین یک دو هدف داری و یا توان اجرای همه آن ها را نداری.

البته می توانی همزمان از فرمت‌های تولید محتوا هم استفاده کنی مهمتر این است که هدف روشنی برای تولید محتوا و بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

همانطور که این لیست را می خوانی به آن ها فکر کن ببین کدام یک را می توانی به طرح بازاریابی محتوای خودت اضافه کنی.

هدف اول : اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان

بهترین و مهم ترین کاربرد محتوا، ایجاد حس اعتماد و اعتبار بین مشتری و توست. وقتی یک محتوا تولید می کنی و در اختیار مخاطبانت قرار می دهی در اصل داری تخم اعتماد و یا بی اعتمادی را کشت می کنی. .

این بستگی به نوع نوشتن تو دارد:

  • آیا نوشته ات برای مخاطب جذاب است ؟
  • آیا نوشت ات مشکلی از مخاطب حل می کند.؟
  • آیا مطالبت به رشد کسب و کار مخاطب کمک می کند.؟
  • آیا…

زمانی که یک محتوای مفید، جالب و ارزشمند ایجاد می کنی مخاطبان یاد می گیرند که می توانند به تو اعتماد کنند. این اعتمادسازی می تواند میزان مخاطبانت را افزایش دهد و حتی بعضی از آن ها تبدیل به مشتری دائمی شوند.

داشتن محتوای جذاب و کاربردی، حس اعتماد قوی بین شما و کاربرت ایجاد می کند ولی ممکن است خیلی از این افراد فقط تماشاگر باشند و موجب رشد کسب و کارت نشوند.

ولی شما نباید کوتاه بیایی، و حق نداری تسلیم شوی بلکه باید با پیگیری آن‌ها، از این ایستگاه به ایستگاه بعدی پرش کنی.

هدف دوم : جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی

هر چند حفظ مشتری از پیدا کردن مشتری جدید مهم تر است ولی برای گسترش و توسعه کسب وکارت باید همیشه افرادی جدید به لیست مشتریان با وفایت اضافه کنی

با تولید محتوای ( مقاله، ویدئو، پادکست، عکس و…) مفید و کاربردی در جهت توسعه کسب و کار و رشد فروش مخاطبان، نه تنها طرفداران محتوایت زیاد می شود بلکه مشتریان با وفا و دست به نقدی هم پیدا خواهی کرد که کسب وکارت را دگرگون خواهد کرد.

برای پیدا کردن مشتری جدید وقت خاص و زمان؛ مکان خاصی نمی خواهد! باید همیشه و در هر موقعیتی کسب و کارت را معرفی کنی. نترسی، خجالت نکشی زیرا در این زمان ها فرصت های عالی نصیبت خواهد شد. من در 5 سال گذشته از این طریق مشتری های خوبی پیدا کردم.

در یک سفر کاری در شیراز، تو تاکسی با یک سلام و علیگ گرم و معرفی کارم یک مشتری پیدا کردم که که در 5 سال گذشته از بهترین مشتری‌هام محسوب می‌شود.

اسفند 97 برای مراسم فوت یکی از اقوام رفتم تهران. در طی مراسم با یک صادرکننده گیاهان دارویی آشنا شدم این آشنایی باعث کسب یک تجربه خوب و ایجاد یک فضای خوبی برای فروش محصولم شد.

هدف سوم: مشکل مخاطبت، مشکل تو است

بسیاری از کسب و کارهای پایدار که مدام در حال گسترش هستند به خاطر این است که مشکلی از مردم را حل می کنند. اگر مشتاقی بدانی رمز موفقیت برندهای مشهور چیست باید به خدمات خاص و یا ارائه راه حلی برای مشکلات مردم تمرکز کنی. .

کافیه به دوربرت نگاه کنی و ببینی مردم کوچه و بازار از چی رنج می برند. چه رویایاهای وسوسه انگیزی دارند که خواب و خیال را از آن ها گرفته است.

مشکلات بهداشتی و سلامتی، خانوادگی، کسب و کار، اختلالات روانی، افسردگی و …..

یک محتوای هدفمند، در مشکلات مخاطب غرق می شود.

– چه چیزی مخاطبت را آزار می دهد؟

– چه چیزی او را می ترساند؟

-چه چیزی نمی گذارد، شب ها خواب راحت داشته باشد؟

-چه رویاهایی در سر دارد ؟

-چه ترسی در وجود اوست که آینده آ« به کابوس تبدیل شده است؟

-دنبال چگونه همسری می گردد که تا این سال مجرد است؟

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

بازخورد این مشکلات را ممکن است در پاسخ هایی که در ایمیل ها می گیری ببینی.

یا ممکن است در نظرات وبلاگ یا جلسات پرسش و پاسخ و وبینارها با آن ها مواجه شوی. سوالاتی که مخاطبان می پرسند، مشکلاتی است که با آن ها مواجه هستند. یادت باشه، سوال هایی که کاربران می پرسند، کامنت هایی که در زیر نوشته هایت می گذارند ، زنگ هایی که می زنند همه و همه چراغ هدایتگر کسب وکارت هستند . اگر به این بازخوردها توجه کنی شک نکن که همین مخاطبانت ترا و کسب وکارت را به یک برند مردمی با درآمد پایدار همیشگی تبدیل خواهند کرد.

هدف چهارم : نشان دادن راه حل ها

بدیهی است، مشکلات مخاطب را حفاری نمی کنی که آن ها را همانجا رها کنی.

اگر یک کسب و کار واقعی داری، باید در خصوص حل مشکلات مخاطبانت یک راه حل داشته باشی.

  • باید در مورد راه حل ها صحبت کنی.
  • در مورد آنچه که این مشکلات آزار دهنده را حل می کند.
  • تکنیک ها، نکات، روش ها و ترفند ها.
  • اینکه چگونه مشکلات را حل می کنی .
  • باید به مشتریان نشان دهی که از کار کردن با تو چه چیزی به دست می آورند.

محتوای استراتژیک فقط به مخاطب نمی گوید:

 محصول من یک راه حل عالی برای مشکلات توست، بلکه آن راه حل را به  مخاطب نشان می دهد.

هدف پنجم : برطرف کردن مقاومت ها

درست است که مخاطب به دنبال راه حل برای مشکلش است، اما همیشه یک سری مقاومت هایی هم نسبت به خرید کردن دارد.

همان دلایلی که باعث می شوند که مخاطب از تو خرید نکند.

محتوای استراتژیک می تواند  یک راه عالی برای برطرف کردن مقاومت های مخاطب در مقابل خرید محصول و خدماتت باشد .

مخاطبت با قیمت محصولت مشکل دارد و فکر می کند محصولت گران است؟

خیلی خب! محتوایی بنویس که نشان دهد راه حل تو چطور در طولانی مدت برایش پول زیادی درست می کند.

فکر می کند استفاده از محصول تو خیلی پیچیده است؟

محتوایی بنویس که نشان می دهد که چقدر بدون درد سر می تواند از محصولت استفاده کند.

مقاومت هایی که مانع خرید مخاطب می شود را درک کن.

سپس راه حل هایی برای برطرف کردن آن ها، در محتواهایت ایجاد کن.

هدف ششم : به تصویر کشیدن زندگی بعد از داشتن محصول

می توانی از محتوا برای نشان دادن تجربه ای که مخاطبت از محصول و خدمات تو، خواهد داشت استفاده کنی.

اگر دنبال یک نمونه بینظیر برای این کار می گردی، Joseph Sugarman  را پیشنهاد می کنم.

او به جای توصیف ماشین، تجربه راننده را توصیف می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

احساسی را که مخاطب بعد از داشتن آن ماشین خواهد  داشت را با جزئیات به تصویر می کشد. به مخاطب این فرصت را می دهد که از نظر ذهنی در احساس تجربه مالکیت آن ماشین، غرق شود.

نسیم دلنشین غروب که از لا به لای موهایت عبور می کند را حس کن. پایت را روی پدال گاز فشار بده. به پشتی صندلی چسبیده می شوی و در عین حالی که از منظره پیش رو لذت می بری به سمت راست داشبورد نگاه کن و از تکنولوژی بی نظیر این ماشین سوپر اسپرت آمریکایی لذت ببر.

داستان سرایی هم یک راه حل عالی است، برای اینکه به مخاطبت اجازه دهی، پیشنهادت را پیشاپیش در ذهنش تجربه کند. می توانی از داستانی استفاده کنی که در آن نشان دهی راه حلت چطور می تواند مشکلات مخاطب را حل کند.

هدف هفتم : جذب شرکای استراتژیک

با ارائه مطالب با کیفیت می توانی با  افراد دیگری در حوزه خودت آشنا شوی و با آن ها مشارکت کنی. از طریق مشارکت می توانی خیلی سریع تر از آن چه که به تنهایی پیش می روی، حرکت کنی. اهداف کسب و کارت هر چه باشد، مشارکت یک راه هوشمندانه برای رسیدن به آن است.

هدف هشتم : تقویت وفاداری مشتریان موجود

هر کسب و کاری نیاز دارد که مشتریان جدید جذب کند.

اما بزرگترین پتانسیل رشد کسب و کار از ایجاد روابط صمیمانه با مشتریان موجود است.

حتی اگر تا به حال هیچ بازاریابی محتوایی، به غیر از مشتریان خود انجام نداده ای، می توانی با بهبود روابطی که با مشتریانت داری کسب و کارت را به طور اساسی متحول کنی.

یک تجربه ی غنی برای افرادی که قبلاً از تو خریداری کرده اند ایجاد کن. به افرادی که قبلاً از تو خرید کرده اند هدیه، تخفیف و هر چیزی که آنها را خوشحال کند بده . آن ها به خاطر این کار به تو پاداش خواهند داد.

وفاداری به تو و برندت!

هدف نهم : توسعه ایده های جدید کسب و کار

جریان محتوایی که تولید می کنی یک فرصت فوق العاده برای آزمایش ایده های جدید است. ممکن است متوجه مشکلی شوی، که مشتریان از تو می خواهند آن را حل کنی.

زمانی که یک ایده جدید برای کسب و کارت پیدا می کنی ابتدا آن را در نوشته‌هایت به کار ببر و ببین که مردم چطور نسب به آن واکنش نشان می دهند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

مخاطبانت با واکنش هایشان، نشان می دهند که کدام ایده ها را دوست دارند و نسبت به کدام ایده ها بی تفاوت هستند.

تصور کن یک دوره آموزشی درست می کنی. ماه ها زمان و انرژی ات را صرف ساختن محصولت می کنی. اما زمانی که آن را به مخاطبانت ارائه می دهی نتیجه ای که انتظارش را داشتی نمی گیری. چه احساسی پیدا می کنی وقتی متوجه شوی مخاطبانت مشکلی که تصور می کردی را ندارند؟ یا این مشکل در اولویت پایین تری نسبت به سایر مشکلاتشان است و حاضر نیستند بابت آن پولی بپردازند!

قبل از اینکه بخواهی تمام تیرهایت را شلیک کنی، مطمئن شو که هدف را درست نشانه گرفته ای. شاید هم متوجه شوی که اصلاً هدفی برای نشانه گرفتن وجود ندارد.

هدف دهم : ساخت شهرت با موتورهای جستجو

خیلی از تولید کنندگان محتوا،  فکر می کنند که دلیل شماره یک برای تولید محتوا همین است. اما واقعیت چیز دیگری است. موتورهای جستجو زمانی تو را ارزشمند تلقی می کنند که خوانندگانت تو را ارزشمند تلقی کنند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

اگر مردم فکر کنند که مهم هستی، گوگل هم همین فکر را خواهد کرد. موتورهای جستجو به دنبال محتواهایی هستند که برای کاربرانشان ارزشمند هستند. پس ابتدا بر روی سایر اهداف بازاریابی متمرکز شو و سپس بر روی سئو کار کن.

ابراهیم اسدی

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دیگردوستان در حال خواندن مطالب زیر هستند