رقابت یا ستیز بی چون و چرا

رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟

رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی چه در کسب و کار و… همه در رقابتن، در بهتر بودن درچهارچوب تعیین شده!!

حالا موضوع اینکه رقابت نقشش در زندگیمون چیه؟! لازمه واقعا؟ کی باید بیخیال این رقابت شد؟ همیشه در حال رقابتی یا سرمون بالا هم میگیریم و دور برمون یه نگاه میندازیم؟ خودمون این مسیرو انتخاب کردیم؟

  البته رقابت در حدی که نگرشمون به خودمون، سبک زندگیمون، کسب و کارمون در حد معمول باشه و از تعیین کردن مسیر ها و حد و مرزای جدید و ساختن نگرشای نو میترسیم شاید بهترین روش برا ادامه باشه. و اینجا موضوع برامون تموم میشه ولی دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟

شاید اولین چیزی که از رقابت به ذهمون میاد همون حس جنگیدن، مبارزه کردن و… باشه که مجبورمون میکنه تواناییمون بالا ببریم و سعی در بهتر شدن داشته باشیم. ولی قسمت دیگه اش اینکه قواعد بازی و حد و مرزا مشخص شده  و ما قبولشون کردیم فقط باید توی این رقابت سعی می کنیم بهترین باشیم. مثل همون سربازی که مبارزه میکنه و اگه بهترین باشه زنده میمونه ولی اون نه انتخابی داشته و نه روش مبارزه رو مشخص کرده.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

تو چی ؟ تو هم در رقابتی؟ یا سبک و سیاق خودت داری و تو تعین کننده اون حدومرزا و قواعدی؟

بعد از تموم شدن دانشگام حس پوچی می­کردم چون فهمیدم تا زمانی که مسیر مشخص نباشه و نوع رقابتم مشخص نباشه من نمیدونم دنبال چه چیزی هستم. نمیتونم مرزای از پیش تعیین شده ی اطرافم کنار بزارم و ببینم من و دنیای جدید چی میخوایم.چون توی سیستم آموزشی تربیت شده بودم که مسیر مشخص بود و هدف نهایی این مسیر هم مشخص بود و انتخاب هایی هم که در این مسیر داشتیم براساس حرف بقیه بازار کارو… انتخاب می­شد اغلب. تبدیل به مبارزی شده بودم که سرم بلند نمیکردم و بگم خب سبک من چیه؟ کدوم حدومرزا رو باید جابه جا کنم؟ و چه قدر الان عاشق اون دانش آموزایی هستم که داخل اون تعریف ها نمیگنجیدن و نمیگنجن. من دقیقا داخل رقابت بی چون و چرا بودم و زمانی که فهمیدم این سبک من نیست و از اینکه در قالب بقیه جلو رفتم چه قدر ناراحتم و بی هویت.

پس رقابتی لازم نیست فقط لازمه تو دنیای جدید با حدومرزای خودت بسازی که رقابت در اون معنایی نداره چون تو اولین کسی هستی که قدم توی این راه گذاشتی.

دنیای پیشرو

در قسمتای اول این نوشته گفتم: (دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟) منظورم از تغییرات در حال اتفاق اینکه دنیای بعد از قرن 19 دنیای توده ها بود. همه حول مرکزیت بودن. به بیان ساده تر ادم های مشابه با خواسته های یکسان. چون تولید، بازاریابی و… را آسون تر و در نتیجه باعث افزایش بهره وری می­شد. دنیای ما این سبک نیاز داشت چون همین روش باعث ثروت آفرینی شد و باعث شد سبک زندگی در قرن اخیر تغییر کنه. به دنبال این ثروت و سبک زندگی آدما دیگه دنبال حق انتخاب بودن. و زمانی که فرد درک کند که حق انتخاب داره دیگه سبک زندگی و محصولاتی که براساس معیار توده باشه و معمول، برایشان قابل قبول نیست. دنیا دارد به سمت عجیب و غریب شدن پیش می­رود و از شبیه توده بودن داره فاصله میگیره. حالا زمانی که تو رقابت باشی و راه های تعیین شده براساس معیارای قبل و تعریف شده ی بقیه بری علاوه بر ندیده گرفتن این دنیای جدید خودت هم در دنیای قبل به سر میبری. این یک فرصت فوق العاده ست!

اولین قدم شکستن این تعریف ها و حدومرزای تعیین شده برا کسب و کار و رشته و سبک زندگیمون هست، کنارش بزار یا ترکیبشون کن با سبک ها و روش های دیگه فاصله ها بینشون از بین ببر و علاوه بر این دست به خلق چیزهای جدید بزن. توی چند کلمه: عجیب غریب باش از دنیای تعریف شده فاصله بگیر و عجیب و غریب ها رو ببین.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

شکستن مرزها با 4 گام

 مسیر شکستن مرزها و ساخت دنیای خودمون را میتونیم توی 4 قدم جلو ببریم:

  1. خلاقیت

وقتی همه در حال بهتر شدن در مسیر مشخص هسستن، تو فقط ببین اون راه چی کم داره. چه خلاقیتی کل دنیای اون کسب و کار، رشته و… متحول میکنه.  وقتی صحبت از خلاقیت میشه فکر میکنم باید بهره هوشی بالایی داشته باشیم در صورتی که در برای خلاقیت بیشتر از همه نیاز داریم عجیب و غریب باشم. فردی که بهره هوشی بالایی دارد ولی عجیب و غریب نیست تنها مسیر های مشخص شده و کارهای تعیین شده را می تونه به بهترین نحو انجام بده.

به عنوان مثال میتونیم از آیس پک یادی بکنیم که حدومرزای بستنی و تغییر داد چه از لحاظ مزه چه از لحاظ نحوه سرو. بستنی شلی همراه با موزه و مغزیجات که یادآور خاطره ی بچگی بابک بختیاری بوده و سرو آنها در ظرف های سردار با نی همراه با نام برندی عجیب که کنجکاوی و اشتیاق مشتری تحریک می­کرده.

اسنپ که خودش از محدودیت منطقه ای آژانس ها با کمک اینترنت و اپ بیرون اورد و محدودیت منطقه ای خودش از بین برد. یا پارک های آبی که تونسته  که ترکیبی از مکان تفریحی، ورزشی همراه با ابتکار باشه که حتی حوزه ی مخاطبان خودش تغییر داده. سعی نکرده سهم بیشتری از بازار تعریف شده بدست بیاره بلکه بازار تغییر داده و نیاز جدید به وجود اورده ( مخاطب جدیدی که میتونه شناگر نباشه و همینطور کودک هم نباشه) و اینکار باعث ارزش افزوده شده است.

ابتکار جدید آمازون هم که شامل  تأسیس یک فروشگاه فیزیکی به اسم فروشگاه چهار ستاره است نیز جالبه. در این فروشگاه محصولاتی به فروش میرسه که پرفروش بوده و بیشتر از 4 ستاره داشته. در این فروشگاه از اطلاعاتی دیجیتالی در یک فروشگاه فزیزیکی استفاده کرده است عکس اتفاقی که تا الان پیش میومد، که تحول بزرگ را همراهش خودش خواهد داشت.

  • حذف

بعضی اوقات به ابتکار نیاز دارین نه برای خلق بلکه برای حذف چیزهای تعریف شده ی معمول زندگی و کسب و کار که کسی نمی پرسه چرا باید اینکار را انجام داد؟ یا تاثیرش چیه؟

این مورد مصداق همون استاد ذنی که به گربه علاقه ی زیادی داشته و به خاطر علاقه ی شخصیش و دوست داشتن گربه اش بوده که همیشه اون رو همراهشچ خودش داشته ولی بعد از مرگش همه تصور میکنن حضور گربه در مراقبه ها یی که انجام میشه لازمه و کسی نپرسه چرا؟ بعد از سالها که تعداد گربه ها زیاد میشه و هزینه هاشون بالا میره استادی این قانون نانوشته رو زیر پا میزاره و افراد دیگه میبینن واقعا وجود گربه لازم نبوده .

بابک بختیاری، برای ساختن آیس پک های خود ظرف های کلاسیکی که چندین سال بود از اون ها استفاده می شد را حذف کرد حتی سفت بودن بستنی رو هم حذف کرد.

 میتونیم به حذف برگشت خالی ماشین ها بعد از رساندن مشتری  و رفتن مسیر برای رسیدن به مشتری و همینطور دفاتر آژانس دراسنپ که قدیم در آژانس ها طبیعی بود اشاره کرد. که در هزینه ها و همینطور در مورد اول و دوم باعث خدمات زودتر به مشتری می­شود.

  • افزایش

باید بسنجیم چه عواملی را باید در سطح بالاتری از حد معمول استاندارد در اون حوزه افزیش بدهیم.

همون اسنپ و… استانداردشون توی تمیزی ماشین ها و امنیتی که از طریق اپ هاشون امکان پذیر شد را افزایش دادن.

  • کاهش

چه عواملی باید در اون حوزه کاهش داد تا باعث افزایش عملکرد و کاهش هزینه بشه .

برای اسنپ و تپسی و… کاهش زمان انتظار مشتری برای رسیدن ماشین. کاهش هزینه برای مشتری و کاهش مسیرهایی که راننده ها برای مساقر جدید باید طی کنند تا به مبدا مشتری جدید برسند.

هر رشته، شغل، کسب و کاری را که دوست داری بدون توجه به اینکه الان در چه مرحله­‌ای است را انتخاب کن تمام حد و مرز های اون را براساس 4 قدم بالا بشکن و دنیای جدیدی به وجود بیار که تو خلقش کردی و به جای گذاشتن انرژی در رقابت ها در تغییر مداوم این مرزها و سبک ها انرژی بگذار.

کار عملی:

کسب وکارت را با فرمول 4 گانه فوق آنالیز کن و بازخوردش را در کاهش هزینه‌ها، افزایش فروش و سرعت انجام کار درکسب وکارت بررسی کن؟

درنا اسدی

درنا اسدی

متالوژی صنعتی و ارشد جوش خوندم ولی با تجربه و تخصصم، در زمینه آنالیز بازارهای صنعتی و سیستم‌سازی میتونم کمکت کنم تا کسب وکارت جون بگیره

دوستانت در حال خواندن این مقالات هستند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 14 =