رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟

رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی چه در کسب و کار و… همه در رقابتن، در بهتر بودن درچهارچوب تعیین شده!!

حالا موضوع اینکه رقابت نقشش در زندگیمون چیه؟! لازمه واقعا؟ کی باید بیخیال این رقابت شد؟ همیشه در حال رقابتی یا سرمون بالا هم میگیریم و دور برمون یه نگاه میندازیم؟ خودمون این مسیرو انتخاب کردیم؟

  البته رقابت در حدی که نگرشمون به خودمون، سبک زندگیمون، کسب و کارمون در حد معمول باشه و از تعیین کردن مسیر ها و حد و مرزای جدید و ساختن نگرشای نو میترسیم شاید بهترین روش برا ادامه باشه. و اینجا موضوع برامون تموم میشه ولی دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟

شاید اولین چیزی که از رقابت به ذهمون میاد همون حس جنگیدن، مبارزه کردن و… باشه که مجبورمون میکنه تواناییمون بالا ببریم و سعی در بهتر شدن داشته باشیم. ولی قسمت دیگه اش اینکه قواعد بازی و حد و مرزا مشخص شده  و ما قبولشون کردیم فقط باید توی این رقابت سعی می کنیم بهترین باشیم. مثل همون سربازی که مبارزه میکنه و اگه بهترین باشه زنده میمونه ولی اون نه انتخابی داشته و نه روش مبارزه رو مشخص کرده.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

تو چی ؟ تو هم در رقابتی؟ یا سبک و سیاق خودت داری و تو تعین کننده اون حدومرزا و قواعدی؟

بعد از تموم شدن دانشگام حس پوچی می­کردم چون فهمیدم تا زمانی که مسیر مشخص نباشه و نوع رقابتم مشخص نباشه من نمیدونم دنبال چه چیزی هستم. نمیتونم مرزای از پیش تعیین شده ی اطرافم کنار بزارم و ببینم من و دنیای جدید چی میخوایم.چون توی سیستم آموزشی تربیت شده بودم که مسیر مشخص بود و هدف نهایی این مسیر هم مشخص بود و انتخاب هایی هم که در این مسیر داشتیم براساس حرف بقیه بازار کارو… انتخاب می­شد اغلب. تبدیل به مبارزی شده بودم که سرم بلند نمیکردم و بگم خب سبک من چیه؟ کدوم حدومرزا رو باید جابه جا کنم؟ و چه قدر الان عاشق اون دانش آموزایی هستم که داخل اون تعریف ها نمیگنجیدن و نمیگنجن. من دقیقا داخل رقابت بی چون و چرا بودم و زمانی که فهمیدم این سبک من نیست و از اینکه در قالب بقیه جلو رفتم چه قدر ناراحتم و بی هویت.

پس رقابتی لازم نیست فقط لازمه تو دنیای جدید با حدومرزای خودت بسازی که رقابت در اون معنایی نداره چون تو اولین کسی هستی که قدم توی این راه گذاشتی.

دنیای پیشرو

در قسمتای اول این نوشته گفتم: (دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟) منظورم از تغییرات در حال اتفاق اینکه دنیای بعد از قرن 19 دنیای توده ها بود. همه حول مرکزیت بودن. به بیان ساده تر ادم های مشابه با خواسته های یکسان. چون تولید، بازاریابی و… را آسون تر و در نتیجه باعث افزایش بهره وری می­شد. دنیای ما این سبک نیاز داشت چون همین روش باعث ثروت آفرینی شد و باعث شد سبک زندگی در قرن اخیر تغییر کنه. به دنبال این ثروت و سبک زندگی آدما دیگه دنبال حق انتخاب بودن. و زمانی که فرد درک کند که حق انتخاب داره دیگه سبک زندگی و محصولاتی که براساس معیار توده باشه و معمول، برایشان قابل قبول نیست. دنیا دارد به سمت عجیب و غریب شدن پیش می­رود و از شبیه توده بودن داره فاصله میگیره. حالا زمانی که تو رقابت باشی و راه های تعیین شده براساس معیارای قبل و تعریف شده ی بقیه بری علاوه بر ندیده گرفتن این دنیای جدید خودت هم در دنیای قبل به سر میبری. این یک فرصت فوق العاده ست!

اولین قدم شکستن این تعریف ها و حدومرزای تعیین شده برا کسب و کار و رشته و سبک زندگیمون هست، کنارش بزار یا ترکیبشون کن با سبک ها و روش های دیگه فاصله ها بینشون از بین ببر و علاوه بر این دست به خلق چیزهای جدید بزن. توی چند کلمه: عجیب غریب باش از دنیای تعریف شده فاصله بگیر و عجیب و غریب ها رو ببین.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

شکستن مرزها با 4 گام

 مسیر شکستن مرزها و ساخت دنیای خودمون را میتونیم توی 4 قدم جلو ببریم:

  1. خلاقیت

وقتی همه در حال بهتر شدن در مسیر مشخص هسستن، تو فقط ببین اون راه چی کم داره. چه خلاقیتی کل دنیای اون کسب و کار، رشته و… متحول میکنه.  وقتی صحبت از خلاقیت میشه فکر میکنم باید بهره هوشی بالایی داشته باشیم در صورتی که در برای خلاقیت بیشتر از همه نیاز داریم عجیب و غریب باشم. فردی که بهره هوشی بالایی دارد ولی عجیب و غریب نیست تنها مسیر های مشخص شده و کارهای تعیین شده را می تونه به بهترین نحو انجام بده.

به عنوان مثال میتونیم از آیس پک یادی بکنیم که حدومرزای بستنی و تغییر داد چه از لحاظ مزه چه از لحاظ نحوه سرو. بستنی شلی همراه با موزه و مغزیجات که یادآور خاطره ی بچگی بابک بختیاری بوده و سرو آنها در ظرف های سردار با نی همراه با نام برندی عجیب که کنجکاوی و اشتیاق مشتری تحریک می­کرده.

اسنپ که خودش از محدودیت منطقه ای آژانس ها با کمک اینترنت و اپ بیرون اورد و محدودیت منطقه ای خودش از بین برد. یا پارک های آبی که تونسته  که ترکیبی از مکان تفریحی، ورزشی همراه با ابتکار باشه که حتی حوزه ی مخاطبان خودش تغییر داده. سعی نکرده سهم بیشتری از بازار تعریف شده بدست بیاره بلکه بازار تغییر داده و نیاز جدید به وجود اورده ( مخاطب جدیدی که میتونه شناگر نباشه و همینطور کودک هم نباشه) و اینکار باعث ارزش افزوده شده است.

ابتکار جدید آمازون هم که شامل  تأسیس یک فروشگاه فیزیکی به اسم فروشگاه چهار ستاره است نیز جالبه. در این فروشگاه محصولاتی به فروش میرسه که پرفروش بوده و بیشتر از 4 ستاره داشته. در این فروشگاه از اطلاعاتی دیجیتالی در یک فروشگاه فزیزیکی استفاده کرده است عکس اتفاقی که تا الان پیش میومد، که تحول بزرگ را همراهش خودش خواهد داشت.

  • حذف

بعضی اوقات به ابتکار نیاز دارین نه برای خلق بلکه برای حذف چیزهای تعریف شده ی معمول زندگی و کسب و کار که کسی نمی پرسه چرا باید اینکار را انجام داد؟ یا تاثیرش چیه؟

این مورد مصداق همون استاد ذنی که به گربه علاقه ی زیادی داشته و به خاطر علاقه ی شخصیش و دوست داشتن گربه اش بوده که همیشه اون رو همراهشچ خودش داشته ولی بعد از مرگش همه تصور میکنن حضور گربه در مراقبه ها یی که انجام میشه لازمه و کسی نپرسه چرا؟ بعد از سالها که تعداد گربه ها زیاد میشه و هزینه هاشون بالا میره استادی این قانون نانوشته رو زیر پا میزاره و افراد دیگه میبینن واقعا وجود گربه لازم نبوده .

بابک بختیاری، برای ساختن آیس پک های خود ظرف های کلاسیکی که چندین سال بود از اون ها استفاده می شد را حذف کرد حتی سفت بودن بستنی رو هم حذف کرد.

 میتونیم به حذف برگشت خالی ماشین ها بعد از رساندن مشتری  و رفتن مسیر برای رسیدن به مشتری و همینطور دفاتر آژانس دراسنپ که قدیم در آژانس ها طبیعی بود اشاره کرد. که در هزینه ها و همینطور در مورد اول و دوم باعث خدمات زودتر به مشتری می­شود.

  • افزایش

باید بسنجیم چه عواملی را باید در سطح بالاتری از حد معمول استاندارد در اون حوزه افزیش بدهیم.

همون اسنپ و… استانداردشون توی تمیزی ماشین ها و امنیتی که از طریق اپ هاشون امکان پذیر شد را افزایش دادن.

  • کاهش

چه عواملی باید در اون حوزه کاهش داد تا باعث افزایش عملکرد و کاهش هزینه بشه .

برای اسنپ و تپسی و… کاهش زمان انتظار مشتری برای رسیدن ماشین. کاهش هزینه برای مشتری و کاهش مسیرهایی که راننده ها برای مساقر جدید باید طی کنند تا به مبدا مشتری جدید برسند.

هر رشته، شغل، کسب و کاری را که دوست داری بدون توجه به اینکه الان در چه مرحله­‌ای است را انتخاب کن تمام حد و مرز های اون را براساس 4 قدم بالا بشکن و دنیای جدیدی به وجود بیار که تو خلقش کردی و به جای گذاشتن انرژی در رقابت ها در تغییر مداوم این مرزها و سبک ها انرژی بگذار.

کار عملی:

کسب وکارت را با فرمول 4 گانه فوق آنالیز کن و بازخوردش را در کاهش هزینه‌ها، افزایش فروش و سرعت انجام کار درکسب وکارت بررسی کن؟

درنا اسدی

درنا اسدی

متالوژی صنعتی و ارشد جوش خوندم ولی با تجربه و تخصصم، در زمینه آنالیز بازارهای صنعتی و سیستم‌سازی میتونم کمکت کنم تا کسب وکارت جون بگیره

دوستانت در حال خواندن این مقالات هستند.

کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت
برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت در حوزه کسب وکار، کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب…
بیشتر بخوانید
از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک
کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم…
بیشتر بخوانید
رقابت یا ستیز بی چون و چرا
رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟ رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی…
بیشتر بخوانید
مهارت کل‌نگری و جزنگری در کسب وکار موجب ثروتمندی همیشگی می شود
روشی که به فعالین گیاهان دارویی کمک می‌کند پول تولید کنند و آن را به دارایی ماندگار تبدیل کنند. مقدمه: من همیشه درآمدم خوب بود.…
بیشتر بخوانید

استیوجابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشم

اگر خبرهای سیاسی و اقتصادی را پیگیر باشی و با مردم کوچه و بازار در ارتباط باشی خیلی از همین افراد در 7 سال گذشته ( بحران سال های 91 و97 ) حداقل 50درصد سرمایه خود را از دست دادند.

متاسفانه این نابودی سرمایه در پربازده ترین بازارهای مالی یعنی ارز، طلا، مسکن و… اتفاق افتاده است.

  • چرا این افراد  در بازارهای پررونقی چون طلا، ارز و مسکن سرمایه خود را از دست دادند؟
  • چرا حتی بچه های کف بازار هم در بین بازنده ها دیده می شوند؟
  • چرا تحصیل کردگان رشته های اقتصاد و سرمایه هم جز این فوج شکست خوردگان بودند؟

بیشتر این افراد وارد بازی شدند که نه تخصص داشتند و نه تجربه عملی ! می شود گفت این افراد دچار رعشه ثروتمندی یک شبه شدند. مثلا  دیدند رفیق و یا بچه همسایه  و باجناقش از این بازار سود خوبی میکنه دچار رعشه شد و با کله پرید توی بازار … غافل از اینکه این بازار نیاز بهدانش و تجربه و مهمتر از همه یک راهنما و مشاوردارد.

رفیق بازنده من

یکی از دوستان من در بهار سال ۹۲ با ۳۰ میلیون وام بانکی وارد بورس شد و تا زمستان ۹۳ حدود ۷۰ درصد سرمایه اش را از دست داد. این آقا حاضر نبود یک دوره آموزش بازارهای مالی را بگذراند و براحتی 20 میلیون سرمایه را نابود کرد.

اگر این دوست عزیز مسیر بیزنس های تجاری را بلد بود اولا با قرض و وام بانکی وارد بازار نمی شد. دوما در دنیایی ناشناخته ای بنام بازار بورس بدون آموزش ورود نمی کرد. سوما حتما و حتما از یک مشاور کارآزموده مشاوره می گرفت.

چگونه در آینده از اشتباهات همیشگی جلوگیری کنیم؟

اگر به انتخاب ها و تصمیمات خود در مسیر زندگی دقت کنید، متوجه می شوید که در هر کجا بر اساس دانش و تجربه عمل کرده اید نتایج عالی گرفته اید و بر عکس زمان هایی که تصمیمات احساسی و بدتر از آن لجوجانه و عجولانه گرفته اید گند کاشته اید، و تمام هستی خود را به باد داده اید.

همه اشتباه می‌کنند، اما همه از اشتباهاتشان درس نمی‌گیرند. بعضی آدم‌ها یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می‌کنند و وقتی هیچ پیشرفتی نمی‌کنند حیران می‌مانند که دلیلش چیست. زمانی که مرتکب اشتباه می‌شویم اقرار به آن می‌تواند سخت باشد، گویی با پذیرفتن اشتباه از ارزش‌مان کم می‌شود. این نوع تفکر زمینه‌ساز مشکل بزرگی است؛ در صورتی که برعهده‌ گرفتن و پذیرش تمام و کمال خطاها تنها راه جلوگیری از تکرار آنهاست.



اشتباهات همیشه قابل بخشش‌اند، به این شرط که فرد جرات پذیرفتن آن را داشته باشد// بروس لی

رویکرد شما در برابر اشتباهات چگونه است؟

محققان آزمایشگاه کلینیک روان‌شناسی دانشگاه میشیگان در پژوهشی به این نکته پی بردند که افراد وقتی اشتباه می‌کنند یکی از این دو رویکرد را در پیش می‌گیرند.

  • دسته‌ی اول که نگرش ایستا دارند به جملاتی مانند این باور دارند: «فراموشش کن؛ هیچ وقت در این کار خوب نبودم».
  • دسته‌ی دوم که از نگرش رشد برخوردارند به عبارت‌های این چنینی گرایش دارند: «خوب شد متوجه شدم! بگذار ببینم کجای کار اشتباه کردم تا دیگر تکرارش نکنم.»

یکی از محققان این آزمایش می‌گوید:

«با توجه کردن به اشتباهات، زمان و انرژی بیشتری را صرف اصلاح آنها می‌کنیم. نتیجه این است که اشتباه به نفع شما تمام می‌شود.»

افرادی که نگرش رشد دارند فارغ از آنچه پیش آمده از اشتباهات سربلند بیرون می‌آیند. چون اشتباهات‌شان را می‌پذیرند و از آن برای بهتر شدن سود می‌برند. در مقابل افراد با نگرش ایستا محکوم به تکرار اشتباهات‌شان هستند چون برای چشم‌پوشی از آنها نهایت تلاش‌شان را می‌کنند.

آدم‌های باهوش و موفق به هیچ‌وجه مصون از خطا نیستند صرفا نوع نگرش‌شان است که آنها را قادر می‌کند از خطاهایشان درس بگیرند. به عبارت دیگر، آنها به ریشه‌های دردسری که درست کرده‌اند به سرعت پی می‌برند و هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی‌شوند.



اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست: یک تصمیم است.// پائولو کوئیلو

شما خواننده عزیز آکادمی « اُکسل » با کدام نگرش به زندگی نگاه می‌کنید؟ نگرش رشد یا نگرش ایستا؟

باور بیشتر افراد اینست که بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و حتی انیشتین و… اشتباه نکرده اند و یادر همه زمینه ها درست اقدام می کنند ولی اگر زندگی نامه این نابغه های تاریخ بشر را مطالعه کنیم دقیقا عکس این مسئله  اتفاق افتاده است.

برای اینکه  به این مسئله بخوبی پی ببرید و درس بزرگی برای خودت در کسب وکارت شود داستان واقعی زیر را با دقت مطالعه کن.

چرا استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی اشتباه کردند

پروژه سگوی و خطای ستارگان دره سیلیکون ولی

اختراعی عجیب،  دره سیلیکون ولی را به سرعت به ولوله انداخت و مخترع را ( دین کامن )  ادیسون عصر نامیدند. «استیوجابز»اختراع را شاهکار دنیای دیجیتال نامید و حتی به مخترع پیشنهاد خرید ۱۰درصد به مبلغ ۶۳ میلیون دلار را داد، ولی کامن پیشنهاد را رد کرد. جف بزوس»صاحب فروشگاه آمازون با یک نگاه عاشق این اختراع شد و به مخترع گفت:

« شما محصولی دارید که آن چنان انقلابی است که هیچ مشکلی برای فروشش نخواهید داشت.»

“جان دوئر”سرمایه گذار معروف که قبلا با سرمایه گذاری در گوگل و اپل و… ثروت زیادی بدست آورده بود خیلی سریع ۸۰ میلیون دلار به درون این کسب و کار پمپاژ کرد و خیلی ذوق زده بود و می گفت: این پروژه در سال اول رکورد یک میلیارد دلار خواهد زد. و مخترع هم خیلی خوش بین بود که هفته ای ۱۰ هزار از این دستگاه خواهد فروخت.»

این محصول سگوی (ابزار حمل و نقل شخصی با توازن خود بخودی ) نام داشت که به قول مجله تایم از بزرگترین ناکامی دنیای فناوری بود که با شکست روبرو شد و نه تنها رکورد نزد و هفته ای ۱۰ هزار فروش نرفت بلکه در طی ۶ سال فقط و فقط ۳۰ هزار فروش رفت.

چرا ابر قهرمانان فناوری اشتباه کردند؟

راستی چرا سگوی بر زمین ماند و به پرواز در نیامد. مگر استیوجابز، جف بزوس و دوئر شاخ های دنیای دیجیتال و ژنرال های دره سیلیکون ولی نبودند، چرا اشتباه کردند ؟ چرا سرمایه خود را بر باد دادند. آیا باورمان می شود که ژنرال های دره «سیلیکون ولی» در قضاوت و شناخت سگوی به اشتباه افتاده باشند!!!

استیوجابز استاد دنیای نرم افزار و سخت افزار و لیدر پروژه ها، جف بزوس شاخ خرده فروشی آنلاین جهان چرا اشتباه کردند؟ کجای کار را اشتباه رفتند؟ مگر این بزرگان ، دنیای هزاره سوم را به چالش نکشیدند و تحول آفرین نشدند؟

اگر دقیق و موشکافانه به مسئله بنگریم باید در سه مورد شکست را بررسی کرد تا هم برای جهان انفورماتیک درس تازه ای باشد و هم برای تک تک انسانها که از این پروژه ی سگوی درس زندگی و کسب وکار یاد بگیرند.

عوامل اشتباه پروژه سگوی

  • بی تجربگی در حوزه غیر مربوط
  • غرور
  • اشتیاق فراوان

استیو جابز و جف بزوس در حوزه فناوری و دنیای آنلاین استاد استادان بودند. جان دوئر در سرمایه گذاری فناوری تاکنون موفقیت های زیادی کسب کرده بود، ولی :

  • آیا در سیستم حمل ونقل هم همین خبرگی و تجربه جهانی را داشتند؟
  • آیا آینده پژوهی این سه ضلع قدرتمند در حوزه حمل ونقل هم در حد دنیای فناوری می توانست باشد؟
  • آیا شناخت شمی استیوجابز در صنعت فناوری ، در صنعت حمل و نقل هم کاربرد دارد؟
  • آیا شناخت شمی در حوزه ناشناخته جوابگو است یا نیاز به شناخت سیستماتیک دارد؟

استیو، جف و جان نوآفرین بودند آنهم  نوآفرینان ممتاز کره خاکی ولی پدیدآورنده حوزه حمل ونقل که نبودند، برای قضاوت در مسئله ای همیشه پدیدآورندگان همان حوزه قضاوت درست و حسابی انجام می دهند نه صاحب نظران حوزه دیگر!!!

هر سه نفر انسان های بزرگ و وارسته ای بودند ولی در پروژه سگوی با غرور واشتیاق زیاد رود کردندو همین مسئله خیلی کمبودهای پروژه را از چشم آن ها دور کرد، تا نتوانند تمام حقایق پنهان سگوی را ببینند. اشتیاق استیوجابز و جف بزوس در این پروژه خیلی زیاد بود!! بطوری که وقتی استیو سوار سگوی شد حاضر نبود از سگوی پیاده شود و برای تست کردن تحویل نفر بعدی بدهد.

این ۳ عامل باعث شکست سرمایه گذاران و نوآفرینان بزرگ حوزه دیجیتال گردید.

چون این عوامل باعث شد که نتوانند به درون این پروژه نفوذ کنند و این می تواند برای پدر و مادران، معلمان و کارآفرینان کسب وکارهای نو درس بزرگی باشد که قضاوت و یا حتی ورود در حوزه ای که تخصص ما نیست خطای بزرگی است. و نتیجه بسیار وحشتناکی برایمان خواهد داشت. بهتر است برای قضاوت و حضور در حوزه غیر مربوط با مطالعه و آموزش های لازم و استفاده از تجربه بزرگان آن حوزه انجام شود.

شکست خوردگان بازار ایران در بحران سال های 91 و 97

* معمولا کارمندان با گرفتن پاداش بازنشستگی وارد بازارهای مالی ارز، طلا و مسکن می شوند وبه علت بی تجربگی خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهند.

* جوانان تحصیل کرده وافرادی که دچار رعشه کارآفرینی شده اند وارد صنعت یا حوزه غیر مرتبط با مهارتشون می شوند و خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهن

بخوانید: چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟

*خانواده های ایرانی: در این ۱۰ سال اخیر هرچند بازار ارز، طلا، بورس و مسکن و… از جهش های زیادی برخوردار بوده است ولی بیشتر شکست خوردگان مردم عادی بودند که با عجله و بدون شناخت شیرجه زدند به این بازارها و با کله به ته استخر ضربه فنی شدند.

* خرده فروشان بازار: خرده فروشان بازار سنتی چون عادت به خرید مدت دار از عمده فروشان دارند پول فروش را می توانند چند ماهی در اختیار داشته باشند همین عامل باعث وسوسه این گروه گردید که بدون علم و تجربه وارد بازارهای ارز، طلا و مسکن شوند و سرمایه زیادی را نابود کنند.

* متاسفانه حتی شرکت های بزرگ و هلدینگ ایران مثل: صنایع فولاد، پتروشیمی و… چون در دهه 90 سرمایه عظیمی از طریق بالا رفتن دلار بدستشان افتاد این سرمایه را وارد بازار ملک و سرمایه گذاریهای غیر تخصصی کردند با رکود مسکن و ملک روبرو شدند و تمام سودی را که از طریق صادرات بدست آورده بودند از دست دادند.

طبق گزارش بانک مرکزی 5000 شرکت بزرگ ایران حدود 120 هزار میلیارد ریال بدهی بانکی دارند که نه توان پرداخت اصل وام را دارند نه توان پرداخت سود بانک.

علت اصلی این بدبختی و فلاکت فقط و فقط بخاطر ورود به صنعتی غیر از مهارت و فعالیت اصلی می باشد که معمولا پیش بینی ها و قضاوت ها اشتباه از آب در می آید همانطور که استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی مرتکب شدند. نداشتن تجربه در صنعتی غیراز تخصص خود است که معمولا انسان های طمع کار و یا مغرور دچار این مشکلات می شوند.

چه باید کرد تا…

تجربه 4 دهه اخیر در حوزه مالی و سرمایه گذاری، نقشه راه علمی و اقتصادی خوبی در اختیار ما می گذارد تا دچار اشتباهات وحشتناک مالی نشویم که نه تنها سرمایه خود را از دست ندهیم بلکه در زمان بحران اقتصادی دارایی خود را افزایش دهیم.

الف) در حوزه ای که تخصص و مهارت ممتاز و عالی نداریم سرمایه گذاری نکنیم حتی اگر خبرهای داغ ما را وسوسه کند.

ب) اگر خواستیم در بازارهای مالی ( ارز، طلا و مسکن و…) شرکت کنیم مراحل شاگردی کردن، آموزش آکادمیک و مشاوره گرفتن از مشاوران با تجربه را رعایت کنیم.

پ) در زمان بحران وارد بازار جدید نشوید. باید قبل از بحران سرمایه گذاری کرد( شکار سرمایه) متاسفانه 85درصد بازنده های 10 سال اخیر گروهی هستند که که در اوج بحران مالی سال 91 و 97 وارد بازار خرید ارز و طلا شدند.

ت) فقط با داشتن استراتژی فعالیت در یک حوزه مشخص و با فرمت های متنوع در بازار باشیم و از این شاخ به آن شاخه نپرید.

ث) با قرض، وام و نزول در بازار سرمایه گذاری نکنیم. پول را در جایی بخوابانیم که حداقل 1 سال به آن نیاز نداشته باشیم.

چ) مطالعه و یادگیری دائمی از نان شب هم واجب تر است. آرشیوی از کتاب ها، مجلات و سایت هایی که حرف اول را در حوزه کسب وکارت میزنند مشخص کن و در هر شرایطی طبق برنامه مطالعه را انجام بدید.

کتاب ها ی حوزه مدیریت و کسب وکار

*یک هیات مدیره فرضی از افرادی که مورد اعتماد است تعیین کن و هر هفته با این گروه دوست داشتنی جلسه بگذار و خودت، کسب وکارت و آینده کسب وکارت را به چالش بکش و آنالیز کن.

کارعملی:

-در 10 روز گذشته در چه مواردی غیر از حوزه کاری و مهارتی خودت قضاوت کردی؟( حداقل 5 مورد نام ببر)

– برای اشتباه بودن هر مورد از قضاوت های غیر تخصصی بالا حداقل 2 دلیل بیاور؟

– در دفتر یاداشت شخصی ات یک گزارش از قضاوت ها و تاثیرات منفی آن بنویس و بخودت قول بده و متعهد شو در آینده از این اشتباهات دوری کنی؟

-برنامه عملی برای 5 سال آینده خود بنویسید و در این برنامکه 5 ساله نوع سرمایه، مدت و زمان و مقدار سرمایه گذاری را مشخص کنید.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه گر کسب وکار

مطالب مرتبط:

تلگرام

تلگرام

تمام حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل می‌باشد.

This site is protected by wp-copyrightpro.com