چکیده این مطلب:

برای اینکه درک درستی از تغییرات دنیا داشته باشید و اسیر تغییرات گسترده زندگی امروزی نشویم باید هنر دیدن دنیا را به یک مهارت  توانا و همیشگی تبدیل کنید. 

شک نکنید که برادران محمدی ( دیجی کالا)، بهروز فروتن، اسنپ و … این مهارت را به یک قدرت تبدیل کردند تا بتوانند دنیا را جایی برای زندگی بهتر تبدیل کنند و در شاه نشین این دنیا قرار گیرند.

چگونه مهارت هنر دیدن تغییرات دنیا را بدست آوریم

شاید مشکلات اخیر کلافه ات کرده است و احساس می کنی باید کاری کنی و الا در این مشکلات غرق خواهی شد.

گران شدن کالاهای اساسی، ارز، مسکن، خودرو و … از همه بدتر 5 برابر شدن قیمت پیاز!  ناامیدت کرده و دنبال یک راه فرار از این مشکلات هستی!

اگر مقاله را تا انتها بخوانی و تمرین پایانی را انجام دهی شک نکن که نه تنها راه چاره را پیدا می کنی بلکه در مشکلات آینده هم غرق نخواهی شد..


اتفاق های گذشته:

  • چرا وقتی تاکسی به جای کالسکه وارد زندگی ما شد، مورد حمله قرار گرفت؟
  • چرا وقتی تلویزیون وارد خانه ها شد عده ای مخالف حضور آن بودند و خانواده ها را تشوق به تماشا نکردن می کردند؟
  • چرا وقتی کمباین وارد مزرعه ها شد تا مدتی کشاورزان از این وسیله راحت، ارزان و سریع تر استفاده نمی کردند؟
  • چرا وقتی مدارس جدید شکل گرفت بسیاری از خانواده ها از بردن بچه ها به مدارس امتناع می کردند؟
  • چرا نوکیا اصرار بر ویندوز داشت و در گوشی های موبایلش از سیستم اندروید استفاده نکرد؟
  • چرا خانواده های ایرانی اصرار بر ادامه تحصیل و اخذ مدارج بالای بچه هاشون دارند؟
  • چرا با اینکه می دانیم در 10 سال آینده رشته های تحصیلی  به روز کالسکه، cd فروشی، نوکیا و… دچار می شوند باز هم اصرار به تحصیل و یا استخدام آن ها داریم؟
  • چرا با اینکه می دانیم مغازه داری در آینده ی نزدیک حذف خواهد شد، هنوز عده ای دنبال مغاره داری اند؟
  • چرا با استارت اسنپ در تهران، رییس صنف تاکسی رانان با تشر میگه : من اون ساختمون را روسرشون خراب میکنم؟
  • چرا وقتی اینیشتین به بچه های ژاپنی نامه نوشت همه تعجب کردند!
درک تغییرات جهان اطرافمان

برای اینکه دنیای شخصی انیشتین را درک کنید، نامه‌ی او به کودکان ژاپنی را بخوانید، و با تمام وجود از شخصیت و آینده بینی این بزرگمرد روزگار لذت ببرید.

به دانش‌آموزان ژاپن

فکر می‌کنم این حق را دارم که به شما دانش‌آموزان ژاپنی، سلام و درود بفرستم. چون خودم از نزدیک، کشور زیبای شما را دیده‌ام؛ شهرها و خانه‌هایش، کوه‌ها و جنگل‌هایش و کودکانی که با دیدن این زیبایی‌ها، می‌آموزند که کشورشان را دوست بدارند. یک کتاب بزرگ و قطور از نقاشی‌های رنگی کودکان ژاپنی، همیشه روی میز من است.

اگر سلام من، از این راه دور، به دست شما رسید، با خودتان بیندیشید که این نخستین دوره در تاریخ انسان است که افرادی از کشورهای مختلف، می‌توانند دوستانه با هم باشند و درک متقابل را تجربه کنند. در گذشته، ملت‌ها نوعی حماقت متقابل را تجربه می‌کردند. در واقع، از یکدیگر نفرت داشتند یا از هم می‌ترسیدند. امید است که روح برادری و فهم یکدیگر، بیش از پیش بین ملت‌ها جایگاه خود را پیدا کند.

منِ پیرمرد، با این افکار [که اکنون در ذهن دارم]، از این راه دور به شما دانش‌آموزان سلام می‌کنم و آرزو دارم که نسل شما روزی، نسل ما را شرمنده کند.


اتفاق های آینده نزدیک:

  • کاهش شدید و شاید حذف کامل مغازه داری به سبک امروزی!
  • حذف کامل آژانس املاک سنتی!
  • کشاورزی افقی و سنتی غرقابی!
  • بانکداری به سبک امروزی!
  • مدرسه به سبک معلم – شاگردی امروزی!
  • تولید مواد غذایی شیمیایی و صنعتی
  • بازاریابی و تبلیغات تلویزیونی و رسانه های بزرگ!
  • تغییر شدید خانواده و فرزندآوری
  • کاهش قدرت غرب و افزایش قدرت شرق( چین، ژاپن، کره و هند و…)
  • اهمیت جهانی زبان چینی و هندی و روسی
  • چرا …

مجمع جهانی اقتصاد مخاطرات کسب‌ و‌ کارهای مناطق مختلف جهان طی ۱۰ سال آینده را معرفی کرده است. این گزارش که به‌ طور منظم از سال ۲۰۰۶ تاکنون منتشر شده، بر پایه نظرسنجی از بیش از ۱۲ هزار فعال اقتصادی جهان تهیه می‌شود. 

خاورمیانه و آفریقای شمالی: بر این اساس، فهرست مهم‌ترین خطراتی که کسب‌ وکارهای منطقه خاورمیانه (منطقه ما) و آفریقای شمالی را تهدید می‌کند، به ترتیب به این شرح است:

  1. شوک قیمت‌های انرژی
  2.  بیکاری یا استفاده کمتر از توان نیروی کار
  3. حملات تروریستی
  4. شکست حاکمیت منطقه‌ای و جهانی
  5. بحران مالی
  6. حملات سایبری
  7. تورم افسارگسیخته
  8. بحران کم‌آبی
  9. تجارت قاچاق

راستی چی شد که مردم در یک کشتی در حال غرق شدن ماندند، در حالی که قایق های نجات در همان حوالی منتظر بودند؟

 یا بهتر است بگوییم چیکار کنیم تا در کشتی در حال غرق شدن نمانیم و به موقع از آن خارج شویم تا دچار مشکل و حتی نابودی نشویم.


هنر دیدن تغییرات دنیا


سوال اساسی که باید پرسید و دنبال جوابش گشت اینست که:

  • چرا کالسکه چی به اولین تاکسی، سنگ پرتاب کرد؟
  • چرا برادران محمدی با جسارت دیجی کالا را راه اندازی کردند در حالی که 99 درصد افراد جامعه اعتقادی به فروش آنلاین نداشتند؟
  • چرا اینیشتین بر خلاف 99/99 درصد مردم جهان به بچه های ژاپن نامه نوشت و از آن ها معذرت خواهی کرد؟
  • چرا بهروز فروتن خانه اش را فروخت و شرکت بهروز را استارت زد؟
  • چرا رییس صنف تاکسیرانان تهران می گوید: ساختمان اسنپ را تو سرشون خراب خواهم کرد؟

چون برادران محمدی، بهروز فروتن، شاهرخ ظهیری، مریم میرزاخانی، محمدرضا شعبانعلی، رضا سلطانی و.. هنر دیدن دنیا را داشتند. ولی رییس اصناف تاکسیرانان و کالسکه چی و … درکی از تغییرات اطرافشان نداشتند. به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.




تنها و تنها یک جواب برای چراهای بالا می توان پیدا کرد.

 آن کالسکه چی هنر دیدن دنیا را نداشت. درکی از دنیای اطراف خود نداشت و طبق الگوی ادراکی او باید کالسکه و شغلش تا ابد باقی می ماند.


ولی برادران محمدی این درک را از دنیای خود داشتند که آینده از فروش آنلاین است و فروش آفلاین در آینده جایی نخواهد داشت.

متاسفانه رییس صنف تاکسیرانان از دنیای اطراف خود غافل است و در باورش هم نمی گنجید که رقیبی تازه پیدا شود به نام « اسنپ»، آن هم چه رقیبی! رقیبی که خدمات بهتر، سریعتر و ارزانتر ارائه دهد.

برای اینکه درک درستی از تغییرات دنیا داشته باشید باید هنر دیدن دنیا را به یک مهارت  توانا و همیشگی تبدیل کنید. 

شک نکنید که برادران محمدی ( دیجی کالا)، بهروز فروتن، اسنپ و … این مهارت را به یک قدرت تبدیل کردند تا بتوانند هم دنیا را محلی برای زندگی بهتر تبدیل کنند و هم خودشان در شاه نشین این دنیا قرار گیرند.

کار عملی:

1- چه تغییراتی در 3 سال آینده در کسب وکارت ایجاد می شود؟ ( مدیریتی، مشتری، بازار و تکنولوژی)

2- یک برنامه عملی برای پیشگیری از بروز مشکلات در کسب و کارت بنویس؟

3- استراتژی شما برای تبدیل کردن این تغییرات به فرصت چیست؟

عزیزانی که این مقاله را خواندند؛ مطالب زیر را دوست داشتند

چکیده این مطلب:

3 ترفند خاص شدن در بازار: در بازار دو گروه افراد هستند که با هم رقابت می کنند گروه اکثریت تاثیر پذیر و تعداد اندک تاثیرگذار.

شما جز کدام گروهید. اگر با جدیت خواهان میدان داری بازار هستی باید 3 ترفند زیر را در کسب و کارت بکار ببری تا نتیجه آن را ببینی.

  • از راهی بروید که روندگان آن کم اند.
  • با خودتان رقابت کنید.
  • اجازه دهید مشتریان از شما  انتقاد کنند.

چگونه در بازار ایران تبدیل به گاو بنفش شویم « 3 ترفند خاص شدن در بازار»

در بازار ایران 2 گزینه پیش رو دارید:

الف) نامرئی و ناشناس باشید

ب) بزرگ و منحصر بفرد باشید

اگر به دور و برت نگاه کنی  2 نوع بازار می بینی، اکثریتی که در بازاری شلوغ و کسل کننده مشغول به کار هستند و سعی می کنند ” آسته برن آسته بیان، تا گربه شاخشون نزنه”. این گروه اکثریت نه تاثیرگذارند و نه نقش آفرین. این ها سیاه لشکر بازارند. این افراد وقتی میخوان محصول یا خدماتی را بخرند یا بفروشند چند تا زنگ اینور انور میزنند تا بازار دستشون بیاد. اقلیتی که بازار دستشان است و میدان داری می کنند. این گروه دوست ندارند نامرئی و ناشناس بمانند و چراغ خاموش عمل نمی کنند هر روز هفته برنامه خاصی برای مشتریان و حتی رهگذران دارند.

تا حالا از خودت پرسیدی این گروه اقلیت چرا تو بازار پادشاهی می کنند و اکثریت به دنبالشان می دوند.

 اگر با تمام وجود خواهان  پیوستن به این گروه هستی با من تا آخر این مقاله باش و بعد از خواندن این متن، کار عملی را انجام بده.

اولین شکست

مزه اولین شکست را کجا چشیدی؟ احتمالا  در سال اول ابتدایی.

سیستم آموزشی ایران


همان جایی که باید روی خط می نوشتی داخل خطوط را رنگ آمیزی می کردی، نباید خیلی سوال می پرسیدی! هر کاری را به عنوان تکلیف می گفتند باید انجام می دادی تا دانش آموز ممتاز کلاس شوی. لبته اگر خبرای کلاس را به ناظم مدرسه می رساندی؛ سوگلی کلاس می شدی و تبدیل می شدی به جزیره امن مدرسه. یا زمانی که استخدام یک سازمان یا شرکت شدی و در این محیط کار فقط باید به دستورات رییست گوش می دادی و انتقاد و پرحرفی هم قدغن بود چون اون وقت یاغی و سرکش محسوب می شدی!


سال 91 به عنوان پاره وقت در یک شرکت بازیافت کار می کردم هر هفته گزارشی از کارهای انجام شده ارسال می کردم و در پایان گزارش، راهکارهایی برای بهتر شدن امور می نوشتم. چون قسمتی از گزارش من شکل انتقادی داشت مدیر شرکت ناراحت شد و دیگر در جلسات از من دعوت نمی کرد، و کم کم از کار اخراج شدم. 


اولین تلنگر


اما وقتی تصمیم گرفتی مستقل شوی و خودت بشی رییست خودت. و با ذوق و اشتیاق فراوان کسب و کارت را افتتاح کردی متوجه شدی در محیط بازار و زندگی واقعی جذاب نیستی.


در این شرایط محصول و خدماتی را که با زحمت زیاد تولید و روانه بازار کردی خواهان ندارد… راستی چرا چنین شد شمایی که دقیقا عاشق کسب و کارت هستی، محصول و خدماتی که ارائه می دهی مورد نیاز مردم است از نظر قیمت و سرویس دهی هم که کم نگذاشتی پس چرا اینجور شد !

  • چرا در بازار نقشی نداری؟
  • چرا هزینه ها از درآمدت بیشتر است؟
  • چرا انبارت پر است از محصولات تولید شده؟
  • چرا مشتری های قبلی از رقبا خرید می کنند؟
  • چرا…

میدانی چرا اینجور شد. هر چند تلخ است ولی باید با صدای بلند بگویم و با قلم منتقدم برایت بنویسم تا حواست به کارت باشد.
از روزی که خواستی روی خط بنویسی. از روزی که فقط داخل خطوط را رنگ کردی. از روزی که دنبال دیگران تو بازار چشم و گوش بسته دویدی و ادای آن ها را در آوردی و از روزی که

محصولی تولید کردی شبیه بقیه و از روزی که مثل دیگران فکر کردی، لباس پوشیدی و زندگی کردی کسل کننده و حال بهم زن شدی!


مرهم درد تو چیست؟


باید بنفش شوی. چه زیبا “ست گادین” استاد نامی بازاریابی و توسعه فردی؛ خاص بودن و متفاوت بودن را به گاو بنفش تشبیه کرده است. بنفش بودن یعنی مثل هیچکس شدن یعنی بی نظیر و تک بودن، یعنی بین این همه آدم تو بازار عین گاو پیشونی سفید به چشم بیای و دیده شوی. اشتباه متوجه نشوی!  فکر نکن منظورم اینست که نابغه باشی و یا از علم و تخصص خاصی بهره ببری؟


نترس و نگران نباش.


اتفاقا نابغه ها از افراد عادی در زمینه بازار و تاثیر گذاری گودن ترند. این گروه پرمدعا و افاده ای فقط یا کارمندان خوبی هستند و یا کارهای عادی را از بقیه بهتر انجام می دهند. نمونه آن نخبگان دانشگاه های درجه اول ایران و جهان هستند که معمولا مدارج بالای علمی را دارند ولی کمترین تاثیر را در تغییر و تحول علوم را دارند.  متاسفانه تاثیر نابغه ها بر تمدن بشر خیلی خیلی کمتر از سیاستمداران، دانشمندان، تاجران خلاق و نترس می باشد.

بنفش بودن 


برای بنفش بودن باید ریسک های جدی بکنید.

فضانوردانی مثل « نیل آرمسترانگ » و « سالی راید» را به دلیل این جسارت داشتن تحسین می کنیم (جرات ترک کردن تنها سیاره ای که تا کنون انسان بر آن زیسته است و ریسک رفتن به فضا)


قهرمانانی چون گاندی، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ را قدر می نهیم

زیرا چنان اعتقاد محکمی داشتند که زندگی خود را برای اصول اخلاقی ای که برایشان ارزشمند بود به خطر انداختند.


شخصیت های بزرگی چون: استیو جابز، بیل گیتس را به دلیل داشتن جسارت ترک تحصیل، پذیرش ریسک ورشکستگی، کار را از گاراژ منزل برای به واقعیت تبدیل کردن رویاهای فناوری شان می ستاییم.


بزرگانی چون : شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار، رضا سلطانی و برادران محمدی را ارج می نهیم

و به آن ها بخاطر نترسیدن در برابر کاغذ بازی اداری، مسخره شدن توسط اقوام، نترسیدن از ورشکستگی و زندان و از همه مهمتر بنفش شدن در جامعه کسل کننده و یکرنگ ایران افتخار می کنیم. 

خاص بودن در بازار


چگونه می توان متفاوت و خاص شد. ( بنفش شدن)


الف) از راهی بروید که روندگان آن کم اند:


آیه ای در انجیل هست به این مضمون که: « … از راهی نروید که روندگان آن بسیارند، بلکه از راهی بروید که روندگان آن بسیار کم هستند. »
در بازار شلوغ و آشفته ایران متناسب بودن، تکراری بودن عامل شکست است.

در سال 93 و 94 شهرک صنعتی مهم تهران، قم، اصفهان و شهرکرد را برای تهیه مواد اولیه از نزدیک مشاهده کردم بیشتر سوله‌ها از 3 حالت بیرون نبودند: تعطیل ، نیمه تعطیل و فعال… البته تعطیل شده‌ها و نیمه تعطیل‌ها از فعالین خیلی خیلی بیشتر بودند. در بعضی از این سوله‌ها بالای 5 میلیارد سرمایه رها شده بود فقط گاها 1 یا 2 نگهبان داشتند.

همان تعداد کم فعال هم ناراحت و نگران بودند. جالب اینکه بیشتر این تولید کنندگان شاکی بودند که حمایت نمی شوند 
تنها برند سوخاری خارجی در بازار ایران، که یک شرکت تایوانی می باشد محصولی دارد که از طعم، رنگ و بسته بندی خاصی برخوردار است و همین برند به تنهایی حدود 25 درصد بازار ایران را بدست آورده است.
برای اینکه خدمات یا محصول خاصی داشته باشید فقط و فقط کافیست مثل بقیه نباشید،

ب) با خودتان رقابت کنید:


در زمانی که مشاور کنکور بودم به دانش آموزان 3 توصیه داشتم و با تمام وجود به این توصیه ها ایمان داشتم: 

  • شما به کلاس کنکور نیاز ندارید.
  • فقط باهوش ها در کنکور موفق نیستند.
  • رقیب اصلی تو، خودت هستی


وقتی وارد بازار سنتی شدم دوباره متوجه شدم این 3 توصیه در بازار هم خیلی مهم است و نقش آفرینی می کند به ویژه مورد سوم یعنی «رقیب اصلی تو خودت هستی.»


 در بازار آنلاین هم این توصیه ها برایم کارساز شد و بدون حضور در کلاس طراحی، مدیریت سایت و فتوشاپ و.. در این مهارت ها توانا شدم.


رقیب اصلی تو، فقط و فقط خودت هستی اگر توانستی با باورها و الگوهای ادراکی درون خودت  مبارزه کنی و آن ها را به چالش بکشی و یا تغییر دهی تحول بزرگی در وجودت ایجاد خواهد شد.


 ولی اگراین الگوهای ادراکی را وحی منزل حساب کردی شک نکن که توسط خودت به زمین خواهی خورد.

ج) اجازه دهید مشتریان از شما انتقاد کنند:


تنها راه خاص و برجسته بودن این است که از شما انتقاد کنند و شما هم با رویی باز از این انتقادات استقبال کنید و به آن ها عمل کنید تا انقلابی  واقعی در کسب و کارتان ایجاد شود.


شیراز دوست داشتنی و تغییر حال و هوای من 


در سال 93 آخرای هفته که کلاس و تدریسم تمام می شد شخصا به بازاریابی محصولاتم می پرداختم اولش خیلی ترس و شرم داشتم ولی کم کم عادت کردم و جزیی از زندگی ام شد. در آذر همان سال رفتم شیراز و سر از بازار وکیل در آوردم 3 الی 4 مشتری خوب پیدا کردم ولی ته دلم به این مشتری ها قرص نبود احساس می کردم نمی توانند زیاد کمکم کنند.

نزدیکی ظهر بود وارد یک عطاری بزرگ شدم 3-4 نفری مشغول کار بودند و یک پیرمرد خوش سیما پشت صندلی نشسته بود. رفتم سراغ همان پیرمرد خوش سیما و سلام و علیکی و معرفی خودم و نمونه محصولم را نشانش دادم.  با دقت خودم و محصولم را ورانداز کرد و خیلی قاطع  ولی دوستانه با لهجه شیرین شیرازی گفت: «ببین عامو محصولو میخرم ولی باید 2 تا کار بوکونی» .

  1. پاکتو مالی نیست اصفهانی بازی در  کردی. عوضش کن.
  2. قیمتو بالاس باید بیاریش پایین تا ما بوتونیم روش کار کنیم.

بازاریابی را رها کردم و بطرف اصفهان حرکت کردم. فردا صبح رفتم کارگاه و برای شریکم قصه را تعریف کردم قرار شد 3 تا کار را سریع انجام بدیم: 

  • پاکت متالایز سفارش دادیم البته از کارخانه تا قیمت خیلی پایین باشد.
  • لیبل و برچسب محصول را خودمان طراحی کردم که خیلی عالی شد.
  • مواد اولیه را از شهرهای دیگر با قیمت بسیار پایین تر تهیه کردیم.


با جرات باید بگم که با همین 3 تکنیک ساده در عرض 3 ماه فروش ما دو برابر شد و این 3 تکنیک ساده ما را به گاو بنفشی عالی تبدیل کرد که براحتی قابل دیدن شدیم.

کارعملی:

1- سه ترفند خاص شدن در بازار را تبدیل به یک برنامه عملی کن و در کسب و کارت اجرا کن؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را خواندند، مطالب زیر را دوست داشتند

آیا کارآفرینان بزرگ ریسک پذیرند یا ریسک گریز! شما چه فکر می کنید.؟ احتمالا معتقدید کارآفرین باید ریسک کند و الا کارآفرین نیست.


شما چی! بی ترمز گاز می دهید وحشتناک به جلو می تازید یا سریع و چابکید اما مثل یک عقاب تیزپرواز بر همه امور نظارت دارید.؟

کارآفرینان بزرگ ریسک پذیراند یا ریسک گریز

در مقالات، کتابها و سایت های حوزه کارآفرینی، موفقیت، مدیریت، کسب وکار و… به موضوع ریسک و ریسک پذیری خیلی اهمیت داده می شود بطوری که ریسک پذیری را یکی از ارکان اساسی موفقیت در کسب و کارهای نو میدانند.

البته دیدگاه رایج را همه بزرگان و رهبران دنیای کسب وکار تایید نمی کنند.  بعضی از اندیشمندان بزرگ حوزه نوآفرینی  از جمله پروفسور«آدام  گرانت» در کتاب نوآفرینی عکس این مسئله را ثابت می کند

آیا باید ریسک پذیر باشیم؟

      آدام گرانت در کتاب « نوآفرینی» نشان می دهد  که کارآفرینان و استارتاپ های مشهور  نه تنها اهل ریسک نبودند بلکه ریسک گریز بوده اند. 

حتی شخصیت هایی چون: بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و واربی پارکر و… برای انجام ایده هاشون زیاد ریسک نکردند.


کارآفرینان ریسک پذیر بزرگی نیستند شما چطور؟

 تاجران موفق، کارآفرینان و مخترعین خیلی با احتیاط مسیر موفقیت را طی کرده اند.

مثلا پیرامیدیار وقتی سایت حراجی اشeby   را استارت زد  تا ۹ ماه بعدش به کار برنامه نویسی ادامه داد و تنها وقتی  بازارچه آنلاین اش درآمد خالص اش بیش از شغل اش شد کارش را رها کرد.



« لیندا روتنبرگ» بر اساس چند دهه تجربه آموزش کارآفرینان بزرگ دنیا چنین می گوید:


« بهترین کارآفرینان بزرگترین ریسک کنندگان نیستند آنها ریسک پذیری را بدون ریسک می کنند

     البته این به این معنی نیست که با ریسک کردن های متوسط دائما در میانه راه باشیم. بلکه نوآفرینان موفق در یک مسیر ریسک های شدید می کنند  و آن را با احتیاط شدید در مسیر یا جایگاه دیگری متوازن می سازند.

مثل « بهروز فروتن» که شروع  تولید مواد غذایی را با احتیاط از آشپزخانه و زیر زمین شروع کرد وقتی به ادامه کار ایمان پیدا کرد منزل مسکونی اش را فروخت و با جسارت تمام در کسب  وکارش سرمایه گذاری کرد.

سارا بلیکلی پرریسک نبود

سارا بلیکلی پرریسک نبود

      « سارا بلیکلی»در ۲۷ سالگی  ایده جدید  تولید جوراب شلوارهای تا مچ پا را پدید آورد و با سرمایه گذاری تمام ۵۰۰۰ دلار پس اندازش  در این کار ریسک بزرگی کرد. او برای متوازن کردن سبد ریسکش به مدت ۲ سال در شغل تمام وقتش،  فروش  دستگاه های دورنگار باقی ماند و شب ها و آخر هفته ها را صرف ساختن نمونه اولیه می کرد.

سارا با صرفه جویی در هزینه، خودش ثبت نام  پروانه اختراعش را  انجام داد و  وکیل نگرفت.پس از اینکه در نهایت شرکت اسنپکس را راه اندازی  کرد، به جوانترین میلیاردر خودساخته جهان تبدیل شد.

« هنری فورد» کارخانه اتومبیل خود را در حالی راه اندازی کرد که به عنوان مهندس ارشد برای توماس ادیسون کار میکرد. چون شغلش امنیت لازم را برای امتحان کردن اختراعات جدیدش را به او می داد.

 فورد کار برای ادیسون راتا ۲ سال بعد از ساختن یک کاربراتور و تا یک سال بعد از دریافت پروانه اختراع آن ادامه داد.

بابک بختیار
بابک بختیار

« بابک بختیار» هم بعد از ثبت برند آیس پک خودش تنهایی کسب وکارش را مدیریت کرد و تا زمانی که به کارش ایمان پیدا نکرد نه نیرو استخدام کرد و نه شعبه جدیدی راه اندازی کرد.

       شرکت « واربی پارکر» ( فروش عینک آنلاین) هم برای احتیاط بیشتر بجای یک ۱  مدیر اجرایی۲ نفر از تیم را به عنوان مدیر اجرایی انتخاب کرد تا از بهتر انجام شدن کارها مطمئن تر شود و همه تیم (۴ نفر ) در کلاس کارآفرینی شرکت کردند تا ایده خود را خوب صیقل دهند و هر ۴ نفر سرکار خود بودند تا وقتی که شرکت نوپا به درآمد و شرایط ایده آل رسید.

واقعیت چه می گوید:

     شواهد و آمارها نشانگر  اینست که کارآفرینان بزرگ ریسک کردن را بیشتر از بقیه دوست ندارند. در پژوهشی که با حضور بیش از ۸۰۰ آمریکایی انجام شد. از کارآفرینان و بزرگسالان شاغل  سوال شد که از بین ۳ سرمایه گذاری خطرناک زیر ، ترجیح می دهند کدام را راه اندازی کنند:


۱سرمایه گذاری که ۵۰ میلیون دلار  سود دارد و ۲۰درصد شانس موفقیت


۲سرمایه گذاری که ۲۰ میلیون دلار  سود دارد و ۵۰درصد شانس موفقیت


3-سرمایه گذاری که ۱۰ میلیون دلار  سود دارد و ۸۰درصد شانس موفقیت

      باعث شگفتی بود که اکثر کارآفرینان موفق، گزینه ۳ را انتخاب کردند و نویسندگان و محققین نتیجه گرفتند که : « متوجه شویم که کارآفرینان به شکل معنی داری ریسک گریزتر از سایر مردم اند.»

     افراد نوآفرین، نگرششان به ریسک متفاوتند. برخی از آنها قماربازانی بی کله اند!!! برخی دیگر وسواس حسابگرند.

برای نوآفرین شدن باید کار جدیدی  را امتحان نکنید که به معنی  پذیرش اندازه ای از ریسک است. اما موفق ترین نوآفرینان جگردارهایی نیستند که اول می پرند بعد نیگاه می کنند بلکه اول چترنجاتشان را ۳ بار چک می کنند و برای خاطر جمع شده تور ایمنی هم در پایین پهن می کنند

نتیجه گیری:

در کسب وکارمان چه کارهایی انجام دهیم که هم باعث رشد و پیشرفت شود و هم خطر ریسک کسب ما پایین باشد که از این بابت آسیب جدی به کسب وکار و سرمایه کار وارد نشود؟

اول سفارش بگیرید بعد تولید کنید:

متاسفانه بسیاری از تولیدکنندگان اول تولید می کنند بطوری که انبار و سوله ها را از تولیدات خود پر می کنند پر می شود سپس دنبال مشتری می گردند.

شرایط بازار می طلبد که ابتدا سفارش گرفته شود سپس اقدام به تولید شود. گرچه این روش تولید را پایین می آورد ولی در عوض ریسک را پایین می آورد و برای جبران این کار باید تولید کننده را بازاریابی کند و حداقل 1 هفته زودتر سفارش بگیرد تا مشکل تولید هم حل شود.

شاگردی کنید:

یک فرمولی که که افراد کارآفرین می توانند انجام دهند این است که خودشان سریع به تولید و راه اندازی کسب و کار نروند بلکه در کنار شخص دیگری که کسب و کار مشابه دارد فعالیت خود را آغاز کنند و کم کم کنار آنها راه و چاه را بیاموزند. ( فورد مدت زیادی پیش ادیسون شاگردی کرد)

این شیوه همان روش استاد و شاگردی در قدیم است که بسیاری از کارآفرین موفق به این شیوه کار خود را شروع کرده اند.

اول کار دنبال لقمه گنده نباشید:

چون شما را تو بازار نمی شناسند باید با احتیاط عمل کنید تا قابل اعتماد شوید اولا صادق و خوش قول باشید دوما حتی سفارش های کوچک را با دقت و عالی انجام دهید چون این روش یک نوع سرمایه گذاری بلندمدت است شک نکنید که همین افرادی که به شما سفارش کوچولو می دهند در آینده فاکتورهای سنگین براشون می بندید.

به کسب وکارتان زمان دهید:

بر اساس یک تحقیق بین المللی معمولا درهر کسب و کاری تا دو سال نخست، سوددهی به میزانی که کارآفرین توقع دارد ایجاد نمی شود اما پس از دوسال رشد خوبی به خود می گیرد.


خیلی محدود فکر نکنید و قدم های بزرگ بردارید.

به تعداد اندکی مشتری قانع نباشید با تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم دایره مشتریانت را گسترش دهید.

در هر نوبت با کارهای خلاقانه مشتریانت را غافلگیر کن تا عاشق خودت و کارت شوند..

مطالعه، همایش، و سمینارهای مفید و کاربردی را فراموش نکنید.

    در نهایت لازم به ذکر است که اگر خواستید در کسب وکارتان رشد داشته باشید و ریسک را کاهش دهید باید:

  • ریسک متوازن ایجاد کنید
  • ایده و تجارت تان خاص و پرریسک باشد ولی روش چگونگی انجام با تمام دقت انجام شود و گام به گام….

مثلا اگر دست به تولید جدیدی زدید که ریسک بالایی دارد برای اینکه فشار این ریسک را بشکنید سعی کنید هزینه ها را حداقل 10 درصد کاهش دهید و یا بازاریابی در محصولات قبلی را گسترش دهید.

* از سرمایه گذاری در بازارهای ناشناخته جدا خودداری کنید:

مطالعه مقاله « چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟ »

یکی از بزرگترین ریسک های بازار ایران، فعال شدن در بازارهای غیر تخصصی در زمان بحران است. در زمان بحران یک باره رعشه میلیونر شدن یک شبه به جان همه می افتد و همه با کله می پرند تو بازار دلار، طلا و مسکن و…


* از شغل های پر ریسک در دنیای تغییرات جدید دوری کنید.

1- مغازه داری: مغازه داری بر عکس دهه 60، 70، 80 که خیلی سودآور بود در دهه 90 به دلایل زیر پر ریسک و ناکارآمد است:
  • نرخ بالای اجاره بالا
  • بالا بودن هزینه خدمات
  • رقابت شدید در بازار سنتی
  • وجود فروشگاه های بزرگ ( رفاه، شهروند، هایپر استار … )
  • فروشگاه های آنلاین ( دیجی کالا، بامیلو و… )

2- تحصیلات دانشگاهی:

عصر استخدام های فله ای دولتی تمام شده است. رشته های دانشگاهی اگر همراه با تجربه عملی و بازارشناسی همراه نشود کاربردی برای تحصیل کردگان نخواهد داشت. زیرا:

  • طولانی بودن دوره پروژه
  • کاربردی نبودن رشته تحصیلی
  • هزینه بر بودن دوره
  • توهم آوری تحصیلات دانشگاهی
  • توقعات بالا
  • هماهنگ نبودن با نیاز بازار
  • و…

3- خرید ملک مسکونی و تجاری:

در دهه 60 ، 70 و 80 عده ای با تخریب خانه های کلنگی به مراکز تجاری و مسکونی سود زیادی بدست آوردند ولی با شکل گیری تجارت الکترونیک و فروش های آنلاین این روش هزینه بر است و قادر رقابت با فروشگاه ها و خدمات رسانی آنلاین نخواهد بود

کار عملی:

– مواردی که باید در کسب وکارتان ریسک کنید را مشخص کنید؟ ( با تمام جزییات بنویس)
– در برابر ریسک های مشخص شده کارهایی انجام دهید تا توازن ایجاد شود وخطر ریسک کمتر شود؟( دقیق و شفاف اقدامات لازم را بنویس و شیوه اجرای آن را مشخص کن)

– نمونه ای از ریسک های پرخطری که انجام داده ای را در همین مقاله به اشتراک بگذار تا برای دوستان کسب تجربه شود.

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

ابراهیم اسدی
بازاریاب صنایع


چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟

اگر بحران های اقتصادی 100 سال اخیر را کالبد شکافی کنیم متوجه می شویم که این بحران ها  جز زندگی اجتماعی- اقتصادی جامعه بشری اند و موضوع « چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود» یک نیاز اساسی است. ولی این بحران های مالی برای اندک افراد جامعه یک فرصت طلایی است و اکثریتی بازنده.

بحران های اقتصادی در پیش اند،  بحران های اقتصادی در گذشته اتفاق افتاده، امروز هم با آنها دست  و پنجه نرم می کنیم، در آینده هم، چه بخواهیم یا نخواهیم رخ خواهند داد، مهم اینست که امروز طوری خودمان را آماده کنیم تا در آینده نه تنها دارایی خود را نابود نکنیم بلکه آن را به یک فرصت طلایی تبدیل کنیم

مهمترین بحران هایی جهانی چون:

  • سقوط وال استریت در سال 1929 (رکود بزرگ: 1929-1933)
  • دوشنبه سیاه (19 اکتبر 1987)
  • بحران حباب قیمت دارایی در ژاپن (1991-1986)
  • رکورد اقتصاد جهانی در آغاز دهه ی 1990
  • بحران مالی آسیا (1997)
  • بحران حباب دات. کام ها (2000-1997)- ارزش گذاری شرکت های فناوری بیش از ارزش ذاتی.
  • بحران حباب دات. کام ها (2000-1997)- ارزش گذاری شرکت های فناوری بیش از ارزش ذاتی.
  • بحران مالی جهانی (2009-2007)

مهمترین بحران های مالی ایران:

1- سال 57 تا 1370:

دلار دولتی از 7 تومن به 145 تومان و آزاد از 10 تومان به142 تومان رشد کرد . حباب قیمت نظارتی دولت و بانک مرکزی  شکست و بیش از 50 درصد دارایی ایرانی ها آب رفت.

2- سال 71 تا 1380:

دلار دولتی از 145تا 175 تومان و دلار آزاد از 149 تا 792  تومان شد . یعنی دوباره حباب 10 ساله شاهکار دولت شکسته شد و باز هم دارایی ایرانی ها 50 الی 60 درصد باد هوا شد

3- سال80 تا 1390:

دلار دولتی از795 تا 1100تومان و آزاد از 799 به 1800 تومان رسید. در این دوره نسبت به قبل تورم پایین تری داشته است.

4- سال 91 تا 1397:

دلار رسمی از  1226 تومان به 4200 تومان و آزاد از 3650 به 15360 تومان رسید.

 در مجموع بازار ارز ایران در طی سا ل های 57 تا 97( به مدت 30 سال) با تورم1420 درصدی روبرو بوده است . یعنی بطور میانگین سالانه 47 درصد رشد قیمت دلار داشته ایم که دولتهای وقت برای پوشش این تورم دست به پول پاشی گسترده ای زده اند تا فشار کمتری بر افراد جامعه  وارد شود.

اگر به نمودار زیر نگاه کنید در دوره دولت های محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد به 2 دلیل  کمتر از سایر دولت ها رشد دلار داشته ایم.

الف)انضباط مالی در دوره دولت سید محمد خاتمی

ب) وام‌های بین المللی و صندوق ذخیره ارزی دولتهای خاتمی و احمدی‌نژاد

1) دریافت 35 میلیارد دلار وام از منابع خارجی توسط دولت خاتمی برای اینکه بحران مالی جهانی به سیستم مالی ایران سرایت نکند

2) برداشت 40 میلیارد دلار برداشت دولت محمود احمدی نژاد از صندوق ذخیره ارزی برای مهار بحران جهانی در ایران.

یعنی دو دولت نامبرده 75 میلیارد دلار سرمایه ملی را نابود کردند برای اینکه بحران جهانی به ایران سرایت نکند.

اینکه چرا این تغییر قیمت وحشتناک در ارزش دلار و فروپاشی ارزش ریال اتفاق افتاد را در مقالات بعدی بررسی می کنم ولی اینکه باید چکار کنیم که در دام های 10 ساله بازیگران اقتصادی نیفتیم و حتی برنده بازی باشیم موضوع اصلی این مقاله است.

بدون شک اگر دولت‌های ایران به همین روش کشور را اداره کنند بین سال های 1401 الی 1403 یک شوک وحشتناک دیگر به اقتصاد ایران وارد خواهد شد. دلیل این بحران هم نیاز به تحلیل آنچنانی نیست کافیست سیاست پولی دولت و بانک مرکزی ایران را بررسی کنیم بویژه شبکه بانکی کشور را.

  تا زمانی که بانک ها سودی بالای 12 درصد به سپرده گذاران پرداخت کند دوباره رشد نقدینگی و از سوی دیگر قیمت دولتی و دستوری دلار دست به دست هم می دهد و یک سونامی مالی دیگر خلق می کند.

چه باید کرد؟

برای اینکه موضوع به شکلی ساده و قابل درک ارائه شود تا فعالان اقتصادی و خانواده های ایرانی براحتی سرمایه و دارایی خود را از دست ندهند راه حل های ساده و اساسی برای مقابله با بحران های آینده  ارائه می شود.

1- سنین 15 الی 25 سال

  • بهترین سرمایه گذاری برای این سنین کسب تحصیل و شاگردی کردن است : یعنی دانش و تجربه عملی را در بازار کار بدست آورند و به مدرسه و دانشگاه تنها متکی نباشند. اکثر بیکاران، تحصیل کردگانی هستند که فقط در مسیر خانه و مدرسه یا دانشگاه رفت و آمد داشته اند و با بازار و منابع مالی بیگانه اند.

    اولیل و مهم ترین گامی که برای حفظ ارزش درآمد و دارایی آینده توصیه می کنم این است که بر روی خود و تقویت عضلات پولسازی مغز تان سرمایه گذاری کنید. درواقع همانطور که یک ورزشکار برای حفظ تناسب اندام و تقویت عضلات خود باید قبل از رفتن به باشگاه دستگاه های مختلف بدن سازی و روش های مختلف کار کردن با آنها را بشناسد.

شما نیز باید در ابتدا فرصت های کسب سود در بازار ایران را بشناسید و بر روی افزایش دانش مالی خود سرمایه گذاری کنید تا بتوانید بهترین استفاده را از پول خود برده و درکنار حفظ ارزش پول هایتان مدام آن ها را با سرمایه گذاری های خوب افزایش دهید.

  • آموزش بازارهای مالی: آموزش و یادگیری بازارهای مالی ( طلا، ارز، بورس و… ) در جامعه ای که دچار تورم شدید و کاهش شدید پول ملی است لازمه هر فرد ایرانی است که برای حفظ دارایی خود با الفبای اقتصاد و بازار مالی آشنا باشد. این آشنایی ربطی به میزان درآمد و دارایی و همچنین شغل افراد ندارد بلکه بهترین روش برای ثروتمند شدن افراد جامعه است.
  • یادگیری زبان بین المللی دوم و یا حتی سوم : برای همسو شدن با تغییرات پرشتاب دانش و تکنولوژی نو باید و حتما از این طریق خود را آپدیت کنید و زبان فارسی به تنهایی قادر به  درک شرایط جدید نیست.

البته بهتر است جوانان ایرانی نظر دقیقی بر جوامع شرقی ( ژاپن، چین، کره، هند، هنگ کنگ و…)داشته باشند زیرا در آینده نزدیک این کشورها تاثیرات گسترده ای در تغییرات جهانی ایجاد خواهند کرد و حتی در بعضی تکنولوژی های نو جلودار خواهند شد.

     آشنایی با بازارهای مالی باعث آشنایی جوانان با نقش پول، ایجاد ارزش آفرینی تخصص و انضباط شخصی می شوند.

  • داشتن مشاور مالی: باید این مورد تبدیل به فرهنگ عمومی شود یعنی همینطور که برای زندگی بهتر نیاز به وکیل ، پزشک و معلم داریم. حتما باید در هر فعالیت اقتصادی و سرمایه گذاری به مشاوران خبره و قابل اعتماد رجوع شود تا سرمایه مالی افراد حفظ شود.
  • مطالعه کتاب هایی چون: کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» از جورج ساموئل کلاسون و کتاب «افسانه کارآفرینی » از مایکل گربر

ثروتمندترین مرد بابل، داستان ثروتمند شدن یک کارگر بابلی است. اصولی که این کارگر به کار می‌برد تا ثروت هنگفتی تولید کند و بتواند برای همیشه از ثروتش استفاده کند. از زمانی که این کتاب منتشر شد، فروش عظیمی تا به امروز داشته است.

با خواندن این داستان، بدون اینکه بخواهیدشب و روز دنبال \ول بدوید، مفاهیمی نظیر «پول‌هایت را پس انداز کن» و «کمتر از چیزی که درمیاری خرج کن» با وجودتان عجین می‌شود. جرج کلاسون خیلی زیبا و جذاب به شکل داستان گونه شما را با فرمول  ثروتمند شدن آشنا می کند و حتی به شما یاد می دهد در زمان بدهکاری چگونه از پس بدهکاران برآیید. درباره‌ی ثروتمندترین مرد دنیای کهن ( بابل ) ۷ درسی است که او به دو دوست خود می‌دهد تا بتوانند ثروتمند شوند. درس‌هایی که به هیچ وجه قدیمی نمی‌شوند.

مطلب کتاب «افسانه کارآفرینی » از مایکل گربر با یک داستان فرضی دختری کیک پز به نام سارا که در عین اینکه کیک پز حرفه ایه ولی تو اداره کسب وکارش مونده … میکل گربر ۰ تا ۱۰۰ مدیریت کسب وکار را با سارا آموزش میده و…

بعد از مطالعه 2 کتاب بالا کتاب های: «گاو بنفش» و« شیب »از ست گادین و «استراتژی اقیانوس آبی » را بخوانید تا انقلابی درونی در مورد کسب وکار و زندگی در شما ایجاد شود.

  • همسویی سبک زندگی با شرایط زندگی امروز:  زندگی امروز ایرانیان گران اداره می شود مهمانی ها، ریخت و پاش عروسی، مخارج سنگین زیارت و مناسک مذهبی با زندگی و درآمدهای امروز سازگار نیست و اگر خانواده های ایرانی با این عادت ها و رسوم دهن کجی نکنند در سال های آینده آسیب های جدی مالی خواهند دید.

2- صاحبان  کسب وکار آزاد:

 بقول وارن بافت باید تا جایی که می شود و به هر نحوی که ممکن است روی خودتان سرمایه گذاری کنید؛ از مراقبت از بدن خود گرفته تا پیدا کردن شغلی که آن را دوست داشته باشید و یادگیری دائمی.

او در یکی از مصاحبه های خود گفته است:


«هر کاری که برای بهبود استعداد های ذاتی و بالا بردن ارزش خود انجام می دهید، بعداً در قالب قدرت خرید بیشتر خود را نشان خواهد داد. او خاطرنشان می کند بهره ی این سرمایه گذاری ده برابر خواهد بود و بر خلاف دیگر دارایی ها، هیچ چیز یا هیچ کس نمی تواند توانایی ها و مهارت های شما را از شما جدا کند.

*سرمایه گذاری روی خود: اولین و مهم ترین نکته ای که برای حفظ ارزش درآمد و دارایی خود توصیه می کنم این است که بر روی خود سرمایه گذاری کنید. تغییرات جدید را جدی بگیرید دنیای امروز نه تنها با20 سال پیش بلکه با 5 سال گذشته خیلی فرق کرده است

«هر کاری که برای بهبود استعداد های ذاتی و بالا بردن ارزش خود انجام می دهید، بعداً در قالب قدرت خرید بیشتر خود را نشان خواهد داد. او خاطرنشان می کند بهره ی این سرمایه گذاری ده برابر خواهد بود و بر خلاف دیگر دارایی ها، هیچ چیز یا هیچ کس نمی تواند توانایی ها و مهارت های شما را از شما جدا کند.

* تغییراستراتژی کسب وکار: در دهه 80 کافی بود فروشگاهی در مکان مناسبی می خریدی و یا اجاره می کردی براحتی کسب درآمد می کردی مشتری با پای خودش می آمد و خیلی هم  اشتهاش با اشتهای فروشگاهت فرق نداشت. ولی امروز هم اشتهاش تغییر کرده و هم این بازاریاب است که به دنبال جذب مشتری است. دیگه نسخه گذشته برای بازار پیچیده امروزی جواب نمیده.

باید یا خودت در علم بازاریابی بویژه بازاریابی آنلاین خبره شوی و یا از مشاوران با تجربه این حوزه کمک بگیری و الا در 5 سال آینده از بازار حذف خواهی شد.

* ارزان اداره کردن کسب وکار: یکی از بزرگترین مشکلات کسب وکار ایران گران اداره شدن آن است. تاجر ایرانی تا نتواند هزینه اداره کسب وکارش را کاهش دهد بدون شک در سال‌های آینده نزدیک از بازار حذف خواهد شد.

عوامل گران اداره شدن کسب وکار:

4 عامل اصلی گران اداره شدن؛ بهره ، اجاره،نیروی انسانی مازاد و واسطه است

  • معدل نرخ بهره اکنون حدود ۲۶ درصد است فعال اقتصادی نمی تواند هزینه ی بهره را به قیمت کالا و خدمات خود اضافه کند و از مشتری دریافت کند چون در بازار رقابتی چنین کششی وجود ندارد . فعال اقتصادی باید بجای وام و قرض بسوی سیستم قراردادی پیش رود تا بتواند در بازار حضور فعال داشته باشد.
  • اجاره محل کسب و کار: هزینه اجاره محل کسب وکار را نمی‌توان از مشتری گرفت. مشتری نیازش را از جایی دیگر با قیمت مناسب‌تر بر طرف خواهد کرد.
  • سومین عامل گران اداره شدن ، نیروی انسانی مازاد است. فعال اقتصادی نمی تواند هزینه نیروی انسانی مازاد را به قیمت کالا اضافه کرده از مشتری دریافت کند.

بهترین راهکار در این زمینه استفاده از نیروی انسانی توانمند همراه با تکنولوژی موج چهارمی است با این شیوه هزینه ها حداقل ۳۰ درصد کاهش می یابد. معمولا معادن سنگ آهن با توجه به خوراک رایگانی که دریافت می کنند زیان ده هستند و علت اصلی ضرر این گروه استفاده از ماشین های ۴۰ الی ۵۰ سال پیش است که هزینه بر، کند و با کیفیت پایین  عمل می کنند وهزینه زیادی بر تولید کننده تحمیل می کنند. استفاده از تکنولوژی قدیمی ، باعث گران اداره شدن میشود.

  • حذف خرید از واسطه: فعالین اقتصادی قادر خواهند بود ادامه کار دهند که وزن واسطه را کم کنند ، هر چه واسطه کمتری بین تولید کننده اصلی با مصرف کننده نهائی باشد ، آن بیزینس ها شاداب تر اند. کم کم باید با دوران دلالی خداحافظی کرد چون کسب وکارهای دیجیتال مارکتینگ با هزینه کمتر در خدمت مشتریان است.

 حضور دیجی کالا، بامیلو، پونیشا و… باعث خدمات رسانی ارزانتر و با کیفیت تر است و چون دلال ها قادر به این چابکی و تعهد نیستند یا باید تغییر استراتژی دهند و یا خدا حافظی با دنیای پول مفت.

* پول نقد در دسترس داشته باشید: هولدینگ Berkshire Hathaway همیشه حداقل ۲۰ میلیارد دلار و یا بیشتر دارایی معادل با پول نقد در اختیار دارد که می تواند در صورت لزوم از آن استفاده کند. این نیز یک استراتژی ریسک گریز دیگر است که به معنای قربانی کردن سود بیشتری است که در صورت سرمایه گذاری مبلغ مذکور می شد به دست آورد.

اما او اعتقاد دارد همین پول، برکشایر را در دوران رکود اقتصادی سال ۲۰۰۸ آمریکا نجات داد؛ دورانی که در آن بسیاری از شرکت های دیگر با دشواری های جدی روبرو شدند و یا شکست خوردند. لازم نیست میلیاردی پول نقد در دسترس داشته باشید. اما کنار گذاشتن بخش موجهی از پول خود به صورت نقد و یا معادل آن نظیر اوراق بهادار می تواند فکر بسیار خوبی باشد.

به ویژه اگر کارآفرین هستید و ممکن است درآمد ناپایداری داشته باشید، این کار اهمیت زیادی پیدا می کند.

همانطور که بافت گفته است، پول نقد برای یک کسب و کار حکم اکسیژن را برای بدن دارد: «وقتی باشد، هیچ وقت به آن فکر نمی کنید. اما اگر نباشد تنها فکر شما همان خواهد بود.»

در سال 97 بسیاری ازفعالین بازار بخاطر گران شدن دلار ضرر نکردند بلکه ضرر آنها بخاطر پول نقد نداشتن بود که نتوانستند از پتانسیل بازار استفاده عالی ببرند. ولی کسب وکارهایی که دست به نقدشون خوب بود حداقل برای ۱ سال مواد اولیه تهیه کردند. تهیه مواد اولیه برای ۱ سال یعنی رشد ۳۰۰ درصدی کسب وکار.

*اهداف بلندمدت داشته باشید: وارن بافت می گوید اشتباهی که اغلب افراد مرتکب می شوند این است که سعی می کنند روی موج هر افزایش قیمتی سوار شوند و از هر فرصتی که در کوتاه مدت می بینند بهره برداری زودبازده داشته باشند. این نوع تفکر تقریباً همیشه افراد را به دردسر می اندازد. او توصیه می کند به جای این کار، «با افقی چند ده ساله سرمایه گذاری کنید». او می گوید به جای آنکه سعی کنید به سرعت پولی به جیب بزنید، باید روی بالا بردن قدرت خرید خود در طول دوران زندگی تان متمرکز باشید.

یک سیستمی تو بازار ایران حاکم است بنام « بینداز و در رو»، متاسفانه هنوز هم طرفداران زیادی دارد در صورتیکه بیشتر بازنده های بازار ایران همین گروه بودند نمونه های بزرگش شرکت های آزمایش، ارج، پلی اکریل و… که تعهد بسیار پایینی نسبت به مشتری و آینده تجارت خود داشتند.

عمده فروشان در ده سال گذشته به شدت ثروت مند شدند و بسیاری از خرده فروشان نیز اکنون در فاز زیان دهی قرار دارند و اینها در عمل با خرید مدت دار برای پرداخت بدهی استقراض می کنند و بسیاری از آنها نیز قادر به پرداخت استقراض خود نیستند. عمده فروشان دارند سود ده سال گذشته را به خرده فروشان واگذار می کنند ، زیان خرده فروشان دارد از محل ثروت عمده فروشان پرداخت میشود ، اسم اش را هم گذاشته اند فروش وعده ای.

کارخانه داران و تولید کنندگان و عمده فروشان حواسشان باشد که اگر دقت نکنند باید هزینه گران اداره شدن خرده فروشان را بپردازند لذا در شیوه تسویه و بازگشت سرمایه خود دقت لازم را بکنند.

کافیست به عملیات چک در کشورمان نظری داشته باشند عملا در سیستم بانکی ما ماهانه یک میلیون و پانصد هزار چک برگشتی داریم که معمولا از خرده فروشان است که یا گران اداره می شوند و یا سرمایه این گروه در بازار دلار و طلا آب رفته است.


کافیست به عملیات چک در کشورمان نظری داشته باشند عملا در سیستم بانکی ما ماهانه یک میلیون و پانصد هزار چک برگشتی داریم که معمولا از خرده فروشان است که یا گران اداره می شوند و یا سرمایه این گروه در بازار دلار و طلا آب رفته است.

سخن نهایی با فعالین اقتصادی:

موارد ۴ گانه بالا را با کسب وکارتان بسنجید در صورتیکه در هر ۴ مورد مشکل دارید باید جسارت بخرج داده و در رفع آن بکوشید در غیر اینصورت سال های آینده با اخراج ازبازار هزینه سنگینی پرداخت خواهید کرد.

خانواده ایرانی:

با توجه به اینکه فرهنگ ایرانی غنی و تمدن ساز بوده است ولی امروزه با عادت هایی روبرو است که نتجه خوبی برای زندگی خانواده ایرانی ندارد بلکه باعث فقر و مشکل آفرینی آن شده است.

عادت هایی که باید به موزه به پیوندند:

الف) تغییر مراسم ازدواج : خانواده ایرانی راهی جز کاهش 90 درصدی هزینه ازدواج ندارد با ریخت و پاش های گذشته نمی شود درآینده زندگی راحت وآرامشی داشت. بهتر است بجای جهیزیه های چشم هم چشمی و ریخت و پاش های تالاری و مهمونی های کلاس گذاشتن 2 خانواده دختر و پسر مقداری پول به زوج جوان هدیه دهند تا در بانک مسکن سرمایه گذاری کنند و سال بعدبا این وام و سرمایه که سپرده کرده اند آپارتمان نقلی بخرند. بدبختی اجاره نشینی نجات پیدا کنند .  


خیلی مضحک است که با یخچال ساید باید ساید و ظروف برندهای معروف ولی با جیب خالی اجاره نشین شوی و سالیان سال بدوی تا فقط اجاره منزل بدهی و حتی نتوانی لذت استفاده از وسایل لوکست را ببری.

ب) دورهمی چشم هم چشمی خانوادگی و دوستانه که با ریخت و \اش‌های بچه گانه همراهه.

پ) سفرهای زیارتی و سیاحتی: ایرانی ها با سفرهای چند ساله بازارهای مکه، مدینه، بغداد و دمشق، دبی و استانبول و اخیرا هم گرجستان را آباد و سرزمین آبا اجدادیشان را به خوابگاه فقرا تبدیل کرده اند. بهترین سرمایه گزاری اینست که از سفرهای بی مورد و پرهزینه دوری کنیم و در محیط های مستعد برای فرزندان این سرزمین سرمایه گزاری پربازده انجام دهیم.

چگونه سرمایه خود را حفظ کنیم

چ) سرمایه گزاری خارجی: معمولا سرمایه گزاری ایرانی ها در دبی، ترکیه و اخیرا کانادا با افت شدیدی روبرو شده است و بسیاری از این افراد سرمایه خود را نابود کرده اند در 10 سال آینده باید سرمایه گزاری در اروپا و آمریکا با دقت انجام شود و اگر قرار است از ارز خارجی به عنوان سرمایه استفاده کنیم بجای دلار ، فرانک سوییس خربداری شود زیرا بازارهای مالی آمریکا حباب دارد و در آینده این حباب باعث افت ارزش دلار خواهد شد.

خ) خرید زیورآلات نمایشی: بجای خریدن طلای نو باید در خرید طلای دست دوم و یا شمش طلا اقدام کنید

ی) کسب درآمد راحت: معمولا خانواده های ایرانی برای خرید خودرو و تبدیل خانه های قدیمی به ساختمان جدید چند طبقه به عنوان سرمایه گزاری و کسب درآمد خیلی ذوق و شوق دارند.

بیشتر بازنده های  بازار مالی ایران این گروه هستند. زیرا مردم عادی زمانی به این گونه بازارها وارد می شوند که دلال ها سودش را پیشخور کرده اند

کار عملی:

-با توجه به اطلاعات کسب کرده، یک برنامه 5 ساله سرمایه گذاری در حوزه کسب وکار، آموزشی، خانوادگی وشخصی بنویسید .

-برنامه را با یک مشاور با تجربه بررسی کنید تا به مرحله اجرایی برسد.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

عزیزانی که این مقاله را مطالعه کردند مطالب زیر را دوست داشتند

چکیده مطلب :

فرقی نداره که در دنیای آنلاینی یا بازار سنتی؛ در هر جایی هستی باید از کلمات کلیشه ای و بی تاثیر استفاده نکنی مثلا بیشتر مغازه ای خرده فروش با مشتری این جمله را می گویند : میتونم کمکتون کنم… مشتری هم خیلی راحت مسیر ارتباط را با یک جمله« نه حالا ببینم تا بعد… قطع می کند و یا اصرارهای بیش از حد و زبون ریختن بی محتوا  هم دردی از فروشنده های سمج درمان نمی کند.

معمولا وقتی به خرید می روم توجه ویژه ای به برخورد اولیه فروشنده ها دارم و هم چنین به برخورد آخرشون… متاسفانه اکثر فروشندها برخورد بسیار ضعیفی با مشتری هاشون دارند بعضی ها که برخوردشون تا حدودی با کلاس به نظر میاد اینقدر مصنوعی و گلیشه ای هستش که سریع شاخک های حسی آدم  دریافتش می کند و واقعی نبودنش را به ذهن منتقل می کند.

علاوه بر اینکه برخوردهای اولی با مشتری سرد و ضعیفه بلکه سلیقه ای و دل بخواهی هم هست. یعنی از یک سیستم هماهنگ  و روش خاصی پیروی نمی شود. 


در یکی از فروشگاه های سیتی سنتر اصفهان با خانم فروشنده ای برخورد کردم فوق العاده برخورد حرفه ای و دوستانه ای با مشتری داشت و بیشتر در نقش یک مشاور بود تا فروشنده… اتفاقا بعد از خرید ایشان با مهربانی ما را تا دم درب فروشگاه بدرقه کردند.

ولی چند هفته بعد مجددا به همان فروشگاه رفتیم و برخورد همان خانم فروشنده بسیار سرد بود و حتی به استقبال ما نیامد،  خانم جوانی را به طرف ما هدایت کرد که برخورد سرد و کم انرژی داشت. کلا زمان ماندن ما در فروشگاه 2-3 دقیقه شد.

 

 متاسفانه در فروشگاه های ایران حتی فروشگاه های صاحب برند هم در مورد ارتباط با مشتری مشکل اساسی دارند و گاها اگر برخوردشان عالیه ولی سبک و رویه هماهنگی دیده نمی شود و هر بار که رجوع کنی یک روش من درآوردی از خودشان نشان می دهند که تو ذوق مشتری میزنه.

 بر همین اساس موضوع رابط فروشنده با مشتری و شیوه برخورد فروشنده ها با مشتری باعث شد که این مقاله نوشته شود.

آیا شکل رابطه فروشنده با مشتری در میزان فروش موثر است؟

شکل دادن یک فرمول فروش یک فرآیند به هم پیوسته و همیشگی است. فرآیندی که نامش توسعه بازاریابی و فروش است. این مسیر بازاریابی بر پایه 3 اصل جدا ولی مرتبط با هم بنا شده است که عبارتند از:

شکل دادن یک فرمول فروش یک فرآیند به هم پیوسته و همیشگی است. فرآیندی که نامش توسعه بازاریابی و فروش است. این مسیر بازاریابی بر پایه 3 اصل جدا ولی مرتبط با هم بنا شده است که عبارتند از:

  • 1-نوآوری: innovation
  • 2- کمی سازی: quantification
  • 3- هماهنگ کردن: orchestration

1- نوآوری

 در ابتدا باید متذکر شوم که نوآوری با خلاقیت یکی نیست هرچند خیلی ها در این مورد مرتکب اشتباه می -شوند.. خلاقیت و نوآوری را پروفسور تئودور لویت « theodor levitt »استاد دانشگاه هاروارد به این صورت تعریف می کند: « تفاوت بین خلاقیت و نوآوری همانند  تفاوت بین اندیشیدن در باره کاری و انجام دادن آن کار است. خلاقیت یعنی اندیشیدن در باره چیزهای جدید و نوآوری یعنی  انجام دادن چیزهای جدید »

 در ابتدا باید متذکر شوم که نوآوری با خلاقیت یکی نیست هرچند خیلی ها در این مورد مرتکب اشتباه می -شوند..

خلاقیت و نوآوری را پروفسور تئودور لویت « theodor levitt »استاد دانشگاه هاروارد به این صورت تعریف می کند:

« تفاوت بین خلاقیت و نوآوری همانند  تفاوت بین اندیشیدن در باره کاری و انجام دادن آن کار است. خلاقیت یعنی اندیشیدن در باره چیزهای جدید و نوآوری یعنی  انجام دادن چیزهای جدید »

 اگر مشتاقید تا کسب وکارتان رشد کند و فروش بیشتری داشته باشید باید کسب وکار خود را به چشم یک محصول ببینید آنوقت متوجه می شوید که ارتباط با مشتری از فروش آن مهمتر است.

اگر بتوانی با مشتری ارتباط عالی داشته باشی  اهمیتی ندارد که قیمت شما بالا است یا پایین. در هر صورت مشتری خرید می کند. توی فروشنده حتما و حتما باید  نوآوری خودت را در تغییر « تعدادی کلمات» ، « طرز برخورد»  و « رنگ لباس کارت » نشان دهی.

فرقی نداره که در دنیای آنلاینی و یا بازار سنتی در هر حالی که هستی باید از کلمات کلیشه ای و بی تاثیر استفاده نکنی مثلا بیشتر مغازه ای خرده فروش با مشتری این جمله را می گویند : میتونم کمکتون کنم… مشتری هم خیلی راحت مسیر ارتباط را با یک جمله« نه حالا ببینم تا بعد… قطع می کند و یا اصرارهای بیش از حد و زبون ریختن بی محتوا  هم دردی از فروشنده های سمج درمان نمی کند.

در این مواقع باید با برنامه از پیش تعیین شده با مشتری ارتباط برقرار کنیم مثلا:


به استقبالشون برویم و بگوییم:

« می بخشید تا حالا اینجا تشریف آوردید »  جواب یا بله است یا خیر

اگر قبلا اومده باشند به این صورت ادامه می دهیم : خیلی خوشحالم که باز هم در خدممتون باشم  ما برای مشتری های دائمی مون یک برنامه عالی تدارک دیدیم خوشحال می شوم که از آن دیدن کنید.

و اگر جواب مشتری خیر بود خیلی مودبانه در جوابش می گوییم خیلی خوش آمدی خیلی خوشحالیم که تشریف آوردید ما برای مشتری های جدیدمان یک برنامه متنوع  و عالی تدارک دیدیم خیلی خوشحال می شویم که دیدن بفرمایید.

 البته باید قبلا تدارک برنامه برای هر دو گروه مشتری داشته باشیم و الا  این کارمون هم از نظر اخلاقی خیلی کار زشتیه و هم مشتری ها خیلی سریع متوجه خالی بندی ما می شوند.

در تبلیغات دنیای آنلاین هم باید از کلمات قلمبه سلمبه دوری کنیم کلمات و یا جملاتی چون: ما بهترینیم،  ما قدرتمندترینیم، ما اولین تولید کننده در ایرانیم و… این کلمات نه تنها تاثیری در فروش نداره بلکه مشتری های واقعی را فراری می دهد

بهتر است از کلمات و جملات واقعی و حساب شده اما جذاب و شیرین استفاده کنیم تا بتوانیم احساس واقعی مشتری را به هیجان بیاریم. کلماتی که یکی از نیازهای او را برطرف کند مثلا در مورد سبوس غلات بجای اینکه بگوییم خالص است، بهترین سبوس در ایران است و… بگوییم:

بهتر است از کلمات و جملات واقعی و حساب شده اما جذاب و شیرین استفاده کنیم تا بتوانیم احساس واقعی مشتری را به هیجان بیاریم. کلماتی که یکی از نیازهای او را برطرف کند. مثلا در مورد سبوس غلات بجای اینکه بگوییم خالص است، بهترین سبوس در ایران است و… بگوییم:


*محصول ما برای شما پوستی جوان و شاداب می سازد.
*شما با خوردن سبوس گندم هرگز به پیری زودرس دچار نخواهید شد.

 

باور می کنید فقط استفاده از این کلمات حداقل 10 الی 15 درصد فروش شما را افزایش می دهد فقط بستگی به خلاقیت و ذوق و اشتیاق شما دارد که از کلمات چگونه استفاده کنید.

نوآوری در لباس پوشیدن

در لباس پوشیدن از لباس های زنگ جیغ و غیر رسمی استفاده نکنید مثلا تجربه ثابت کرده است که استفاده از کت و شلوار سرمه ای و یا آبی نفتی نسبت به کت و شلوار سفید و یا نارنجی بیشتر است. این مورد حتی در تحقیقات میدانی هم ثابت شده است ولی مهم نیست که این فرد چه سنی داشته باشد، زن باشد یا مرد مهم پوشیدن لباس سرمه ای و یا آبی است  که جذابیت تجاری و حس اعتماد ایجاد ی کند.

 نوآوری سوم می تواند در نوع برخورد فیزیکی و یا احساسی شما باشد که تاثیر زیادی  بر انجام درخواست شما دارد مثلا اگر خواستی به یکی از کارمندان کاری محول کنی در حین دادن درخواست؛ بازو و یا  شانه های آن را بفشار … کافیست امتحان کنی تا معجزه اثر آن را با چشمان خودت ببینی.

کار عملی:

-با توجه به مطالب این مقاله، شما هم یک فرمول ویژه برای گفتگو با مشتری خود تهیه کنید.

-یک برگه فروش تهیه کنید و همه افراد تیم فروش خود را ملزم به استفاده از آن کنید؟

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

عزیزانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را دوست داشتند.

اگر پایه هستی شرکت های بزرگ را در حوزه کسب وکارت شکست دهی؛ نوآفرین شو!

وقتی جوانان جویای کار یا فارغ التحصیلان دانشگاهی را به راه اندازی کسب وکار خودشان تشویق می کنم خیلی سریع از نداشتن سرمایه و پشتیبان دولتی صحبت می کنند و حتی بیشتر ترسشان ازشرکت های دولتی و شبه دولتی است. آنها معتقدند که به تنهایی و با سرمایه کم و بدون پشتوانه و پارتی کاری نمی شود انجام داد. غافل از این که کارآفرینان بزرگ، شرکت های بزرگ را با نوآفرینی شکست داده اند.

البته  باید  بسیاری از موارد و مشکلات بالا را پذیرفت ولی این به این معنی نیست که  جرات انجام هرکاری از جوان ایرانی گرفته شود بلکه در چند دهه اخیر ثابت شده است که هر فرد و یا گروه خلاق و نوآفرینی وارد بازار شده است از بس غول های رانتخوار دولتی برآمده است.

دیدگاهی که اغلب مردم به شرکت های بزرگ دارند:

  • -خیلی قدرت دارند و نمی شود روبرویشان ایستاد
  • -باندهای مافیایی ازآن ها حمایت می کنند
  • -سرمایه عظیمی دارند و براحتی رقبا را له می کنند
  • -برند هستند و مشتری خاص خودشون را دارند
  • -هزینه وحشتناکی صرف تبلیغات می کنند
  • – قدیمی هستند وعبور از مشکلات آن ها را آبدیده کرده است

آیا این موارد حقیقت دارد؟

تمام مواردی که گفته شد تا حدودی واقعیت دارد. معمولا سرمایه عظیمی دارند از مدیران با نفوذی بهره می برند و به شکل های مختلفی از آن ها حمایت می شود. این ها نقاط قوت شرکت های بزرگ و سازمان های دولتی است مثل شرکت پلی اکریل اصفهان که فقط با رانت و حمایت های جورواجور تا حالا روپا مانده است.

 حتی شرکت های ارج و آزمایش با سابقه طولانی و تا حدودی موفق هم تا لحظه آخر به شکل مادی و معنوی مورد حمایت بودند. ولی یک سوال اینجا باید پاسخ داده شود. چرا شرکت های ارج، آزمایش و… از گردونه رقابت خارج شدند؟

چرا با داشتن سابقه زیاد،تولید محصول مورد نیاز جامعه، داشتن اعتبار پیش مشتری و دارا بودن سیستم سازمانی از بازار حذف شدند. چرا نتوانستند بازار 150 میلیونی ایران، عراق و افغانستان را جذب کنند؟

جواب روشن است:

 چون این شرکت ها کار سطحی و معمولی انجام می دادند. مشتری امروزی دنبال محصول و خدمات خاص اند و محصول و خدمات خاص  نیاز به دانش و نوآوری دارد. ولی شرکت های بزرگ و دولتی کند و پرهزینه و فاقد این مهارت ها هستند.

آدمای قرن 21 دنبال محصول خاص و احساس خاص هستند محصولات ارج و آزمایش حس کهنگی و قدیمی بهشون می داد ولی از سوی دیگر محصولات سامسونگ، ال جی و حتی امرسان و… نگرش نوتر و حس برتری به آنها می داد

شرکت های بزرگ معمولا در بازارهای سنتی موفق اند ولی در بازارهای نو براحتی می شود آن ها را از رقابت دور کرد. زیرا این شرکت ها فقط در شرایط عادی توان رقابت دارند به محض اینکه پای رقابت در کیفیت و سرویس رسانی می شون بخاطر کندی و پرهزینه بودن کیش و مات می شوند.

چرا شرکت های بزرگ شکست پذیرند؟

شرکت های بزرگ و سازمان های دولتی  چون کارهای سطحی و معمولی انجام می دهند شکست می خورند. انجام کارهای سطحی و احساس سطحی و معمولی نقطه ضعف بزرگ شرکت ها و سازمان های دولتی هستند و این 2 عامل نقطه ضعف آنهاست که افراد نوآفرین و مشتری دوست براحتی جایگزین این غول های اقتصادی می شوند

شاید همین حالا یاد دیجی کالا، بامیلو ومدیسه افتاده باشید و خیلی سریع بگویید اینا دیگه نگو کسی حریفشون نمیشه!!! این فروشگاه های اینترنتی ماهانه بالای 100 میلیون تومن هزینه تبلیغاتی دارند کسی به این زودی ها رقیب این ها نخواهد شد. ولی باید گستاخی کنم و یادآوری کنم که شرکت‌ها و فروشگاههای بزرگ هم در این 2 زمینه کار سطحی و معمولی انجام می دهد سرویس دهی , انتقال احساس

تغییرات بزرگی در راهه

 وجود نقدینگی بالا و از طرفی مصرف گرایی نسل امروزی جامعه ایران به شدت دچار شکاف طبقاتی عمیق شده است و کم کم دارد یک بازار بزرگ و چرب و چیلی به نام بازر بچه مایه دارها شکل می گیره که این بازار تشنه محصولات لاکچری و احساسات سوپرمن است و مطمئن ام که دیجی کالا و بامیلو و یا حتی مدیسه از بس این بازار بر نمیان.

متمایز شدن

 راه حل چیست؟

برای متمایز کردن کسب وکار و محصول پیش مشتری، راه‌های ساده و کم هزینه‌ای می‌شود عملی کرد و شاید شما هم تا کنون روش‌های موفقی را اجرا کردید . در اینجا 2 روش عملی و کاربردی که در عین ساده بودن تاثیر زیادی در برندسازی و متمایز شدن دارد را براتون معرفی می کنم.

الف) سرویس دهی ویژه:

ما آموخته‌ایم باید به همه‌ی مشتریان احترام گذاشت و مشتریان پادشاه ما هستند و مشتری‌مداری از مهم‌ترین ویژگی‌های کسب و کارهای موفق است. ولی شما اگر با مشتریان متمایز برخورد کنید نتایج درخشانی خواهی گرفت. باید تأکید کنیم که تفاوت قائل شدن میان مشتریان به معنای لبخند زدن به عده‌ای و اخم کردن به عده‌ی دیگر نیست. بی‌تردید از نظر رفتار انسانی و احترام، با همه باید تا حد امکان یکسان برخورد کرد.

معمولا فروشگاهها و شرکت‌های بزرگ دولتی و خصوصی برخورد یکسانی با مشتریان دارند به همه خوش‌آمد می گویند برای همه مشتریان تخفیف های یکسانی اعلام می کنند در مجموع برنامه یکسان و مشابهی برای مشتریان اعلام و اجرامی کنند. هر چند این شیوه برای اکثر مردم جذاب و مورد تایید است ولی برای عده‌ای نه تنها جذاب نیست بلکه خیلی هم ناخوشایند است.

برای این افراد که خدمات فروشگاهها و شرکت‌های بزرگ قانع نیستند و به دنبال خدمات و سرویس لاکچری هستند چیکار می توانیم بکنیم تا از مشتری ویژه ما شوند:

  • اجناس یا خدمات سفارشی آن‌ها را با سرویس ویژه ارسال کنیم
  • زمان که مشتری از ما محصولی درخواست میکنه که تو فروشگاه نیست ولی در حوزه فعالیت ما هست ما محصول را واسشون پیدا میکنیم ، تماس میگیریم و ارسال میکنیم.
  • در سالروز تولد مشتریان، به فراخور دسته بندی مشتری برای او هدایایی مثل کارت پستال یا کادو ارسال می‌کنیم.
  • هنگام رونمایی از سرویس یا محصول جدید، مشتریان وفادار و دائمی را دعوت رسمی می کنیم و پیشنهاد ویژه ای برایشان تدارک می بینیم.
  • بهترین محصول یا خدمات را برای آن ها در نظر می‌گیریم تا در جای دیگر با این کیفیت نتواند تهیه کند.
متمایز شدن

ب) انتقال احساس:

مطالعات روانشناسی و جامعه شناسی نشان می دهد که، انتخاب ها و تصمیمات خرید، نتیجه تجزیه و تحلیل های دقیق جنبه های عقلانی و احساسی است. ادبیات روانشناسی دریافته که شرایط احساسی، همه مراحل تصمیم گیری در فرآیند خرید را تحت تأثیر قرار می دهد و احساسات نقشی کلیدی در هر نوع تصمیم تجاری یا اجتماعی دارد.

در بازار امروزی که اشباع شده، و روز به روز محصولات جور واجور ظهور می کند خواسته ها نسبت به نیازها با اهمیت تر هستند، بنابراین حالت احساسی افراد در چنین بازارهایی غالب می شود، علاوه بر کیفیت و قیمت، مصرف کننده اعتماد، علاقه و تخیلات نیز می خواهد.

احساسات بخش متمایزی است که باید به منظور افزایش عرضه کالا و خدمات مورد توجه قرار بگیرد. مصرف کننده در جستجوی کالا یا خدماتی نیست که با فرآیندهای منطقی یا نیازهایش مواجه شود، بلکه وی به دنبال ارضای منابع احساسی و خواسته های روانشناختی خویش است.

تصمیمات خرید مشتریان  با دو نوع نیاز هدایت می شود: نیازهای وظیفه ای که توسط وظایف و کارکرد محصول ارضاء می شود و نیازهای احساسی که با جنبه های روانشناختی مالکیت محصول پیوند خورده است.بنابراین علاوه بر اینکه محصولات باید احساسات را ارضاء کنند، باید عملکرد مناسبی را نیز از خود به نمایش گذارند. این روزها، محصولات شرکت های مختلف یکسان هستند، بنابراین ضروی است که آن ها خود را از سایر رقبا متمایز کنند.

به عنوان مثال، مردم فقط خود قهوه یا بستنی را مورد توجه قرار نمی دهند بلکه به چگونگی نوشیدن قهوه و یا خوردن بستنی( به عنوان مثال همراه با موسیقی) نیز توجه می کنند. شرکت صرفاً یک عطر ساده نمی فروشد، بلکه یک عنصر کامل را عرضه می کند که شامل تجربه ای است که همه احساسات فرد را هنگام استفاده از عطر بیدار می کند. بنابراین ضروری است که در تبلیغات تجاری، برای لمس جنبه های غیر قابل لمس محصول، شکل ها و تصاویر با فرآیند بیان همراه شود.

متاسفانه فروشگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ در این زمینه هم سطحی و یکسان عمل می کنند و نمی توانند به احساسات و عواطف تک تک مشتریان توجه کنند مثلا برای جلب توجه کودکان خانواده ها برنامه شاد یا موسیقی شاد و کودکانه پخش می کنند غافل از این‌که تک تک بچه‌ها از خانواده‌هایی با فرهنگ هایی متفاوت و احساسات متنوعی به فروشگاه آمده‌اند و این کار نه تنها نتیجه بخش نیست بلکه موجب قهر و ناراحتی کودکان می شود و نتیجه منفی برای فروش دارد.

کار عملی:

-چند نمونه از شرکت ها و کسب وکارهای موفق ولی شکست خورده را بنویسید؟

-شما برای رقابت با شرکت های بزرگ حوزه کسب وکار خود چه برنامه ای دارید؟ ( یک برنامه عملی- کتبی بنویسید)

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌گر کسب وکار

دوستان شمادر حال مطالعه مطالب زیر هستند

درمانگری مولانا برای فکرهای آشفته
درمانگری مولانا برای تغییرات پرشتاب و فکرهای آشفته این روزهای ما معرفی ابرمهارت‌ هدایت و تعادل زندگی و کسب و…
بیشتر بخوانید
Platforms
معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )  از کارهایی که همیشه دوست دارم و با علاقه انجامش…
بیشتر بخوانید
تجربه تلخ و شیرین یک معلم کارآفرین
تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم) ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار مرور…
بیشتر بخوانید
تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)
هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که…
بیشتر بخوانید

استیوجابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشم

اگر خبرهای سیاسی و اقتصادی را پیگیر باشی و با مردم کوچه و بازار در ارتباط باشی خیلی از همین افراد در 7 سال گذشته ( بحران سال های 91 و97 ) حداقل 50درصد سرمایه خود را از دست دادند.

متاسفانه این نابودی سرمایه در پربازده ترین بازارهای مالی یعنی ارز، طلا، مسکن و… اتفاق افتاده است.

  • چرا این افراد  در بازارهای پررونقی چون طلا، ارز و مسکن سرمایه خود را از دست دادند؟
  • چرا حتی بچه های کف بازار هم در بین بازنده ها دیده می شوند؟
  • چرا تحصیل کردگان رشته های اقتصاد و سرمایه هم جز این فوج شکست خوردگان بودند؟

بیشتر این افراد وارد بازی شدند که نه تخصص داشتند و نه تجربه عملی ! می شود گفت این افراد دچار رعشه ثروتمندی یک شبه شدند. مثلا  دیدند رفیق و یا بچه همسایه  و باجناقش از این بازار سود خوبی میکنه دچار رعشه شد و با کله پرید توی بازار … غافل از اینکه این بازار نیاز به دانش و تجربه و مهمتر از همه یک راهنما و مشاوردارد.

رفیق بازنده من

یکی از دوستان من در بهار سال ۹۲ با ۳۰ میلیون وام بانکی وارد بورس شد و تا زمستان ۹۳ حدود ۷۰ درصد سرمایه اش را از دست داد. این آقا حاضر نبود یک دوره آموزش بازارهای مالی را بگذراند و براحتی 20 میلیون سرمایه را نابود کرد.

اگر این دوست عزیز مسیر بیزنس های تجاری را بلد بود اولا با قرض و وام بانکی وارد بازار نمی شد. دوما در دنیایی ناشناخته ای بنام بازار بورس بدون آموزش ورود نمی کرد. سوما حتما و حتما از یک مشاور کارآزموده مشاوره می گرفت.

چگونه در آینده از اشتباهات همیشگی جلوگیری کنیم؟

اگر به انتخاب ها و تصمیمات خود در مسیر زندگی دقت کنید، متوجه می شوید که در هر کجا بر اساس دانش و تجربه عمل کرده اید نتایج عالی گرفته اید و بر عکس زمان هایی که تصمیمات احساسی و بدتر از آن لجوجانه و عجولانه گرفته اید گند کاشته اید، و تمام هستی خود را به باد داده اید.

همه اشتباه می‌کنند، اما همه از اشتباهاتشان درس نمی‌گیرند. بعضی آدم‌ها یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می‌کنند و وقتی هیچ پیشرفتی نمی‌کنند حیران می‌مانند که دلیلش چیست. زمانی که مرتکب اشتباه می‌شویم اقرار به آن می‌تواند سخت باشد، گویی با پذیرفتن اشتباه از ارزش‌مان کم می‌شود. این نوع تفکر زمینه‌ساز مشکل بزرگی است؛ در صورتی که برعهده‌ گرفتن و پذیرش تمام و کمال خطاها تنها راه جلوگیری از تکرار آنهاست.



اشتباهات همیشه قابل بخشش‌اند، به این شرط که فرد جرات پذیرفتن آن را داشته باشد// بروس لی

رویکرد شما در برابر اشتباهات چگونه است؟

محققان آزمایشگاه کلینیک روان‌شناسی دانشگاه میشیگان در پژوهشی به این نکته پی بردند که افراد وقتی اشتباه می‌کنند یکی از این دو رویکرد را در پیش می‌گیرند.

  • دسته‌ی اول که نگرش ایستا دارند به جملاتی مانند این باور دارند: «فراموشش کن؛ هیچ وقت در این کار خوب نبودم».
  • دسته‌ی دوم که از نگرش رشد برخوردارند به عبارت‌های این چنینی گرایش دارند: «خوب شد متوجه شدم! بگذار ببینم کجای کار اشتباه کردم تا دیگر تکرارش نکنم.»

یکی از محققان این آزمایش می‌گوید:

«با توجه کردن به اشتباهات، زمان و انرژی بیشتری را صرف اصلاح آنها می‌کنیم. نتیجه این است که اشتباه به نفع شما تمام می‌شود.»

افرادی که نگرش رشد دارند فارغ از آنچه پیش آمده از اشتباهات سربلند بیرون می‌آیند. چون اشتباهات‌شان را می‌پذیرند و از آن برای بهتر شدن سود می‌برند. در مقابل افراد با نگرش ایستا محکوم به تکرار اشتباهات‌شان هستند چون برای چشم‌پوشی از آنها نهایت تلاش‌شان را می‌کنند.

آدم‌های باهوش و موفق به هیچ‌وجه مصون از خطا نیستند صرفا نوع نگرش‌شان است که آنها را قادر می‌کند از خطاهایشان درس بگیرند. به عبارت دیگر، آنها به ریشه‌های دردسری که درست کرده‌اند به سرعت پی می‌برند و هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی‌شوند.



اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست: یک تصمیم است.// پائولو کوئیلو

شما خواننده عزیز آکادمی « اُکسل » با کدام نگرش به زندگی نگاه می‌کنید؟ نگرش رشد یا نگرش ایستا؟

باور بیشتر افراد اینست که بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و حتی انیشتین و… اشتباه نکرده اند و یادر همه زمینه ها درست اقدام می کنند ولی اگر زندگی نامه این نابغه های تاریخ بشر را مطالعه کنیم دقیقا عکس این مسئله  اتفاق افتاده است.

برای اینکه  به این مسئله بخوبی پی ببرید و درس بزرگی برای خودت در کسب وکارت شود داستان واقعی زیر را با دقت مطالعه کن.

چرا استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی اشتباه کردند

پروژه سگوی و خطای ستارگان دره سیلیکون ولی

اختراعی عجیب،  دره سیلیکون ولی را به سرعت به ولوله انداخت و مخترع را ( دین کامن )  ادیسون عصر نامیدند. «استیوجابز»اختراع را شاهکار دنیای دیجیتال نامید و حتی به مخترع پیشنهاد خرید ۱۰درصد به مبلغ ۶۳ میلیون دلار را داد، ولی کامن پیشنهاد را رد کرد. جف بزوس»صاحب فروشگاه آمازون با یک نگاه عاشق این اختراع شد و به مخترع گفت:

« شما محصولی دارید که آن چنان انقلابی است که هیچ مشکلی برای فروشش نخواهید داشت.»

“جان دوئر”سرمایه گذار معروف که قبلا با سرمایه گذاری در گوگل و اپل و… ثروت زیادی بدست آورده بود خیلی سریع ۸۰ میلیون دلار به درون این کسب و کار پمپاژ کرد و خیلی ذوق زده بود و می گفت: این پروژه در سال اول رکورد یک میلیارد دلار خواهد زد. و مخترع هم خیلی خوش بین بود که هفته ای ۱۰ هزار از این دستگاه خواهد فروخت.»

این محصول سگوی (ابزار حمل و نقل شخصی با توازن خود بخودی ) نام داشت که به قول مجله تایم از بزرگترین ناکامی دنیای فناوری بود که با شکست روبرو شد و نه تنها رکورد نزد و هفته ای ۱۰ هزار فروش نرفت بلکه در طی ۶ سال فقط و فقط ۳۰ هزار فروش رفت.

چرا ابر قهرمانان فناوری اشتباه کردند؟

راستی چرا سگوی بر زمین ماند و به پرواز در نیامد. مگر استیوجابز، جف بزوس و دوئر شاخ های دنیای دیجیتال و ژنرال های دره سیلیکون ولی نبودند، چرا اشتباه کردند ؟ چرا سرمایه خود را بر باد دادند. آیا باورمان می شود که ژنرال های دره «سیلیکون ولی» در قضاوت و شناخت سگوی به اشتباه افتاده باشند!!!

استیوجابز استاد دنیای نرم افزار و سخت افزار و لیدر پروژه ها، جف بزوس شاخ خرده فروشی آنلاین جهان چرا اشتباه کردند؟ کجای کار را اشتباه رفتند؟ مگر این بزرگان ، دنیای هزاره سوم را به چالش نکشیدند و تحول آفرین نشدند؟

اگر دقیق و موشکافانه به مسئله بنگریم باید در سه مورد شکست را بررسی کرد تا هم برای جهان انفورماتیک درس تازه ای باشد و هم برای تک تک انسانها که از این پروژه ی سگوی درس زندگی و کسب وکار یاد بگیرند.

عوامل اشتباه پروژه سگوی

  • بی تجربگی در حوزه غیر مربوط
  • غرور
  • اشتیاق فراوان

استیو جابز و جف بزوس در حوزه فناوری و دنیای آنلاین استاد استادان بودند. جان دوئر در سرمایه گذاری فناوری تاکنون موفقیت های زیادی کسب کرده بود، ولی :

  • آیا در سیستم حمل ونقل هم همین خبرگی و تجربه جهانی را داشتند؟
  • آیا آینده پژوهی این سه ضلع قدرتمند در حوزه حمل ونقل هم در حد دنیای فناوری می توانست باشد؟
  • آیا شناخت شمی استیوجابز در صنعت فناوری ، در صنعت حمل و نقل هم کاربرد دارد؟
  • آیا شناخت شمی در حوزه ناشناخته جوابگو است یا نیاز به شناخت سیستماتیک دارد؟

استیو، جف و جان نوآفرین بودند آنهم  نوآفرینان ممتاز کره خاکی ولی پدیدآورنده حوزه حمل ونقل که نبودند، برای قضاوت در مسئله ای همیشه پدیدآورندگان همان حوزه قضاوت درست و حسابی انجام می دهند نه صاحب نظران حوزه دیگر!!!

هر سه نفر انسان های بزرگ و وارسته ای بودند ولی در پروژه سگوی با غرور واشتیاق زیاد رود کردندو همین مسئله خیلی کمبودهای پروژه را از چشم آن ها دور کرد، تا نتوانند تمام حقایق پنهان سگوی را ببینند. اشتیاق استیوجابز و جف بزوس در این پروژه خیلی زیاد بود!! بطوری که وقتی استیو سوار سگوی شد حاضر نبود از سگوی پیاده شود و برای تست کردن تحویل نفر بعدی بدهد.

این ۳ عامل باعث شکست سرمایه گذاران و نوآفرینان بزرگ حوزه دیجیتال گردید.

چون این عوامل باعث شد که نتوانند به درون این پروژه نفوذ کنند و این می تواند برای پدر و مادران، معلمان و کارآفرینان کسب وکارهای نو درس بزرگی باشد که قضاوت و یا حتی ورود در حوزه ای که تخصص ما نیست خطای بزرگی است. و نتیجه بسیار وحشتناکی برایمان خواهد داشت. بهتر است برای قضاوت و حضور در حوزه غیر مربوط با مطالعه و آموزش های لازم و استفاده از تجربه بزرگان آن حوزه انجام شود.

شکست خوردگان بازار ایران در بحران سال های 91 و 97

* معمولا کارمندان با گرفتن پاداش بازنشستگی وارد بازارهای مالی ارز، طلا و مسکن می شوند وبه علت بی تجربگی خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهند.

* جوانان تحصیل کرده وافرادی که دچار رعشه کارآفرینی شده اند وارد صنعت یا حوزه غیر مرتبط با مهارتشون می شوند و خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهن

بخوانید: چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟

*خانواده های ایرانی: در این ۱۰ سال اخیر هرچند بازار ارز، طلا، بورس و مسکن و… از جهش های زیادی برخوردار بوده است ولی بیشتر شکست خوردگان مردم عادی بودند که با عجله و بدون شناخت شیرجه زدند به این بازارها و با کله به ته استخر ضربه فنی شدند.

* خرده فروشان بازار: خرده فروشان بازار سنتی چون عادت به خرید مدت دار از عمده فروشان دارند پول فروش را می توانند چند ماهی در اختیار داشته باشند همین عامل باعث وسوسه این گروه گردید که بدون علم و تجربه وارد بازارهای ارز، طلا و مسکن شوند و سرمایه زیادی را نابود کنند.

* متاسفانه حتی شرکت های بزرگ و هلدینگ ایران مثل: صنایع فولاد، پتروشیمی و… چون در دهه 90 سرمایه عظیمی از طریق بالا رفتن دلار بدستشان افتاد این سرمایه را وارد بازار ملک و سرمایه گذاریهای غیر تخصصی کردند با رکود مسکن و ملک روبرو شدند و تمام سودی را که از طریق صادرات بدست آورده بودند از دست دادند.

طبق گزارش بانک مرکزی 5000 شرکت بزرگ ایران حدود 120 هزار میلیارد ریال بدهی بانکی دارند که نه توان پرداخت اصل وام را دارند نه توان پرداخت سود بانک.

علت اصلی این بدبختی و فلاکت فقط و فقط بخاطر ورود به صنعتی غیر از مهارت و فعالیت اصلی می باشد که معمولا پیش بینی ها و قضاوت ها اشتباه از آب در می آید همانطور که استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی مرتکب شدند. نداشتن تجربه در صنعتی غیراز تخصص خود است که معمولا انسان های طمع کار و یا مغرور دچار این مشکلات می شوند.

چه باید کرد تا…

تجربه 4 دهه اخیر در حوزه مالی و سرمایه گذاری، نقشه راه علمی و اقتصادی خوبی در اختیار ما می گذارد تا دچار اشتباهات وحشتناک مالی نشویم که نه تنها سرمایه خود را از دست ندهیم بلکه در زمان بحران اقتصادی دارایی خود را افزایش دهیم.

الف) در حوزه ای که تخصص و مهارت ممتاز و عالی نداریم سرمایه گذاری نکنیم حتی اگر خبرهای داغ ما را وسوسه کند.

ب) اگر خواستیم در بازارهای مالی ( ارز، طلا و مسکن و…) شرکت کنیم مراحل شاگردی کردن، آموزش آکادمیک و مشاوره گرفتن از مشاوران با تجربه را رعایت کنیم.

پ) در زمان بحران وارد بازار جدید نشوید. باید قبل از بحران سرمایه گذاری کرد( شکار سرمایه) متاسفانه 85درصد بازنده های 10 سال اخیر گروهی هستند که که در اوج بحران مالی سال 91 و 97 وارد بازار خرید ارز و طلا شدند.

ت) فقط با داشتن استراتژی فعالیت در یک حوزه مشخص و با فرمت های متنوع در بازار باشیم و از این شاخ به آن شاخه نپرید.

ث) با قرض، وام و نزول در بازار سرمایه گذاری نکنیم. پول را در جایی بخوابانیم که حداقل 1 سال به آن نیاز نداشته باشیم.

چ) مطالعه و یادگیری دائمی از نان شب هم واجب تر است. آرشیوی از کتاب ها، مجلات و سایت هایی که حرف اول را در حوزه کسب وکارت میزنند مشخص کن و در هر شرایطی طبق برنامه مطالعه را انجام بدید.

کتاب ها ی حوزه مدیریت و کسب وکار

*یک هیات مدیره فرضی از افرادی که مورد اعتماد است تعیین کن و هر هفته با این گروه دوست داشتنی جلسه بگذار و خودت، کسب وکارت و آینده کسب وکارت را به چالش بکش و آنالیز کن.

کارعملی:

-در 10 روز گذشته در چه مواردی غیر از حوزه کاری و مهارتی خودت قضاوت کردی؟( حداقل 5 مورد نام ببر)

– برای اشتباه بودن هر مورد از قضاوت های غیر تخصصی بالا حداقل 2 دلیل بیاور؟

– در دفتر یاداشت شخصی ات یک گزارش از قضاوت ها و تاثیرات منفی آن بنویس و بخودت قول بده و متعهد شو در آینده از این اشتباهات دوری کنی؟

-برنامه عملی برای 5 سال آینده خود بنویسید و در این برنامکه 5 ساله نوع سرمایه، مدت و زمان و مقدار سرمایه گذاری را مشخص کنید.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه گر کسب وکار

مطالب مرتبط:

اگر میخواهی کسب وکارت حسابی بچرخه باید روی خودت سرمایه گذاری کنی

«برای اینکه پولت بیشترین سود را بدهد، جیبت را در مغزت خالی کن.» – بنجامین فرانکلین

من با تمام وجود ایمان دارم که سرمایه گذاری روی خودم بهترین و ماندگارترین سرمایه‌گذاری است.

آدما به روش‌های مختلف سرمایه‌گذاری می‌کنن. یکی دلار میخره، یکی هم سکه یا خونه. به نظر من روشی بهتر و پر بازده‌تر از سرمایه‌گذاری روی خودمون وجود نداره. مهارت‌های ما میتونه قیمت ساعت کاری ما رو از ساعتی چند هزارتومن به چند هزاردلار برسونه. هر چی بیشتر یاد بگیریم، ارزش زمان‌های کاری‌مون رو افزایش می‌دیم. دغدغه‌های درآمدیمون کمتر میشه و …

چرا بهترین نوع سرمایه گذاری است؟

سال ۹۰ بدون آموزش و تجربه با سرمایه سنگین وارد بیزنسی شدم. اون موقع‌ها معتقد بودم : « … نباید وارد بازار شد الا با سرمایه کلان» . چون بدون علم و تجربه وارد این کار شدم براحتی تمام سرمایه‌ام را در تابستان ۹۱ از دست دادم.

هر چند بزرگترین باخت زندگی‌ام بود ولی درس بزرگی ازش گرفتم. یاد گرفتم که باید یاد بگیرم . فهمیدم تا کسب وکاری را یاد نگرفتم پول توش نریزم. تصمیم گرفتم روی خودم سرمایه گذاری بکنم تا دیگه سرم کلاه نره… از سال 91 تا امروز بیشترین برنامه یادگیری زندگی‌ام را داشتم انواع یادگیری مثل شرکت در همایش‌ها، مطالعه کتاب افراد کارآفرین و کسب تجربه از آدمای تو بازار و از همه مهمتر شاگردی کردن.

در این مسیر 7 ساله خودم با چشمای خودم تغییر را می بینم. می بینم که اتوماتیک وار مطالعه میکنم و بدون ناراحتی و افسردگی روزانه بالای 12 ساعت کار میکنم و علاوه بر کار رابطه صمیمی با همکاران و خانواده دارم. در این 7 سال بیشتر از 30 سال قبلم مهارت یاد گرفتم امروز براحتی سایت طراحی میکنم تولید محتوا دارم و با ابزارهای گوگل می توانم بازار کسب وکارم را آنالیز کنم. همه این مهارت‌ها فقط نتیجه سرمایه گذاری و بها دادن بخودم بود تا به اونجایی که دوست دارم برسم.

اگر سال ۹۱ بیش از 224 هزاردلار سرمایه را به باد دادم ولی در سال ۹۳ با 480 هزار تومن یک کسب وکار تولیدی راه اندازی کردم و شدم کارآفرین خودساخته.

مسلما وقتی نظم و انضباط پیدا می کنیم، آگاهی زندگی فردی و اجتماعیمون را رشد می دهیم و از مهارت‌های بالای اقتصادی و مالی برخوردار می‌شویم از بالاترین نوع سرمایه گذاری بهره مند شده‌ایم.

من شخصا این تغییر و تحول را احساس می‌کنم و باتمام وجومی‌بینمش….

در این مسیر، زندگی آدمای موفق را یا مطالعه کردم و یا از نزدیک دیده‌ام، با چشما ن خودم دیدم که این گروه فقط پولدار نبودند بلکه قبل از ثروتمندی شخصیتشان تکامل یافته بود… وقتی با این افراد هم صحبت شدم اثری از غرور و تکبر و خودخواهی ندیدم ولی تا دلت بخواهد سرسخت و هدفمند بودند.

من می‌دانم که تقریبا هر آدمی که از نظر مالی موفق بوده، اولین کاری که کرده گذراندن دگرگونی و تحولی بوده تا آن آدمی بشه که توانایی رسیدن به اون نوع موفقیت رو داشته باشه.

اول باید خودت رو پرورش بدی، بعد موفقیت مالی خودش میاد. راه دیگه‌ای نیست.

آدم‌هایی که به موفقیت مالی رسیدن از کجا شروع کردن؟

شاید کتاب امیرحسین مظاهری به‌نام « …رقص عقاب‌ها » را خوانده باشی. در این کتاب آقای مظاهری کارآفرین مطرح ایرانی با کارآفرینان موفق ایرانی مثل: شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار و دکتر جهانگیری و …مصاحبه کرده است.

تاکید اصلی این بزرگان سرمایه گذاری روی خودشان است. این بزرگان اقتصادی معتقدند که اگر دنبال پول باشی ، پولدار نمی شوی بلکه باید دنبال خدمت به مردم باشی به دیگران کمک کنی تا فرصت های طلایی نصیبت شود.

مثلا جف واکر، کسی که به مرد ۴۰۰ میلیون دلاری مشهوره (بله ۴۰۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار)، برای یکی از محصولاتی که راه‌اندازی کرد یه «ساعت میلیون دلاری» رو تجربه کرد (یعنی ۱ میلیون دلار درآمد در عرض ۱ ساعت.)

وقتی جف واکر در یه ویدیو داستان موفقیت خودش رو تعریف کرد، تعجبی نکردم که داستانش با پرورش و رشد شخصی خودش شروع شد:

«یکی از مهم‌ترین دلایلی که امروز من به اینجا رسیدم اینه که حدود ۱۵ سال پیش، بعد از اینکه بارها و بارها یه برنامه تبلیغاتی رو تماشا کردم…

در آ زمان زندگی من کاملا راکد شده بود – آینده خاصی نداشتم، به جای خاصی نمی‌رسیدم. و تقریبا هیچ پولی هم نداشتم. اینکه ۱۲۹ دلار خرج یه ویدیوی انگیزش و موفقیت بکنم تصمیم خیلی بزرگی بود.

ولی همون‌طور که گفتم… ناباوری رو کنار گذاشتم و رفتم تلفن رو برداشتم و اون محصول رو سفارش دادم. و به محض اینکه اون ویدیوی آموزشی به دستم رسید، افتادم به جونش. تک‌تک گام‌ها رو دنبال کردم…
دربه‌در دنبال این بودم که زندگیم رو تغییر بدم…

و همه چیز از همین‌جا شروع شد… زندگیم از رکود به پیشرفت و صعودی رسید که هنوز حتی خودم هم به زور باورم می‌شه. خیلی راحت می‌بینم که سرنخ همه چیز به خرید اون دوره ویدیویی می‌رسه و اینکه بهش عمل کردم.»

من به‌طور جدی رشد شخصی خودم رو شروع کردم، ذهنیتم، توانایی هدفگذاری، و مدیریت زمان خودم رو پرورش دادم… و بعد وقتی شرکت بعدی رو راه انداختم، در کمتر از ۶ به درآمد هفته‌ای ۱۲۳ هزار دلار رسیده بودم!

البته، برای اینکه چنین درآمدی داشته باشی باید بدونی داری چه کار می‌کنی. ولی این فقط یه روی سکه است. روی دوم و مهم‌تر سکه اینه که اول از درون رشد کرده باشی. و بعد سودش رو برداشت کنی.

پس حرف من ساده است: اول روی خودت سرمایه‌گذاری کن این چیزیه که من عمیقا بهش اعتقاد دارم. باید این تکنیک‌های فردی رو یاد بگیری تا تو رو به جلو ببره. روی رشد شخصی خودت سرمایه‌گذاری کن و به خودت و ذهن خودت مسلط شو.

یه ذهنیت قوی بساز، هدفت در زندگی رو کشف کن و یاد بگیر که از اشتیاق خودت بهره بگیری. یه رویای جذاب بساز و یاد بگیر که برای اون رویا هدف تعیین کنی و برای این هدف‌ها دست به عمل بزنی. یاد بگیر چطور ذهنت رو خوب متمرکز کنی و اصول پایه مدیریت زمان و کار مفید رو یاد بگیر. و بعد بهش عمل کن.

جواب می‌ده! خیلی زیاد.

بهترین سرمایه‌گذاری که می‌تونی بکنی

مهارت یادگیری: بهترین سرمایه گذاری برای زندگی، قطعا سرمایه گذاری برای یادگیری بوده. چرا مهارت یادگیری بهترین است؟ حالا مدت‌هاست که فهمیدیم چیزی که باعث پیشرفت ما در زندگی می‌شه، صرفا بهره هوشی یا IQ نیست. ما در دنیای جدید به یادگیری همیشگی نیاز داریم و زندگی خوب با یادگیری بدست میاد. به نظرم یادگیری مهارت‌های جدید بهترین سرمایه‌گذاری محسوب میشه. ما با یادگیری هم میتونیم درآمدمون رو افزایش بدیم و هم زندگی شادتر و …

فرقی نمی کنه چه نوع یادگیری و یا صرف هزینه برای چه ابزاری. در واقع هر چیزی که به یادگیری ختم شده، به نوعی بهترین سرمایه گذاری محسوب می شود. یادگیری ارتباط با همسرت و بچه‌هات، یادگیری ارتباط با مشتر‌هات و یادگیری سیستم‌سازی کسب وکارت، یاد بگیریم پولامون کجا بخوابونیم تامثل اکثر مردم آب نره و …

در این مسیرآدمای زیادی بودند که در سرنوشت من سهیم شدند افرادی که خودشان این مسیر را قبلا طی کرده بودند هر چند با سختی زیادی این راه را رفته بودند ولی با عشق اندوخته هاشون را در اختیار بقیه قرار می دادند.

دوره های آموزشی، سایت‌های مفید و کاربردی مثل: متمم، مدیر سبز، خرید کتاب، اساتید بزرگی مثل: دکتر روستا، محمدرضا شعبانعلی، ژان بقوسیان، حسین صفوی و میثم مدنی و… همه همه دریچه‌ای نو در زندگی من ایجاد کردند.

الف) یادگیری مهارت ارتباطی: سال اولی که وارد دانشگاه شدم متوجه این موضوع شدم که ارتباطات چیزی نیست که توی دانشکده و درس و مشق بهمون یاد بدن و منم خیلی توش قوی نیستم و جزو مهارت‌های نرم به شمار میره که باید خودم برم دنبالش.

در اجتماع مدرسه، دانشگاه، بازار، دوستان و … زیبایی ظاهری خیلی مهم است ولی آنچه فرد را برای اطرافیان جذاب میکنه ارتباط اجتماعی است. ارتباط واقعی و صادقانه است که از ما یک شخصیت جذاب و قابل اعتماد می‌سازد.

ولی یادمان باشد که مهارت ارتباطی ذاتی و غریزی نیست. باید مهارت ارتباطی را یاد گرفت و گام به گام آن را در زندگی شخصی و اجتماعی بکار برد تا در این زمینه حرفه‌ای شویم.

ب) یادگیری فکری یا دانایی:  یادگیری فکری نقشی اساسی در توسعه کسب وکار ما دارد و تا زمانی که نتوانیم این مهارت را به کارکنان خود آموزش دهیم نتیجه دلخواه را در بیزنس خود بدست نخواهیم آورد. سرمایه فکری در  سه حوزه قرار دارد:

۱- سرمایه انسانی: دانشی که در ذهن کارکنان جای دارد و با هدف سازمان مرتبط است.

۲- سرمایه مشتری : ارزش روابط شرکت با افراد یا سازمان هایی است که به آن ها کالا یا خدمات می فروشد.

۳- سرمایه ساختاری : دانش انباشته شده درون سازمان است.

در واقع سرمایه سازمان دانشی است که در سه حوزه قرار دارد ۱- در ذهن کارکنان ۲-در روابط سازمان ۳- درون سازمان انباشته شده

ج) یادگیری مهارت‌های جدید: به نظرم یادگیری مهارت‌های جدید بهترین سرمایه‌گذاری محسوب میشه. ما با یادگیری هم میتونیم درآمدمون رو افزایش بدیم و هم زندگی شادتر و سالم‌تری داشته باشیم. چه سرمایه‌گذاری‌ای بهتر از سرمایه‌گذاری روی خودمون؟

حالا به لطف اینترنت، منابع بسیار زیادی برای یادگیری در اختیار ماست. اما چی میشه که ما از این منابع استفاده نمیکنیم؟ یا تلاشهامون برای یادگیری ناقص میمونه؟ برنامه‌ریزی میکنیم، اما بهش پایبند نیستیم.

فکر میکنم یکی از دلایل اصلی این ماجرا اینه که ما یادگرفتن رو بلد نیستیم و به نظرم پیش از هر چیز ما باید یاد گرفتن رو یاد بگیریم.

سالها حضور در نظام آموزشی رسمی باعث شده نتونیم تصور کنیم که یادگیری و آموزش هم میتونه لذت‌بخش باشه. در حالیکه یادگیری، یکی از بزرگ‌ترین لذات زندگی ما آدمهاست. البته اگر درست برنامه‌ریزی و اجرا بشه.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

توسعه گر کسب وکار، تولید کننده محتوا

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

درمانگری مولانا برای فکرهای آشفته
درمانگری مولانا برای تغییرات پرشتاب و فکرهای آشفته این روزهای ما معرفی ابرمهارت‌ هدایت و تعادل زندگی و کسب و کار از نظر مولانا پیشگفتار:…
بیشتر بخوانید
Platforms
معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )  از کارهایی که همیشه دوست دارم و با علاقه انجامش می‌دهم؛ آشنایی با بچه‌های اهل…
بیشتر بخوانید
تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)
هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که از این مسیر ۲ ساله…
بیشتر بخوانید
5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»
5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن» مقدمه: چرا سواد مالی؟ این روزها پیش هر کی و هر جا بشینی موفقیت و خوشبختی…
بیشتر بخوانید