فقط به اهدافت بچسب، دروغ بزرگ است، معنایت رو دریاب!

بیخیال اهدافت، معنایت رو دریاب!

فقط به اهدافت بچسب، دروغ بزرگ است، معنایت رو دریاب!
این روزها به هر سایت، کارگاه آموزشی ,و حتی مهمونی ها و درورهمی ها سر میزنی از اهداف و نقطه گذاری هدفت میگن. و معمولا در این زمینه فلسفی بافی زیادی میکنن، ولی وقتی پرونده طرف را مرور میکنی می بینی خودش یه کسب و کار عادی و یک زندگی معمولی داره!!!
اگه یادتون باشه، معلمای مدرسه و مشاورای چند ملیونی کنکور و حتی اساتید دانشگاه هم از برنامه ریزی و تاکید زیاد بر هدف گزاری می کردن؛ ولی نتیجه ملموس و دهن پرکنی برامون در کار و زندگی در بر نداشت.
اگر به سایت های تجاری – مالی هم سرک بکشیم خودشان را جر میدن تا بتو بفهمونن که علت اینکه تا حالا تو بازارهای مالی موفق نبودی این بوده که هدف مشخصی نداشتی و توصیه آنها اینست که اولین الویت تو اینست که نوشتن و نقطه گزاری روی اهداف کسب‌و کارت را بنویسی.
متاسفانه کنکوریای موفق و کارآفرینان سربلند هم وقتی کارشون به مصاحبه و شهرت میرسن دم از هدف‌گزاری و تلاش زیاد برای دستیابی به هدف هاشون میگن. ولی وقتی وارد کارشون میشی و شناسنامه این افراد را بازبینی میکنی مشخص میشه که عامل موفقت اونا چیزی غیر از هدف گذاریه. یعنی هدفگزاری تو کارشون خیلی هم پر رنگ نبوده است.
بیشتر کتاب های موفقیت و نویسندگان بزرگ این صنعت، افرادی چون: برایان تریسی، آنتونی رابینز و حتی فیلم پرسروصدای « راز ” از این طریق هم شهرت و ثروت زیادی بدست آوردن.

سوال اساسی؟
حالا سوال اساسی اینست که باتوجه به تاکیدی که مدرسه و دانشگاه و اساتید و افراد جامعه روی هدف های زندگی دارن، چرا تعداد افراد موفق کم است؟
آیا این تعداد محدود افراد موفق، مسیری غیر از برنامه ریزی و هدفگذاری رایج جامعه را پیاده می‌کنند.؟
آیا ما به توصیه مربیان ،معلمان عمل نکردیم و یا عمل کردیم ولی وسط کار بردیدم و زدیم جاده‌ی خاکی و یا اصلا این توصیه‌ها از اصلش اشتباه بوده است.؟
خداییش در صداقت و توصیه های معلمان و اساتید و حتی پدر ومادر بی انصافیه شک کنیم. بلکه میتونیم بگیم تاکیدی که در این 50 سال اخیر روی موفقیت شده، اشتباه بوده و مسلما ناخواسته این باورها شکل گرفته و عده زیادی اسیرش شدن.
براستی آیا هدف‌گزاری رمز اول موفقیت و برند شدن توی هر کاریه. البته هدف این مقاله رد نقش هدف گزاری در موفقیت کسب وکار و زندگی نیست.
قصدم اینست، که در اینجا به شما با مدارک کاملا تجربی و علمی ثابت میکنم که نتیجه گرفتن از کار و زندگی چیزای فراتر از هدف‌ گزاری و برنامه ریزی است. هدف‌ گزاری و برنامه ریزی یکی از عوامل رشد و موفقیت هر کسب و کاری است. ولی بهترست صادقانه بگویم، هدف ‌گزاری یکی از سطحی ترین عوامل موفقیت است، نه تنها عامل!!!

چرا هدف ‌گزاری بی نتیجه است؟
1-نقش ما در برنامه ریزی و هدف‌گزاری چقدر است: قانون ثابت شده ای که در این جهان وجود داره عدم قطعیت هست یعنی شما هر وقت تونستید تو یه اتاق تاریک ودرب بسته، با کمان بزنی وسط هدفت، حتما تو این دنیای پر از سردرگمی و چالش برانگیز با رخدادهای غیرقابل پیش‌بینی می‌تونید هدف‌گذاری کنید.
کافیه یک نگاهی به زندگی خودتون و دوستانتون بیندازید، ببینید چقدر حوادث و رخدادهای سیاسی، اقتصادی و خانوادگی برنامه ریزی شما را ضربه فنی کرده است.
گاها پیش اومده که کارگرای شرکت با اعتصاب برای افزایش حقوق و یا اختلاف بین شرکا همه کاسه کوزه‌های دنیای هدفگزاری بهم میخوره و تنها چیزی که این وسط به فنا میره برنامه ریزی و هدف گزاری کسب و کار است.
شاید بهترین مثال برای درک نقش ما در هدف گزاری؛کنکور سراسری باشد. با تمام ذوق و شوق کتابای درسی و کمک درسی و حتی موسسه آزمون و کلاسای آن را آماده میکردیم ولی دخالت های پدر و مادر و دوستان و بی توجهی مدرسه به موضوع و از همه مهمتر بی تعهدی موسسه کنکور به روحیات و زمان ما تمام ذوق و استعداد و هدفگزاری ما له و لورده می‌شد.
در‌ مورد هدف‌گذاری تا به الان چیزی نگفتم چون به نظرم هدف‌گذاری بی‌فایده‌ترین و سطحی‌ترین کاریه که یکی‌ می‌تونه بهتون پیشنهادش بده! چرا؟ دلیلیش خیلی ساده‌س، چون شما هر وقت، هدفی برای خودتون تعیین می‌کنید، دنیا پشیزی برای اهداف شما ارزش قائل نیست و هر وقت که بخواد می‌تونه گند بزنه بهشون…
براستی چرا شرایط زندگی، همه زحمات و برنامه های ما را نقش بر آب میکنه. دیدی با اومدن کرونا بیشتر برنامه کاری و درآمدی زندگی تغییر زیادی کرد و سفر رفتن و تعویض ماشین فراموش شد.
بله؛ انجام برنامه و تلاش برای رسیدن به هدف بیشتر به جک شبیه تا واقعیت زندگی.چون ما هیچ کنترلی در مورد اتفاقات سیاسی، اقتصادی و… ملی وجهانی نداریم.هر آن، یه اتفاقی می‌تونه تمام برنامه‌هات رو بهم بریزه و هر چی برنامه‌ریزی کردی رو بشوره ببره. برنامه می‌ریزی تا بوق سگ کاری کنی تا بتونی فلان محل خونه بگیری یا فلان اتومبیل رو بخری، دلار میشه ۳۰ تومن و تو بر می‌گردی سر همون نقطه اول.
2- افسردگی و احساس بدبختی کردن: تاثیر ناجور دیگه ‌ای که هدف‌گذاری روی ما داره اینست که وقتی ما آدما به نقطه مورد نظر نرسیم فکر میکنیم که به آخر جهان رسیدیم و ممکن است دق کنیم و حسابی دپرس بشیم و علاوه بر نسخه پیچیدن افراد خانواده و دوستان هزینه دکتر و دارو هم می افتد رو کولمون که شاید چندین سال طول بکشد.
اینه که ما آدم‌ها وقتی هدفی انتخاب می‌کنیم و بهش نمی‌رسیم، بعدش قشنگ افسردگی‌ می‌گیریم، بعد فکر می‌کنیم راه در اومدن از اون افسردگی، چیدن یه هدف دست‌یافتنی دیگه‌س، باز یه هدف دیگه انتخاب می‌کنیم، مثلا می‌گیم خب درسته برنامه ازدواج به خاطر دخالت‌های مادر آقا به فنا رفت، به جاش امسال سعی می‌کنم تو امتحان کانون وکلا قبول بشم تا پوز‌ مادره رو به خاک بمالونم، شروع می‌کنی به تهیه منابع درسی و چند هفته هم حسابی درس‌ می‌خونی تا اینکه احساس سرماخوردگی می‌کنی، حال جسمانیت خوب نیست، یهو به خودت میایی می‌بینی چرا یه مدت پریود نشدی و بعد یه جنگولک‌بازی زنانه می‌فهمی از همون پسره که‌ گذاشته رفته حامله‌ای! حالا دوست دارم ببینم چطور می‌تونی روزی ۱۲ ساعت درس بخونی و وکیل پایه یک دادگستری بشی؟
3- الگوهای سطحی و کاغذی: عامل بعدی که تا حالا خیلی سرمون کلاه رفته قهرمان سازی از آدمای سطحی و به ظاهر موفق است که ناخواسته مثل یه برده چاکرم نوکرم اساتید نوظهور میشیم.
این گروه به ظاهر موفق و خاص همش تو گوشمون میخونن که اگه جزوه ها و دستورالعمل منه بعنوان هدف انتخاب کنی بدون شک در زندگی شخصی و کارت تحول بزرگ اتفاق خواهد افتاد. شاید در بین مدرسان بازارهای مالی، کنکور و ورزش ازاین مدل قهرمانان طبل تو خالی زیاد دیده باشین.
خب دیگه کوتاه میام و دیگه موضوع را بیشتر کشش نمیدم. برا اینکه بیش از این خستتون نکنم بریم سر موضوع اصلی.

چه باید کرد راه حل چیست؟
تا اینجای کار گفتم که بسیاری از افراد جامعه با داشتن هدف مشخص و تلاش برای رسیدن به آن هدف؛ متاسفانه نتیجه دندون گیری نصیبشان نشد، و از طرفی تعداد کمی از افراد بدون این ام کلثوم خواندن ها جز لیدرهای ورزشی، تجاری و آموزشی جامعه شدند.
واقعا چرا بعضی افراد اولیتشون هدف گزاری نبود و درعوض نتیجه مثبت و عالی گرفتن و اکثریت افراد جامعه توسط مشاوران و معلمان با علاقه یا زور برای قبولی در کنکور و شغل هدفگزاری اولویت اول و آخرشان بود، متاسفانه یا نتیجه نگرفتن ویا در حد فقرو خیلی ناچیز بود.
اگر بخواهم حرفای کلیشه ای و تکراری و تجاری صفت خوردتان بدم باید از آنتونی رابینز، برایان تریسی و … دلیل و برهان بیارم ولی استاد بزرگ سخن و ادب حدود500 سال پیش راهکاری ارائه داده که همیشه میتونه راهگشا باشد و اون افراد کمی که براتون مثال زدم توصیه این فرد یا بزرگانی دراین سطح را در زندگی پیاده کردن و تونستن در مسیری قرار بگیرند که از ناملایمات جامعه در امان و از طرفی شخصیتی قوی ومفید بدست بیارن.
به جای اهداف، دنبال معنا باش! به جای اهداف، معنات رو دریاب رفیق… یعنی اینکه هدفت قبول شدن تو دانشگاه نباشه، بذار کنکور وسیله‌ای باشه برای تمرین دیسیپلین، نظم‌پذیری، سخت‌کوشی! هدفت پول درآوردن تو بیزنست نباشه، بذار بیزینس برات واسطه‌ای باشه برای ارتقای روحیه جنگ‌جویی، مبارزه‌طلبی و صبوری. هدفت ازدواج نباشه، بذار ارتباط و تعامل بشه ابزاری برای شناخت هر چی بیشتر از خودت. وزن کم کردن هدفت نباشه، بذار نظم‌پذیری و‌ تحرک روزانه بستری باشه که به واسطه اون انضباط فردی، پر تلاش بودن و‌ خود مراقبتی در تو شکوفه بزنه. به جای اهداف، دنبال معنا باش! به جای اهداف، معنات رو دریاب رفیق…

بهترین کتاب برای کارآفرینی

ریسک پذیری کارآفرینان بزرگ

مولانا و درمانگری حال ما

مولانا و درمان مشکلات امروز ما

شغل ثروت ساز با سرمایه کم

شغل ثروت ساز با سرمایه کم

This site is protected by wp-copyrightpro.com