با فرمول « یخ شکن ها» فروشت را 2 برابر کن

چکیده این مطلب:

یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب وکارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب وکار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب وکارمان می شوند.

انتظاری که از شما بعد از مطالعه این مطلب داریم:

از دوستان عزیز انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:

  • بتوانند چشم اندازی از یخ شکن های کسب وکار خود داشته باشند.
  • بتوانند دیدگاه مخالف خود را با موضوع مقاله ارائه دهد و از آن دفاع کند.
  • بتوانند در زندگی شخصی و شغلی و محیط مدیریتی خود، یخ شکن های کاربردی را انتخاب کنند.

تمرین درس را انجام دهند.

فرمول « یخ شکن ها و فروش» : یخ شکن ها اولین کلمات از گفتگوی دو طرفه ما با مشتری احتمالی برای معرفی محصول یا خدمات کسب وکارمان هستند. کلماتی که به عنوان یخ شکن های خود انتخاب می کنیم یا باعث شکل گیری یک کسب وکار موفق بازاریابی می شوند و یا موجب شکست و نابودی کسب وکارمان می شوند.

یادمان باشد موفقیت و پیروزی سرنخ دارد، ناکامی و بدبختی هم سرنخ دارد.

اولین برخورد ما ما با مشتری ها سرنخ موفقیت یا شکست کسب وکار ماست. جملاتی همانند: کار ما فوق العاده است؛ ما بهترینیم؛ ما متخصص ترین آکادمی بازاریابی هستیم؛ نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت.

باید کلماتی ( یخ شکن ها) که در ابتدای گفتگو به کار می بریم سنجیده و حساب شده باشد.

یخ شکن های شکست آور:

  • تو برای درآمد زیادتر برنامه خاصی داری؟
  • من تو یک شرکت عالی؛ با محصولات عالی؛ کار عالی و بازپرداخت عالی مشغول هستم؟
  • تا حالا به فرصت های پول دار شدن فکر کردی؟
  • دوست داری از چند جا درآمد خوب داشته باشی؟
  • خدای نکرده؛ نکنه می خوای تا آخر عمرت حقوق بگیر باشی؟

دقیقا این ها یخ شکن هایی هستند که برای شروع تاکید می شوند ولی خیلی خیلی بد و کلیشه ای هستند. نتیجه ای جز بی اعتمادی ندارد.


باید یادمان باشد برای دادن پیشنهاد رد نشدنی ؛ جسارت داشته باشیم و با قدرت و اعتماد کامل پیشنهاد بدهیم . ولی چگونه و چه موقع دادن پیشنهاد خیلی مهم است.

مشتری احتمالی همه جا است به شرطی که بدانید چه حرفی باید بزنید.

3 نکته اساسی برای یک گفتگوی عالی

1- « ببین کیمیا؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که با اون می تونیم یه کمی درآمدمونو بیشتر کنیم. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون ترشی را بده»

شک نکن اگر کیمیا علاقمند باشد، می گوید. لطفا برام توضیح بده. اون بدون هیچ مقاومتی می خواهد که براش فرصت پیش اومده را توضیح بدی.

و تو می گویی،« بعد از خوردن غذا توضیح میدم»

کیمیا: نه نه همین الان بگو

«ببین مهندس؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که نه تنها هزینه شرکتت را 30 در صد کاهش میده، بلکه فروشت را درطی 6 ماه 2 برابر می کنه. اگر دوست داری بدونی چطور، با کمال میل برات توضیح میدم، حالا اون دسر بده . »

چرا این روش پیشنهاد خوبی است:

الف) چون عبارت « من جدیدا راهی پیدا کردم…» ذهن مشتری را میخکوب می کند، ضمیرناخودآگاه را به حالتتعلیق در می آورد، ذهن رامجبور می کند که همه چیز را فراموش کند و مخاطب را مجبور می کند که با تمرکز کامل منتظر ادامه ی حرف من باشد، نه؟

چون آدمی همیشه برای حفظ بقا بحث موضوع سود و زیان برایش مطرح است، در اینجا مخاطب با دقت گوش می کند تا نفع و زیانش را درک کند.

ب) عبارت « ترشی را بده » در پیایان جمله این فرصت رابه مشتری احتمالی می دهد که راه فراری یا توجیه و حتی مخالفت و بانه بدون تعارف و شرمندگی جواب بدهد.

فرمول:

یخ شکن پرقدرت در مذاکره = من جدیدا روشی برای فروش بیشتر پیدا کردم + نفع و فایده

مثال:

-ببین علی،من تازگی ها راهی پیدا کردم که دانشجوها به جای رفتن خارج می تونند ایران درس بخونند و کار کنند در عوض درآمدش به دلار باشد.دوست داری بدونی چطوری، با کمال میل برات توضیح می دم؛ حالا بیا بریم بوفه یه چیز یخ بزنیم تو رگ.

-ببین مریم؛ من جدیدا راهی پیدا کردم که می تونیم کنار بچه هامون تو خونه باشیم پول در بیاریم؛ اگر دوست داری بدونی چطوری، باکمال میل برات توضیح می دم. حالا بیا بچه ها را ببریم پارک تا بازی کنن.

2- « اگر اشکالی نداره؛ یه راهی یادت بدم که هزینه کسب وکارت نصف بشه.»

اگر اشکالی نداره؛ اینو می دم امتحان کن. این یه داروی گیاهیه که اگر مرتب بخوری بدنت جوان و شاد می مونه و دیرتر پیر میشی.

با این روش، کاری می کنید که مشتری احتمالی بگوید؛ باشد، بگو ببینم چه کاریه؟

تبریک؛ تبریک… با این کارت سخت ترین قسمت بازاریابی تمام شد.

شما با فرمول « یخ شکن ها و فروش»؛ بیشتر مسیر بازاریابی را طی کردید.

3-دقت کن ببین مشکلش چیه!

این که مردم در اتوبوس، مهمانی ها، جلسات و حتی در تفریحات دائما نق می زنند که مشکلات زیاد است، اوضاع خوب نیست، تورم است و… دلایل و توجیهات خوبی است برای مشکلات جامعه.

ولی یادمان باشد این نق زدن ها بیشتر پرستیژ و کلاس افراد است. حواسمان باشد که در دام این احساسانت قرار نگیریم و با آن ها هم آواز نشویم…

اگر با این افراد هم آواز شدی فاتحه کسب وکارت و بازاریابی فروش محصولت را خوانده ای.

نکته مهم اینجاست که :


« مردم مشکل دارند ولی راه حل میخوان نه هم آواز؛ اگر راه حل خوب و یا پیشنهاد عالی داری، بفرما وسط گود و با صداقت برایش نسخه به پیچ.»

هدف کسب وکار اینست که مشکلات مردم را حل کند. اگر مردم مشکل نداشتند، دلیلی نداشت که کسب وکاری شکل بگیرد.

  • اگر کسی گرسنه نمی شد، شما هرگز به فکر تاسیس رستوران نمی رفتید.
  • اگر مردم مجبور نبودند بخوابند، شمایی که مالک هتل بودید ورشکست می شدید.
  • آیا ایرانی ها می خوان که بچه هاشون سالم باشن ؟
  • آیا تو ایران با درآمدهای امروزی میشه زندگی کرد؟
  • آیا مردم پول بیشتری نمخوان؟
  • آیا توجه مردم به گیاهان دارویی زیاد نشده؟

یک بازاریاب حرفه ای و یا تولید کننده واقعی در کوچه پس کوچه ای جامعه اش بین مردم و با آن ها زندگی می کند تا به مشکلات واقعی آنها پی ببرد و برای این مشکلات راه حل های خوب داشته باشد دقیقا مثل بزرگانی چون: فورد، اوبر، ادیسون و دکتر قریب

…برای نتیجه گرفتن ار این یخ شکن باید جمعی از دوستان، همکاران و یا مشتری های احتمالی را پیدا کنی و با دقت و با تمام احساس به آه و ناله های تک تک آن ها گوش کنی. وقتی سرانجام سکوت کرد، شما دقیقا این جمله را بگویید:

« می خوای مشکلتو حل کنی؟»

نکته خیلی مهم:شما یک انتخاب پیش روی او گذاشتید، که مشکلش را حل کند یا نکند.

کار شما تمام است!

پرسش بالا 2 جواب ممکن دارد:

« بله» یا « نه».

اگر او بگوید « آره، من می خو.ام مشکلمو حل کنم،» نونت تو روغنه و مسئله حله. کار بازاریابی و فروش تا حدودی تمام است.

مشتری احتمالی تصمیم به حل مشکلش گرفته است و این برای بازاریاب تعهد می آورد و باید پیگیر کار باشد البته طبق فرم فروش و خیلی حساب شده و گام به گام.

من در زمستان 93 با این فرمول در تبریز، تهران، شیراز و دزفول فروش محصولات شرکت را 3 برابر کردم.

یادتان باشد. اگر مشتری احتمالی در جواب پرسش ما: « می خوای مشکلتو حل کنی؟» بگوید، « نه» تو نباید بحث را ادامه دهی. این یک حماقت محض است. اینجا نباید گیر 3 پیچ بدی که جواب مثبت بگیری.


یک بازاریاب داشتم خیلی سرزبون داشت و پیگیر. خیلی خوب مشتری پیدا می کرد و خیلی خوب برای او وقت می گذاشت ولی ناموفق بود خیلی دیر به دیر مشتری پیدا می کرد… بعد از مدتی متوجه شدم که این خانم اولا با مشتری احتمالی هم آواز می شود و دوما اگر مشتری جواب « نه» داد ولش نمیکند… تا اینکه فرمول 3 گانه را اجرا کرد و با پتانسیل بالایی که در فن بیان و جدی بودنش داشت فروشش فوق العاده رشد کرد.

کار عملی:

-یک نمونه روش گفتگو با مشتری احتمالی بر اساس مدل مقاله بنویسید و اجراکنید.

-پیشنهاد خود را برای کامل تر شدن این مطلب از طریق فرم زیرارسال کنید.

دوستانی که این مقاله را مطالعه کردند، مطالب زیر را هم دوست داشتند

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + سه =