برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

در حوزه کسب وکار، کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب « کار عمیق» ازکال نیوپورت است. کال نیوپورت با ظرافت و نکته سنجی  خاصی موضوع «عمیق شدن» در یک کار را مطرح، و مقایسه جالبی بین عمیق شدن در یک کار، با یک کار کم عمق بعمل آورده است

کتاب « کار عمیق» در 2 زمینه به ما کمک می‌کند. هم باعث رشد فردی ما می‌شود و هم ما را در انجام کار عمیق قدرتمند می سازد.

این کتاب به ما یاد می‌دهد که چگونه می‌توانید در کار خود عمیق شوید و چه عواملی بر روی آن تاثیر دارد. البته کال کال نیوپورت به این مسئله می‌پردازد که چگونه ما درگیر کارهای کم عمق می‌شویم که در این خلاصه کتاب سعی کرده‌ایم به موارد مهم آن اشاره کنیم.

کار عمیق چیست؟ تفاوت « کار عمیق» با « کار کم عمیق» ؟

« کال نیوپورت» به‌خوبی و پختگی تمام، کار عمیق و کار کم عمق را با یکدیگر مقایسه می‌کند و برای درک بهتر خواننده ابتدا تعریفی از هر دو و سپس آن‌ها را توصیف می‌کند.

کار عمیق به کارهای با تمرکز و پرتحرک اشاره دارد که مهارت‌های شما را بهبود می‌بخشد و ارزش زیادی را در زمان کم برای شما ایجاد می‌کند. مثلا کاری را که دوست داریم و در عین حال جز نیازهای اصلی زندگی یا کسب وکارمان است.

اما کار کم عمق تقریبا در مقابل عمیق کار کردن است و اشاره دارد به کارهای سطحی و هوسی که در آن تمرکزی نیز وجود ندارد. مثل  80 درصد کارهایی که افراد معمولی روزانه انجام می دهند که نتیجه زیادی در رشد فردی و اجتماعی آن ها ندارد و یا بسیار ناچیز است.

لب کلام این کتاب این است که عمیق کار کردن بسیار با ارزش است و اگر ما کار عمیق انجام دهیم خیلی زود تاثیر آن را در زندگی می بینیم.

کار عمیق کمیاب ولی شگفت انگیز است

برای افراد مبتدی و تازه‌کار، انتخاب یک کار کم عمق بسیار ساده‌تر است و البته جذاب! چرا؟ چون اولا انرژی بر نیست و دوما قابل دیده شدنه… معمولا مدیران و کارفرمایان اینگونه کارها را بیشتر می‌پسندند تا کار عمیق و دیربازده را !!!.

شاید یک عاملی که کارمندان به مرور دست از کارهای خلاقانه و عمیق بر می‌دارند همین دیده نشدن و مورد تشویق قرار نگرفتن‌ها می‌باشد.

 کال می‌گوید بسیاری از افراد کاری را انجام می‌دهند که قابلیت مشاهده پذیری بالایی داشته باشد. کال نیوپورت همچنین می‌گوید:

کار عمیق سخت است و کار کم عمق آسان و در غیاب اهداف مشخص، کارهای قابل مشاهده که در اطراف کار کم عمق وجود دارند، حفظ می‌شوند.

کار چند وظیفه‌ای بارها و بارها ثابت کرده است که بهره‌وری و تمرکز را کاهش می‌دهد. شما اگر مهارت خوبی داشته باشید و تمام تمرکز خود را بر روی آن کار بگذارید، کارهای بیشتری در مدت زمان کمتری انجام خواهید که نتیجه‌ی آن این است که بهره‌وری بالا می‌رود و خروجی بیشتری تولید خواهد شد. اما در یک کار کم عمق، بهره‌وری پایین می‌آید و در مقابل آن زمان بیشتری نیز مصرف می‌شود.

البته فرهنگ غنی ایرانی نیز این موضوع را تایید می کند مثلا این روایت که می گوید: « با یه دست نمیشه چند تا هندونه برداشت…» و یا از قدیم گفته‏ اند: « شکارچى طمع کارى که در آن واحد دنبال دو خرگوش بدود، هیچکدام را نمى‏تواند شکار کند”. انسانى هم که بخواهند در آن واحد، دنبال چند کار برود، هیچکدام از آن کارها را یاد نمى‏گیرد و در هیچ رشته‏ اى، نمى‏توان مهارت لازم را بدست آورد.»

در انگلیسی ضرب المثلی است به این عبارت: Jack of all trades, master of none که معادل همان همه کاره و هیچ کاره خودمان است. کسی که از همه چیز کمی سر در می آورد اما عمیقا آن را نمی شناسد

4 علت ارزشمند بودن کار عمیق

  • تک کار بودن
  • بدون حواس‌پرتی
  • تمرکز بسیار بالا
  • قابل تعمیم در یک زمان طولانی

عمیق شدن در کار یک مهارت است

استفاده حداکثری از عادت کار دقیق، خود بخود بدست نمی‌آید بلکه خود نیاز به اموزش دارد و این آموزش باید برای دو هدف انجام شود:

  • رشد مهارت‌های شما برای تمرکز بیشتر
  • غلبه بر تنبلی و حواس پرتی

« کال » به دفعات در کتاب خود به این جمله اشاره می‌کند و همچنین می‌گوید: توانایی انجام کارهای عمیق باید به مرور و گام و گام در یک زمان طولانی تقویت شود. اگر یک تازه‌کار شروع به انجام کار عمیق کند هیچوقت نمی‌تواند به مانند فردی که ماه‌ها و سال‌ها کار کردن عمیق را انجام داده، کار کند. به عیارت دیگر عمیق کار کردن مهارتی است که باید ابتدا یادبگیریم ، سپس آن را تمرین کنیم. اگر تمرین ما دائمی شود حتما و حتما نتیجه آن راخواهی دید و لذتش را با تمام وجود خواهی چشید.

چهار قانون کار عمیق

کار عمیق بهره‌وری شما را بالا می‌برد و بسیار ارزشمند است. بخش سخت آن در واقع انجام آن است زیرا ما به حواس پرتی عادت داریم و عموما به سمت کارهای چند وظیفه‌ای کشیده می‌شویم. « کال » برای انجام یک کار خوب و عمیق چهار قانون را مطرح می‌کند:

  • عمیق کار کنید: برای انجام کار عمیق نیاز به مهارت‌های خاص است و چون این مهارت‌ها نیاز به زحمت و تلاش دارد، اکثریت از انجامش شانه خالی می کنند لذا اگر کسی خواست کار عمیق انجام دهد باید مهارت و هنر انجام کار عمیق را بداند و اجرا کند. برای اینکه عمیق کار کردن به عنوان یک اصل  و الگو در زندگی ما رقم بخورد باید عادت و روش هایی اجرا کنیم که انجام کارها برای ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر شود.
  • با کسالت هم‌سفر شویم:  تمرکز برکارعمیق یک مهارت سخت و قدرتمند است که در عین اینکه لذتبخش است کسل کننده هم می باشد بدتر آن که اول انجام کار، کسل کننده است و پایانش لذت بخش! باید عادت کنیم به این کسالت و دلمردگی و آن را کنترل کنیم بخصوص زمان استراحت و دور از فضای کار. چون اگر خواستید کار عمیق بکنید دائما دچار دلزدگی و کسالت می‌شوید و مدیریت آن یک هنر شگفت انگیز اسد.
  • پشت پا زدن به شبکه‌های اجتماعی: یکی از نشانه‌های زندگی سطحی و کم عمق، رسانه‌های اجتماعی است. اگر هر لحظه توی اینستاگرام، تلگرام میتابی بدون، هم خودت کم عمقی و هم کارت. طبیعت شبکه‌های اجتماعی اعتیاد آور است و با زندگی عمیق در تناقض است.
  • کارهای کم عمق را ترک کنید:  این روزها دوربرمون خیلی شلوغه، شبکه‌های اجتماعی، ایمیل‌ها، تماس‌های وقت و بی‌وقت، بمباران اطلاعات، دور دور خیابون گردی و… تا حد امکان از انجام  این کارهای کم عمق وکم ارزش دوری کنید. اگر از امروز تصمیم دارید کار عمیق انجام بدهید باید این‌ها را کنار بگذارید. به عبارت ساده‌تر نگذارید که کار کم عمق مانع کار عمیق شما بشوند.

به بیکار بودن سیستماتیک ارزش بدهید

استراحت منظم مغز شما باعث بهبود کیفیت کارهای عمیق شما می‌شود.

« کال نیوپورت »در کتاب خود به این استدلال می‌پردازد اوقات فراغت و قابل توجهی را باید به روز خود تزریق کنید. شما باید ساعاتی را از نگرانی‌های حرفه‌ای خود به دور باشید. او همچنین با سه دلیل خوب این را بیان می‌کند.

  • اوقات فراغت به بینش شما کمک می‌کند:با مشغول کردن خود با فعالیت‌های اوقات فراغت، می‌توانید تصمیمات بهتری بگیرید و به بینش‌های بیشتری برسید.
  • اوقات فراغت به شارژ مجدد انرژی لازم برای بهره‌وری بیشتر کمک می‌کند. میزان توجه در انجام یک کار عمیق یک منبع محدود است و برای پرکردن این منبع باید مدتی استراحت کنید.
  • کارهایی که آن‌ها را با اوقات فراغت خود جایگزین می‌کنید چندان مهم نیستند. ظرفیت شما برای انجام کارهای عمیق تنها چند ساعت است و بعد از آن هر کار دیگری بخواهید انجام دهید از اهمیت کمتری برخوردار است. سعی کنید این زمان را به اوقات فراغت خود اختصاص دهید.

کار عمیق به یک زندگی عمیق منجر میشود

زندگی عمیق برای همه نیست و نیاز به سخت کوشی و تغییرات شدید عادات شما دارد. شما باید مرتبا با حواس پرتی مقابله کنید و خود و تمرکز خود را به محدوده‌ها فشار دهید. وقت کمتری را در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بگذرانید. برای تمامی افراد زندگی عمیق ممکن نیست و برای اکثر مردم انواع کار وجود دارد. همچنین بسیار ساده می‌توان تسلیم کارهای کم عمق شد و در مقابل آن اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی.

نتیجه گیری از کتاب کار عمیق:

« کال نیوپورت »می‌گوید اگر شما برای به حداکثر رساندن بهره‌وری خود جدی هستید و می‌خواهید عمیق کار کنید، راه دیگری جز مواردی که ذکر می‌کند وجود ندارد و کتاب خود را با نقل قولی از وینفرد گالاگر خاتمه می‌دهد:

من زندگی متمرکز را زندگی خواهم کرد، زیرا این بهترین نوع زندگی است.

کار عملی:

* لیستی از کارهای کم عمق خود تهیه کن و برنامه‌ای برای کاهش تدریجی و حذف آن بنویس؟

* با توجه به استعداد و علاقه و نیاز خود کارعمیق خود را مشخص کن و چگونگی اجرای آن را توصیف کن.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دوستانی که این مطلب را خواندن، مطالب زیر را دوست داشتند

کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک

جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم گرفتم این چالش را با شماها به اشتراک بگذارم  تا هم توسط شماها آنالیز شود و هم تجربه ای باشد برای شما هموطن عزیز .

پلن اول: بیماری واگیرداری به‌نام مهاجرت

این روزا هر جا باشی حرف از رفتن است تو مهمونی‌ها، مترو، تاکسی ومحل کار! مثل اینکه از واقعیت تلخی همه داریم فرار می‌کنیم.همه میگن یه تخصص رو خوب یاد بگیر و زبانتو تقویت کن و از این مملکت برو.

البته اقلیتی هم هستند که دلایل محکمی برای ماندن و مقاومت خودشان برای ساختن وطن دارند. دلیل خیلی ارزشمندی که میشه عنوان کرد وطن دوستی و دلبستگی به ایران، وابستگی های خانوادگی ، رفقا ، عشق و عاشقی و … البته خیلی از این گروه، مهاجرت را مثل فرار میدونند و اعتقاد دارند باید ایستاد در حد توان اوضاع را درست کرد و به هموطنان کمک کرد . مهاجرت از درون خود را بهتر از مهاجرت بین مرز ها میدونند .

در این‌جا قصدم قضاوت نیست، فقط یادآوری علاقه شدید هم میهنان عزیز به مهاجرت در شرایط امروزمان بود و بس.

پلن دوم: همایشی به سبک ایرانی

همیشه از محیط‌ همایش‌‌ها  لذت میبرم البته نه بخاطر مطالب دموده و تکراری  حال بهم زنش، و نه بخاطر سیل جمعیتی که میخوان یه شبه ره صدساله را طی کنند و نه بخاطر وعده‌های طبل توخالی ثروتمند کردن مردم در طی  2- 3 ماهه.

فقط و فقط بخاطر آدمای دل زنده و امیدواری که بودن و شدن برایشان خیلی ارزشمند است. افرادی که سعی می‌کنند از حال و هوای تکراری بودنُ خودشان را به چالش بکشند و ققنوس‌وار خود را عوض کنند و از درون خود فردی گرد و خاک خورده اما نو و تازه متولد شوند.

پلن سوم: همایش کارآفرینی رویتاک

جمعه گذشته ( 8/9/98) همایشی توسط موسسه رویتاک با رویکرد کارآفرینی و انتقال تجربه برگزار شد.( رویتاک مکانی برای ایجاد انگیزه و شنیدن حرف افرادیست که در زندگی خود تلاش کرده اند تا بتوانند به موفقیت برسند)

خوشبختانه در این همایش کسی از قانون  جذب و موفقیت‌های میانبر یه شبه حرفی نزد، ضمنا کسی هم وعده پول‌های قلمبه به مخاطبان نداد که خودش جای خوشحالی داشت !

نقطه قوت این همایش حضور زنان کارآفرین بود که مسیر خودسازی و رشد را تواما در یک محیط واقعی کار طی کرده بودند.

البته حضورمردی از جنس مسئولین دولتی ولی با روحیه مردمی و کارآفرینی ( دکتر خسروی) هم به جلسه پختگی و جذابیت خاصی می داد و این نشان از پختگی میزبان همایش ( رویتاک) می داد که بخوبی مهمان وسخنرانان را چینش کرده بود تا محیطی خلاق و پرشور ایجاد کند.

پلن چهارم: مردی چشم آبی از دنیای تابوشکنان

از اینکه پرحرفی کردم مرا ببخشید. تمام این روضه‌خوانی را کردم تا شرایط را برای لب مطلب ادا کنم. راستش در پایان همایش، مجری برنامه فردی را به اسم « ایوان جگیچ » معرفی کرد که برخلاف دیگرسخنرانان نه پیشوندی بنام دکتر و مهندس داشت و نه با سرو صدا وارد سالن شده بود حتی تو تایم استراحت هم، درو برش خلوت‌تر ازبقیه بود. شایدم چون دکتر و مهندس نبود خیلی جدی‌اش نگرفتند.

وقتی داشت بطرف سن و تریبون می‌رفت این سوالات فوری به ذهنم خورد:

  • این مرد چشم رنگی چی میخواد بگه؟
  • این آقا تو اصفهان چیکار میکنه؟
  • اصلا چرا ساکن دائمی اصفهان شده؟
  • همه دارن فرار را بر قرار ترجیح میدن این بابا اینجا چیکار میکنه؟
  • ای بابا این چشم آبی‌ها چی میخوان از جون ما!!!

لحظه به لحظه مسلئله جذابتر و هیجان انگیزتر می شد. ایوان آقا، این گل پسر اهل کرواسی خیلی قشنگ فارسی صحبت می کرد و خیلی ساده و بی شیله پیله بود.  خیلی سریع با حاضرین سالن ارتباط برقرار کرد.

با همه جذابیت و هیجانی که این مرد کروات به همایش داد ولی آنچه برایم خیلی اساسی و مهم بود تابوشکنی و بر خلاف آب شنا کردن این آقا بود.

تابوشکنی « ایوان جگیچ » کارآفرین

مرد کروات یک تلنگر اساسی به حاضرین سالن همایش وارد کرد، از جایی به جمع حاضر رسوند که شما ایرانی‌ها که دارین از این کشورتون میرید  یعنی دارید پشت پا می زنید به یه گنج آبا و اجدادی و از سویی دیگرگفت اینجا هیچی نیست و ایران را با افغانستان نسبت با کرواسی دانست!!!

*ایوان 2 دلیل برای ساکن شدن در اصفهان داشت:

الف) چرا به غرب نرفتم و ساکن اصفهان شدم

ب) توهم زا بودن جامعه ایرانی

« ایوان جگیچ » گفت من در کرواسی دارای شغل و کسب وکار بودم ولی با رقیبان جدی و به شدت توانا طرف بودم که شرایط من با رقبا یکسان نبود لذا تصمیم به مهاجرت گرفتم. چون اصفهان با شرایط من جور بود و از سویی پتانسیل هم داشت اصفهان انتخاب اولم شد.

 با توجه به دیدگاه خوزه که می‌گوید: « بهتر است در ده کدخدا باشی تا در شهر یه فرد عادی… » … (البته تا امروز من عکس این جمله و به اسم ارسطو خوانده و شنیده بودم به این مضمون: « در بین بزرگان کوچک باشی بهتر از اینست که در بین افراد کوچک، بزرگ باشی. ) تصمیم گرفتم به کشوری پایین تر از کرواسی مهاجرت کنم.

 ایوان خطاب به مخاطبان سالن همایش و با تاکید گفت: « اگر شما هم تصمیم به مهاجرت دارید به افغانستان بروید. زیرا مهارتی که شما دارید برای مردم افغانستان خاص است … بر همین اساس خیلی سریع رشد می کنید در صورتیکه که اگر به آلمان یا جهان غرب بروید فوقش کارمند خوبی برای شرکت‌های آن‌ها خواهی شد.»

دلیل دوم ایوان هر چند برایم خوشایند نبود و حتی برای لحظه‌ای احساس حقارت کردم ولی چون خودم از نزدیک باهاش روبرو بودم پذیرفتم هر چند تلخ و غم انگیز بود.

ایوان گفت وقتی اومدم اصفهان از مهربانی و فهم مردم و زیبایی‌های اصفهان شگفت زده شدم ولی از اینکه یک کارت پستال توریست پسند ندیدم هم ناراحت و هم خوشحال شدم. ناراحت از اینکه منبعی برای راهنمایی توریست‌ها نبود از اینکه یک نقشه استاندارد توریست نبود ناراحت شدم ولی از اینکه دیدم چقدر جای کار داره و چقدر میشه تو اصفهان کسب وکار جدید حرفه‌ای راه اندازی کرد خوشحال شدم.

همین شد که تو اصفهان ماندگار شدم و شدم یک کارآفرین بین المللی

نتیجه گیری من از این رویداد:

  • از بابت آشنایی ام با رویتاک خیلی خوشحال شدم و از بابت برنامه خوبشون متشکرم
  • توسعه ایران امکان نداره مگر با مشارکت همه مردم بویژه حضور زنان مقاوم و قهرمان سرزمینم که روز بروز شکوفاتر می شوند.
  • امکانات و پتانسیل بالایی برای تک تک بچه‌های سرزمینم مهیاست.. فقط کافیست نیازهای امروز جامعه خود را نیازسنجی کرده تا فرصت‌های جدید خلق کنند تا همه افراد توانمند را در این سفره رنگین سهیم شوند.
  • نیاز امروز ما یادگیری مهارت‌های جدید است اینقدر در این مهارت ها ضعیفیم که به قول « ایوان جگیچ » در اصفهان تاریخی و مهد هنر یک کارت پستال بدردبخور ندیده تا خود آستین بالا زده!!!
  • در حوزه گیاهان دارویی ، پوشاک، پتروشیمی و انرژی های فسیلی، توریست و جهانگردی و… دنیایی از ثروت و پتانسیل بکر و دست نخورده است، کافیست بقول سهراب سپهری « … چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

منبع: « آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل»

رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟

رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی چه در کسب و کار و… همه در رقابتن، در بهتر بودن درچهارچوب تعیین شده!!

حالا موضوع اینکه رقابت نقشش در زندگیمون چیه؟! لازمه واقعا؟ کی باید بیخیال این رقابت شد؟ همیشه در حال رقابتی یا سرمون بالا هم میگیریم و دور برمون یه نگاه میندازیم؟ خودمون این مسیرو انتخاب کردیم؟

  البته رقابت در حدی که نگرشمون به خودمون، سبک زندگیمون، کسب و کارمون در حد معمول باشه و از تعیین کردن مسیر ها و حد و مرزای جدید و ساختن نگرشای نو میترسیم شاید بهترین روش برا ادامه باشه. و اینجا موضوع برامون تموم میشه ولی دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟

شاید اولین چیزی که از رقابت به ذهمون میاد همون حس جنگیدن، مبارزه کردن و… باشه که مجبورمون میکنه تواناییمون بالا ببریم و سعی در بهتر شدن داشته باشیم. ولی قسمت دیگه اش اینکه قواعد بازی و حد و مرزا مشخص شده  و ما قبولشون کردیم فقط باید توی این رقابت سعی می کنیم بهترین باشیم. مثل همون سربازی که مبارزه میکنه و اگه بهترین باشه زنده میمونه ولی اون نه انتخابی داشته و نه روش مبارزه رو مشخص کرده.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

تو چی ؟ تو هم در رقابتی؟ یا سبک و سیاق خودت داری و تو تعین کننده اون حدومرزا و قواعدی؟

بعد از تموم شدن دانشگام حس پوچی می­کردم چون فهمیدم تا زمانی که مسیر مشخص نباشه و نوع رقابتم مشخص نباشه من نمیدونم دنبال چه چیزی هستم. نمیتونم مرزای از پیش تعیین شده ی اطرافم کنار بزارم و ببینم من و دنیای جدید چی میخوایم.چون توی سیستم آموزشی تربیت شده بودم که مسیر مشخص بود و هدف نهایی این مسیر هم مشخص بود و انتخاب هایی هم که در این مسیر داشتیم براساس حرف بقیه بازار کارو… انتخاب می­شد اغلب. تبدیل به مبارزی شده بودم که سرم بلند نمیکردم و بگم خب سبک من چیه؟ کدوم حدومرزا رو باید جابه جا کنم؟ و چه قدر الان عاشق اون دانش آموزایی هستم که داخل اون تعریف ها نمیگنجیدن و نمیگنجن. من دقیقا داخل رقابت بی چون و چرا بودم و زمانی که فهمیدم این سبک من نیست و از اینکه در قالب بقیه جلو رفتم چه قدر ناراحتم و بی هویت.

پس رقابتی لازم نیست فقط لازمه تو دنیای جدید با حدومرزای خودت بسازی که رقابت در اون معنایی نداره چون تو اولین کسی هستی که قدم توی این راه گذاشتی.

دنیای پیشرو

در قسمتای اول این نوشته گفتم: (دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟) منظورم از تغییرات در حال اتفاق اینکه دنیای بعد از قرن 19 دنیای توده ها بود. همه حول مرکزیت بودن. به بیان ساده تر ادم های مشابه با خواسته های یکسان. چون تولید، بازاریابی و… را آسون تر و در نتیجه باعث افزایش بهره وری می­شد. دنیای ما این سبک نیاز داشت چون همین روش باعث ثروت آفرینی شد و باعث شد سبک زندگی در قرن اخیر تغییر کنه. به دنبال این ثروت و سبک زندگی آدما دیگه دنبال حق انتخاب بودن. و زمانی که فرد درک کند که حق انتخاب داره دیگه سبک زندگی و محصولاتی که براساس معیار توده باشه و معمول، برایشان قابل قبول نیست. دنیا دارد به سمت عجیب و غریب شدن پیش می­رود و از شبیه توده بودن داره فاصله میگیره. حالا زمانی که تو رقابت باشی و راه های تعیین شده براساس معیارای قبل و تعریف شده ی بقیه بری علاوه بر ندیده گرفتن این دنیای جدید خودت هم در دنیای قبل به سر میبری. این یک فرصت فوق العاده ست!

اولین قدم شکستن این تعریف ها و حدومرزای تعیین شده برا کسب و کار و رشته و سبک زندگیمون هست، کنارش بزار یا ترکیبشون کن با سبک ها و روش های دیگه فاصله ها بینشون از بین ببر و علاوه بر این دست به خلق چیزهای جدید بزن. توی چند کلمه: عجیب غریب باش از دنیای تعریف شده فاصله بگیر و عجیب و غریب ها رو ببین.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

شکستن مرزها با 4 گام

 مسیر شکستن مرزها و ساخت دنیای خودمون را میتونیم توی 4 قدم جلو ببریم:

  1. خلاقیت

وقتی همه در حال بهتر شدن در مسیر مشخص هسستن، تو فقط ببین اون راه چی کم داره. چه خلاقیتی کل دنیای اون کسب و کار، رشته و… متحول میکنه.  وقتی صحبت از خلاقیت میشه فکر میکنم باید بهره هوشی بالایی داشته باشیم در صورتی که در برای خلاقیت بیشتر از همه نیاز داریم عجیب و غریب باشم. فردی که بهره هوشی بالایی دارد ولی عجیب و غریب نیست تنها مسیر های مشخص شده و کارهای تعیین شده را می تونه به بهترین نحو انجام بده.

به عنوان مثال میتونیم از آیس پک یادی بکنیم که حدومرزای بستنی و تغییر داد چه از لحاظ مزه چه از لحاظ نحوه سرو. بستنی شلی همراه با موزه و مغزیجات که یادآور خاطره ی بچگی بابک بختیاری بوده و سرو آنها در ظرف های سردار با نی همراه با نام برندی عجیب که کنجکاوی و اشتیاق مشتری تحریک می­کرده.

اسنپ که خودش از محدودیت منطقه ای آژانس ها با کمک اینترنت و اپ بیرون اورد و محدودیت منطقه ای خودش از بین برد. یا پارک های آبی که تونسته  که ترکیبی از مکان تفریحی، ورزشی همراه با ابتکار باشه که حتی حوزه ی مخاطبان خودش تغییر داده. سعی نکرده سهم بیشتری از بازار تعریف شده بدست بیاره بلکه بازار تغییر داده و نیاز جدید به وجود اورده ( مخاطب جدیدی که میتونه شناگر نباشه و همینطور کودک هم نباشه) و اینکار باعث ارزش افزوده شده است.

ابتکار جدید آمازون هم که شامل  تأسیس یک فروشگاه فیزیکی به اسم فروشگاه چهار ستاره است نیز جالبه. در این فروشگاه محصولاتی به فروش میرسه که پرفروش بوده و بیشتر از 4 ستاره داشته. در این فروشگاه از اطلاعاتی دیجیتالی در یک فروشگاه فزیزیکی استفاده کرده است عکس اتفاقی که تا الان پیش میومد، که تحول بزرگ را همراهش خودش خواهد داشت.

  • حذف

بعضی اوقات به ابتکار نیاز دارین نه برای خلق بلکه برای حذف چیزهای تعریف شده ی معمول زندگی و کسب و کار که کسی نمی پرسه چرا باید اینکار را انجام داد؟ یا تاثیرش چیه؟

این مورد مصداق همون استاد ذنی که به گربه علاقه ی زیادی داشته و به خاطر علاقه ی شخصیش و دوست داشتن گربه اش بوده که همیشه اون رو همراهشچ خودش داشته ولی بعد از مرگش همه تصور میکنن حضور گربه در مراقبه ها یی که انجام میشه لازمه و کسی نپرسه چرا؟ بعد از سالها که تعداد گربه ها زیاد میشه و هزینه هاشون بالا میره استادی این قانون نانوشته رو زیر پا میزاره و افراد دیگه میبینن واقعا وجود گربه لازم نبوده .

بابک بختیاری، برای ساختن آیس پک های خود ظرف های کلاسیکی که چندین سال بود از اون ها استفاده می شد را حذف کرد حتی سفت بودن بستنی رو هم حذف کرد.

 میتونیم به حذف برگشت خالی ماشین ها بعد از رساندن مشتری  و رفتن مسیر برای رسیدن به مشتری و همینطور دفاتر آژانس دراسنپ که قدیم در آژانس ها طبیعی بود اشاره کرد. که در هزینه ها و همینطور در مورد اول و دوم باعث خدمات زودتر به مشتری می­شود.

  • افزایش

باید بسنجیم چه عواملی را باید در سطح بالاتری از حد معمول استاندارد در اون حوزه افزیش بدهیم.

همون اسنپ و… استانداردشون توی تمیزی ماشین ها و امنیتی که از طریق اپ هاشون امکان پذیر شد را افزایش دادن.

  • کاهش

چه عواملی باید در اون حوزه کاهش داد تا باعث افزایش عملکرد و کاهش هزینه بشه .

برای اسنپ و تپسی و… کاهش زمان انتظار مشتری برای رسیدن ماشین. کاهش هزینه برای مشتری و کاهش مسیرهایی که راننده ها برای مساقر جدید باید طی کنند تا به مبدا مشتری جدید برسند.

هر رشته، شغل، کسب و کاری را که دوست داری بدون توجه به اینکه الان در چه مرحله­‌ای است را انتخاب کن تمام حد و مرز های اون را براساس 4 قدم بالا بشکن و دنیای جدیدی به وجود بیار که تو خلقش کردی و به جای گذاشتن انرژی در رقابت ها در تغییر مداوم این مرزها و سبک ها انرژی بگذار.

کار عملی:

کسب وکارت را با فرمول 4 گانه فوق آنالیز کن و بازخوردش را در کاهش هزینه‌ها، افزایش فروش و سرعت انجام کار درکسب وکارت بررسی کن؟

درنا اسدی

درنا اسدی

متالوژی صنعتی و ارشد جوش خوندم ولی با تجربه و تخصصم، در زمینه آنالیز بازارهای صنعتی و سیستم‌سازی میتونم کمکت کنم تا کسب وکارت جون بگیره

دوستانت در حال خواندن این مقالات هستند.

کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت
برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت در حوزه کسب وکار، کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب…
بیشتر بخوانید
از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک
کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم…
بیشتر بخوانید
رقابت یا ستیز بی چون و چرا
رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟ رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی…
بیشتر بخوانید
مهارت کل‌نگری و جزنگری در کسب وکار موجب ثروتمندی همیشگی می شود
روشی که به فعالین گیاهان دارویی کمک می‌کند پول تولید کنند و آن را به دارایی ماندگار تبدیل کنند. مقدمه: من همیشه درآمدم خوب بود.…
بیشتر بخوانید

روشی که به فعالین گیاهان دارویی کمک می‌کند پول تولید کنند و آن را به دارایی ماندگار تبدیل کنند.

مقدمه:

من همیشه درآمدم خوب بود. با اینکه کارمند دولت بودم و به شغل معلمی مشغول بودم ولی درآمدم بیش از 3 الی 4 کارمند بود. همیشه کار پاره وقت داشتم و به قول « جیم ران » اعتقاد ویژه‌ای به کار پاره وقت داشتم.

البته گفته باشم من همیشه معلم خوبی بودم و هیچوقت از کارم نزدم. نه تنها وقت اداری را رعایت می کردم بلکه کارهای داوطلبانه فرهنگی – آموزشی رایگان را با ذوق و شوق انجام می دادم.

ابتدای معلمی به شغل کشاورزی مشغول بودم چون هیجان و خلاقیت نداشت و از طرفی سودش تو جیب دلالان بود رهاش کردم و رفتم کتابفروشی زدم. فکر می‌کردم کتابفروشی من هم پاتوق کتاب خوان‌ها میشود و هم کسب درآمد ‌می‌کنم … ولی از قبل کتابفروشی من نه پاتوقی پا گرفت و نه تو حساب بانکی ما اسکناسی لغزید. بعد از 1 سال کتابفروشی را فروختم.

چون منطقه من ( سمیرم) مهد میوه سیب بود رفتم تو فاز بازار سیب درختی… چون خودم بچه کشاورز بودم و شاهد بی عدالتی در بازار کشاورزان بودم گفتم هم به خودم کمک می‌کنم و هم به سایر رعیت‌ها. ولی وقتی اومدم تو بازار میدان تره بار پشیمون شدم سود خوبی داشت ولی ناحقی زیاد می شد.

سال 88 بورس باز شدم و وارد بازارهای مالی بورس، فارکس و نت ورک شدم. بازاری پرهیجان، جذاب و پرسود… مثلا در خرداد سال 89 درآمدم بیشتر از حقوق همه دبیران پیش دانشگاهی که مدیرش بودم می شد.

ولی با توجه به درآمد بالایی که داشتم ثروتمند نبودم. این سوال همیشه تو ذهن من بود که چرا ثروتمند نیستم و چطور باید ثروتمند شوم.

چرا حسن تنی ثروتمند شد ولی من نشدم؟

برای ثروتمند شدن حتی افراد موفق جهانی دلایلی دارند که یا عملی نیست و یا صادقانه نیست. مثلا برایان تریسی مخاطب را تشویق به داشتن هدف می کند و با قاطعیت می گوید: « اول هدفت را بنویس وبعد آن را اجرا کن…» ولی خداییش ثروتمند شدن به این آسانی که برایان تریسی میگه هم نیست. حتی رابرت کیوساکی آمریکای – ژاپنی در کتاب ” پدر پول‌دار و پدر بی‌پول» معتقد است: « … اگر بازی با پول را بلد شوی تو ثروتمند می شوی.».

من شک ندارم که خیلی افراد در جهان و حتی ایران خودمان هم در زندگی و کسب وکارشان هدف دارند و هم تلاش می کنند و بقول رابرت کیوساکی بازی با پول را بلدند ولی ثروتمند نمی شوند. اتفاقا خیلی از بازنده‌های بازار اونایی هستن که پول باز قهاری هستند و خیلی سریع ثروتمند می‌شوند ولی چون گاو صندوق خوبی نیستند نیامده از بازار روزگار حذف می‌شوند.

البته افرادی مثل مایکل گربر در کتاب « افسانه کارآفرینی» و ست گادین در کتاب‌های « گاو بنفش و قبایل » خیلی منطقی‌تر مخاطبانشان را برای موفقیت در زندگی و کسب وکارشان هدایت می‌کنند.

برای ثروتمندی در هزاره سوم مهارت هایی چون : انضباط شخصی، نقشه ذهنی، یادگیری دایمی، هدفمند بودن و تسلیم نشدن و … لازم است ولی با جرات می گویم مهم‌ترین مهارت برای ثروتمندی « کل‌نگری و جزنگری» است.

راستی چرا این افراد ثروتمند واقعی نمی شوند؟

برای پی بردن به عمق مسئله باید جسارت به چالش کشیدن خودمان را به خودمان بدهیم دیگران اگر ما را به چالش بکشند خیلی سریع موضع می گیریم و یا خود را به عنوان قربانی جا می زنیم ولی اگر شهامت داشته باشیم و خودمان را زیر تیغ جراحی ببریم شاید مسیر واقعی را پیدا کنیم تا در زندگی به تعادل برسیم و از این تعادل هم زندگی زیبایی بسازیم و هم سفره رنگینی برپا کنیم.

برای به چالش کشیدن خودمان باید بدون تعارف به سوالات زیر جواب بدیم و به هر جوابی که رسیدیم عملیش کنیم و از آینده اش هم نگران نباشیم چون نتیجه عالی براتون خواهد داشت.

  • چگونه می توانیم در زندگی و کسب و کار به تعادل برسیم؟
  • چگونه می توانیم بدون سختی و قناعت درآمد خوبی داشته باشیم؟
  • آیا مسیر مشخص و راه ثابتی برای رسیدن به ثروتمندی وجود دارد؟

ابتدا سوال آخر را جواب می‌دهم. مسیر مشخص و راه ثابتی برای ثروتمندی وجود ندارد! البته اگر کسی ادعا کند که این مسیر را بلد است از 2 حال خارج نیست یا انسان را نمی شناسد یا راه را.

ولی اگر ادعا کند اصول ثروتمندی را می داند باور می کنم، ولی راه ثروتمندی را هرگز! چون به اندازه‌ی انسان‌های کره خاکی راه برای ثروتمندی است.

چرا اکثریت جامعه ثرتمند نیستند؟

آیا میدانی 97 درصد افراد جامعه یا کل نگرند و یا جز نگر، فقط 3 درصد باقیمانده هر دو نگرند!!!هر دو دسته ( کل نگرها و جزنگرها) در تولید درآمدهای بالا با مشکل روبرو هستند.

با تفکر ” کل نگر” نمی توان پول درآورد، کل نگرها از دیدن فرصت‌ها عاجزند. با تفکرات استادان دانشگاه، معلم‌ها، کارمندان که در ۹۹ درصد موارد” کل نگرند ” و افکار آنها فاقد جزئیات در عمل است نمی توان پول در آورد.

شاید در رسانه‌ها و حتی تلویزیون پای سخنرانی افراد تحصیل‌ کرده نشسته باشید. این افراد براحتی و خیلی حساب شده اوضاع مملکت را به چالش می‌کشند و در انتهای سخنرانی کشور را آباد می کنند.

اگر بعد از سخنرانی از این فرد بپرسیم ببخشید حالا چه باید کرد؟ قول می دهم که چیزی برای بهتر شدن اوضاع ندارد بگوید… چون این فرد کل نگر است و دنیای پیرامون خودش را به شکل فلسفه می بیند این فرد از دیدن جزییات عاجز است.

تفکر بازاریان، کاسبان محلی و حتی خانم‌های خانه دار نیز به شدت جزء نگرند و ریسکی فکر نمی کنند و معمولا خوب پول در می آورند و با ریسک های سیستمی مثل ریسک ” افزایش نرخ ارز متناسب با اختلاف تورم ایران با خارج از کشور ” هر ۵ سال یکبار بخشی مهم از آن را از دست می دهند.

بر عکس گروه اول این گروه خیلی مسائل را ریز می بینند و از دل این ریزبینی‌ها فرصت‍‌های طلایی کشف می کنند. مثلا طی 3 سال سرمایه 30 ساله یک فرد کل نگر را بدست می‌آورد. بیشتر نقش آفرینی زندگی و کاسبی را این افراد بازی می کنند.

ولی جزنگرها، همینطور که با جارو پول پارو می کنند در عوضش با لودیر پول را چال می کنند. این گروه پولسازن ولی گاو صندوق خوبی برای محافظت از پول نیستند.

بطور مثال با اوضاع پرریسک سال 97 بسیاری از ایرانی‌ها در ترکیه، قبرس، مجارستان، گرجستان و… سرمایه‌گذاری کردند که بدون شناختی از شرایط این جوامع سرمایه‌گذاری کردند در صورتی که اقتصاد این کشورها حباب دارد و احتمال ترکیدن حباب تا مرز 50 درصد وجود داره که خسارت زیادی برای سرمایه گذاران ایرانی خواهد داشت.

چگونه می توانیم در زندگی و کسب وکار به تعادل برسیم؟

راه ثروتمند شدن ترکیب مهارت” کل نگر بودن و جزء نگر بودن” است . کسی که تنواند در زندگی خود هم کل نگر باشد و هم جز نگر با مشکل بر می‌خورد باید هم علمی باشد و هم از تجربه دیگران استفاده کند. و کسی در بازار موفق میشود که هم کل نگر باشد و هم جزء نگر(باید هم دانشگاهی فکر کرد و هم کف بازاری).

برای ایجاد تعادل در کسب و کار و طی کردن مسیر ثروتمندی باید هنر هماهنگی و ترکیب مهارت « کل نگری و جزنگری» را بدست آوریم. تا زمانی که این هنر را نداشته باشیم مثل فردی می مانیم که فقط جسمش را قوی کرده است ولی از عقل و تدبیر چیزی ندارد و یا فرد عابدی که فقط عبادت می کنند و و روح را پرورش می دهد و جسم ضعیف و ناقصی دارد … هر دو فرد مثال من بازنده‌‌اند و الگویی خوبی برای اطرافیانشان نیستند.

استراتژی مسیر ثروتمندی

برای عملی شدن مطالب مقاله، ترکیبی از امور جزیی و کلی اصول اساسی کسب و کار را در قالب یک استراتژی عملی می نویسم تا هم درک موضوع آسانتر شود و هم اصول مقاله قابل اجرا باشد تا تاثیر آن را در کسب و کار و زندگی خودت ببینی.

الف – هر تصمیمی برای خرید و فروش، تغییرات سیستم فنی، استخدام نیروی انسانی و تولید محصول جدید و … دارید بر اساس پنجاه عامل تصمیم بگیرید نه یک تا دو عامل ، آدم های ثروتمند کسانی هستند که بر اساس ۵٠ عامل تصمیم می گیرند و انسان های فقیر کسانی هستند که بر اساس یک تا دو عامل به نتیجه گیری می رسند.

ب- خیلی سریع 50 عامل تاثیرگذار در کسب وکارتان را لیست کنید. ( برای تعیین 50 عامل از سایر شرکا، کارمندان و مشاور شخصی کمک بگیر)

پ- باید و حتما قدرت تحلیل خودت را افزایش دهی، تا زمانی که نتوانی کسب وکار، اوضاع بازار، تغییرات حوزه کسب وکارت و شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه را تحلیل کنی هرگز ثروتمند نخواهی شد. هرگز اجازه ندهید یک نفر به جای شما و برای شما، تصمیم بگیرد، انسان های قیم پذیر کسانی هستند که همیشه یک نفر به جای آنها و برای آنها تصمیم می گیرد. این بلای جان تاجران و تولیدکنندگان ایرانی است.

ج – هر فرد بازاری و کارآفرینی باید به یک استراتژی معاملاتی برسد که با شخصیت او سازگار باشد، کسانی که تصور می کنند یک استراتژی معاملاتی وجود دارد که برای هر کس بدون توجه به شخصیت او مناسب است، در بیزینس موفق نخواهند بود. باید استراتژی معاملاتی خودت را کتبا مشخص کنی و طبق آن عمل کنی.

در سال 92 فعال بازار بورس بودم در ابتدا خیلی ضرر کردم چون طبق نظر سایت‌ها و مشاوران بورس خرید و فروش می کردم. طی 5 ماه 30 درصد سرمایه ام دود هوا شد. ولی با گذراندن دوره آموزشی بازارهای مالی و تعیین استراتژی معاملاتی ( 10 درصد ضرر و 15 درصد سود) در اوضاع بد بازار بورس به سود رسیدم.

چ- با جنبه و جسور باشید. هر اتفاق خوب و بدی که در کسب و کارت افتاد را بپذیر و تقصیرها را گردن کارکنان خود، دولت، بازار و شانس و اقبال نینداز. با تعهد 100 درصد بخودت، باعث می شوی نقاط ضعفت را بشناسی و برای برطرف کردن آن تلاش کنی.

ه- راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست؟ حال می خواهد در هر رشته ای باشد :

80 درصد سود بازار را کسانی می برند که در سرمایه گذاری مهارت دارند. برای موفقیت در سرمایه‌گذاری باید :

  • نیازهای بازار را زودتر از ٨٠ درصد رقبا تشخیص دهید و قدرت مانور داشته باشید زودتر از ٨٠ درصد رقبا آن کالا یا خدمات را برای فروش روی میز داشته باشید
  • قیمت کالا یا خدمات شما از ٨٠ درصد رقبا با کیفیت مساوی ارزان تر باشد
  • بازاریابی را جایگزین فروش کرده باشید، بازاریابی یعنی اینکه اگر فروش شما منطقه ای یا ملی است در سطح منطقه یا ملی اگر کسی به آن کالا یا خدمات نیاز داشت در ٨٠ درصد موارد بداند شما در آن حوزه فعال هستید، بتواند از کیفیت و قیمت دیجیتالی مطلع شود و در کوتاه ترین زمان ممکنه آن کالا یا خدمات را خریداری کند
  • مشتری وفادار داشته باشید و ٨٠ درصد مشتریان شما دائمی باشند
  • برای اینکه مشتری وفادار داشته باشید باید درب زیان را بروی مشتری ببندید
  • وارد بیزینسی شوید که سرمایه سالی چهار بار بچرخد
  • از ٨٠ درصد رقبا برای فروش مساوی سرمایه کمتری را درگیر کرده باشید
  • شرکت را به مجموعه ای از قرارداد تبدیل کرده باشید و فقط ١۵ درصد سرمایه مورد نیاز را خود تامین کرده باشید ( در ٨۵ درصد موارد از انرژی دیگران استفاده کنید، تبدیل کردن شرکت به مجموعه ای از قرارداد از جمله یعنی برون سپاری کردن )
  • در همه حوزه ها از ٨٠ درصد رقبا دیجیتالی تر باشید
  • خلاقیت هایی داشته باشید که ٨٠ درصد رقبا فاقد آنند، خلاقیت یعنی مزیت رقابتی شما، مزیت رقابتی یعنی شما در خصوص آن کالا یا خدمات امتیازی داشته باشید که رقبا فاقد آنند

ی – ال کروگمن برند جایزه نوبل در اقتصاد می نویسد: فرق آدم ثروتمند و فقیر از جمله در این نکته است که آدم ثروتمند در پول درآوردن معادله دو مجهولی را حل می کند ( جزنگر و کل نگر) و آدم فقیر فقط می تواند در رشته هائی که یک مجهولی است پول در آورد( جزنگر)

کارعملی:

1- 50 عامل تصمیم گیرنده کسب و کارت را بنویس؟

2- استراتژی سود و زیان معاملات کسب و کارت را مشخص کن؟

3- برای توانمند شدن در تحلیل بازار چه برنامه آموزشی و عملی داری؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار

ابراهیم اسدی
مشتری همیشه وجود دارد، چه بازار سنتی باشه چه بازار آنلاین. مهم اینه که دیده شوی.
کمک می کنم تا با درست دیده شدن در بین بازار، حرف اول را در حوزه کسب و کارت بزنی.

بقیه دوستان در خواندن این مطالب هستند

چکیده این مطلب:

برای ارزیابی کسب و کارت در یک بازه زمانی مشخص ( 1 ماهه، 3 ماهه، 6 ماهه و 1 ساله)، مجموع بدهی ( به بانک و بازار و …) را تقسیم بر “مجموع 4 متغیر”: « طلب از بازار، موجودی کالا، سپرده بانکی و سفارشات در راه » کن درصد به دست آمده وضعیت کسب و کارت را مشخص می کند.

یکی از دغدغه های امروز مدیران و صاحبان کسب و کار صنعت گیاهان دارویی که خواب و خیال را از آن ها گرفته است ارزیابی و آنالیز مدیریت و کسب وکارشان است.

سوالاتی که دائم ذهن آن ها را درگیرمی کند:

  • آیا کسب و کارم سوددهی دارد؛ یا ضرر می دهم؟
  • آینده کسب و کار من به کجا می رود؟
  • آیا شرکت، کسب و کار و یا مزرعه من به خوبی می چرخد؟
  • چگونه مطمئن شوم که کسب و کارم در 3 یا 6 ماهه گذشته خوب مدیریت شده است؟
  • آیا … ؟

البته وقتی در این شرایط قرار می گیری 2 راه داری:

الف) بیخیال مشکلات شوی و کسب و کارت را به قضا و قدر بسپاری

ب) با تمام توان در رفع مشکل بکوشی و دنبال اجرای راه حل عملی باشی

در این جا می خواهم فرمولی ساده و در عین حال علمی و تست شده را برایت بازگو کنم که اگر جسارت به خرج دهی و آن را عملی کنی بسیاری از مشکلات مالی – مدیریتی کسب و کارت حل می شود.

مراحل انجام بازخورد و آنالیز کسب وکارت:

*مجموع بدهی به ( بانک، بازار و …) در پایان هر زمان ( 1 ماهه، 3 ماهه، 6 ماهه و یک ساله و…) را تقسیم بر “مجموع 4 متغیر” زیرمی کنیم:

  • طلب از بازار( چک؛ بدون چک و…)
  • موجودی کالا و مواد
  • سپرده های بانکی
  • سفارشات در راه( واردات، صادرات و سفارشات داخلی و خارجی)

مثال عملی (1 ):

مثلا کارخانه داری در سه ماه اول سال ( فروردین، اردیبهشت، خرداد) به مبلغ 34 میلیارد ریال به بازار و بانک باز پرداخت دارد ( بدهکار است)

در عوض طی این 3 ماه مبلغ 13 میلیارد ریال از بازار طلب کار است. و مقدار 23 میلیارد ریال محصول در انبار دارد و همچنین مقدار 17 میلیارد ریال سفارش در راه خارجی دارد و 7 میلیارد ریال سپرده بانکی دارد.

اوضاع این شرکت به دلایل زیر عالی نیست ولی خیلی هم بد نیست بهتر است بگویم متوسط است که باید طی یک برنامه 6 ماهه بهبود یابد. البته اگر اقدام خاصی انجام ندهد در آینده با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد.

مثال عملی (2 ):

کشاورزی در حوزه گیاهان دارویی وضعیت کسب وکارش در 6 ماه آینده در متغیرهای 4 گانه به شکل زیر است. اوضاع مدیریتی و ارزیابی آن چگونه است؟

الف) این فرد در 6 ماه آینده مبلغ 2 میلیارد ریال به بانک و بازار بخاطر بذر و مراحل کاشت و.. بدهکار است.

ب) در عوض ادوات کشاورزی به مبلغ 900 میلیون ریال، سپرده بانکی 200 میلیون ریال و 10 هکتار کشت محصولاتی چون: سیاهدانه، آویشن ولگار، زرین گیاه و بابونه و بادرنجویه دارد.

هر چند برای این کشاورز سرمایه ای چون زمین و آب را در این جا در نظر نگرفتیم ولی اگر طبق فرمول چهار گانه عمل کنیم خوشبختانه وضعیت این کشاورز خوب است.

ارزیابی مثال های بالا:

عددی که بدست می آید اگر بالای 70 درصد باشد وضعیت کسب وکار خوب نیست.

عددی که بدست می آید اگر بالای 100 درصد باشد اوضاع کسب وکار خراب است و باید فکر اساسی کرد.

اگر عدد به دست آمده کمتر از 50درصد باشد شما کسب وکارتان را عالی مدیریت کرده اید. تبریک می گویم.

*ارزیابی کارخانه مثال اول 56 درصد است یعنی عالی نیست ولی نسبتا خوب است . اگر در 3 ماه آینده بتواند حدود 15 الی 20 درصد از بدهکاری به بانک و بازار را کاهش دهد اوضاع عالی شود.

*ارزیابی وضعیت کشاورز: مبلغ کل بدهی200 میلیارد ریال ( 200 میلیون تومان) و مجموع درآمد و دارایی تخمینی حدود 4.35 میلیارد ریال( 435 میلیون تومان) است. نسبت هزینه ها و درآمد این کشاورز طبق فرمول بالا 45.9 درصد است. یعنی وضعیت خیلی خوب است.

و اگر بتواند بازاریابی برای محصولات خود انجام دهد تا قیمت واقعی بازار را کشف کند وضعیت کسب وکارش عالی می شود.

کار عملی درس:

-با خواندن مطلب بالا، کسب وکار خود را در یک پروسه 3 ماهه یا 6 ماهه طبق فرمول بالا ارزیابی کنید؟

-برای بهبود اوضاع مالی و ارزیابی کسب وکار خود چه طرح و ایده ای دارید؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار
ابراهیم اسدی
توسعه گر کسب و کار

دوستان دیگر مشغول مطالعه مطالب زیر هستند

چکیده این مطلب

مقاله « به جای سرمایه گذاری عظیم در گیاهان دارویی، بازارسازی کنید » چه کمکی به کسب و کار شما می کند.

چرا شرکت توییتر، که از بزرگترین شرکتهای فعال در فضای مجازی است، تا مدت زیادی،‌ برای توسعه‌ی زیرساختهای خود سرمایه‌گذاری نمی‌کرد ولی کسب و کارهای مدل وطنی بیشتر دنبال توسعه زیرساخت ها هستند و کمتر به علم بازاریابی توجه دارند.

شما جز کدام گروهی؛ آیا به زیرساخت کسب و کارت توجه بیشتر می کنی یا به بازارسازی و بازاریابی؟

اهداف آموزشی این مقاله

تجربه تلخ و شیرین من

در سال 91 بدون برنامه و آموزش و اطلاع کافی از بازار با یک سرمایه خوب شیرجه زدم تو بازار. وارد بازار بورس و نت ورک شدم و سرمایه عظیمی از دست دادم.

در سال 93 با سرمایه بسیار اندک ( زیر 500 هزارتومن ) یک ایده تولیدی را از خانه شروع کردم و 6 ماه بعد با استخدام 5 نفر کارگاهی در زمینه تولید و بسته بندی ایجاد کردم که در حال حاضر محصولات آن در بیشتر شهرهای ایران( شیراز، اصفهان، تهران، تبریز، مشهد، کرمان ، یزد و دزفول) توزیع می شود.

در مرحله اول معتقد به این باور بودم که باید بزرگ باشی تا دیده شوی در غیر اینصورت زیر پای بزرگان بازار له خواهی شد. بر همین اساس با سرمایه زیاد وارد بازار شدم.

دقیقا نتیجه عکس داد. با پول درشت وارد بازار شدم و همه را نابود کردم.

چون نه تجربه کافی داشتم و نه مشاور و مربی با تجربه !!!

از سال 91 و 92 یک شیفت کار می کردم و شیفت دوم فقط آموزش می دیدم و شاگردی می کردم تا اینکه در پایان سال 92 ایده مورد نظرم را استارت زدم و این بار با 500 هزار تومن قرض!!!

معمولا دغدغه اصلی مدیران، کارآفرینان، جوانان جویای کار و.. برای شروع بیزنس جدید و یا توسعه کسب و کار خود به 2 شکل است:

الف) کار را با سرمایه بزرگ و استخدام مدیران و کارکنان با تجربه شروع کنم و یا بهتر است یک شرکت آماده به کار و موفق را بخرم.

ب)  یا با سرمایه کم و حتی بدون سرمایه شروع کنم ولی صبر کنم تا بازار من و مشتریان من بیشتر شوند و سپس، برای توسعه زیرساخت های سازمان یا شرکت خود برنامه ریزی کنم.

کسانی که به گزینه اول اعتقاد دارند، نخستین کاری که برای شرکت خود انجام می‌دهند توسعه زیرساخت است. اگر می خواهند پروژه‌های بزرگ بگیرند، ابتدا یک ساختمان بزرگ خریداری می‌کنند. یا یک تیم بزرگ کارشناسی تشکیل می‌دهند. یا یک وام میلیاردی می‌گیرند تا بتوانند هزینه اجرای برنامه ها و دستیابی به اهداف خود را تامین کنند.

اما کسانی که به گزینه دوم اعتقاد دارند، تا زمانی که مشتری به سراغشان نیاید، یا تا زمانی که فرصتهای جدید پیش روی آنها قرار نگیرد و قطعی نشود، بر روی زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری جدی نمی‌کنند. این گروه از مدیران تا زمانی که پروژه‌های میلیاردی روی میزشان نباشد، برای رشد شرکتشان در حد چند صد میلیون، هزینه نخواهند کرد.


اما کدام راه حل درست است؟ راه حل گروه اول یا گروه دوم؟ شما کدام نگرش را می پسندید.

واقعیت این است که مانند بسیاری از پرسشهای مدیریتی، چنین سوالی پاسخ قطعی و مطلق ندارد. ضمن اینکه شاید بتوان راه حل میانه ای تعریف کرد. اما شاید برای شما مرور چند نکته جالب باشد:

نکته اول) انتخاب گزینه ی درست تا حدی به صنعتی که در آن فعالیت می‌کنید ارتباط دارد. به عنوان مثال در میان شرکتهای فعال در صنعت IT (فن‌آوری اطلاعات) مثل: گوگل، آمازون، توییتر. کمتر شرکت موفق بزرگی را در دنیا می توان یافت که با یک وام بزرگ یا یک ساختمان بزرگ شروع به کار کرده باشد. عمده‌ی این شرکت ها از فعالیت‌های بسیار محدود و کارکنان بسیار محدود کار را آغاز کرده ( جف بزوس آمازون را از پارکینگ و تنهایی استارت زد) و تنها پس از «توسعه بازار» و «ایجاد فضاهای جدید کسب و کار و درآمد» به استخدام نیروی جدید، تغییر ساختمان شرکت، سرمایه‌گذاری های جدی و … پرداخته اند.

این در حالی است که در شرکتهای فعال در حوزه‌ی انرژی (نظیر نفت و گاز و حتی انرژی‌های نوین)‌ شرکتهای موفق بزرگی دیده می‌شوند که در ابتدا با سرمایه‌های بزرگ شکل گرفته و در ادامه به تدریج به توسعه بازار خود پرداخته اند.

نکته دوم) انتخاب گزینه درست، تا حدی نیز «یک گزینه فرهنگی» است! در کشورهای توسعه یافته که منابع با دقت بیشتری هزینه می‌شوند، معمولاً گزینه دوم انتخاب می‌شود و بی دلیل، سرمایه‌ گذاری سنگینی در یک حوزه انجام نمی‌شود.

این در حالی است که فضای فرهنگ مدیریت کشورهای در حال توسعه، به شکلی است که برای انجام هر کار بزرگی، ابتدا سرمایه گذاری روی زیرساخت انجام شده و سپس در خصوص بازارسازی فکر می‌شود.

به عنوان مثال در صنعت خودرو کشورهای توسعه یافته، به سادگی می‌توانید موارد زیادی را بیابید که یک شرکت از تولید تک خودرو شروع کرده و به تدریج با توسعه‌ی بازار و افزایش مشتریان، سرمایه گذاری برای توسعه ی خود را آغاز کرده اند. ( مقایسه ایران خودرو با فورد آمریکا)

این در حالی است که در کشورهای در حال توسعه، عمده‌ی کارخانجات خودروسازی، در مقیاس‌های بسیار بزرگتر و با سرمایه گذاری جدی، به صورت ناگهانی شروع به فعالیت نموده‌اند و سپس به جستجوی مشتریان پرداخته‌اند.

نکته سوم) در میان کارآفرینان، این آمار کم و بیش در کشورهای مختلف وجود دارد که کسانی که با سرمایه‌ی شخصی و کم خود شروع به کار کرده و به تدریج با رشد و توسعه ی بازار، اقدام به توسعه زیرساخت می‌کنند، موفق تر از سرمایه گذارانی هستند که به صورت ناگهانی، با زیرساخت های بزرگ وارد فضای کسب و کار می‌شوند. یا لااقل می‌توان گفت مدیریت سازمانهایی از نوع اخیر دشوارتر است. چون دانش و تجربه‌ی مدیران مطابق با شرایط و فرهنگ سازمان رشد نکرده است.

نکته چهارم) به دلایل فوق است که بسیاری از شرکتهای بزرگ، با وجودی که از سرمایه کافی برخوردار هستند، به جای تاسیس یک شرکت تازه، شرکتی را که از قبل وجود داشته و به تدریج رشد کرده، خریداری می‌کنند و آن را رشد می‌دهند. چون می‌دانند که با سرمایه گذاری مستقیم وایجاد زیرساخت، همواره احتمال اینکه شرکت جدیدالتاسیس ناتوان و یا کم توان باشد،‌ بیشتر خواهد بود.

شرکت توییتر، که از بزرگترین شرکت های فعال در فضای مجازی است، تا مدت زیادی،‌ برای توسعه‌ی زیرساخت های خود سرمایه‌گذاری نمی‌کرد و ابتدا منتظر می‌ماند که مشتریان و بازار ایجاد شوند تا سپس و به تدریج، به توسعه‌ی زیرساختهای خود اقدام کند.

طی سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ زیاد پیش میآمد که حجم کاربران توییتر در حدی افزایش می‌یافت که سرور و امکانات، پاسخگوی نیاز آنها نبود. شرکت توییتر با نشان دادن این نهنگ که به Failing Whale معروف شده است، به کاربران یادآوری می‌کرد که حجم زیاد بار روی سرور در حدی است که توییتر از عهده‌ی مدیریت آن برنمی‌آید.

توییتر تنها زمانی به توسعه‌ی زیرساخت اقدام کرد که از وجود بازار کافی و مشتریان قطعی اطمینان حاصل کرد. شرکت موفق توییتر را با برخی از شرکتهایی مقایسه کنید که در کشور ما مشغول به فعالیت هستند و هرکدام چندین برابر سرورهای امروز توییتر امکانات دارند. اما از آنجا که این سرمایه گذاریهای زیرساخت، قبل از توسعه ی بازار اتفاق افتاده، امروز در ایجاد بازار و ارائه‌ی خدمات و ایجاد درآمد بسیار ضعیف یا حتی ناتوان، هستند.


 Failing Whale امروز به یک نماد تبدیل شده است. نمادی که به ما یادآوری می‌کند، توسعه هدفمند بازار بر توسعه‌ی بی هدف زیرساخت، مقدم است. و این جاست که متوجه نکته مهم: « به جای سرمایه گذاری عظیم درصنعت گیاهان دارویی، بازارسازی کنید.» می شویم.

کار عملی:

1-کسب وکارت را بررسی کن ببین بیشتر به زیرساخت ها توجه کرده ای یا بازاریابی؟

2-یک برنامه کاربردی برای بازارسازی و بازاریابی کسب وکارت بنویس. و اجرا کن؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار
ابراهیم اسدی
توسعه‌گر کسب وکار

دوستانتان مشغول مطالعه این مطالب هستند

چکیده این مطلب:

یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب و کارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب و کار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب و کارمان می شوند.

انتظاری که از شما بعد از مطالعه این مطلب داریم:

فرمول « یخ شکن ها و فروش»: یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب و کارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب و کار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب و کارمان می شوند.

یادمان باشد موفقیت و پیروزی سرنخ دارد، ناکامی و بدبختی هم سرنخ دارد.

اولین برخورد ما با مشتری ها سرنخ موفقیت یا شکست کسب و کار ماست. جملاتی همانند: کار ما فوق العاده است؛ ما بهترینیم؛ ما متخصص ترین آکادمی بازاریابی هستیم؛ نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت.

باید کلماتی ( یخ شکن ها) که در ابتدای گفتگو به کار می بریم سنجیده و حساب شده باشد.

یخ شکن های شکست آور:

  • تو برای درآمد زیادتر برنامه خاصی داری؟
  • من تو یک شرکت عالی؛ با محصولات عالی؛ کار عالی و بازپرداخت عالی مشغول هستم؟
  • تا حالا به فرصت های پول دار شدن فکر کردی؟
  • دوست داری از چند جا درآمد خوب داشته باشی؟
  • خدای نکرده؛ نکنه می خوای تا آخر عمرت حقوق بگیر باشی؟

دقیقا این ها یخ شکن هایی هستند که برای شروع تاکید می شوند ولی خیلی خیلی بد و کلیشه ای هستند. نتیجه ای جز بی اعتمادی ندارد.


باید یادمان باشد برای دادن پیشنهاد رد نشدنی؛ جسارت داشته باشیم و با قدرت و اعتماد کامل پیشنهاد بدهیم. ولی چگونه و چه موقع دادن پیشنهاد خیلی مهم است.

مشتری احتمالی همه جا است به شرطی که بدانید چه حرفی باید بزنید.

3 نکته اساسی برای یک گفتگوی عالی

1- « ببین کیمیا؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که با اون می تونیم یه کمی درآمدمونو بیشتر کنیم. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون ترشی را بده»

شک نکن اگر کیمیا علاقمند باشد، می گوید. لطفا برام توضیح بده. اون بدون هیچ مقاومتی می خواهد که براش فرصت پیش اومده را توضیح بدی.

و تو می گویی،« بعد از خوردن غذا توضیح میدم»

کیمیا: نه نه همین الان بگو

«ببین مهندس؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که نه تنها هزینه شرکتت را 30 در صد کاهش میده، بلکه فروشت را درطی 6 ماه 2 برابر می کنه. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون دسر را بده . »

چرا این روش پیشنهاد خوبی است:

الف) چون عبارت « من جدیدا راهی پیدا کردم … » ذهن مشتری را میخکوب می کند، ضمیر ناخودآگاه را به حالت تعلیق در می آورد، ذهن را مجبور می کند که همه چیز را فراموش کند و مخاطب را مجبور می کند که با تمرکز کامل منتظر ادامه ی حرف من باشد، نه؟

چون آدمی همیشه برای حفظ بقا بحث موضوع سود و زیان برایش مطرح است، در اینجا مخاطب با دقت گوش می کند تا نفع و زیانش را درک کند.

ب) عبارت « ترشی را بده » در پایان جمله این فرصت را به مشتری احتمالی می دهد که راه فراری یا توجیه و حتی مخالفت و بانه بدون تعارف و شرمندگی جواب بدهد.

فرمول:

یخ شکن پرقدرت در مذاکره = من جدیدا روشی برای فروش بیشتر پیدا کردم + نفع و فایده

مثال:

– ببین علی، من تازگی ها راهی پیدا کردم که دانشجوها به جای رفتن خارج می تونند ایران درس بخونند و کار کنند در عوض درآمدش به دلار باشد. دوست داری بدونی چطوری، با کمال میل برات توضیح می دم؛ حالا بیا بریم بوفه یه چیز یخ بزنیم تو رگ.

– ببین مریم؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که می تونیم کنار بچه هامون تو خونه باشیم پول در بیاریم؛ اگر دوست داری بدونی چطوری، با کمال میل برات توضیح می دم. حالا بیا بچه ها را ببریم پارک تا بازی کنن.

2- « اگر اشکالی نداره؛ یه راهی یادت بدم که هزینه کسب وکارت نصف بشه. »

اگر اشکالی نداره؛ اینو می دم امتحان کن. این یه داروی گیاهیه که اگر مرتب بخوری بدنت جوان و شاد می مونه و دیرتر پیر میشی.

با این روش، کاری می کنید که مشتری احتمالی بگوید؛ باشد، بگو ببینم چه کاریه؟

تبریک؛ تبریک… با این کارت سخت ترین قسمت بازاریابی تمام شد.

شما با فرمول « یخ شکن ها و فروش »؛ بیشتر مسیر بازاریابی را طی کردید.

3- دقت کن ببین مشکلش چیه!

این که مردم در اتوبوس، مهمانی ها، جلسات و حتی در تفریحات دائما نق می زنند که مشکلات زیاد است، اوضاع خوب نیست، تورم است و… دلایل و توجیهات خوبی است برای مشکلات جامعه.

ولی یادمان باشد این نق زدن ها بیشتر پرستیژ و کلاس افراد است. حواسمان باشد که در دام این احساسانت قرار نگیریم و با آن ها هم آواز نشویم…

اگر با این افراد هم آواز شدی فاتحه کسب و کارت و بازاریابی فروش محصولت را خوانده ای.

نکته مهم اینجاست که :


« مردم مشکل دارند ولی راه حل میخوان نه هم آواز؛ اگر راه حل خوب و یا پیشنهاد عالی داری، بفرما وسط گود و با صداقت برایش نسخه به پیچ.»

هدف کسب و کار اینست که مشکلات مردم را حل کند. اگر مردم مشکل نداشتند، دلیلی نداشت که کسب وکاری شکل بگیرد.

  • اگر کسی گرسنه نمی شد، شما هرگز به فکر تاسیس رستوران نمی رفتید.
  • اگر مردم مجبور نبودند بخوابند، شمایی که مالک هتل بودید ورشکست می شدید.
  • آیا ایرانی ها می خوان که بچه هاشون سالم باشن ؟
  • آیا تو ایران با درآمدهای امروزی میشه زندگی کرد؟
  • آیا مردم پول بیشتری نمیخوان؟
  • آیا توجه مردم به گیاهان دارویی زیاد نشده؟

یک بازاریاب حرفه ای و یا تولید کننده واقعی در کوچه پس کوچه ای جامعه اش بین مردم و با آن ها زندگی می کند تا به مشکلات واقعی آنها پی ببرد و برای این مشکلات راه حل های خوب داشته باشد دقیقا مثل بزرگانی چون: فورد، اوبر، ادیسون و دکتر قریب

…برای نتیجه گرفتن ار این یخ شکن باید جمعی از دوستان، همکاران و یا مشتری های احتمالی را پیدا کنی و با دقت و با تمام احساس به آه و ناله های تک تک آن ها گوش کنی. وقتی سرانجام سکوت کرد، شما دقیقا این جمله را بگویید:

« می خوای مشکلتو حل کنی؟»

نکته خیلی مهم: شما یک انتخاب پیش روی او گذاشتید، که مشکلش را حل کند یا نکند.

کار شما تمام است!

پرسش بالا 2 جواب ممکن دارد:

« بله» یا « نه».

اگر او بگوید « آره، من می خوام مشکلمو حل کنم،» نونت تو روغنه و مسئله حله. کار بازاریابی و فروش تا حدودی تمام است.

مشتری احتمالی تصمیم به حل مشکلش گرفته است و این برای بازاریاب تعهد می آورد و باید پیگیر کار باشد البته طبق فرم فروش و خیلی حساب شده و گام به گام.

من در زمستان 93 با این فرمول در تبریز، تهران، شیراز و دزفول فروش محصولات شرکت را 3 برابر کردم.

یادتان باشد. اگر مشتری احتمالی در جواب پرسش ما: « می خوای مشکلتو حل کنی؟ » بگوید، « نه» تو نباید بحث را ادامه دهی. این یک حماقت محض است. اینجا نباید گیر 3 پیچ بدی که جواب مثبت بگیری.

یک بازاریاب داشتم خیلی سرزبون داشت و پیگیر. خیلی خوب مشتری پیدا می کرد و خیلی خوب برای او وقت می گذاشت ولی ناموفق بود خیلی دیر به دیر مشتری پیدا می کرد… بعد از مدتی متوجه شدم که این خانم اولا با مشتری احتمالی هم آواز می شود و دوما اگر مشتری جواب « نه» داد ولش نمیکند… تا اینکه فرمول 3 گانه را اجرا کرد و با پتانسیل بالایی که در فن بیان و جدی بودنش داشت فروشش فوق العاده رشد کرد.

کار عملی:

– یک نمونه روش گفتگو با مشتری احتمالی بر اساس مدل مقاله بنویسید و اجرا کنید.

– پیشنهاد خود را برای کامل تر شدن این مطلب از طریق فرم زیر ارسال کنید.

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار
ابراهیم اسدی
توسعه‌گر کسب وکار

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

چکیده این مطلب:

برای اینکه درک درستی از تغییرات دنیا داشته باشید و اسیر تغییرات گسترده زندگی امروزی نشویم باید هنر دیدن دنیا را به یک مهارت  توانا و همیشگی تبدیل کنید. 

شک نکنید که برادران محمدی ( دیجی کالا)، بهروز فروتن، اسنپ و … این مهارت را به یک قدرت تبدیل کردند تا بتوانند دنیا را جایی برای زندگی بهتر تبدیل کنند و در شاه نشین این دنیا قرار گیرند.

چگونه مهارت هنر دیدن تغییرات دنیا را بدست آوریم

شاید مشکلات اخیر کلافه ات کرده است و احساس می کنی باید کاری کنی و الا در این مشکلات غرق خواهی شد.

گران شدن کالاهای اساسی، ارز، مسکن، خودرو و … از همه بدتر 5 برابر شدن قیمت پیاز!  ناامیدت کرده و دنبال یک راه فرار از این مشکلات هستی!

اگر مقاله را تا انتها بخوانی و تمرین پایانی را انجام دهی شک نکن که نه تنها راه چاره را پیدا می کنی بلکه در مشکلات آینده هم غرق نخواهی شد..


اتفاق های گذشته:

  • چرا وقتی تاکسی به جای کالسکه وارد زندگی ما شد، مورد حمله قرار گرفت؟
  • چرا وقتی تلویزیون وارد خانه ها شد عده ای مخالف حضور آن بودند و خانواده ها را تشوق به تماشا نکردن می کردند؟
  • چرا وقتی کمباین وارد مزرعه ها شد تا مدتی کشاورزان از این وسیله راحت، ارزان و سریع تر استفاده نمی کردند؟
  • چرا وقتی مدارس جدید شکل گرفت بسیاری از خانواده ها از بردن بچه ها به مدارس امتناع می کردند؟
  • چرا نوکیا اصرار بر ویندوز داشت و در گوشی های موبایلش از سیستم اندروید استفاده نکرد؟
  • چرا خانواده های ایرانی اصرار بر ادامه تحصیل و اخذ مدارج بالای بچه هاشون دارند؟
  • چرا با اینکه می دانیم در 10 سال آینده رشته های تحصیلی  به روز کالسکه، cd فروشی، نوکیا و… دچار می شوند باز هم اصرار به تحصیل و یا استخدام آن ها داریم؟
  • چرا با اینکه می دانیم مغازه داری در آینده ی نزدیک حذف خواهد شد، هنوز عده ای دنبال مغاره داری اند؟
  • چرا با استارت اسنپ در تهران، رییس صنف تاکسی رانان با تشر میگه : من اون ساختمون را روسرشون خراب میکنم؟
  • چرا وقتی اینیشتین به بچه های ژاپنی نامه نوشت همه تعجب کردند!
درک تغییرات جهان اطرافمان

برای اینکه دنیای شخصی انیشتین را درک کنید، نامه‌ی او به کودکان ژاپنی را بخوانید، و با تمام وجود از شخصیت و آینده بینی این بزرگمرد روزگار لذت ببرید.

به دانش‌آموزان ژاپن

فکر می‌کنم این حق را دارم که به شما دانش‌آموزان ژاپنی، سلام و درود بفرستم.

چون خودم از نزدیک، کشور زیبای شما را دیده‌ام؛ شهرها و خانه‌هایش، کوه‌ها و جنگل‌هایش و کودکانی که با دیدن این زیبایی‌ها، می‌آموزند که کشورشان را دوست بدارند.

یک کتاب بزرگ و قطور از نقاشی‌های رنگی کودکان ژاپنی، همیشه روی میز من است.

اگر سلام من، از این راه دور، به دست شما رسید، با خودتان بیندیشید که این نخستین دوره در تاریخ انسان است که افرادی از کشورهای مختلف، می‌توانند دوستانه با هم باشند و درک متقابل را تجربه کنند.

در گذشته، ملت‌ها نوعی حماقت متقابل را تجربه می‌کردند. در واقع، از یکدیگر نفرت داشتند یا از هم می‌ترسیدند.

امید است که روح برادری و فهم یکدیگر، بیش از پیش بین ملت‌ها جایگاه خود را پیدا کند.

منِ پیرمرد، با این افکار [که اکنون در ذهن دارم]، از این راه دور به شما دانش‌آموزان سلام می‌کنم و آرزو دارم که نسل شما روزی، نسل ما را شرمنده کند.


اتفاق های آینده نزدیک:

  • کاهش شدید و شاید حذف کامل مغازه داری به سبک امروزی!
  • حذف کامل آژانس املاک سنتی!
  • کشاورزی افقی و سنتی غرقابی!
  • بانکداری به سبک امروزی!
  • مدرسه به سبک معلم – شاگردی امروزی!
  • تولید مواد غذایی شیمیایی و صنعتی
  • بازاریابی و تبلیغات تلویزیونی و رسانه های بزرگ!
  • تغییر شدید خانواده و فرزندآوری
  • کاهش قدرت غرب و افزایش قدرت شرق( چین، ژاپن، کره و هند و…)
  • اهمیت جهانی زبان چینی و هندی و روسی
  • چرا …

مجمع جهانی اقتصاد مخاطرات کسب‌ و‌ کارهای مناطق مختلف جهان طی ۱۰ سال آینده را معرفی کرده است. این گزارش که به‌ طور منظم از سال ۲۰۰۶ تاکنون منتشر شده، بر پایه نظرسنجی از بیش از ۱۲ هزار فعال اقتصادی جهان تهیه می‌شود. 

خاورمیانه و آفریقای شمالی: بر این اساس، فهرست مهم‌ترین خطراتی که کسب‌ وکارهای منطقه خاورمیانه (منطقه ما) و آفریقای شمالی را تهدید می‌کند، به ترتیب به این شرح است:

  1. شوک قیمت‌های انرژی
  2.  بیکاری یا استفاده کمتر از توان نیروی کار
  3. حملات تروریستی
  4. شکست حاکمیت منطقه‌ای و جهانی
  5. بحران مالی
  6. حملات سایبری
  7. تورم افسارگسیخته
  8. بحران کم‌آبی
  9. تجارت قاچاق

راستی چی شد که مردم در یک کشتی در حال غرق شدن ماندند، در حالی که قایق های نجات در همان حوالی منتظر بودند؟

 یا بهتر است بگوییم چیکار کنیم تا در کشتی در حال غرق شدن نمانیم و به موقع از آن خارج شویم تا دچار مشکل و حتی نابودی نشویم.


هنر دیدن تغییرات دنیا


سوال اساسی که باید پرسید و دنبال جوابش گشت اینست که:

  • چرا کالسکه چی به اولین تاکسی، سنگ پرتاب کرد؟
  • چرا برادران محمدی با جسارت دیجی کالا را راه اندازی کردند در حالی که 99 درصد افراد جامعه اعتقادی به فروش آنلاین نداشتند؟
  • چرا اینیشتین بر خلاف 99/99 درصد مردم جهان به بچه های ژاپن نامه نوشت و از آن ها معذرت خواهی کرد؟
  • چرا بهروز فروتن خانه اش را فروخت و شرکت بهروز را استارت زد؟
  • چرا رییس صنف تاکسیرانان تهران می گوید: ساختمان اسنپ را تو سرشون خراب خواهم کرد؟

چون برادران محمدی، بهروز فروتن، شاهرخ ظهیری، مریم میرزاخانی، محمدرضا شعبانعلی، رضا سلطانی و.. هنر دیدن دنیا را داشتند. به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.




تنها و تنها یک جواب برای چراهای بالا می توان پیدا کرد.

 آن کالسکه چی هنر دیدن دنیا را نداشت. درکی از دنیای اطراف خود نداشت و طبق الگوی ادراکی او باید کالسکه و شغلش تا ابد باقی می ماند.


ولی برادران محمدی این درک را از دنیای خود داشتند که آینده از فروش آنلاین است و فروش آفلاین در آینده جایی نخواهد داشت.

متاسفانه رییس صنف تاکسیرانان از دنیای اطراف خود غافل است و در باورش هم نمی گنجید که رقیبی تازه پیدا شود به نام « اسنپ»، آن هم چه رقیبی! رقیبی که خدمات بهتر، سریعتر و ارزانتر ارائه دهد.

برای اینکه درک درستی از تغییرات دنیا داشته باشید باید هنر دیدن دنیا را به یک مهارت  توانا و همیشگی تبدیل کنید. 

شک نکنید که برادران محمدی ( دیجی کالا)، بهروز فروتن، اسنپ و … این مهارت را به یک قدرت تبدیل کردند تا بتوانند هم دنیا را محلی برای زندگی بهتر تبدیل کنند و هم خودشان در شاه نشین این دنیا قرار گیرند.

کار عملی:

1- چه تغییراتی در 3 سال آینده در کسب وکارت ایجاد می شود؟ ( مدیریتی، مشتری، بازار و تکنولوژی)

2- یک برنامه عملی برای پیشگیری از بروز مشکلات در کسب و کارت بنویس؟

3- استراتژی شما برای تبدیل کردن این تغییرات به فرصت چیست؟

عزیزانی که این مقاله را خواندند؛ مطالب زیر را دوست داشتند

چکیده این مطلب:

3 ترفند خاص شدن در بازار: در بازار دو گروه افراد هستند که با هم رقابت می کنند گروه اکثریت تاثیر پذیر و تعداد اندک تاثیرگذار.

شما جز کدام گروهید. اگر با جدیت خواهان میدان داری بازار هستی باید 3 ترفند زیر را در کسب و کارت بکار ببری تا نتیجه آن را ببینی.

  • از راهی بروید که روندگان آن کم اند.
  • با خودتان رقابت کنید.
  • اجازه دهید مشتریان از شما  انتقاد کنند.

چگونه در بازار ایران تبدیل به گاو بنفش شویم « 3 ترفند خاص شدن در بازار»

در بازار ایران 2 گزینه پیش رو دارید:

الف) نامرئی و ناشناس باشید

ب) بزرگ و منحصر بفرد باشید

اگر به دور و برت نگاه کنی  2 نوع بازار می بینی، اکثریتی که در بازاری شلوغ و کسل کننده مشغول به کار هستند و سعی می کنند ” آسته برن آسته بیان، تا گربه شاخشون نزنه”. این گروه اکثریت نه تاثیرگذارند و نه نقش آفرین. این ها سیاه لشکر بازارند. این افراد وقتی میخوان محصول یا خدماتی را بخرند یا بفروشند چند تا زنگ اینور انور میزنند تا بازار دستشون بیاد. اقلیتی که بازار دستشان است و میدان داری می کنند. این گروه دوست ندارند نامرئی و ناشناس بمانند و چراغ خاموش عمل نمی کنند هر روز هفته برنامه خاصی برای مشتریان و حتی رهگذران دارند.

تا حالا از خودت پرسیدی این گروه اقلیت چرا تو بازار پادشاهی می کنند و اکثریت به دنبالشان می دوند.

 اگر با تمام وجود خواهان  پیوستن به این گروه هستی با من تا آخر این مقاله باش و بعد از خواندن این متن، کار عملی را انجام بده.

اولین شکست

مزه اولین شکست را کجا چشیدی؟ احتمالا  در سال اول ابتدایی.

سیستم آموزشی ایران


همان جایی که باید روی خط می نوشتی داخل خطوط را رنگ آمیزی می کردی، نباید خیلی سوال می پرسیدی! هر کاری را به عنوان تکلیف می گفتند باید انجام می دادی تا دانش آموز ممتاز کلاس شوی. لبته اگر خبرای کلاس را به ناظم مدرسه می رساندی؛ سوگلی کلاس می شدی و تبدیل می شدی به جزیره امن مدرسه. یا زمانی که استخدام یک سازمان یا شرکت شدی و در این محیط کار فقط باید به دستورات رییست گوش می دادی و انتقاد و پرحرفی هم قدغن بود چون اون وقت یاغی و سرکش محسوب می شدی!


سال 91 به عنوان پاره وقت در یک شرکت بازیافت کار می کردم هر هفته گزارشی از کارهای انجام شده ارسال می کردم و در پایان گزارش، راهکارهایی برای بهتر شدن امور می نوشتم. چون قسمتی از گزارش من شکل انتقادی داشت مدیر شرکت ناراحت شد و دیگر در جلسات از من دعوت نمی کرد، و کم کم از کار اخراج شدم. 


اولین تلنگر


اما وقتی تصمیم گرفتی مستقل شوی و خودت بشی رییست خودت. و با ذوق و اشتیاق فراوان کسب و کارت را افتتاح کردی متوجه شدی در محیط بازار و زندگی واقعی جذاب نیستی.


در این شرایط محصول و خدماتی را که با زحمت زیاد تولید و روانه بازار کردی خواهان ندارد… راستی چرا چنین شد شمایی که دقیقا عاشق کسب و کارت هستی، محصول و خدماتی که ارائه می دهی مورد نیاز مردم است از نظر قیمت و سرویس دهی هم که کم نگذاشتی پس چرا اینجور شد !

  • چرا در بازار نقشی نداری؟
  • چرا هزینه ها از درآمدت بیشتر است؟
  • چرا انبارت پر است از محصولات تولید شده؟
  • چرا مشتری های قبلی از رقبا خرید می کنند؟
  • چرا…

میدانی چرا اینجور شد. هر چند تلخ است ولی باید با صدای بلند بگویم و با قلم منتقدم برایت بنویسم تا حواست به کارت باشد.
از روزی که خواستی روی خط بنویسی. از روزی که فقط داخل خطوط را رنگ کردی. از روزی که دنبال دیگران تو بازار چشم و گوش بسته دویدی و ادای آن ها را در آوردی و از روزی که

محصولی تولید کردی شبیه بقیه و از روزی که مثل دیگران فکر کردی، لباس پوشیدی و زندگی کردی کسل کننده و حال بهم زن شدی!


مرهم درد تو چیست؟


باید بنفش شوی. چه زیبا “ست گادین” استاد نامی بازاریابی و توسعه فردی؛ خاص بودن و متفاوت بودن را به گاو بنفش تشبیه کرده است. بنفش بودن یعنی مثل هیچکس شدن یعنی بی نظیر و تک بودن، یعنی بین این همه آدم تو بازار عین گاو پیشونی سفید به چشم بیای و دیده شوی. اشتباه متوجه نشوی!  فکر نکن منظورم اینست که نابغه باشی و یا از علم و تخصص خاصی بهره ببری؟


نترس و نگران نباش.


اتفاقا نابغه ها از افراد عادی در زمینه بازار و تاثیر گذاری گودن ترند. این گروه پرمدعا و افاده ای فقط یا کارمندان خوبی هستند و یا کارهای عادی را از بقیه بهتر انجام می دهند. نمونه آن نخبگان دانشگاه های درجه اول ایران و جهان هستند که معمولا مدارج بالای علمی را دارند ولی کمترین تاثیر را در تغییر و تحول علوم را دارند.  متاسفانه تاثیر نابغه ها بر تمدن بشر خیلی خیلی کمتر از سیاستمداران، دانشمندان، تاجران خلاق و نترس می باشد.

بنفش بودن 


برای بنفش بودن باید ریسک های جدی بکنید.

فضانوردانی مثل « نیل آرمسترانگ » و « سالی راید» را به دلیل این جسارت داشتن تحسین می کنیم (جرات ترک کردن تنها سیاره ای که تا کنون انسان بر آن زیسته است و ریسک رفتن به فضا)


قهرمانانی چون گاندی، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ را قدر می نهیم

زیرا چنان اعتقاد محکمی داشتند که زندگی خود را برای اصول اخلاقی ای که برایشان ارزشمند بود به خطر انداختند.


شخصیت های بزرگی چون: استیو جابز، بیل گیتس را به دلیل داشتن جسارت ترک تحصیل، پذیرش ریسک ورشکستگی، کار را از گاراژ منزل برای به واقعیت تبدیل کردن رویاهای فناوری شان می ستاییم.


بزرگانی چون : شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار، رضا سلطانی و برادران محمدی را ارج می نهیم

و به آن ها بخاطر نترسیدن در برابر کاغذ بازی اداری، مسخره شدن توسط اقوام، نترسیدن از ورشکستگی و زندان و از همه مهمتر بنفش شدن در جامعه کسل کننده و یکرنگ ایران افتخار می کنیم. 

خاص بودن در بازار


چگونه می توان متفاوت و خاص شد. ( بنفش شدن)


الف) از راهی بروید که روندگان آن کم اند:


آیه ای در انجیل هست به این مضمون که: « … از راهی نروید که روندگان آن بسیارند، بلکه از راهی بروید که روندگان آن بسیار کم هستند. »
در بازار شلوغ و آشفته ایران متناسب بودن، تکراری بودن عامل شکست است.

در سال 93 و 94 شهرک صنعتی مهم تهران، قم، اصفهان و شهرکرد را برای تهیه مواد اولیه از نزدیک مشاهده کردم بیشتر سوله‌ها از 3 حالت بیرون نبودند: تعطیل ، نیمه تعطیل و فعال… البته تعطیل شده‌ها و نیمه تعطیل‌ها از فعالین خیلی خیلی بیشتر بودند. در بعضی از این سوله‌ها بالای 5 میلیارد سرمایه رها شده بود فقط گاها 1 یا 2 نگهبان داشتند.

همان تعداد کم فعال هم ناراحت و نگران بودند. جالب اینکه بیشتر این تولید کنندگان شاکی بودند که حمایت نمی شوند 
تنها برند سوخاری خارجی در بازار ایران، که یک شرکت تایوانی می باشد محصولی دارد که از طعم، رنگ و بسته بندی خاصی برخوردار است و همین برند به تنهایی حدود 25 درصد بازار ایران را بدست آورده است.
برای اینکه خدمات یا محصول خاصی داشته باشید فقط و فقط کافیست مثل بقیه نباشید،

ب) با خودتان رقابت کنید:


در زمانی که مشاور کنکور بودم به دانش آموزان 3 توصیه داشتم و با تمام وجود به این توصیه ها ایمان داشتم: 

  • شما به کلاس کنکور نیاز ندارید.
  • فقط باهوش ها در کنکور موفق نیستند.
  • رقیب اصلی تو، خودت هستی


وقتی وارد بازار سنتی شدم دوباره متوجه شدم این 3 توصیه در بازار هم خیلی مهم است و نقش آفرینی می کند به ویژه مورد سوم یعنی «رقیب اصلی تو خودت هستی.»


 در بازار آنلاین هم این توصیه ها برایم کارساز شد و بدون حضور در کلاس طراحی، مدیریت سایت و فتوشاپ و.. در این مهارت ها توانا شدم.


رقیب اصلی تو، فقط و فقط خودت هستی اگر توانستی با باورها و الگوهای ادراکی درون خودت  مبارزه کنی و آن ها را به چالش بکشی و یا تغییر دهی تحول بزرگی در وجودت ایجاد خواهد شد.


 ولی اگراین الگوهای ادراکی را وحی منزل حساب کردی شک نکن که توسط خودت به زمین خواهی خورد.

ج) اجازه دهید مشتریان از شما انتقاد کنند:


تنها راه خاص و برجسته بودن این است که از شما انتقاد کنند و شما هم با رویی باز از این انتقادات استقبال کنید و به آن ها عمل کنید تا انقلابی  واقعی در کسب و کارتان ایجاد شود.


شیراز دوست داشتنی و تغییر حال و هوای من 


در سال 93 آخرای هفته که کلاس و تدریسم تمام می شد شخصا به بازاریابی محصولاتم می پرداختم اولش خیلی ترس و شرم داشتم ولی کم کم عادت کردم و جزیی از زندگی ام شد. در آذر همان سال رفتم شیراز و سر از بازار وکیل در آوردم 3 الی 4 مشتری خوب پیدا کردم ولی ته دلم به این مشتری ها قرص نبود احساس می کردم نمی توانند زیاد کمکم کنند.

نزدیکی ظهر بود وارد یک عطاری بزرگ شدم 3-4 نفری مشغول کار بودند و یک پیرمرد خوش سیما پشت صندلی نشسته بود. رفتم سراغ همان پیرمرد خوش سیما و سلام و علیکی و معرفی خودم و نمونه محصولم را نشانش دادم.  با دقت خودم و محصولم را ورانداز کرد و خیلی قاطع  ولی دوستانه با لهجه شیرین شیرازی گفت: «ببین عامو محصولو میخرم ولی باید 2 تا کار بوکونی» .

  1. پاکتو مالی نیست اصفهانی بازی در  کردی. عوضش کن.
  2. قیمتو بالاس باید بیاریش پایین تا ما بوتونیم روش کار کنیم.

بازاریابی را رها کردم و بطرف اصفهان حرکت کردم. فردا صبح رفتم کارگاه و برای شریکم قصه را تعریف کردم قرار شد 3 تا کار را سریع انجام بدیم: 

  • پاکت متالایز سفارش دادیم البته از کارخانه تا قیمت خیلی پایین باشد.
  • لیبل و برچسب محصول را خودمان طراحی کردم که خیلی عالی شد.
  • مواد اولیه را از شهرهای دیگر با قیمت بسیار پایین تر تهیه کردیم.


با جرات باید بگم که با همین 3 تکنیک ساده در عرض 3 ماه فروش ما دو برابر شد و این 3 تکنیک ساده ما را به گاو بنفشی عالی تبدیل کرد که براحتی قابل دیدن شدیم.

کارعملی:

1- سه ترفند خاص شدن در بازار را تبدیل به یک برنامه عملی کن و در کسب و کارت اجرا کن؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را خواندند، مطالب زیر را دوست داشتند

آیا کارآفرینان بزرگ ریسک پذیرند یا ریسک گریز! شما چه فکر می کنید.؟ احتمالا معتقدید کارآفرین باید ریسک کند و الا کارآفرین نیست.


شما چی! بی ترمز گاز می دهید وحشتناک به جلو می تازید یا سریع و چابکید اما مثل یک عقاب تیزپرواز بر همه امور نظارت دارید.؟

کارآفرینان بزرگ ریسک پذیراند یا ریسک گریز

در مقالات، کتابها و سایت های حوزه کارآفرینی، موفقیت، مدیریت، کسب وکار و… به موضوع ریسک و ریسک پذیری خیلی اهمیت داده می شود بطوری که ریسک پذیری را یکی از ارکان اساسی موفقیت در کسب و کارهای نو میدانند.

البته دیدگاه رایج را همه بزرگان و رهبران دنیای کسب وکار تایید نمی کنند.  بعضی از اندیشمندان بزرگ حوزه نوآفرینی  از جمله پروفسور«آدام  گرانت» در کتاب نوآفرینی عکس این مسئله را ثابت می کند

آیا باید ریسک پذیر باشیم؟

      آدام گرانت در کتاب « نوآفرینی» نشان می دهد  که کارآفرینان و استارتاپ های مشهور  نه تنها اهل ریسک نبودند بلکه ریسک گریز بوده اند. 

حتی شخصیت هایی چون: بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و واربی پارکر و… برای انجام ایده هاشون زیاد ریسک نکردند.


کارآفرینان ریسک پذیر بزرگی نیستند شما چطور؟

 تاجران موفق، کارآفرینان و مخترعین خیلی با احتیاط مسیر موفقیت را طی کرده اند.

مثلا پیرامیدیار وقتی سایت حراجی اشeby   را استارت زد  تا ۹ ماه بعدش به کار برنامه نویسی ادامه داد و تنها وقتی  بازارچه آنلاین اش درآمد خالص اش بیش از شغل اش شد کارش را رها کرد.



« لیندا روتنبرگ» بر اساس چند دهه تجربه آموزش کارآفرینان بزرگ دنیا چنین می گوید:


« بهترین کارآفرینان بزرگترین ریسک کنندگان نیستند آنها ریسک پذیری را بدون ریسک می کنند

     البته این به این معنی نیست که با ریسک کردن های متوسط دائما در میانه راه باشیم. بلکه نوآفرینان موفق در یک مسیر ریسک های شدید می کنند  و آن را با احتیاط شدید در مسیر یا جایگاه دیگری متوازن می سازند.

مثل « بهروز فروتن» که شروع  تولید مواد غذایی را با احتیاط از آشپزخانه و زیر زمین شروع کرد وقتی به ادامه کار ایمان پیدا کرد منزل مسکونی اش را فروخت و با جسارت تمام در کسب  وکارش سرمایه گذاری کرد.

سارا بلیکلی پرریسک نبود

سارا بلیکلی پرریسک نبود

      « سارا بلیکلی»در ۲۷ سالگی  ایده جدید  تولید جوراب شلوارهای تا مچ پا را پدید آورد و با سرمایه گذاری تمام ۵۰۰۰ دلار پس اندازش  در این کار ریسک بزرگی کرد. او برای متوازن کردن سبد ریسکش به مدت ۲ سال در شغل تمام وقتش،  فروش  دستگاه های دورنگار باقی ماند و شب ها و آخر هفته ها را صرف ساختن نمونه اولیه می کرد.

سارا با صرفه جویی در هزینه، خودش ثبت نام  پروانه اختراعش را  انجام داد و  وکیل نگرفت.پس از اینکه در نهایت شرکت اسنپکس را راه اندازی  کرد، به جوانترین میلیاردر خودساخته جهان تبدیل شد.

« هنری فورد» کارخانه اتومبیل خود را در حالی راه اندازی کرد که به عنوان مهندس ارشد برای توماس ادیسون کار میکرد. چون شغلش امنیت لازم را برای امتحان کردن اختراعات جدیدش را به او می داد.

 فورد کار برای ادیسون راتا ۲ سال بعد از ساختن یک کاربراتور و تا یک سال بعد از دریافت پروانه اختراع آن ادامه داد.

بابک بختیار
بابک بختیار

« بابک بختیار» هم بعد از ثبت برند آیس پک خودش تنهایی کسب وکارش را مدیریت کرد و تا زمانی که به کارش ایمان پیدا نکرد نه نیرو استخدام کرد و نه شعبه جدیدی راه اندازی کرد.

       شرکت « واربی پارکر» ( فروش عینک آنلاین) هم برای احتیاط بیشتر بجای یک ۱  مدیر اجرایی۲ نفر از تیم را به عنوان مدیر اجرایی انتخاب کرد تا از بهتر انجام شدن کارها مطمئن تر شود و همه تیم (۴ نفر ) در کلاس کارآفرینی شرکت کردند تا ایده خود را خوب صیقل دهند و هر ۴ نفر سرکار خود بودند تا وقتی که شرکت نوپا به درآمد و شرایط ایده آل رسید.

واقعیت چه می گوید:

     شواهد و آمارها نشانگر  اینست که کارآفرینان بزرگ ریسک کردن را بیشتر از بقیه دوست ندارند. در پژوهشی که با حضور بیش از ۸۰۰ آمریکایی انجام شد. از کارآفرینان و بزرگسالان شاغل  سوال شد که از بین ۳ سرمایه گذاری خطرناک زیر ، ترجیح می دهند کدام را راه اندازی کنند:


۱سرمایه گذاری که ۵۰ میلیون دلار  سود دارد و ۲۰درصد شانس موفقیت


۲سرمایه گذاری که ۲۰ میلیون دلار  سود دارد و ۵۰درصد شانس موفقیت


3-سرمایه گذاری که ۱۰ میلیون دلار  سود دارد و ۸۰درصد شانس موفقیت

      باعث شگفتی بود که اکثر کارآفرینان موفق، گزینه ۳ را انتخاب کردند و نویسندگان و محققین نتیجه گرفتند که : « متوجه شویم که کارآفرینان به شکل معنی داری ریسک گریزتر از سایر مردم اند.»

     افراد نوآفرین، نگرششان به ریسک متفاوتند. برخی از آنها قماربازانی بی کله اند!!! برخی دیگر وسواس حسابگرند.

برای نوآفرین شدن باید کار جدیدی  را امتحان نکنید که به معنی  پذیرش اندازه ای از ریسک است. اما موفق ترین نوآفرینان جگردارهایی نیستند که اول می پرند بعد نیگاه می کنند بلکه اول چترنجاتشان را ۳ بار چک می کنند و برای خاطر جمع شده تور ایمنی هم در پایین پهن می کنند

نتیجه گیری:

در کسب وکارمان چه کارهایی انجام دهیم که هم باعث رشد و پیشرفت شود و هم خطر ریسک کسب ما پایین باشد که از این بابت آسیب جدی به کسب وکار و سرمایه کار وارد نشود؟

اول سفارش بگیرید بعد تولید کنید:

متاسفانه بسیاری از تولیدکنندگان اول تولید می کنند بطوری که انبار و سوله ها را از تولیدات خود پر می کنند پر می شود سپس دنبال مشتری می گردند.

شرایط بازار می طلبد که ابتدا سفارش گرفته شود سپس اقدام به تولید شود. گرچه این روش تولید را پایین می آورد ولی در عوض ریسک را پایین می آورد و برای جبران این کار باید تولید کننده را بازاریابی کند و حداقل 1 هفته زودتر سفارش بگیرد تا مشکل تولید هم حل شود.

شاگردی کنید:

یک فرمولی که که افراد کارآفرین می توانند انجام دهند این است که خودشان سریع به تولید و راه اندازی کسب و کار نروند بلکه در کنار شخص دیگری که کسب و کار مشابه دارد فعالیت خود را آغاز کنند و کم کم کنار آنها راه و چاه را بیاموزند. ( فورد مدت زیادی پیش ادیسون شاگردی کرد)

این شیوه همان روش استاد و شاگردی در قدیم است که بسیاری از کارآفرین موفق به این شیوه کار خود را شروع کرده اند.

اول کار دنبال لقمه گنده نباشید:

چون شما را تو بازار نمی شناسند باید با احتیاط عمل کنید تا قابل اعتماد شوید اولا صادق و خوش قول باشید دوما حتی سفارش های کوچک را با دقت و عالی انجام دهید چون این روش یک نوع سرمایه گذاری بلندمدت است شک نکنید که همین افرادی که به شما سفارش کوچولو می دهند در آینده فاکتورهای سنگین براشون می بندید.

به کسب وکارتان زمان دهید:

بر اساس یک تحقیق بین المللی معمولا درهر کسب و کاری تا دو سال نخست، سوددهی به میزانی که کارآفرین توقع دارد ایجاد نمی شود اما پس از دوسال رشد خوبی به خود می گیرد.


خیلی محدود فکر نکنید و قدم های بزرگ بردارید.

به تعداد اندکی مشتری قانع نباشید با تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم دایره مشتریانت را گسترش دهید.

در هر نوبت با کارهای خلاقانه مشتریانت را غافلگیر کن تا عاشق خودت و کارت شوند..

مطالعه، همایش، و سمینارهای مفید و کاربردی را فراموش نکنید.

    در نهایت لازم به ذکر است که اگر خواستید در کسب وکارتان رشد داشته باشید و ریسک را کاهش دهید باید:

  • ریسک متوازن ایجاد کنید
  • ایده و تجارت تان خاص و پرریسک باشد ولی روش چگونگی انجام با تمام دقت انجام شود و گام به گام….

مثلا اگر دست به تولید جدیدی زدید که ریسک بالایی دارد برای اینکه فشار این ریسک را بشکنید سعی کنید هزینه ها را حداقل 10 درصد کاهش دهید و یا بازاریابی در محصولات قبلی را گسترش دهید.

* از سرمایه گذاری در بازارهای ناشناخته جدا خودداری کنید:

مطالعه مقاله « چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟ »

یکی از بزرگترین ریسک های بازار ایران، فعال شدن در بازارهای غیر تخصصی در زمان بحران است. در زمان بحران یک باره رعشه میلیونر شدن یک شبه به جان همه می افتد و همه با کله می پرند تو بازار دلار، طلا و مسکن و…


* از شغل های پر ریسک در دنیای تغییرات جدید دوری کنید.

1- مغازه داری: مغازه داری بر عکس دهه 60، 70، 80 که خیلی سودآور بود در دهه 90 به دلایل زیر پر ریسک و ناکارآمد است:
  • نرخ بالای اجاره بالا
  • بالا بودن هزینه خدمات
  • رقابت شدید در بازار سنتی
  • وجود فروشگاه های بزرگ ( رفاه، شهروند، هایپر استار … )
  • فروشگاه های آنلاین ( دیجی کالا، بامیلو و… )

2- تحصیلات دانشگاهی:

عصر استخدام های فله ای دولتی تمام شده است. رشته های دانشگاهی اگر همراه با تجربه عملی و بازارشناسی همراه نشود کاربردی برای تحصیل کردگان نخواهد داشت. زیرا:

  • طولانی بودن دوره پروژه
  • کاربردی نبودن رشته تحصیلی
  • هزینه بر بودن دوره
  • توهم آوری تحصیلات دانشگاهی
  • توقعات بالا
  • هماهنگ نبودن با نیاز بازار
  • و…

3- خرید ملک مسکونی و تجاری:

در دهه 60 ، 70 و 80 عده ای با تخریب خانه های کلنگی به مراکز تجاری و مسکونی سود زیادی بدست آوردند ولی با شکل گیری تجارت الکترونیک و فروش های آنلاین این روش هزینه بر است و قادر رقابت با فروشگاه ها و خدمات رسانی آنلاین نخواهد بود

کار عملی:

– مواردی که باید در کسب وکارتان ریسک کنید را مشخص کنید؟ ( با تمام جزییات بنویس)
– در برابر ریسک های مشخص شده کارهایی انجام دهید تا توازن ایجاد شود وخطر ریسک کمتر شود؟( دقیق و شفاف اقدامات لازم را بنویس و شیوه اجرای آن را مشخص کن)

– نمونه ای از ریسک های پرخطری که انجام داده ای را در همین مقاله به اشتراک بگذار تا برای دوستان کسب تجربه شود.

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

ابراهیم اسدی
بازاریاب صنایع


چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟

اگر بحران های اقتصادی 100 سال اخیر را کالبد شکافی کنیم متوجه می شویم که این بحران ها  جز زندگی اجتماعی- اقتصادی جامعه بشری اند و موضوع « چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود» یک نیاز اساسی است. ولی این بحران های مالی برای اندک افراد جامعه یک فرصت طلایی است و اکثریتی بازنده.

بحران های اقتصادی در پیش اند،  بحران های اقتصادی در گذشته اتفاق افتاده، امروز هم با آنها دست  و پنجه نرم می کنیم، در آینده هم، چه بخواهیم یا نخواهیم رخ خواهند داد، مهم اینست که امروز طوری خودمان را آماده کنیم تا در آینده نه تنها دارایی خود را نابود نکنیم بلکه آن را به یک فرصت طلایی تبدیل کنیم

مهمترین بحران هایی جهانی چون:

  • سقوط وال استریت در سال 1929 (رکود بزرگ: 1929-1933)
  • دوشنبه سیاه (19 اکتبر 1987)
  • بحران حباب قیمت دارایی در ژاپن (1991-1986)
  • رکورد اقتصاد جهانی در آغاز دهه ی 1990
  • بحران مالی آسیا (1997)
  • بحران حباب دات. کام ها (2000-1997)- ارزش گذاری شرکت های فناوری بیش از ارزش ذاتی.
  • بحران حباب دات. کام ها (2000-1997)- ارزش گذاری شرکت های فناوری بیش از ارزش ذاتی.
  • بحران مالی جهانی (2009-2007)

مهمترین بحران های مالی ایران:

1- سال 57 تا 1370:

دلار دولتی از 7 تومن به 145 تومان و آزاد از 10 تومان به142 تومان رشد کرد . حباب قیمت نظارتی دولت و بانک مرکزی  شکست و بیش از 50 درصد دارایی ایرانی ها آب رفت.

2- سال 71 تا 1380:

دلار دولتی از 145تا 175 تومان و دلار آزاد از 149 تا 792  تومان شد . یعنی دوباره حباب 10 ساله شاهکار دولت شکسته شد و باز هم دارایی ایرانی ها 50 الی 60 درصد باد هوا شد

3- سال80 تا 1390:

دلار دولتی از795 تا 1100تومان و آزاد از 799 به 1800 تومان رسید. در این دوره نسبت به قبل تورم پایین تری داشته است.

4- سال 91 تا 1397:

دلار رسمی از  1226 تومان به 4200 تومان و آزاد از 3650 به 15360 تومان رسید.

 در مجموع بازار ارز ایران در طی سا ل های 57 تا 97( به مدت 30 سال) با تورم1420 درصدی روبرو بوده است . یعنی بطور میانگین سالانه 47 درصد رشد قیمت دلار داشته ایم که دولتهای وقت برای پوشش این تورم دست به پول پاشی گسترده ای زده اند تا فشار کمتری بر افراد جامعه  وارد شود.

اگر به نمودار زیر نگاه کنید در دوره دولت های محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد به 2 دلیل  کمتر از سایر دولت ها رشد دلار داشته ایم.

الف)انضباط مالی در دوره دولت سید محمد خاتمی

ب) وام‌های بین المللی و صندوق ذخیره ارزی دولتهای خاتمی و احمدی‌نژاد

1) دریافت 35 میلیارد دلار وام از منابع خارجی توسط دولت خاتمی برای اینکه بحران مالی جهانی به سیستم مالی ایران سرایت نکند

2) برداشت 40 میلیارد دلار برداشت دولت محمود احمدی نژاد از صندوق ذخیره ارزی برای مهار بحران جهانی در ایران.

یعنی دو دولت نامبرده 75 میلیارد دلار سرمایه ملی را نابود کردند برای اینکه بحران جهانی به ایران سرایت نکند.

اینکه چرا این تغییر قیمت وحشتناک در ارزش دلار و فروپاشی ارزش ریال اتفاق افتاد را در مقالات بعدی بررسی می کنم ولی اینکه باید چکار کنیم که در دام های 10 ساله بازیگران اقتصادی نیفتیم و حتی برنده بازی باشیم موضوع اصلی این مقاله است.

بدون شک اگر دولت‌های ایران به همین روش کشور را اداره کنند بین سال های 1401 الی 1403 یک شوک وحشتناک دیگر به اقتصاد ایران وارد خواهد شد. دلیل این بحران هم نیاز به تحلیل آنچنانی نیست کافیست سیاست پولی دولت و بانک مرکزی ایران را بررسی کنیم بویژه شبکه بانکی کشور را.

  تا زمانی که بانک ها سودی بالای 12 درصد به سپرده گذاران پرداخت کند دوباره رشد نقدینگی و از سوی دیگر قیمت دولتی و دستوری دلار دست به دست هم می دهد و یک سونامی مالی دیگر خلق می کند.

چه باید کرد؟

برای اینکه موضوع به شکلی ساده و قابل درک ارائه شود تا فعالان اقتصادی و خانواده های ایرانی براحتی سرمایه و دارایی خود را از دست ندهند راه حل های ساده و اساسی برای مقابله با بحران های آینده  ارائه می شود.

1- سنین 15 الی 25 سال

  • بهترین سرمایه گذاری برای این سنین کسب تحصیل و شاگردی کردن است : یعنی دانش و تجربه عملی را در بازار کار بدست آورند و به مدرسه و دانشگاه تنها متکی نباشند. اکثر بیکاران، تحصیل کردگانی هستند که فقط در مسیر خانه و مدرسه یا دانشگاه رفت و آمد داشته اند و با بازار و منابع مالی بیگانه اند.

    اولیل و مهم ترین گامی که برای حفظ ارزش درآمد و دارایی آینده توصیه می کنم این است که بر روی خود و تقویت عضلات پولسازی مغز تان سرمایه گذاری کنید. درواقع همانطور که یک ورزشکار برای حفظ تناسب اندام و تقویت عضلات خود باید قبل از رفتن به باشگاه دستگاه های مختلف بدن سازی و روش های مختلف کار کردن با آنها را بشناسد.

شما نیز باید در ابتدا فرصت های کسب سود در بازار ایران را بشناسید و بر روی افزایش دانش مالی خود سرمایه گذاری کنید تا بتوانید بهترین استفاده را از پول خود برده و درکنار حفظ ارزش پول هایتان مدام آن ها را با سرمایه گذاری های خوب افزایش دهید.

  • آموزش بازارهای مالی: آموزش و یادگیری بازارهای مالی ( طلا، ارز، بورس و… ) در جامعه ای که دچار تورم شدید و کاهش شدید پول ملی است لازمه هر فرد ایرانی است که برای حفظ دارایی خود با الفبای اقتصاد و بازار مالی آشنا باشد. این آشنایی ربطی به میزان درآمد و دارایی و همچنین شغل افراد ندارد بلکه بهترین روش برای ثروتمند شدن افراد جامعه است.
  • یادگیری زبان بین المللی دوم و یا حتی سوم : برای همسو شدن با تغییرات پرشتاب دانش و تکنولوژی نو باید و حتما از این طریق خود را آپدیت کنید و زبان فارسی به تنهایی قادر به  درک شرایط جدید نیست.

البته بهتر است جوانان ایرانی نظر دقیقی بر جوامع شرقی ( ژاپن، چین، کره، هند، هنگ کنگ و…)داشته باشند زیرا در آینده نزدیک این کشورها تاثیرات گسترده ای در تغییرات جهانی ایجاد خواهند کرد و حتی در بعضی تکنولوژی های نو جلودار خواهند شد.

     آشنایی با بازارهای مالی باعث آشنایی جوانان با نقش پول، ایجاد ارزش آفرینی تخصص و انضباط شخصی می شوند.

  • داشتن مشاور مالی: باید این مورد تبدیل به فرهنگ عمومی شود یعنی همینطور که برای زندگی بهتر نیاز به وکیل ، پزشک و معلم داریم. حتما باید در هر فعالیت اقتصادی و سرمایه گذاری به مشاوران خبره و قابل اعتماد رجوع شود تا سرمایه مالی افراد حفظ شود.
  • مطالعه کتاب هایی چون: کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» از جورج ساموئل کلاسون و کتاب «افسانه کارآفرینی » از مایکل گربر

ثروتمندترین مرد بابل، داستان ثروتمند شدن یک کارگر بابلی است. اصولی که این کارگر به کار می‌برد تا ثروت هنگفتی تولید کند و بتواند برای همیشه از ثروتش استفاده کند. از زمانی که این کتاب منتشر شد، فروش عظیمی تا به امروز داشته است.

با خواندن این داستان، بدون اینکه بخواهیدشب و روز دنبال \ول بدوید، مفاهیمی نظیر «پول‌هایت را پس انداز کن» و «کمتر از چیزی که درمیاری خرج کن» با وجودتان عجین می‌شود. جرج کلاسون خیلی زیبا و جذاب به شکل داستان گونه شما را با فرمول  ثروتمند شدن آشنا می کند و حتی به شما یاد می دهد در زمان بدهکاری چگونه از پس بدهکاران برآیید. درباره‌ی ثروتمندترین مرد دنیای کهن ( بابل ) ۷ درسی است که او به دو دوست خود می‌دهد تا بتوانند ثروتمند شوند. درس‌هایی که به هیچ وجه قدیمی نمی‌شوند.

مطلب کتاب «افسانه کارآفرینی » از مایکل گربر با یک داستان فرضی دختری کیک پز به نام سارا که در عین اینکه کیک پز حرفه ایه ولی تو اداره کسب وکارش مونده … میکل گربر ۰ تا ۱۰۰ مدیریت کسب وکار را با سارا آموزش میده و…

بعد از مطالعه 2 کتاب بالا کتاب های: «گاو بنفش» و« شیب »از ست گادین و «استراتژی اقیانوس آبی » را بخوانید تا انقلابی درونی در مورد کسب وکار و زندگی در شما ایجاد شود.

  • همسویی سبک زندگی با شرایط زندگی امروز:  زندگی امروز ایرانیان گران اداره می شود مهمانی ها، ریخت و پاش عروسی، مخارج سنگین زیارت و مناسک مذهبی با زندگی و درآمدهای امروز سازگار نیست و اگر خانواده های ایرانی با این عادت ها و رسوم دهن کجی نکنند در سال های آینده آسیب های جدی مالی خواهند دید.

2- صاحبان  کسب وکار آزاد:

 بقول وارن بافت باید تا جایی که می شود و به هر نحوی که ممکن است روی خودتان سرمایه گذاری کنید؛ از مراقبت از بدن خود گرفته تا پیدا کردن شغلی که آن را دوست داشته باشید و یادگیری دائمی.

او در یکی از مصاحبه های خود گفته است:


«هر کاری که برای بهبود استعداد های ذاتی و بالا بردن ارزش خود انجام می دهید، بعداً در قالب قدرت خرید بیشتر خود را نشان خواهد داد. او خاطرنشان می کند بهره ی این سرمایه گذاری ده برابر خواهد بود و بر خلاف دیگر دارایی ها، هیچ چیز یا هیچ کس نمی تواند توانایی ها و مهارت های شما را از شما جدا کند.

*سرمایه گذاری روی خود: اولین و مهم ترین نکته ای که برای حفظ ارزش درآمد و دارایی خود توصیه می کنم این است که بر روی خود سرمایه گذاری کنید. تغییرات جدید را جدی بگیرید دنیای امروز نه تنها با20 سال پیش بلکه با 5 سال گذشته خیلی فرق کرده است

«هر کاری که برای بهبود استعداد های ذاتی و بالا بردن ارزش خود انجام می دهید، بعداً در قالب قدرت خرید بیشتر خود را نشان خواهد داد. او خاطرنشان می کند بهره ی این سرمایه گذاری ده برابر خواهد بود و بر خلاف دیگر دارایی ها، هیچ چیز یا هیچ کس نمی تواند توانایی ها و مهارت های شما را از شما جدا کند.

* تغییراستراتژی کسب وکار: در دهه 80 کافی بود فروشگاهی در مکان مناسبی می خریدی و یا اجاره می کردی براحتی کسب درآمد می کردی مشتری با پای خودش می آمد و خیلی هم  اشتهاش با اشتهای فروشگاهت فرق نداشت. ولی امروز هم اشتهاش تغییر کرده و هم این بازاریاب است که به دنبال جذب مشتری است. دیگه نسخه گذشته برای بازار پیچیده امروزی جواب نمیده.

باید یا خودت در علم بازاریابی بویژه بازاریابی آنلاین خبره شوی و یا از مشاوران با تجربه این حوزه کمک بگیری و الا در 5 سال آینده از بازار حذف خواهی شد.

* ارزان اداره کردن کسب وکار: یکی از بزرگترین مشکلات کسب وکار ایران گران اداره شدن آن است. تاجر ایرانی تا نتواند هزینه اداره کسب وکارش را کاهش دهد بدون شک در سال‌های آینده نزدیک از بازار حذف خواهد شد.

عوامل گران اداره شدن کسب وکار:

4 عامل اصلی گران اداره شدن؛ بهره ، اجاره،نیروی انسانی مازاد و واسطه است

  • معدل نرخ بهره اکنون حدود ۲۶ درصد است فعال اقتصادی نمی تواند هزینه ی بهره را به قیمت کالا و خدمات خود اضافه کند و از مشتری دریافت کند چون در بازار رقابتی چنین کششی وجود ندارد . فعال اقتصادی باید بجای وام و قرض بسوی سیستم قراردادی پیش رود تا بتواند در بازار حضور فعال داشته باشد.
  • اجاره محل کسب و کار: هزینه اجاره محل کسب وکار را نمی‌توان از مشتری گرفت. مشتری نیازش را از جایی دیگر با قیمت مناسب‌تر بر طرف خواهد کرد.
  • سومین عامل گران اداره شدن ، نیروی انسانی مازاد است. فعال اقتصادی نمی تواند هزینه نیروی انسانی مازاد را به قیمت کالا اضافه کرده از مشتری دریافت کند.

بهترین راهکار در این زمینه استفاده از نیروی انسانی توانمند همراه با تکنولوژی موج چهارمی است با این شیوه هزینه ها حداقل ۳۰ درصد کاهش می یابد. معمولا معادن سنگ آهن با توجه به خوراک رایگانی که دریافت می کنند زیان ده هستند و علت اصلی ضرر این گروه استفاده از ماشین های ۴۰ الی ۵۰ سال پیش است که هزینه بر، کند و با کیفیت پایین  عمل می کنند وهزینه زیادی بر تولید کننده تحمیل می کنند. استفاده از تکنولوژی قدیمی ، باعث گران اداره شدن میشود.

  • حذف خرید از واسطه: فعالین اقتصادی قادر خواهند بود ادامه کار دهند که وزن واسطه را کم کنند ، هر چه واسطه کمتری بین تولید کننده اصلی با مصرف کننده نهائی باشد ، آن بیزینس ها شاداب تر اند. کم کم باید با دوران دلالی خداحافظی کرد چون کسب وکارهای دیجیتال مارکتینگ با هزینه کمتر در خدمت مشتریان است.

 حضور دیجی کالا، بامیلو، پونیشا و… باعث خدمات رسانی ارزانتر و با کیفیت تر است و چون دلال ها قادر به این چابکی و تعهد نیستند یا باید تغییر استراتژی دهند و یا خدا حافظی با دنیای پول مفت.

* پول نقد در دسترس داشته باشید: هولدینگ Berkshire Hathaway همیشه حداقل ۲۰ میلیارد دلار و یا بیشتر دارایی معادل با پول نقد در اختیار دارد که می تواند در صورت لزوم از آن استفاده کند. این نیز یک استراتژی ریسک گریز دیگر است که به معنای قربانی کردن سود بیشتری است که در صورت سرمایه گذاری مبلغ مذکور می شد به دست آورد.

اما او اعتقاد دارد همین پول، برکشایر را در دوران رکود اقتصادی سال ۲۰۰۸ آمریکا نجات داد؛ دورانی که در آن بسیاری از شرکت های دیگر با دشواری های جدی روبرو شدند و یا شکست خوردند. لازم نیست میلیاردی پول نقد در دسترس داشته باشید. اما کنار گذاشتن بخش موجهی از پول خود به صورت نقد و یا معادل آن نظیر اوراق بهادار می تواند فکر بسیار خوبی باشد.

به ویژه اگر کارآفرین هستید و ممکن است درآمد ناپایداری داشته باشید، این کار اهمیت زیادی پیدا می کند.

همانطور که بافت گفته است، پول نقد برای یک کسب و کار حکم اکسیژن را برای بدن دارد: «وقتی باشد، هیچ وقت به آن فکر نمی کنید. اما اگر نباشد تنها فکر شما همان خواهد بود.»

در سال 97 بسیاری ازفعالین بازار بخاطر گران شدن دلار ضرر نکردند بلکه ضرر آنها بخاطر پول نقد نداشتن بود که نتوانستند از پتانسیل بازار استفاده عالی ببرند. ولی کسب وکارهایی که دست به نقدشون خوب بود حداقل برای ۱ سال مواد اولیه تهیه کردند. تهیه مواد اولیه برای ۱ سال یعنی رشد ۳۰۰ درصدی کسب وکار.

*اهداف بلندمدت داشته باشید: وارن بافت می گوید اشتباهی که اغلب افراد مرتکب می شوند این است که سعی می کنند روی موج هر افزایش قیمتی سوار شوند و از هر فرصتی که در کوتاه مدت می بینند بهره برداری زودبازده داشته باشند. این نوع تفکر تقریباً همیشه افراد را به دردسر می اندازد. او توصیه می کند به جای این کار، «با افقی چند ده ساله سرمایه گذاری کنید». او می گوید به جای آنکه سعی کنید به سرعت پولی به جیب بزنید، باید روی بالا بردن قدرت خرید خود در طول دوران زندگی تان متمرکز باشید.

یک سیستمی تو بازار ایران حاکم است بنام « بینداز و در رو»، متاسفانه هنوز هم طرفداران زیادی دارد در صورتیکه بیشتر بازنده های بازار ایران همین گروه بودند نمونه های بزرگش شرکت های آزمایش، ارج، پلی اکریل و… که تعهد بسیار پایینی نسبت به مشتری و آینده تجارت خود داشتند.

عمده فروشان در ده سال گذشته به شدت ثروت مند شدند و بسیاری از خرده فروشان نیز اکنون در فاز زیان دهی قرار دارند و اینها در عمل با خرید مدت دار برای پرداخت بدهی استقراض می کنند و بسیاری از آنها نیز قادر به پرداخت استقراض خود نیستند. عمده فروشان دارند سود ده سال گذشته را به خرده فروشان واگذار می کنند ، زیان خرده فروشان دارد از محل ثروت عمده فروشان پرداخت میشود ، اسم اش را هم گذاشته اند فروش وعده ای.

کارخانه داران و تولید کنندگان و عمده فروشان حواسشان باشد که اگر دقت نکنند باید هزینه گران اداره شدن خرده فروشان را بپردازند لذا در شیوه تسویه و بازگشت سرمایه خود دقت لازم را بکنند.

کافیست به عملیات چک در کشورمان نظری داشته باشند عملا در سیستم بانکی ما ماهانه یک میلیون و پانصد هزار چک برگشتی داریم که معمولا از خرده فروشان است که یا گران اداره می شوند و یا سرمایه این گروه در بازار دلار و طلا آب رفته است.


کافیست به عملیات چک در کشورمان نظری داشته باشند عملا در سیستم بانکی ما ماهانه یک میلیون و پانصد هزار چک برگشتی داریم که معمولا از خرده فروشان است که یا گران اداره می شوند و یا سرمایه این گروه در بازار دلار و طلا آب رفته است.

سخن نهایی با فعالین اقتصادی:

موارد ۴ گانه بالا را با کسب وکارتان بسنجید در صورتیکه در هر ۴ مورد مشکل دارید باید جسارت بخرج داده و در رفع آن بکوشید در غیر اینصورت سال های آینده با اخراج ازبازار هزینه سنگینی پرداخت خواهید کرد.

خانواده ایرانی:

با توجه به اینکه فرهنگ ایرانی غنی و تمدن ساز بوده است ولی امروزه با عادت هایی روبرو است که نتجه خوبی برای زندگی خانواده ایرانی ندارد بلکه باعث فقر و مشکل آفرینی آن شده است.

عادت هایی که باید به موزه به پیوندند:

الف) تغییر مراسم ازدواج : خانواده ایرانی راهی جز کاهش 90 درصدی هزینه ازدواج ندارد با ریخت و پاش های گذشته نمی شود درآینده زندگی راحت وآرامشی داشت. بهتر است بجای جهیزیه های چشم هم چشمی و ریخت و پاش های تالاری و مهمونی های کلاس گذاشتن 2 خانواده دختر و پسر مقداری پول به زوج جوان هدیه دهند تا در بانک مسکن سرمایه گذاری کنند و سال بعدبا این وام و سرمایه که سپرده کرده اند آپارتمان نقلی بخرند. بدبختی اجاره نشینی نجات پیدا کنند .  


خیلی مضحک است که با یخچال ساید باید ساید و ظروف برندهای معروف ولی با جیب خالی اجاره نشین شوی و سالیان سال بدوی تا فقط اجاره منزل بدهی و حتی نتوانی لذت استفاده از وسایل لوکست را ببری.

ب) دورهمی چشم هم چشمی خانوادگی و دوستانه که با ریخت و \اش‌های بچه گانه همراهه.

پ) سفرهای زیارتی و سیاحتی: ایرانی ها با سفرهای چند ساله بازارهای مکه، مدینه، بغداد و دمشق، دبی و استانبول و اخیرا هم گرجستان را آباد و سرزمین آبا اجدادیشان را به خوابگاه فقرا تبدیل کرده اند. بهترین سرمایه گزاری اینست که از سفرهای بی مورد و پرهزینه دوری کنیم و در محیط های مستعد برای فرزندان این سرزمین سرمایه گزاری پربازده انجام دهیم.

چگونه سرمایه خود را حفظ کنیم

چ) سرمایه گزاری خارجی: معمولا سرمایه گزاری ایرانی ها در دبی، ترکیه و اخیرا کانادا با افت شدیدی روبرو شده است و بسیاری از این افراد سرمایه خود را نابود کرده اند در 10 سال آینده باید سرمایه گزاری در اروپا و آمریکا با دقت انجام شود و اگر قرار است از ارز خارجی به عنوان سرمایه استفاده کنیم بجای دلار ، فرانک سوییس خربداری شود زیرا بازارهای مالی آمریکا حباب دارد و در آینده این حباب باعث افت ارزش دلار خواهد شد.

خ) خرید زیورآلات نمایشی: بجای خریدن طلای نو باید در خرید طلای دست دوم و یا شمش طلا اقدام کنید

ی) کسب درآمد راحت: معمولا خانواده های ایرانی برای خرید خودرو و تبدیل خانه های قدیمی به ساختمان جدید چند طبقه به عنوان سرمایه گزاری و کسب درآمد خیلی ذوق و شوق دارند.

بیشتر بازنده های  بازار مالی ایران این گروه هستند. زیرا مردم عادی زمانی به این گونه بازارها وارد می شوند که دلال ها سودش را پیشخور کرده اند

کار عملی:

-با توجه به اطلاعات کسب کرده، یک برنامه 5 ساله سرمایه گذاری در حوزه کسب وکار، آموزشی، خانوادگی وشخصی بنویسید .

-برنامه را با یک مشاور با تجربه بررسی کنید تا به مرحله اجرایی برسد.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را مطالعه کردند مطالب زیر را دوست داشتند

میخواهی در قفس کسب و کارت زندانی نشوی، کسب و کارت را سیستم سازی کن؟

هر کسب و کاری که شروع می شود، اولش هم هیجان دارد و هم لذت!!! ولی کم کم هیجانش فروکش میکند و مشکلات، خودشان  را نشان می دهند. یک موقع می شود که نه هیجانی مانده و نه لذتی. احساس می کنی، دنبال یک راه فرار می گردی تا خودت را گم و گور کنی زیرا  فشار کار و  غرولند اطرافیان و از همه بدتر شرایط بد مالی کلافه ات می کند.

اینجاست که این سوال اساسی میاد سراغت که آیا این کار ارزش اینهمه سختی و دربدری را دارد؟ آیا درآن طرف تونل نوری دیده می شود و یا فقط تاریکی می بینی!!!

در این مواقع افراد موفق چکار می کنند؟

    افراد موفق :

  • اولا موانع و چالش ها را شناسایی و با کمک مشاوران کارآزموده آسیب شناسی و اصلاح می کنند
  • دوما با جسارت به قلب مشکلات میزنند و آن ها را بطور اساسی حل می کنند و از مشکلات فرصت های طلایی ایجاد می کنند.

و اما افراد معمولی و ناموفق…؟

افراد ناموفق و یا بهتر است بگوییم افراد معمولی جامعه در این مواقع 2 تا کار انجام می دهند:

  • مشکلات را به قضا و قدر می سپارد
  • طاقت دیدن مشکلات و غلبه بر آن را ندارند و به راحتی تسلیم می شوند یا سریع مسیر را عوض می کنند و از این شاخه به آن شاخه می پرند.

باید به سبک 5 در صد افراد موفق عمل کرد

هر کسب و کاری مشکلات خاص خودش را دارد. تهیه مواد اولیه، بازاریابی، استخدام کارمند، تهیه هزینه های جاری، آموزش نیروی انسانی، مدیریت پروژه و …

کار بدون مشکل وجود ندارد اصلا اگر کسب و کاری بدون چالش باشد کار نیست.

یک سوال:

 چرا سوپری محله مون از مدیریت یک مغازه 20 متری عاجز است ولی یک نفر دیگر در کل جهان کسب وکارش بالای 10 هزار شعبه دارد، تازه تفریح ماهانه و سالانه و شرکت در همایش ها و جلسات همیشگی و  با خانواده بودن و … دارد ولی سوپری محلمون از 7 صبح تا 12 شب مغازه داری می کند

چرا سوپری محلی شهر پاریس اینقدر بزرگ می شود که در همه جای جهان شعبه دارد و تو هر کلانشهری بروی برند هایپر استار را می بینی .

چطور بابک بختیار از یک مغازه کوچک استیجاری آیس پک را استارت زد و امروز نه تنها در بیشتر شهرهای ایران شعبه دارد، بلکه 35 شعبه خارجی فعال دارد.

 راز این معما در چیست؟

فقط و فقط با یک فرمول می شود کم کار کرد ولی دقیق و پرسود کار کرد . می شود تفریح و سفر رفت و بی انضباطی در کسب و کارت پیش نیاید . می شود کسب و کارت را به جای محصول بفروشی و ماشین تولید پول ایجاد کنی.

 بله درست شنیدی این شاهکار فقط با ایجاد سیستم سازی کسب و کار است

سیستم سازی کسب وکار

سیستم سازی کسب وکار:

  • بهینه سازی افراد:

 در بهبود شرایط نیروی انسانی ملاک‌هایی باید در نظر گرفت که نتیجه عالی برای کسب وکار ایجاد کند.

ملاک‌هایی چون:

الف)یک قدم بسیار مهم و کلیدی در بهینه‌سازی افراد، استخدام افراد مناسب است.

  • تهیه دستورالعملی برای استخدام و ترفیع نیروها

ب)قدم مهم دیگر واگذاری کارها است. تا جایی که امکان دارد کارها را به کارمندان واگذار کنید.

  • واگذاری کارها، مهم‌ترین مهارت یک مدیراست. یک مدیر باید کارهای روزانه را به 3 دسته قرار دهد:

الف) بعضی‌ها را حذف کند

ب) بیشتر کارها را واگذار کند. زیرا واگذاری کارها قابل یادگیری است فقط پیدا کردن و ساختن آن خیلی مهم است

ج) کار اصلی را خودش انجام دهد( 20 دررصد)

ج)هرم مازلو در مدیریت کارکنان

اگر می‌خواهید کارکنان بدون حضور شما همیشه به‌خوبی کار کنند باید سعی کنید طبق نمودار زیر، انگیزه کارکنان را از موارد ابتدایی پایین هرم به موارد بالاتر ارتقا دهید. اگر تنها انگیزه کارمند موارد مالی باشد، خیلی راحت ممکن است وقتی که نیستید خوب کار نکند و حتی در اولین فرصت شما را ترک کند. اگر بتوانید افراد را به بالاترین سطح برسانید، آن‌ها احساس کنترل کامل بر کارشان دارند و احساس می‌کنند در محل کار شما، خودشان یک کسب‌و‌کار کوچک دارند و اختیارات کافی دارند. اگر کارکنان به چنین جایگاهی برسند، بدون حضور مدیر هم به‌‌خوبی کار می‌کنند چون احساس می‌کنند کار را برای خودشان انجام می‌دهند و نه برای شما.

هرم مازلو سیستم سازی
  • بهینه سازی ابزار:

برای سیستم‌سازی شاید لازم باشد تجهیزات جدیدی تهیه کنید یا از تجهیزات موجود بهتر استفاده کنید. مثلا با نصب و راه‌اندازی یک سیستم تلفنی VOIP می‌توانید از راه دور، پیام‌های تلفنی را گوش کنید. همچنین می‌توانید از تماس‌های تلفنی گزارش بگیرید، میانگین زمان مکالمات را ببینید و همچنین مکالمات خیلی طولانی را بررسی کنید تا ببیند مشکل چه بوده است.

استفاده از سامانه پیامکی هوشمند، سیستم پاسخگویی خودکار ایمیل، فکس آنلاین و … کمک می‌کند تا بسیاری از کارها راحت‌تر و سریع‌تر انجام شوند. همچنین نصب نرم‌افزارهایی برای چت داخلی می‌تواند فرایندهای کاری را آسان‌تر کند.

تجهیزات زیادی به صورت سخت‌افزار یا نرم‌افزار وجود دارد و بسیاری از کارهای تکراری و خسته‌کننده را خودکارسازی می‌کند. برای شروع سیستم‌سازی باید ببینید در کدام قسمت‌های کسب‌و‌کار نبودن تجهیزات مناسب کار را سخت‌تر و طولانی‌تر می‌کند. اهمیت ابزار خوب و حرفه‌ای را دست‌کم نگیرید.

  •   بهینه‌سازی اسناد (دستورالعمل‌ها)

شاید بزرگ‌ترین ضعف اغلب کسب‌و‌کار در این مورد باشد. هر فعالیتی که در کسب‌و‌کار انجام می‌شود باید دستورالعمل مشخصی داشته باشد. فهرستی از تمام کارهایی که در محل کار انجام می‌دهید تهیه کنید و آن‌ها را به سه گروه تقسیم کنید. کارهای قابل واگذاری، کارهای قابل حذف و کارهایی که فقط از عهده خودتان ساخته است.

سیستمی درست کنید که کارمندان به راحتی به فایل‌های لازم دسترسی داشته باشند؟ مثلا می‌توانید شبکه درست کنید و در یک فولدر مشترک تمام فایل‌های لازم را قرار دهید تا هر کارمند بتواند به آن دسترسی داشته باشد.

تهیه دستورالعمل برای کارهایی چون:

  • دستورالعمل صحبت با مشتری
  • برای انجام کارهایی که فقط مدیر انجام می‌دهد دستورالعمل درست کنید
  • دستورالعمل استخدام نیرو
  • دستورالعمل برگزاری همایش، جلسات و سمینارها
  • دستورالعمل هزینه‌ها
  • و …

کار عملی:

– دستورالعملی برای شیوه استخدام نیرو، تشویق کارکنان و شیوه برگزاری جلسات ، همایش‌ها ومرخصی تهیه کنید؟

– دستورالعملی برای کاهش هزینه‌ها و سرعت عمل کارهای روزانه بنویسید؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

دوستانتان در حال مطالعه مطالب زیر هستند

تلگرام

تلگرام

تمام حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل می‌باشد.

This site is protected by wp-copyrightpro.com