تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

مرور قسمت اول

در قسمت اول اگر یادتون باشد بعد از ورشکستگی تو بازار بورس و فارکس تصمیم گرفتم هم آموزش ببینم و هم شاگردی کنم چون در زمینه بازار و تجارت صفر کیلومتر بودم.

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

امروز می‌خواهم یکی از این تجربه‌های تلخ کاری‌ام ( شاگردی کردنم) را با شما به اشتراک بگذارم. متاسفانه این شرکت بخاطر ریخت و پاش‌های اداری – سازمانی طی 2 سال با ضرر 400 میلیون تومان ورشکست شد.

متاسفانه بیشتر مردم فکر می‌کنند( مثل خودم تا قبل از ورشکستگی تو بورس) برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه آن‌چنانی، و دفتر و تجهیزات لاکچری است. در حالی‌که تمام کارآفرینان موفق کار را از منزل یا پارکینگ شروع کرده‌اند افرادی چون : جف بزوس، بهروز فروتن و …

تابستان92 کارم را تو یه شرکت بازیافت زباله شهری شروع کردم. روز اول که رفتم شرکت فکر کردم اومدم هتل. دفترشون تو یکی از خیابونای شیک اصفهان، تو هر اتاقی 2 -3 تا سیستم کامپیوتر و 10 نفر تو این دفتر کار می‌کردند بعلاوه در انبارها و کیوسک‌ها نزدیک به 40 نفر مشغول بودند.

اولین سوالی که برام پیش اومد و از خودم پرسیدم این بود: چرا این همه آدم اینجا تو دست و پای همند؟ بازیافت که آدمای شیک و « سان تال مان تال »نمیخواد!!!

چند روزی گذشت منم مثل بقیه کارکنان سرگردان و بی برنامه بودم رفتم پیش رییس و گفتم من باید چیکار کنم. با تعجب از بالای عینکش نیگام کرد گفت کارتون که مشخصه!  روز اول مهندس براتون شرح وظیفه را گفتند. لیستی از قبل آماده کرده بودم و تو این لیست بعضی موارد غیرضروری و اضافی را گوشزد کرده بودم جلوش گذاشتم این باره از زیر عینک یه نیم نگاهی باهاش انداخت و بدون تمرکز و مطالعه، گفت شما کارتون خوب انجام بدید نیازی فعلا به طرح و برنامه نداریم.

حدود 8 ماه تو این شرکت بودم درآمد شرکت عالی بود ( روزانه 10 الی 15 تن زباله کیلویی 100 تومن)، نقدینگی بالا ( مشتریا پیش پیش پول می‌دادن تا محصول پیش‌خرید کنند. )

از ماه چهارم متوجه شدم شرکت بدهکاره و کسری داره. خیلی تعجب کردم روزانه حدود 1 الی 5/1 میلیون تومان مواد می خریدن و با قیمت حدود 7 میلیون می‌فروختن. یعنی روزی حدود 4  الی 5 میلیون تومان درآمد داشتند که اگر هزینه‌ها را کسر کنیم حداقل باید روزی 2 میلیون تومان سود خالص میموند و این درآمد سال 92 برابر با درآمد 40 تا کارمند دولت بود.

شرکت با این درآمد وحشتناک فوق‌العاده خوب، در تابستان 93 اعلام ورشکستگی کرد هر چند در این موقع من نبودم ولی هنوز افسوس می‌خورم که چرا ورشکست شد و چرا مدیرعامل به حرفای من و دیگر دلسوزان شرکت گوش نداد.

هدف از این نوشته؟

خیلی مختصر علت ورشکستگی شرکت بازیافت براتون می‌نویسم تا برای کسب وکار خودتون تجربه خوبی بشه البته برای خودم تجربه گران‌سنگی شد و تو استارت و ادامه کسب وکارم آویزه گوشم بود و هست برای همیشه!

  • حتما و حتما قبل از شروع کار با مشاور و یا مشاوران با تجربه و امتحان پس داده مشورت کن (  گول مدرک افراد را نخور برو کسی را پیدا کن که واقعا این‌کاره باشد و خودش زمین خورده باشد و چم و خم راه را بلد باشد. ) مثل من نباشی که عین موشک بپری تو بازار و بجای اینکه بترکونی، خودت را بترکونی.
  • شروع هر کسب و کاری نیاز به دفتر و تجهیزات اداری نیست. البته اگر شرایط ایجاب میکنه باید به شکل خیلی ساده و کم هزینه باشد.

تجهیزات اداری – سازمانی مثل: میز، صندلی و فایل و … را باید یا قرض گرفت و یا از سمساری با قیمت بسیار اندک تهیه کرد.

اولین دفتر کار جف بزوس مالک آمازون
اولین دفتر کار جف‌بزوس مالک آمازون در پارکینگ
  • در استخدام نیروی کار باید دقت شود: اگر یادتون باشه گفتم در شرکت بازیافت 10 نفر فقط در دفتر اداری کار می‌کردند و پیشنهاد من به مدیرعامل کاهش نیرو به 2 نفر کارمند و یک نفر تدارکات‌چی بود که ایشان توجهی نکرد.

من کارگاهم را در سال 94 با 3 نفر کارگر استارت زدم و من و شریکم تمام کارهای مدیریت و تامین مواد و بازاریابی را انجام می‌دادیم.( البته با سیستم‌سازی کردن کارها )، مشتریان و رقبا فکر می کردند ما بیش از 15 نفریم. چون محصول را درب انبار و یا فروشگاه تحویلشان می‌دادیم.

  • اجاره محل کسب وکار: یکی از بیشترین هزینه‌ها مربوط به اجاره محل کسب و کار است. اگر یادتون باشه شرکت بازیافت ماهانه بالای 6 میلیون ( سال 92 ) اجاره انبار و دفتر داشت. ولی خودم در سال 93 در منزل شخصی و در سال 94 انباری با ماهانه 400 هزار تومن اجاره کردم که هزینه‌‍ای حدود 8 درصد سود ماهانه بود.
  • بازریابی و فروش: باید در بازار دیده شوی تا دیده نشوی اعتماد و اعتبار نداری. شریکم اصفهان و تهران را شخم زد و خودم با ماشین شخصی   شهرهای تبریز، زنجان، خرم‌آباد، دزفول، اندیمشک، اهواز، شیراز، یزد، کرمان. ( البته شما بازاریابی به سبک ما انجام نده امروزه شیوه‌های بهتر و راحت‌تری برای بازاریابی و فروش وجود دارد.)
  • خرید مواد اولیه: ایران مهد مواد اولیه است تا دلت بخواد مواد اولیه مناسب پیدا میشه. البته فقط و فقط باید بازار دست اول را پیدا کنی. سال 94 رفتم تبریز تا سنجد خوب بخرم تفاوتش تا اصفهان حداقل 30 درصد بود. سال 95 تو یکی از روستاهای دزفول مواد اولیه‌ای پیدا کردم که تا امروز محصول من تو بازارهای تبریز، تهران، شیراز و اصفهان تک تکه.
  • اعتبار و اعتماد تو بازار: صداقت، راستگویی، مهربانی و ادب تو بازار معجزه می کند. این چاخان‌بازی‌های عوامفریب را قبول ندارم صادق باش تا باهات صادق باشند.

 تو سفر بازاریابی شیراز با حاج‌آقایی آشنا شدم که شد برام بهترین مشاور و تا امروز از بهترین مشتریام است. وقتی خودم را معرفی کردم و محصولم را معرفی کردم گفت اگر قیمتی که من میگم بدی رو محصولت کار میکنم. همانروز 3 تا اشکال به محصولم گرفت منم خیلی سریع 3 تا عیب کاکو شیرازی را برطرف کردم و فروشم خیلی جون گرفت.

کار عملی:

  • تمام قسمت‌های کسب وکارت را با دقت بررسی کن و شاخه‌های اضافی را اره کن، هزینه‌ها را کاهش بده و برای سرعت عمل بخشیدن به کسب وکارت آنرا سیستم سازی کن.
ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

دوستانت مطالب زیر را خواندن

گنج زیرخاکی من در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان!

چرا این مطلب را نوشتم:

من یه مشتری پرو پا قرص ویرگول هستم .معمولا مقالاتی که حوزه‌های آموزشی و کارآفرینی نوشته بشه با ذوق و شوق میخونم. البته به کامنت‌ها توجه ویژه دارم چون نظر افراد از خود مطلب برام جذابترن.

کامنت‌ها، آیینه‌ای تمام نمای از شخصیت‌ها با درون‌مایه متنفاوت و متنوع از نگرش‌ها، و چشم انداز تیپ‌های مختلف طبقاتی، جنسیتیی، اقلیم جغرافیایی و نسل تابو شکن و دیونه امروزی… جامعه ام می باشد.

معمولا یکی از کامنت‌هایی که بیشترین دامنه فراوانی را داره، اظهار نظر در باره درس خواندن و دانشگاه رفتن یا نرفتن است. البته اکثریت مخالف دانشگاه رفتن هستند و ادعا می کنند عمرشان را بیخودی پای کلاس و درس ریختند و اگر همین زمان را جای دیگیری مثل بازار، یا تخصص و مهارت صنعتی – خدماتی گذاشته بودند اوضاع امروشان بهتر بود.

برونگرای دانشگاه‌های ایران

ظاهردانشگاه‌های ایران شامل تعدادی جزوه و چند تا کتاب و یه مشت کتابای گرد و خاک خورده با اساتید 40 درصد سهمیه ای ( البته قصدم توهین نیست ولی بالای 60 درصد اساتید دانشگاهها با سهمیه استاد شدند و جالبه بچه هاشونم کوپن 40 درصدی را از باباهاشون به ارث بردن) و قیافه های ترسناک بچه حراست دانشگاه که به همه چی گیر میدن الا وظیفه اولیه شان و از تنها کسی که حمایت و حراست نمی کنند استاد و دانشجو هستش و تعدادی دختر و پسرای قر و اطوارای بازاری ( دیر از جون اقلیتی ) که بخاطر پدر و مادرشون اومدن دانشگاه یا بخاطر پز دادن و یا دوست و ازدواج و…

درونگرای دانشگاه های ایران

شاید تو مخالف حرفم باشی ولی من عاشق دانشگاه هستم البته مثل تو، منم از ظاهر برونگرای دانشگاه حالم بهم میخوره منم مثل تو برای استادم بیگاری کشیدم و منم مثل تو حراست بهم گیر داده ولی  چیزهایی کشف کردم که اگر حوصله داشته باشی و مطلب را ادامه بدی برات مینویسم. و بدان اگر یکم تیز و زیرک باشی دردانه نایاب درون داشگاه ترا خیلی زودتر از هر بازار و کشور خارجه به قله رشد و توسعه و پول و پلا میرسونه .

گنج‌های زیر خاکی دانشگاه‌های ایران

سال‌های 90 تا 95تو دبیرستان البرز اصفهان تدریس داشتم . دبیرستان  تو محوطه دانشگاه اصفهان بود. سال 91 برنامه ام فیکس نشد و سه شنبه‌ها 4 ساعت فضای خالی داشتم …روزهای سه شنبه کارم شده بود گشت وگذر تو دانشگاه و تجدید خاطرات دوران دانشجویی…  کم کم سر از کافی نت و کتابخانه و شرکت در همایش‌های دانشجویی درآوردم، بعدها همین 4 ساعت دنیای شغلی و باورهای منه تغییر داد چون زیرخاکی دانشگاه را کشف کرده بودم.

* فضای پرپتانسیل و تا حدودی ارزان:

 یک لحظه فضای کلی دانشگاه‌های درجه اول ایران مثل تهران، شریف، شهید بهشتی، اصفهان، ارم شیراز، فردوسی مشهد، تبریز و… را تجسم کنید دنیایی از امکانات فضای سبز، ورزشی، کتابخانه، سالن ها فرهنگی – هنری و… فضاهایی که در بهار و پاییز و زمستان فوق العاده زیبا و قشنگن… ولی بندرت دانشجویی از این فضا لذت می‌بره و بیشتر بفکر فرار از این فضاست.

*جامعه آماری بالا:

دانشگاه های درجه اول ایران شامل دهها هزار نفر آدم است که برای یادگیری و کسب تجربه و از همه مهمتر برای اهرم سازی فوق العاده هستند.

آدمایی که تودانشگاه‌های ایران هستند یک بستر فوق العاده برای نام جویی و خلاقیت است البته نه در کلاس‌های خشک و بی‌روح بلکه درفضای خارج از کلاس .

تو این فضا هر جور جوان کاری بخوای پیدا میشه که هم کار بلد است و هم صادق و بی شیل پیله!

اگر کار تحقیقی داری و یا تست بازار داری محیط خوبی برای تست و آزمایش است و البته آدمای تحلیلگر خوب!

 خلاصه از دانشمندبگیر تا فنی کار و آدمای گستاخ و تابو شکن تو این فضا میتونی پیدا کنی که هیچ کجا نخواهی یافت!

* منابع قدیمی و ارزشمند:

اگر به کتاب‌های قدیمی کتابخونه‌ها دانشگاه‌ها سر زده باشی دنیایی از کتاب های گرد و خاک گرفته را می بینی. من حوزه کسب وکارم را از دل همین کتابای فراموش شده پیدا کردم.

*تحقیقات  و پایان نامه‌های دوره ارشد و دکتری:

معمولا این پایان نامه‌ها تو لیست فراموش شده هستند حتی نویسنده‌هاشونم باهاشون قهر کردند… ولی من هر وقت مغزم برای نوشتن مقاله یا تحقیق قفل می‌کنه به این گنجینه برباد رفته پناه می‌آورم.

*اساتید با تجربه و دانشجویان جویای نام:

وقتی اسم دانشگاه میاد من خیلی سریع اساتید بزرگی چون: کورش خسروی، محمدرضا شعبانعلی، محمدحسین ادیب، احمد روستا، جهانگیری و دهها نفر دیگر می افتم که هر کدومشون یه دانشکده کاربردی هستند.

یاد دانشجویانی که دنبال استاد شدن نرفتن و یا بودن و از خیرش گذشتن ولی امروز خودشان خط شکن دنیای کارآفرینی در کشور هستند افرادی چون: امین آرامش، میثم مدنی، دختران نجار، امیر مهرانی، متین لشکری، مصطفی کلامی، مرضیه سیدصالحی و دهها نفر دیگر.

*ارتباط با جهان تجارت و بزرگان فناوری:

یکی از بهترین مسیرها برای جهانی شدن همین دانشگاه‌هایی هستند که هر روز با چماق تو کله‌شون می‌کوبیم براحتی از همین طریق می شود  با صنایع، بازار و کارآفرینان دنیای جدید پل ارتباطی زد.

مثلا میشه بجای مهاجرت به کانادا،از همین ایران خودمون تو کانادا ثبت شرکت کرد و پروژه‌های دلاری گرفت و کار کرد.

*خط ‌شکنان امور خیریه:

بدون تعارف بین داشجو و اساتید آدمای بزرگی در زمینه کار خیر پیدا می شود. این قشر هم مهارت کافی دارند و هم اعتبار خوب. من سال 82 مدیر پیش دانشگاهی سمیرم بودم و با کمک جهاد علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاس‌های کنکور و مشاوره رایگان برگزار کردیم . خوشبختانه هنوز این رابطه حفظ شده چون افراد دلسوز و بزرگی چون: دکتر سمرسیدیاحسین ( نخبه جهانی) ، دکتر معین رضایی‌، دکتر فاطمه جهانشاهی‌ و هزاران متخصص این آب و خاک سینه چاک خدمتند فقط باید زمینه را آماده کرد.

من با همین 6 تا زیر خاکی فوق، از دنیای معلمی وارد دنیای کارآفرینی شدم و سال 93 با سرمایه زیر 500 هزار تومن یک کارگاه بسته بندی تو حوزه گیاهان دارویی زدم و سال 96 وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شدم. امروز نه تنها خودم بلکه حداقل 10 نفر بطور مستقیم و غیرمستقیم از این طریق مشغول کار و صاحب درآمد هستند.

منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اُکسِل

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

چکیده این مطلب:

3 ترفند خاص شدن در بازار: در بازار دو گروه افراد هستند که با هم رقابت می کنند گروه اکثریت تاثیر پذیر و تعداد اندک تاثیرگذار.

شما جز کدام گروهید. اگر با جدیت خواهان میدان داری بازار هستی باید 3 ترفند زیر را در کسب و کارت بکار ببری تا نتیجه آن را ببینی.

  • از راهی بروید که روندگان آن کم اند.
  • با خودتان رقابت کنید.
  • اجازه دهید مشتریان از شما  انتقاد کنند.

چگونه در بازار ایران تبدیل به گاو بنفش شویم « 3 ترفند خاص شدن در بازار»

در بازار ایران 2 گزینه پیش رو دارید:

الف) نامرئی و ناشناس باشید

ب) بزرگ و منحصر بفرد باشید

اگر به دور و برت نگاه کنی  2 نوع بازار می بینی، اکثریتی که در بازاری شلوغ و کسل کننده مشغول به کار هستند و سعی می کنند ” آسته برن آسته بیان، تا گربه شاخشون نزنه”. این گروه اکثریت نه تاثیرگذارند و نه نقش آفرین. این ها سیاه لشکر بازارند. این افراد وقتی میخوان محصول یا خدماتی را بخرند یا بفروشند چند تا زنگ اینور انور میزنند تا بازار دستشون بیاد. اقلیتی که بازار دستشان است و میدان داری می کنند. این گروه دوست ندارند نامرئی و ناشناس بمانند و چراغ خاموش عمل نمی کنند هر روز هفته برنامه خاصی برای مشتریان و حتی رهگذران دارند.

تا حالا از خودت پرسیدی این گروه اقلیت چرا تو بازار پادشاهی می کنند و اکثریت به دنبالشان می دوند.

 اگر با تمام وجود خواهان  پیوستن به این گروه هستی با من تا آخر این مقاله باش و بعد از خواندن این متن، کار عملی را انجام بده.

اولین شکست

مزه اولین شکست را کجا چشیدی؟ احتمالا  در سال اول ابتدایی.

سیستم آموزشی ایران


همان جایی که باید روی خط می نوشتی داخل خطوط را رنگ آمیزی می کردی، نباید خیلی سوال می پرسیدی! هر کاری را به عنوان تکلیف می گفتند باید انجام می دادی تا دانش آموز ممتاز کلاس شوی. لبته اگر خبرای کلاس را به ناظم مدرسه می رساندی؛ سوگلی کلاس می شدی و تبدیل می شدی به جزیره امن مدرسه. یا زمانی که استخدام یک سازمان یا شرکت شدی و در این محیط کار فقط باید به دستورات رییست گوش می دادی و انتقاد و پرحرفی هم قدغن بود چون اون وقت یاغی و سرکش محسوب می شدی!


سال 91 به عنوان پاره وقت در یک شرکت بازیافت کار می کردم هر هفته گزارشی از کارهای انجام شده ارسال می کردم و در پایان گزارش، راهکارهایی برای بهتر شدن امور می نوشتم. چون قسمتی از گزارش من شکل انتقادی داشت مدیر شرکت ناراحت شد و دیگر در جلسات از من دعوت نمی کرد، و کم کم از کار اخراج شدم. 


اولین تلنگر


اما وقتی تصمیم گرفتی مستقل شوی و خودت بشی رییست خودت. و با ذوق و اشتیاق فراوان کسب و کارت را افتتاح کردی متوجه شدی در محیط بازار و زندگی واقعی جذاب نیستی.


در این شرایط محصول و خدماتی را که با زحمت زیاد تولید و روانه بازار کردی خواهان ندارد… راستی چرا چنین شد شمایی که دقیقا عاشق کسب و کارت هستی، محصول و خدماتی که ارائه می دهی مورد نیاز مردم است از نظر قیمت و سرویس دهی هم که کم نگذاشتی پس چرا اینجور شد !

  • چرا در بازار نقشی نداری؟
  • چرا هزینه ها از درآمدت بیشتر است؟
  • چرا انبارت پر است از محصولات تولید شده؟
  • چرا مشتری های قبلی از رقبا خرید می کنند؟
  • چرا…

میدانی چرا اینجور شد. هر چند تلخ است ولی باید با صدای بلند بگویم و با قلم منتقدم برایت بنویسم تا حواست به کارت باشد.
از روزی که خواستی روی خط بنویسی. از روزی که فقط داخل خطوط را رنگ کردی. از روزی که دنبال دیگران تو بازار چشم و گوش بسته دویدی و ادای آن ها را در آوردی و از روزی که

محصولی تولید کردی شبیه بقیه و از روزی که مثل دیگران فکر کردی، لباس پوشیدی و زندگی کردی کسل کننده و حال بهم زن شدی!


مرهم درد تو چیست؟


باید بنفش شوی. چه زیبا “ست گادین” استاد نامی بازاریابی و توسعه فردی؛ خاص بودن و متفاوت بودن را به گاو بنفش تشبیه کرده است. بنفش بودن یعنی مثل هیچکس شدن یعنی بی نظیر و تک بودن، یعنی بین این همه آدم تو بازار عین گاو پیشونی سفید به چشم بیای و دیده شوی. اشتباه متوجه نشوی!  فکر نکن منظورم اینست که نابغه باشی و یا از علم و تخصص خاصی بهره ببری؟


نترس و نگران نباش.


اتفاقا نابغه ها از افراد عادی در زمینه بازار و تاثیر گذاری گودن ترند. این گروه پرمدعا و افاده ای فقط یا کارمندان خوبی هستند و یا کارهای عادی را از بقیه بهتر انجام می دهند. نمونه آن نخبگان دانشگاه های درجه اول ایران و جهان هستند که معمولا مدارج بالای علمی را دارند ولی کمترین تاثیر را در تغییر و تحول علوم را دارند.  متاسفانه تاثیر نابغه ها بر تمدن بشر خیلی خیلی کمتر از سیاستمداران، دانشمندان، تاجران خلاق و نترس می باشد.

بنفش بودن 


برای بنفش بودن باید ریسک های جدی بکنید.

فضانوردانی مثل « نیل آرمسترانگ » و « سالی راید» را به دلیل این جسارت داشتن تحسین می کنیم (جرات ترک کردن تنها سیاره ای که تا کنون انسان بر آن زیسته است و ریسک رفتن به فضا)


قهرمانانی چون گاندی، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ را قدر می نهیم

زیرا چنان اعتقاد محکمی داشتند که زندگی خود را برای اصول اخلاقی ای که برایشان ارزشمند بود به خطر انداختند.


شخصیت های بزرگی چون: استیو جابز، بیل گیتس را به دلیل داشتن جسارت ترک تحصیل، پذیرش ریسک ورشکستگی، کار را از گاراژ منزل برای به واقعیت تبدیل کردن رویاهای فناوری شان می ستاییم.


بزرگانی چون : شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار، رضا سلطانی و برادران محمدی را ارج می نهیم

و به آن ها بخاطر نترسیدن در برابر کاغذ بازی اداری، مسخره شدن توسط اقوام، نترسیدن از ورشکستگی و زندان و از همه مهمتر بنفش شدن در جامعه کسل کننده و یکرنگ ایران افتخار می کنیم. 

خاص بودن در بازار


چگونه می توان متفاوت و خاص شد. ( بنفش شدن)


الف) از راهی بروید که روندگان آن کم اند:


آیه ای در انجیل هست به این مضمون که: « … از راهی نروید که روندگان آن بسیارند، بلکه از راهی بروید که روندگان آن بسیار کم هستند. »
در بازار شلوغ و آشفته ایران متناسب بودن، تکراری بودن عامل شکست است.

در سال 93 و 94 شهرک صنعتی مهم تهران، قم، اصفهان و شهرکرد را برای تهیه مواد اولیه از نزدیک مشاهده کردم بیشتر سوله‌ها از 3 حالت بیرون نبودند: تعطیل ، نیمه تعطیل و فعال… البته تعطیل شده‌ها و نیمه تعطیل‌ها از فعالین خیلی خیلی بیشتر بودند. در بعضی از این سوله‌ها بالای 5 میلیارد سرمایه رها شده بود فقط گاها 1 یا 2 نگهبان داشتند.

همان تعداد کم فعال هم ناراحت و نگران بودند. جالب اینکه بیشتر این تولید کنندگان شاکی بودند که حمایت نمی شوند 
تنها برند سوخاری خارجی در بازار ایران، که یک شرکت تایوانی می باشد محصولی دارد که از طعم، رنگ و بسته بندی خاصی برخوردار است و همین برند به تنهایی حدود 25 درصد بازار ایران را بدست آورده است.
برای اینکه خدمات یا محصول خاصی داشته باشید فقط و فقط کافیست مثل بقیه نباشید،

ب) با خودتان رقابت کنید:


در زمانی که مشاور کنکور بودم به دانش آموزان 3 توصیه داشتم و با تمام وجود به این توصیه ها ایمان داشتم: 

  • شما به کلاس کنکور نیاز ندارید.
  • فقط باهوش ها در کنکور موفق نیستند.
  • رقیب اصلی تو، خودت هستی


وقتی وارد بازار سنتی شدم دوباره متوجه شدم این 3 توصیه در بازار هم خیلی مهم است و نقش آفرینی می کند به ویژه مورد سوم یعنی «رقیب اصلی تو خودت هستی.»


 در بازار آنلاین هم این توصیه ها برایم کارساز شد و بدون حضور در کلاس طراحی، مدیریت سایت و فتوشاپ و.. در این مهارت ها توانا شدم.


رقیب اصلی تو، فقط و فقط خودت هستی اگر توانستی با باورها و الگوهای ادراکی درون خودت  مبارزه کنی و آن ها را به چالش بکشی و یا تغییر دهی تحول بزرگی در وجودت ایجاد خواهد شد.


 ولی اگراین الگوهای ادراکی را وحی منزل حساب کردی شک نکن که توسط خودت به زمین خواهی خورد.

ج) اجازه دهید مشتریان از شما انتقاد کنند:


تنها راه خاص و برجسته بودن این است که از شما انتقاد کنند و شما هم با رویی باز از این انتقادات استقبال کنید و به آن ها عمل کنید تا انقلابی  واقعی در کسب و کارتان ایجاد شود.


شیراز دوست داشتنی و تغییر حال و هوای من 


در سال 93 آخرای هفته که کلاس و تدریسم تمام می شد شخصا به بازاریابی محصولاتم می پرداختم اولش خیلی ترس و شرم داشتم ولی کم کم عادت کردم و جزیی از زندگی ام شد. در آذر همان سال رفتم شیراز و سر از بازار وکیل در آوردم 3 الی 4 مشتری خوب پیدا کردم ولی ته دلم به این مشتری ها قرص نبود احساس می کردم نمی توانند زیاد کمکم کنند.

نزدیکی ظهر بود وارد یک عطاری بزرگ شدم 3-4 نفری مشغول کار بودند و یک پیرمرد خوش سیما پشت صندلی نشسته بود. رفتم سراغ همان پیرمرد خوش سیما و سلام و علیکی و معرفی خودم و نمونه محصولم را نشانش دادم.  با دقت خودم و محصولم را ورانداز کرد و خیلی قاطع  ولی دوستانه با لهجه شیرین شیرازی گفت: «ببین عامو محصولو میخرم ولی باید 2 تا کار بوکونی» .

  1. پاکتو مالی نیست اصفهانی بازی در  کردی. عوضش کن.
  2. قیمتو بالاس باید بیاریش پایین تا ما بوتونیم روش کار کنیم.

بازاریابی را رها کردم و بطرف اصفهان حرکت کردم. فردا صبح رفتم کارگاه و برای شریکم قصه را تعریف کردم قرار شد 3 تا کار را سریع انجام بدیم: 

  • پاکت متالایز سفارش دادیم البته از کارخانه تا قیمت خیلی پایین باشد.
  • لیبل و برچسب محصول را خودمان طراحی کردم که خیلی عالی شد.
  • مواد اولیه را از شهرهای دیگر با قیمت بسیار پایین تر تهیه کردیم.


با جرات باید بگم که با همین 3 تکنیک ساده در عرض 3 ماه فروش ما دو برابر شد و این 3 تکنیک ساده ما را به گاو بنفشی عالی تبدیل کرد که براحتی قابل دیدن شدیم.

کارعملی:

1- سه ترفند خاص شدن در بازار را تبدیل به یک برنامه عملی کن و در کسب و کارت اجرا کن؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را خواندند، مطالب زیر را دوست داشتند

چطور بیشترین تعداد مشتری را بدست آوریم حتی اگر تا به الان یک مشتری هم نداشته ایم


اگر یک نگاهی به وضعیت بازار امروز داشته باشی متوجه می شوی که همه از فروش کم ، نبود مشتری دست به نقد و اوضاع خراب بازار می نالند. البته ناله ها هم بجاست چون همه ایرانی ها بجز یک تعداد اندک بقیه درآمد و دارایی شان نسبت به سال 1396 حدود 70 درصد از بین رفته است.


چرا این اتفاق افتاده است!


چرا برای بعضی ها اینقدر اوضاع بد شده است!!!

جدای از بحث تحریم و سو مدیریت مدیران و موضوعات اقتصاد کلان کشور، ولی بحث ما مربوط  به شرایط محیط کسب وکار و شرایط بازار است. چون بازار سنتی ایران دارای اطلاعات دقیق و شفافی از فعالین بازار،  تولیدکنندگان و صاحبان کسب  وکار ندارد، صاحبان کسب وکار بیشتر بجای توسعه مهارت های شخصی و کسب وکار خود متوجه رقبا می شوند.


متاسفانه بیشتر تکنیک هایی که توسط مدرسان و مربیان بازاریابی هم ارائه شده است یا اشتباه است و یا در زمان و موقعیت  مناسب و درست گفته نشده است. هر چند بیشتر این آموزش ها و نکته ها  مربوط به محیط بیرون از کسب  وکار ( بازار، رقبا، مشتری ها و…) است و ربطی به خود کسب وکار ندارد.


شاید از این داستان ها زیاد شنیده ای:

–فقط مشتری را بچسب

– یک محصول تولید کن بریز تو بازار و پول پارو کن!!!

– اگر رابطه ات با مشتری هات عالی شود نونت تو روغنه!

– فقط و فقط مشتری را داشته باش بقیه همه داستان است!


حالا یه سوال:


آیا اگر یک تولید کننده  مهربان باشد و برخورد اجتماعی با کلاسی داشته باشد ولی یک محصول بنجل و یا خدمات ضعیف داشته باشد آیا محصولش را می خری و یا از خدماتش استفاده می کنی؟


هرگز ، البته ممکن است بار اول گول چرب زبونیش بخورید  ولی در دفعه بعدی سراغش که نمی روی هیچ بلکه پیش دوستان و همکاران خرابش میکنی چون خرید محصول یا خدمات زمانی اتفاق می افتد که:


– نیاز واقعی مشتری را برطرف کند


– ازنظر کیفیت عالی باشد .


اما یک فروش فوق العاده در چه صورتی  اتفاق می افتد؟ زمانی که محصول یا خدمات تو یک شاهکار باشد و در حوزه خودش بهترین باشد. ولی میدونی که اگر محصولت و یا خدماتت  را تازه شروع کرده باشی مردم بهت اعتماد نمی کنند و احتمالا محصولت هم از کیفیت بالایی برخور دار نیست  چون تجربه کافی نداری.


چگونه محصول فوق العاده تولید کنیم؟


برای کیفیت بالای محصولت حتما و لطفا بهتر است ابتدا خودت و محصولت را بیمه کنی وگرنه تو هم مثل اکثریت حاضر در بازار در گرداب محصولات و خدمات سطحی و بنجل اسیر خواهی شد که عاقبتی جز شکست و بدبختی نخواهی داشت. فرقی هم نمیکنه که تو بازار سنتی باشی یا بازار آنلاین.


چیکار باید کرد که این اتفاق نیفتد؟


در این مواقع فعالین بازار2رویکرد به عکس العمل بازار خواهند داشت:

1) آدمای ناموفق سعی میکنند:

  • هزینه تبلیغات را افزایش می دهند
  • دکوراسیون فروشگاه  و یا گرافیک سایت را بروز می کنند.
  • تعداد کارکنان را افزایش می دهند.
  • رقبا را تخریب می کنند.
  • با قرض گرفتن سرمایه را افزایش می دهد.


2)آدم های موفق  با:

  • آموزش و یادگیری دائمی
  • توجه ویژه به بازخورد مشتریان
  • بررسی بازار و شناسایی دقیق محصولات رقبا
  • آسیب شناسی کسب وکار خود
  • برطرف کردن عیب محصول و خدمات خود 
  • تولید محصول یا خدمات خاص مورد نیاز مشتری ها
  • لیست ایمیلی بزرگ و مفیدی تهیه می کند که براحتی محصول و خدمات خود را به مشتریان خاص خود معرفی کند.


نتیجه گیری:


تصور کن همین الان:

  • کسب وکارت را به یک سیستم قدرتمند تبدیل کرده بودی
  • یک شخصیت منضبط و مردم دار داشتی
  • کارکنان و مدیران خلاق و با انگیزه تربیت کرده بودی
  • یه محصول فوق العاده داشتی
  • یک سایت و پیج‌های اجتماعی خواندنی جذاب داشتی
  • یه لیست ایمیلی توپ که افراد آن لیست عاشق تو و کارات بودند

چی می شد!! 

براحتی محصول منحصر بفردت را  به مشتریان خاصت  میفروختی و یه حساب پر پول بهت لبخند میزد.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار حوزه گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

چکیده مطلب:

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی ( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان؛ جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی و… مهم ترین استراتژی محتوا می باشد

برای گوگل ننویس؛ برای مردم بنویس؛ اگر دوست داری از همه رقیبانت جلو بزنی برای مردم بنویس

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟ چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

میدانی چرا! چون به جای نوشتن مطالب برای افراد واقعی، برای ربات های گوگل می نویسند؟ یک لحظه تجسم کن برای کسانی بنویسی که هیچ درک و احساسی از مطالبت نداشته باشند. ربات های بی احساس و عاطفه!!!

احتمالا اگر معیارهای یک مقاله خوب را از یک سئو کار بپرسی این پاسخ را می دهند.

  • از تیتر H1 H2 H3 و.. استفاده کن.
  • کلمات مهم مقاله را به مطالب دیگر لینک کن
  • اگر مطلبت کوتاه است الکی کشش بده تا هزار کلمه برسد
  • اولین کلمه مقاله را با کلمه کلیدی شروع کن
  • کلمه کلیدی را بولد (برجسته) کن
  • همه چیز را برای کلمه کلید فدا کن !

اگر به چنین مقاله ای برخورد کنی چقدرعلاقمند می شوی تا پایان بخوانی اش؟

قول می دهم در کمتر از چند ثانیه سایت را می بندی و هرگز به این سایت بر نخواهی گشت

چه باید کرد!

قبل از هر چیز باید خودت عاشق کاری باشی که انجام می دهی.

در این حالت با تمام عشق وجودت سعی می کنی مطلبی را بنویسی که عاشق آن هستی و برایت خیلی مهم است.

در این حالت در قید و بند چارچوب های خشک سئو نخواهی بود. طوری می نویسی که انگار خواننده روبرویت نشسته است و در حال گفتگو با همدیگر هستید.

تا حالا شده برای دوستت خاطره، یا سرگذشت زندگی ات را تعریف کنی و دوستت سراپا گوش شود .

شما با ذوق و شوق و شاید بعضی مواقع با بغض صحبت می کنی و دوستت هم، هم پای تو می خندد، بغض می کند. و جالب تراینکه بر اساس همین سبک خاطره گویی تو، ماندگار می شوی و دوستت بر اساس همین صحبت ها و ادا اصول های تو، قضاوتت می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

سریال شهرزاد یادتونه، چقدر با ذوق و شوق وقت برایش می گذاشتیم.

سریال سرشار از حس و دل درونی ما بود که با موسیقی و صدای دیوانه کننده چاوشی و دیالوگ های عاشقانه و جذابیت های بازیگرانش تبدیل به یک شب نشینی دوست داشتنی ایرانی ها شده بود.

شما هم قادرید از این مدل محتواها تولید کنید به شرطی که با عشق بنویسید

در دوره دبیرستان دبیر تاریخی داشتیم که درسی که بچه ها کم محلی می کردند و ارزشی براش قائل نبودند را تبدیل به برند دبیرستان کرد.

…درس تاریخ از دروس خسته کننده و حال بهم زن است و بیشتر دانش آموزان دل خوشی از این درس ندارند بخصوص دانش آموزان رشته ریاضی و تجربی.

آقای تاکی با خاطره گویی، بیان داستان های عاشقانه تاریخی، و تاثیراتی که مطالعه تاریخ می تواند در زندگی شخصی و اجتماعی ما داشته باشد درس خشک و سخت و ملال آور تاریخ را به یک زنگ شاد و دلپذیر تبدیل کرد و…

تولید محتوا هم به هر شکل و فرمتی که تولید شود باید مثل خاطره گویی شیرین و جذاب باشد و اگر کسل کننده و بی روح باشد مخاطبی نخواهد داشت. مثل سخنرانی سیاستمداران و یا مدیران دولتی که عین یه ربات کلیشه ای صحبت می کنند و تو این مواقع مردم یا کانال عوض می کنند و یا تلویزیون را خاموش می کنند.

اگر می خواهی مطالبت یا سخنرانی ات و یا محصولی که به هزار زحمت تولید کردی به روز سخنرانی های خشک و بی روح دچار نشود اصول زیر را با دقت رعایت کن تا طرفدارانت عاشقانه مطالبت را بخوانند.


چگونه محتوایی بنویسید تا مخاطبت آن را با عشق بخواند:

هدف

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

بازی فوتبال را تصور کن.


اگر گل زدن و یا قهرمانی نداشت چه معنی داشت. مسلما بازی هیجانی و پرطرفداری هم نبود.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

تصور کن بجای اجرای تکنیک ها و تاکتیک های جذاب فوتبال، بازیکنان فقط می دویدند و یا به جای یک توپ 22 توپ فوتبال تو زمین بازی بود.

یک لحظه تصور کن که بازی جام جهانی و لیگ های مطرح فوتبال در اسپانیا، آلمان، ایتالیا ، انگلستان، ایران و… نبود شک نکنید که بازیکنانی چون: مسی، رونالدو و پله، مارادونا و علی کریمی هم وجود خارجی نداشتند.

داستان تولید محتوا و دست به قلم شدن هم مثل بازی فوتبال است.

افرادی که دچار رعشه کارآفرینی و یا دنیای دیجیتال مارکتینگ می شوند و بی هوا می پرند تو زمین آنلاین و شروع می کنند به تولید محتوا… مقاله پشت مقاله و ویدئو پشت ویدئو و …

مدام در حال تولید محتوا هستند در حالی که هدف روشنی برای آن ندارند، بیشتر شبیه بازی فوتبال بدون برد و باخت و مسابقه دادن می مانند که نتیجه ای هم به دنبال نخواهد داشت.این افراد هر روزی موضوعی را bold می کنند و در موردش چه توصیف ها که نمی گویند ولی وقتی تمام مطالبشان را بخوانی متوجه نمی شوی نویسنده چه هدفی را دنبال می کند و چه کمکی می خواهد به کاربران بدهد.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

باید مردم را خوب بشناسی، نیازهای آن ها را با گوشت و استخوانت حس کنی. و مثل بچه کف بازار با بازار و بازاری آشتی کنی و عاشقانه دوستشان داشته باشی.

اگر مخاطبت را شناختی و نیازهای آن را درست و به موقع شناختی و در مرحله بعدی توانستی راه حلی برای مشکلاتش پیدا کنی ، آنوقت نوشته هات بوی مردم و بوی بازار می گیرد

بعد از آن هر محتوایی که تولید می کنی به جای اینکه چیزی برای سرگرمی مخاطبانت باشد، در خدمت اهداف کسب و کارت است.

پست هایی که در وبلاگ، ایمیل مارکتینگ، کتاب های الکترونیک، پادکست ها، تبلیغات و سایتت می گذاری همه در یک مسیر و به دنبال یک هدف مشخص باشند تا ترا به یک برند دوست داشتنی و مطمئن تبدیل کنند.

اما اگر می خواهی از محتوا برای بازاریابی کسب و کارت استفاده کنی، نیاز به یک چهارچوب استراتژیک داری.

زمانی که محتوایت هدفمند باشد، می توانی زمان و زحمت کمتری برای تولید محتوا صرف کنی.

در این مقاله سعی کردم اهدافی؛ که محتوایت را در جهت رشد کسب و کارت قرار دهد را بیان کنم.

البته منظورم این نیست که همه موارد این مقاله را در نوشته و محصولاتت به کار ببری بلکه می خواهم بگویم قبل از انجام هر اقدامی باید هدف کسب و کارت، هدف از داشتن سایت ، گروه و کانال و حتی حضور در بازار آنلاین را شفاف و مشخص بیان کنی.

البته ممکن است تو فقط بر روی یک یا دو هدف تمرکز کنی. زیرا میدانی که توانایی زیادی در همین یک دو هدف داری و یا توان اجرای همه آن ها را نداری.

البته می توانی همزمان از فرمت‌های تولید محتوا هم استفاده کنی مهمتر این است که هدف روشنی برای تولید محتوا و بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

همانطور که این لیست را می خوانی به آن ها فکر کن ببین کدام یک را می توانی به طرح بازاریابی محتوای خودت اضافه کنی.

هدف اول : اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان

بهترین و مهم ترین کاربرد محتوا، ایجاد حس اعتماد و اعتبار بین مشتری و توست. وقتی یک محتوا تولید می کنی و در اختیار مخاطبانت قرار می دهی در اصل داری تخم اعتماد و یا بی اعتمادی را کشت می کنی. .

این بستگی به نوع نوشتن تو دارد:

  • آیا نوشته ات برای مخاطب جذاب است ؟
  • آیا نوشت ات مشکلی از مخاطب حل می کند.؟
  • آیا مطالبت به رشد کسب و کار مخاطب کمک می کند.؟
  • آیا…

زمانی که یک محتوای مفید، جالب و ارزشمند ایجاد می کنی مخاطبان یاد می گیرند که می توانند به تو اعتماد کنند. این اعتمادسازی می تواند میزان مخاطبانت را افزایش دهد و حتی بعضی از آن ها تبدیل به مشتری دائمی شوند.

داشتن محتوای جذاب و کاربردی، حس اعتماد قوی بین شما و کاربرت ایجاد می کند ولی ممکن است خیلی از این افراد فقط تماشاگر باشند و موجب رشد کسب و کارت نشوند.

ولی شما نباید کوتاه بیایی، و حق نداری تسلیم شوی بلکه باید با پیگیری آن‌ها، از این ایستگاه به ایستگاه بعدی پرش کنی.

هدف دوم : جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی

هر چند حفظ مشتری از پیدا کردن مشتری جدید مهم تر است ولی برای گسترش و توسعه کسب وکارت باید همیشه افرادی جدید به لیست مشتریان با وفایت اضافه کنی

با تولید محتوای ( مقاله، ویدئو، پادکست، عکس و…) مفید و کاربردی در جهت توسعه کسب و کار و رشد فروش مخاطبان، نه تنها طرفداران محتوایت زیاد می شود بلکه مشتریان با وفا و دست به نقدی هم پیدا خواهی کرد که کسب وکارت را دگرگون خواهد کرد.

برای پیدا کردن مشتری جدید وقت خاص و زمان؛ مکان خاصی نمی خواهد! باید همیشه و در هر موقعیتی کسب و کارت را معرفی کنی. نترسی، خجالت نکشی زیرا در این زمان ها فرصت های عالی نصیبت خواهد شد. من در 5 سال گذشته از این طریق مشتری های خوبی پیدا کردم.

در یک سفر کاری در شیراز، تو تاکسی با یک سلام و علیگ گرم و معرفی کارم یک مشتری پیدا کردم که که در 5 سال گذشته از بهترین مشتری‌هام محسوب می‌شود.

اسفند 97 برای مراسم فوت یکی از اقوام رفتم تهران. در طی مراسم با یک صادرکننده گیاهان دارویی آشنا شدم این آشنایی باعث کسب یک تجربه خوب و ایجاد یک فضای خوبی برای فروش محصولم شد.

هدف سوم: مشکل مخاطبت، مشکل تو است

بسیاری از کسب و کارهای پایدار که مدام در حال گسترش هستند به خاطر این است که مشکلی از مردم را حل می کنند. اگر مشتاقی بدانی رمز موفقیت برندهای مشهور چیست باید به خدمات خاص و یا ارائه راه حلی برای مشکلات مردم تمرکز کنی. .

کافیه به دوربرت نگاه کنی و ببینی مردم کوچه و بازار از چی رنج می برند. چه رویایاهای وسوسه انگیزی دارند که خواب و خیال را از آن ها گرفته است.

مشکلات بهداشتی و سلامتی، خانوادگی، کسب و کار، اختلالات روانی، افسردگی و …..

یک محتوای هدفمند، در مشکلات مخاطب غرق می شود.

– چه چیزی مخاطبت را آزار می دهد؟

– چه چیزی او را می ترساند؟

-چه چیزی نمی گذارد، شب ها خواب راحت داشته باشد؟

-چه رویاهایی در سر دارد ؟

-چه ترسی در وجود اوست که آینده آ« به کابوس تبدیل شده است؟

-دنبال چگونه همسری می گردد که تا این سال مجرد است؟

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

بازخورد این مشکلات را ممکن است در پاسخ هایی که در ایمیل ها می گیری ببینی.

یا ممکن است در نظرات وبلاگ یا جلسات پرسش و پاسخ و وبینارها با آن ها مواجه شوی. سوالاتی که مخاطبان می پرسند، مشکلاتی است که با آن ها مواجه هستند. یادت باشه، سوال هایی که کاربران می پرسند، کامنت هایی که در زیر نوشته هایت می گذارند ، زنگ هایی که می زنند همه و همه چراغ هدایتگر کسب وکارت هستند . اگر به این بازخوردها توجه کنی شک نکن که همین مخاطبانت ترا و کسب وکارت را به یک برند مردمی با درآمد پایدار همیشگی تبدیل خواهند کرد.

هدف چهارم : نشان دادن راه حل ها

بدیهی است، مشکلات مخاطب را حفاری نمی کنی که آن ها را همانجا رها کنی.

اگر یک کسب و کار واقعی داری، باید در خصوص حل مشکلات مخاطبانت یک راه حل داشته باشی.

  • باید در مورد راه حل ها صحبت کنی.
  • در مورد آنچه که این مشکلات آزار دهنده را حل می کند.
  • تکنیک ها، نکات، روش ها و ترفند ها.
  • اینکه چگونه مشکلات را حل می کنی .
  • باید به مشتریان نشان دهی که از کار کردن با تو چه چیزی به دست می آورند.

محتوای استراتژیک فقط به مخاطب نمی گوید:

 محصول من یک راه حل عالی برای مشکلات توست، بلکه آن راه حل را به  مخاطب نشان می دهد.

هدف پنجم : برطرف کردن مقاومت ها

درست است که مخاطب به دنبال راه حل برای مشکلش است، اما همیشه یک سری مقاومت هایی هم نسبت به خرید کردن دارد.

همان دلایلی که باعث می شوند که مخاطب از تو خرید نکند.

محتوای استراتژیک می تواند  یک راه عالی برای برطرف کردن مقاومت های مخاطب در مقابل خرید محصول و خدماتت باشد .

مخاطبت با قیمت محصولت مشکل دارد و فکر می کند محصولت گران است؟

خیلی خب! محتوایی بنویس که نشان دهد راه حل تو چطور در طولانی مدت برایش پول زیادی درست می کند.

فکر می کند استفاده از محصول تو خیلی پیچیده است؟

محتوایی بنویس که نشان می دهد که چقدر بدون درد سر می تواند از محصولت استفاده کند.

مقاومت هایی که مانع خرید مخاطب می شود را درک کن.

سپس راه حل هایی برای برطرف کردن آن ها، در محتواهایت ایجاد کن.

هدف ششم : به تصویر کشیدن زندگی بعد از داشتن محصول

می توانی از محتوا برای نشان دادن تجربه ای که مخاطبت از محصول و خدمات تو، خواهد داشت استفاده کنی.

اگر دنبال یک نمونه بینظیر برای این کار می گردی، Joseph Sugarman  را پیشنهاد می کنم.

او به جای توصیف ماشین، تجربه راننده را توصیف می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

احساسی را که مخاطب بعد از داشتن آن ماشین خواهد  داشت را با جزئیات به تصویر می کشد. به مخاطب این فرصت را می دهد که از نظر ذهنی در احساس تجربه مالکیت آن ماشین، غرق شود.

نسیم دلنشین غروب که از لا به لای موهایت عبور می کند را حس کن. پایت را روی پدال گاز فشار بده. به پشتی صندلی چسبیده می شوی و در عین حالی که از منظره پیش رو لذت می بری به سمت راست داشبورد نگاه کن و از تکنولوژی بی نظیر این ماشین سوپر اسپرت آمریکایی لذت ببر.

داستان سرایی هم یک راه حل عالی است، برای اینکه به مخاطبت اجازه دهی، پیشنهادت را پیشاپیش در ذهنش تجربه کند. می توانی از داستانی استفاده کنی که در آن نشان دهی راه حلت چطور می تواند مشکلات مخاطب را حل کند.

هدف هفتم : جذب شرکای استراتژیک

با ارائه مطالب با کیفیت می توانی با  افراد دیگری در حوزه خودت آشنا شوی و با آن ها مشارکت کنی. از طریق مشارکت می توانی خیلی سریع تر از آن چه که به تنهایی پیش می روی، حرکت کنی. اهداف کسب و کارت هر چه باشد، مشارکت یک راه هوشمندانه برای رسیدن به آن است.

هدف هشتم : تقویت وفاداری مشتریان موجود

هر کسب و کاری نیاز دارد که مشتریان جدید جذب کند.

اما بزرگترین پتانسیل رشد کسب و کار از ایجاد روابط صمیمانه با مشتریان موجود است.

حتی اگر تا به حال هیچ بازاریابی محتوایی، به غیر از مشتریان خود انجام نداده ای، می توانی با بهبود روابطی که با مشتریانت داری کسب و کارت را به طور اساسی متحول کنی.

یک تجربه ی غنی برای افرادی که قبلاً از تو خریداری کرده اند ایجاد کن. به افرادی که قبلاً از تو خرید کرده اند هدیه، تخفیف و هر چیزی که آنها را خوشحال کند بده . آن ها به خاطر این کار به تو پاداش خواهند داد.

وفاداری به تو و برندت!

هدف نهم : توسعه ایده های جدید کسب و کار

جریان محتوایی که تولید می کنی یک فرصت فوق العاده برای آزمایش ایده های جدید است. ممکن است متوجه مشکلی شوی، که مشتریان از تو می خواهند آن را حل کنی.

زمانی که یک ایده جدید برای کسب و کارت پیدا می کنی ابتدا آن را در نوشته‌هایت به کار ببر و ببین که مردم چطور نسب به آن واکنش نشان می دهند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

مخاطبانت با واکنش هایشان، نشان می دهند که کدام ایده ها را دوست دارند و نسبت به کدام ایده ها بی تفاوت هستند.

تصور کن یک دوره آموزشی درست می کنی. ماه ها زمان و انرژی ات را صرف ساختن محصولت می کنی. اما زمانی که آن را به مخاطبانت ارائه می دهی نتیجه ای که انتظارش را داشتی نمی گیری. چه احساسی پیدا می کنی وقتی متوجه شوی مخاطبانت مشکلی که تصور می کردی را ندارند؟ یا این مشکل در اولویت پایین تری نسبت به سایر مشکلاتشان است و حاضر نیستند بابت آن پولی بپردازند!

قبل از اینکه بخواهی تمام تیرهایت را شلیک کنی، مطمئن شو که هدف را درست نشانه گرفته ای. شاید هم متوجه شوی که اصلاً هدفی برای نشانه گرفتن وجود ندارد.

هدف دهم : ساخت شهرت با موتورهای جستجو

خیلی از تولید کنندگان محتوا،  فکر می کنند که دلیل شماره یک برای تولید محتوا همین است. اما واقعیت چیز دیگری است. موتورهای جستجو زمانی تو را ارزشمند تلقی می کنند که خوانندگانت تو را ارزشمند تلقی کنند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

اگر مردم فکر کنند که مهم هستی، گوگل هم همین فکر را خواهد کرد. موتورهای جستجو به دنبال محتواهایی هستند که برای کاربرانشان ارزشمند هستند. پس ابتدا بر روی سایر اهداف بازاریابی متمرکز شو و سپس بر روی سئو کار کن.

ابراهیم اسدی

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دیگردوستان در حال خواندن مطالب زیر هستند