مولانا و درمانگری حال ما

درمانگری مولانا برای پریشان‌حالی این روزهای ما

معرفی ابرمهارت‌ هدایت و تعادل زندگی و کسب و کار از نظر مولانا

پیشگفتار:

در عصر کرونایی که عین بختک افتاده به جانمان و همه چیزمان را تحت تاثیر قرار داده؛ گفتم یک کار نو و تازه کرده باشم. رفتم سراغ چالش‌های زندگی خودم تا یکی از سخت ترین و اساسی‌ترینشان را ضربه فنی کنم!

چالش من: شناخت خودم و محیط اطرافم و از همه مهمتر شناخت و ارتباط درست و بجا با نسل امروزی بویژه دخترانم درنا و دنیا ( درنیا)!!!

وقتی با دخترانم در باره موضوعات مختلف ( حقوق زنان، رسالت آدما، حریم خصوصی، دورهمی، ازدواج، تغییرات جهان مدرن، ایران،سمیرم، معلمی، شغل کارمندی و … ) صحبت می‌کنم بیشتر وقت‌ها به بن بست می‌رسم؛ گاهی مواقع حرف همدیگر را نمی‌فهمیم و درک درستی از باورها و ارزش‌های هم نداریم. هر چند رابطه‌مان خوب و فوق‌العاده‌ است ولی احساس می‌کنم از دو سیاره جداییم که در کنار هم قرار گرفته‌ایم.

از اینجا شروع کردم

از ابتدای سال ۱۳۹۹ شروع به سرچ و مطالعه در سایت‌ها و کتابخانه شخصی‌ام کردم تا نقشه راهی برای مطالعه و موضوع چالش خودم داشته باشم. از سایت متمم و ویرگول استارت زدم تا سرک کشیدن به درگاه اساتید بزرگ ایران: ملکیان، ارانی ، فاضلی جامعه شناس و بزرگان حوزه انسان شناسی چون کتی گاردنر، دیویدلوییس، یووِل نوا هراری و آلوین تافلر و مرور مجدد شوک آینده و موج سوم.

تجربه جالب و چالش برانگیزی بودِ نه تنها چالشم حل نشد بلکه با چالش‌های جدید برخوردم که در فرصت‌های بعدی حتما با شما به اشتراک خواهم گذاشت. در وسطای راه به اوشو و مولانا برخوردم یعنی از دنیای انسان شناسی – جامعه شناسی و روانشناسی یانگی به عرفان و فلسفه رسیدم. هر چند هر کدام از منابع نامبرده به غنی شدن موضوع کمک کردند ولی تاثیر عمیق مولانا بسیار کمک کننده و راهگشا بود.

تصمیم گرفتم تجربه‌ام را با شما دوست عزیز به اشتراک بگذارم تا بازخورد شما هم موضوع و نگارش مطلب راچکش خورش کند و هم ارتباط دوسویه‌ای بین من و شما ایجاد شود که این روزها به آن سخت محتاجیم.

اگر بچه‌ات را دوست داری؛ برایش هیچ‌کاری نکن!

می‌بینی اینروزها با آب و تاب برایمان رجز خوانی میکنند که شغل‌ها در آینده از بین می‌روند، ربات‌ها جای انسان را می گیرند و البته از بابت این شلوغ بازی‌ها؛ بعضی‌ها چه سفره‌ای برای خودشان پهن کرده اند البته با خالی کردن جیب مردم.

مدرسه حل مسئله، آکادمی هوش هیجانی دوره‌های سیستم‌سازی آینده، مراکز تحقیق و پژوهش و از همه بدتر آینده نگری و پیش بینی آینده شغلی مثل قارچ روییده شده‌اند و بیشتر این در و دکان هم برای کودکان و نوجوانان بخت‌برگشته می باشد که پدران و مادران سرگردان و حیران بدنبال معجزه‌ای نوین در هزاره سوم‌اند.

به درست و غلطش کاری ندارم ولی تجربه معلمی من و بررسی چالش من این را به من فهماند که برای بچه‌ام کاری که تا امروز انجام داده‌ام را تکرار نکنم .

 برنامه‌نویسی را فراموش کنم؛ هوش مصنوعی را بیخیال و کاری به اینترنت اشیا نداشته باشم، ادای آدم حسابی‌ نوآفرینان دره سیلیکون‌ولی را در نیاورم؛ فقط و فقط برایش هیچ‌کاری نکنم اجازه دهم خودش این دنیای پرشتاب و سردرگم را خودش با احساس خودش و با اراده خودش تجربه کند.
نوع بشر ایرانی – جهانی از امروز با انقلاب‌های بی‌سابقه‌ای روبرو می‌شود، همۀ روایت‌های کهنه‌مان خُرد و خاکشیر می‌شوند و جالبتر اینکه تمام منم منم‌های سیاستمداران، کارشناسان و مدیران باصطلاح مدرن در مورد آینده مفت نمی ارزد( چون خودشان در گذشته‌اند و با فرمول کهنه برای جهان مدرن نسخه می‌پیچند).

چه باید کرد؟

  • در این دنیای پرشتاب و تو در توی تغییرات با بمباران اطلاعات؛ چه کنیم تا به آرامش برسیم؟
  • چه چیزی باید به بچه‌هایمان بیاموزیم تا به او کمک کند که در دنیای سال ۲۰۵۰ یا قرن بیست‌ودوم جان به در ببرد و شکوفا شود؟
  • چگونه می‌توانیم خودمان و فرزندان‌مان را برای دنیایی آماده کنیم که این‌چنین دستخوش دگرگونی‌های بی‌سابقه و شگفت‌انگیز است؟
  • پسر و دخترمان به چه مهارت‌هایی نیاز دارد تا شغل پیدا کند، بفهمد دور و برش چه رُخ می‌دهد و راه خود را در هزارتوی زندگی بیابد؟
    • و ……
یووِل نوا هراری

یووِل نوا هراری معتقد است بهترین مهارتی که می‌توانید به فرزندان‌تان آموزش بدهید، بازآفرینی است.

 “آلوین تافلر “ معتقد است ” بی سواد قرن بیست و یکم کسانی نخواهد بود که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی که نمی توانند یاد بگیرند ، یادگیری زدایی کنند و دوباره یاد بگیرند. “

راهگشای مولانا

مولانا در مورد ذهن‌های آشفته و احساس ناخوشی اینروزهای ما، و به سرانجام نرسیدن کارهای ‌ما، تلنگر محکمی به ما میزند! و با موشکافی دقیق می‌گوید:

«شاید مسیر را اشتباهی داری میروی؛ شاید اصلا هدفی که برای خودت مشخص کرده‌ای هدف واقعی تونیست. بلکه گِره‌های کوری بر گونی خالی زندگیت هستن که با چنگ و دندان در حال باز کردن آنهایی! »

 صفا و سادگیِ نفسِ انسان از دیگاه مولانا

مولانا خیلی زیبا و متفکرانه این تشویش و آشفتگی را به یادمان می‌آورد و گوشزد می کند که این تشویش و آشفتگی از فکرت ما برمی‌خیزد؛ نه از بیرون اطراف ما! و بعد از معرفی این فکرهای آشفته چقدر زیبا و ساده رازگشایی و کلید سازی می کند.

هدف‌های زندگی یا گِره‌های کور بر گونی خالی!

عُقده را بگشاده گیر ای مُنتهی / / عقده یی سخت ست بر کیسۀ تهی

معنی شعر: ای کسی که در عرصۀ تفکراتِ زائد و کارافزا ماهرانه گِره می گشایی . این گِره‌هایی را که می گشایی مانندِ آن گِره‌ای بدان که بر کیسه ای خالی زده شده و تو با زحمت آن را می گشایی!

 زندگی ما آدما شده مثل یک گُونی با گِره‌های کور، که تمام وقت زندگی را صرف باز کردن این گِره‌ها کرده‌ایم که متاسفانه تو این گونی یا خالیه و یا درونش چیز بدرد بخوری نیست. بقولی سر قبری گریه می‌کنیم که درونش مرده‌ای نیست!

گِره‌های کور بر گونی خالی

90 درصد هدفای ما، همان گِره‌های کور بر گُونی خالی‌اند!

در گُشادِ عقده ها گشتی تو پیر / / عقدۀ چندی دگر بگشاده گیر

معنی شعر: تو در راهِ گشودنِ گِره‌ها پیر و فرسوده شده ای . فرض کن که چند مشکل و معضلِ دیگر از این نوع را گشودی .

تو این مسیر زندگی گِره‌های زیادی را باز کردی. گِره‌هایی چون قبولی دوره دبستان، ممتاز شدن در دوره راهنمایی، دیپلم گرفتن، عبور از کنکور، مقام‌های ورزشی، فیتنس، استایل جذاب، اخذ مدرک لیسانس و بالاتر، ازدواج، بچه دار شدن و خرید موبایل، ماشین، خونه، آشپزی، پول، شغل و … با باز کردن این گِره‌ها ‌داری پیر می‌شوی! تا کی میخواهی خودت مشغول باز کردن این گِره‌ها بکنی. فکر می‌کنی چند تا از این گِره‌ها را میتوانی تا آخر عمرت باز کنی.

مولانا خیلی واضح و قاطع به می‌گوید: آیا ماموریت تو فقط باز کردن این گِره‌هاست یا هدفی بزرگتر و ماموریتی ماندگارتر هم داری؟ آیا تو فقط پا بدنیا گذاشتی تا یک مسیر سطحی و کلیشه‌ای را طی کنی؛ یا مسیری که چیزهای جدیدتر و ارزشمندتر بیاموزی با آدمای بیشتر و متفاوت‌تر سرو کله بزنی، محیط‌های متنوع‌تر و تجربه‌های ناب را بچشی و از آن سیراب گردی! آیا استعداد درونی تو همین است که دنبالش هستی یا تو برای کارهای دیگری ساخته شده‌ای که میتواند ترا ماندگارتر کند.اصلا آیا این گِره‌ها؛ از گِره‌های اساسی و درونی تو است. یا بازیچه شده‌ای!. بازیچه‌ی دیگران، تبلیغات رسانه‌ها، عقده‌های خانواده، معلمانت و … .

متاسفانه پدرانمان هم این جسارت را نداشتند که زندگی خود را با ایده و تفکرات خودشان بنا کند فقط به پیشنهاد پدرش یا دایی‌اش ازدواج کرد.  البته مادرمان هم شاید عاشق پسر همسایه بوده است ولی در برابر همان دیگرانی که برایت گفتم کوتاه آمد و با پسر فلان حاجی پولدار ازدواج کرد؛ و توجیه قشنگی داشت « کسی به حرف ما خانم‌ها گوش نمی‌داد …» یا بدتر ازآن میگه من فقط بخاطر پدرم تن به ازدواج دادم!

هدفای تو از جنس فرومایگان است یا سعادتمندان!

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

معنی شعر: گِره‌ای بر گلویِ ما سفت و محکم بسته شده است و آن گره اینست که آیا تو فرمایه ای یا سعادتمند.

مولانا در فیه مافیه می گوید : « اکنون همچنین علمایِ اهل زمان در علوم ، موی می شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلّق ندارد بغایت دانسته اند و بر آن احاطتِ کُلّی گشته و آنچه مهم است و به او نزدکتر از همۀ آن است ، خودیِ اوست و خودیِ خود را نمی داند . همه چیز را به حِلّ و حرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست . این حلال است و یا حرام است . خود را نمی داند که حلال است و یا حرام ، جایز است یا ناجایز ، پاک است یا ناپاک ( فیه ما فیه ، ص 17 ) .

خودشناسی، ابرمهارت‌ زندگی؛ در هزاره سوم …

مولانا بعد از این‌که به ما گوشزد می‌کند که خودت را بر باز کردن گره‌های کور برگُونی خالی درگیر نکن؛ زیرا تو برای ماموریت بزرگتری خلق شده‌ای و برای اینکه در این مسیر به هدف اصلی برسی فقط و فقط نیاز به یک ابرمهارت داری و آنهم شناخت خودت است.

حَلِّ این اِشکال کُن ، گر آدمی / خرجِ این کُن دَم ، اگر آدم دَمی

اگر واقعاَ انسانی این مشکل را حل کن . یعنی از طریقِ خودشناسی ، سعادت و شقاوتِ خود را تشخیص بده . و اگر از حقیقت و جوهرِ انسانی برخورداری عمرِ خود را صرفِ حلِّ این مشکل بکُن.

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

چون بدانی حدِّ خود ، زین حد گُریز / تا به بی حد در رسی ای خاک بیز

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

معنی 4 بیت بالا: فرض کن تعریفِ جوهر و عَرَض را هم دانستی . تو خود را بشناس که چاره ای از آن نیست. ای اندیشور، هر گاه حدِّ خود را شناختی می توانی از این حدودِ تنگِ دنیای مادّی بگریزی و به عالَمِ بیکران معنویّت برسی. ای صاحبِ قیل و قال ، عمرِ نازنینِ خود را صرفِ یک مشت لفظ کرده‌ای و بدان می بالی . در حالی که هنوز به حقیقت نرسیده‌ای. هر دلیلی که بی نتیجه و بی حاصل باشد قهراَ باطل است . اینک به نتیجه و حاصل خود نگاه کُن . یعنی وقتی دلیلِ بی حاصل را باطل می دانیم نباید عمرِ خود را صرفِ آن کنیم . پس شایسته است که به نتیجۀ وجودِ خود بنگریم که حق است و یا باطل . و بی جهت عمرِ خود را صرفِ قیل و قالِ باطل نکنیم .

ابرمهارت‌های زندگی و کسب و کار از نظر مولانا ( برداشت شخصی من)

موضوع هدفگذاری و هدفمند بودن همیشه برای آدما مهم بوده است و همیشه معلمان، کارآفرینان و افراد موفق بر مسئله هدف‌گذاری تاکید خاص داشته‌اند. هر چند این موضوع در سال‌های اخیر بیشتر تاکید و گاها افراط هم شده است.

کارآفرینان و مدرسان بزرگی چون: زیگ زیگلار، جیم ران، آنتونی رابینز و برایان تریسی؛ تعیین هدف را بالاترین مسیر رشد فردی و موفقیت دانسته‌اند و به صراحت عنوان می کنند که بدون داشتن هدف هرگز دستاوردی نخواهی داشت هر چند که مایکل گربر سیستم‌سازی را مقدم بر هدفگذاری می‌داند. هم‌چنین آدام گرانت در کتاب نوآفرینی خلاقیت و نوآفرینی را عامل شکوفایی فردی و موفقیت افراد و گروه‌های استارتاپی می‌داند!

اما مولانا از هدفگذاری مهمتر و اساسی‌تر، خودشناسی را می‌داند وبا صراحت این سوال را از ما می‌پرسد که آیا هر هدفی، هدف واقعی و اصیل است یا همان گُونی با گِره‌های کور است که در عین حال که چیز باارزشی درونش نیست ما را بخود مشغول کرده است.

البته بهتر است سوالم را این‌طور مطرح کنم: قبل از تعیین هدف، چکار کنم که استعداد درونی خودم رابشناسم و با توجه به ارزش‌ها و استعداد درونی خود هدفگذاری کنم و چگونه این مسیر را درست انتخاب کنم؛ که بعد از رسیدن به هدف مورد نظراحساس رضایت و موفقیت داشته باشیم یا اگر در مسیر راه متوجه اشتباه هدفگذاری خود شدم شهامت تغییر مسیر را داشته باشم؟

الف) مولانا برترین مهارت را « خودآگاهی » می داند

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

خودآگاهی دید دقیقی از مهارت‌ها ، توانایی‌ها و کاستی های به ما می‌دهد. خودآگاهی ما را ترغیب می کند تا خود را با اصالت و صداقت بیشتری رهبری کنیم؛ و به نوبه خود ، دیگران را بهتر بشناسیم و حتی بهتر هدایت کنیم.

تیم‌هایی که دارای خود آگاهی بالایی هستند تصمیمات بهتری می گیرند ، بهتر با یکدیگر تعامل می کنند و تنش ها و درگیری ها را به طور مؤثر مدیریت می کنند. اما سوال اینست که ایا این خودآگاهی چگونه بدست می‌آید و چند درصد مردم از این ابرمهارت برخوردار هستند. طبق گفته دکتر « تاشا یوریچ » 90٪ از مردم معتقدند که خودآگاه هستند اما تنها 15٪ از آنها واقعاً خودآگاه هستند. این شکاف اساس بسیاری از مشکلات در زندگی ومحل کار ماست.

دایره گسترده خودآگاهی

خودآگاهی بقول مولانا ابرمهارت است و این ابرمهارت براحتی بدست نخواهد آمد بلکه باید همراه با زمان، تلاش و شاگردی کردن در مسیر زندگی و کار بدستش آورد. برای راحتی درک موضوع بصورت طبقه‌بندی چارچوب آن را مشخص کردم.

خود را بشناسید: خودآگاهی فقط دیدن خودمان نیست ، بلکه نحوه دید دیگران را نیز به ما نشان می دهد. خود آگاهی نقاط کانونی ما را به نقاط روشن تبدیل می کند.

خودپذیری باعث افزایش عزت نفس می شود ، بنابراین تضاد با اعضای خانواده، دوستان و همکاران را کاهش می دهد.

پذیرش واقعیت: اکثر مردم در جنگ با واقعیت هستند. آن‌ها به جای قبول آنچه اتفاق می افتد ، آن را انکار می کنند. ما نمی توانیم آنچه در جهان اتفاق می افتد را تغییر دهیم ، اما می توانیم نحوه واکنش مان را به اتفاقات متمرکز می‌کند نه آنچه باید اتفاق می‌افتاد.

وقتی در برابر اتفاقات مقاومت می‌کنیم ، قفل می‌کنیم. ولی وقتی واقعیت را می پذیریم، در برابرش عکس العمل مناسب نشان می‌دهیم.

همدل‌تر باشیم: خانواده‌ها، تیم‌ها و سازمان ها از کسری همدلی رنج می برند. این بر همکاری و کار تیمی تأثیر می گذارد. ناتوانی در خروج از آنچه برای خود اتفاق می افتد ، توانایی گوش دادن و درک نظرات دیگران را کاهش می دهد. همدلی برای پذیرش تنوع تفکر و پیشرفت در تغییر بسیار مهم است.

ب) دومین مهارت برتر از دیدگاه مولانا؛ خلاقیت است

یک واقعیت جدید نیاز به یک روش جدید برای تفکر دارد. همانطور که آلبرت انیشتین گفت ، “ما نمی توانیم مشکلات خود را با همان سطح تفکری که داریم حل کنیم.”

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

خلاقیت چیزی بیش از ایجاد ایده های اصلی است. این در مورد کشف راه های جدید برای حل مشکلات است. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، باید از تفکر باینری رها شویم. خلاقیت در مورد ادغام نیروهای مخالف از طریق رویکرد “بله” و “همانطور که در اینجا نوشتم” است.

به طور مشابه با خودآگاهی ، آموزش رسمی و شرکتی خلاقیت را تشویق نمی کند (یا آموزش نمی دهد).

بداهه نوازی: ایستگاه فضایی بین المللی متوجه افت فشار شد. واکنش فوری یکی از فضانوردان این بود که شکاف را با انگشت خود وصل کنید تا از نشت هوا بیشتر به فضا جلوگیری شود. قبل از اینکه خدمه سوراخ را با سیلانت مناسب سوراخ کنند ، مقداری هوای اضافی را نجات داد. این مثال اهمیت سازگاری با غیر منتظره ها را نشان می دهد – بداهه نوازی یافتن راه حلی برای مشکلی است که قبلاً با آن روبرو نشده بود.

توانایی فکر کردن روی پایتان به شما در حل مشکلات غیر منتظره کمک می کند.

حل مسئله: پیچیدگی مشکلات امروز نیاز به گسترش تفکر شما دارد. بیشتر مدیران “متفکران سطح 1” هستند ، آنها از در نظر گرفتن سایر دیدگاه ها ، روندهای تفکر یا استدلال خودداری می کنند. موضوعات پیچیده به آنچه دانیل کالمن ، برنده جایزه نوبل ، آن را عمیق اندیشیدن می خواند ، نیاز دارد – رویکردی آهسته ، آگاهانه ، متمرکز و تأمل برانگیز برای حل مشکلات پیچیده.

نوآوری: بسیاری از سازمان ها با یک ذهنیت یقین به نوآوری نزدیک می شوند – آنها معتقدند که روند صحیح می تواند راه حل مناسب را کشف کند. با این حال ، نوآوری نیاز به یک طرز فکر جدید دارد – برای پذیرش آزمایش بیش از کمال ، همدلی نسبت به خود ، و انجام برنامه ریزی بیشتر. بیشتر ابتکارات نوآوری شرکت ها به دلیل تمرکز بر روی فرآیند شکست می خورند ، اما در مرحله اول قادر به سازگاری با فرهنگ خود نیستند.

اگر نمی توانید در ابتدا طرز فکر را تغییر دهید ، نمی توانید نتایج جدید ایجاد کنید.

ج) سومین ابر مهارت از دیدگاه مولانا

غلبه بر شکست بیشتر از اینکه ذهنیت داشته باشد نیاز دارد – آزمایش مداوم می تواند به تیم شما آسیب برساند. به همین دلیل است که بیشتر مردم پس از چند تلاش تسلیم می شوند. توماس ادیسون گفت: “نتایج! چرا ، مرد ، من نتایج زیادی کسب کردم! من هزاران چیز را می دانم که کار نمی کنند. “

بعضی ها می گویند ادیسون خیلی سرسخت بود. دیگران که او یک نگرانی فوق العاده ای داشت. با این وجود ، تاب آوری یک مهارت فراشناختی است که می تواند توسعه یابد.

آزمایش: قبل از ایجاد یک لامپ لامپ عملی ، توماس ادیسون صدها “اشتباه” را به دست آورد. آزمایش با زندگی در عدم قطعیت ثابت لازم است. برای اطمینان از مغز ما سیم کشی شده است – وقتی جوابی را نمی دانیم ، از گمانه زنی ها برای پر کردن شکاف استفاده می کنیم.

آماده سازی تیم شما برای پذیرش عدم قطعیت نیاز به بازگرداندن مغز آنها دارد.

غلبه بر عدم موفقیت: انعطاف پذیری ظرفیت بالا رفتن از سختی است. وقتی چیزی پیش می رود ، شما باید کنترل کنید و نه اینکه اجازه دهید اوضاع را کنترل کنید. افکار ما ، نه رقیق ، درک و رفتار ما را شکل می دهند. پشتیبانی و مربیگری برای ایجاد انعطاف پذیری بسیار مهم هستند – آموزش معکوس می تواند اعضای تیم شما را در حمایت از همدیگر یاری دهد.

بیاموزید: اشتباه کردن ابزاری برای رسیدن به هدف است – سازمانها باید دروس را جشن بگیرند ، نه اشتباهات. وقتی بیشتر از همه می پرسم وقتی از مشتری می پرسم خطای اشتباه آنها چیست.

چهارمین ابرمهارت: عمیق شدن . ماندن یعنی سکون؟

آیا ماندن در یک شرکت و کار کردن در آن به معنی سکون و فسیل شدن است یا تغییر دائم کار و هر روز تجربه ای جدید کسب کردن؟ این سوال را از وقتی دانشجو بودم از خودم می پرسیدم و البته به خودم می گفتم من آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم هر روز به تجربه جدیدی داشته باشم، پس من باید به صورت متغیر کار کنم. وارد بازار کار که شدم بعد از چند بار تغییر شغل و از این شرکت به آن شرکت رفتن، غالبا مورد شماتت اطرافیان بودم. به همین دلیل هم تصمیم داشتم در شرکت مشاوره کار کنم که هر روز پروژه های جدید را داشته باشم که این هم به دلیل عدم توانایی در پرداخت حقوق مناسب برایم مقدور نبود. اما حالا بعد از گذشت چند سال برداشت های متفاوتی به دست آوردم.
تغییر و تنوع طلبی و به دست آوردن تجربه خوب است و پسندیده تنها یک مشکل دارد که باعث می شود آدم سطحی بار بیاید. وقتی به عنوان مشاور به سازمانی وارد می شوی شناختت از سازمان به همان اندازه حضور و رابطه محدود می شود و اگر بخواهی سیستمی ایجاد کنی و تغییری بدهی ممکن است هیچ وقت ابعاد تغییر را درک نکنی و دائما برای خودت پروژه انجام داده باشی ولی این که چند تا از آن ها اثربخش بوده اند برای من جای تردید دارد.
یک بار یکی از استادان دانشکده مدیریت برایم تعریف می کرد که او هم به همین نتیجه رسیده است و قصد دارد برای رسیدن به یک ابر مهارت (Meta Skill) همه وقتش را به عنوان یک مشاور در یک سازمان متمرکز کند تا یک فرآیند بهبود و تغییر را در راستای انجام پروژه در آن سازمان مشاهده کند و معتقد بود که این کار بیشترین یادگیری را برای یک مشاور دارد.

معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )

معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )

 از کارهایی که همیشه دوست دارم و با علاقه انجامش می‌دهم؛ آشنایی با بچه‌های اهل مطالعه دنیای آنلاین است و البته بیشتر سرک کشیدن تو وبلاگ شخصی‌شون.

تو این مسیر دوستان ندیده و نشناخته بزرگی به تورم خوردن که صد البته تاثیرگذار هم بوده‌اند یکی از این منابع غنی و عمیق آقای بابک یزدی است که امروز مقاله‌ای از سایت شخصی‌اش را براتون به اشتراک گذاشتم تا هم یک مطلب کاربردی و بدرد بخوری را بخونید و هم با بابک دوست داشتنی آشنا شوید.

مطلب وبلاگ شخصی بابک یزدی را بدون کم و کاست و با منبع براتون به اشتراک گذاشتم امیدوارم از مطالعه این مطلب لذت ببرید.

برداشت شخصی و خلاصه نویسی بابک یزدی

در حال خواندن کتاب کسب‌وکار پلتفرم‌ها نوشته مایکل کیوسومانو (Michael A. Cusumano)، آنابل گائر (Annabelle Gawer) و دیوید یافی (David B. Yoffie) هستم. نویسندگان کتاب هر سه از محققان برجسته این حوزه و اساتید دانشگاه‌های بنامی هم‌چون هاروارد و اسلون (دانشکده مدیریت وابسته به MIT) هستند.

به نظرم نمی‌توان در حوزه استارتاپ‌ها و شرکت‌های دیجیتالی کار کرد (به خصوص در زمینه تحقیق و استراتژی) و با مفاهیم پایه آن آشنا نبود. یکی از این مفاهیم پایه‌ای و کاربردی مفهوم «پلتفرم» است.

به زبان ساده و غیردقیق، پلتفرم‌ها واسطه‌هایی هستند که تعاملات (Interactions) را تسهیل (facilitate) می‌کنند. البته یادمان هم باید باشد که پلتفرم‌ها از دیرباز با ما بوده‌اند. «بازار»های سنتی در شهرها نمونه‌ای از پلتفرم‌ها هستند که کارشان کاهش هزینه مبادله یا Transaction cost برای خریدار و فروشنده است.

اگر بازارها وجود نداشتند، خریدار و فروشنده چگونه همدیگر را پیدا می‌کردند؟

اگر شما کالای ارزشمندی برای عرضه داشته باشید اما خریدار آن را نتوانید پیدا کنید یا به سختی این کار عملی باشد، آن کالا چه ارزشی برای شما دارد؟

از کجا قیمت منصفانه کالای خود را بیابید؟

خریدار چگونه اطمینان یابد که کالای شما اصل است؟

تمام هزینه‌هایی که صرف جست‌وجو، جوش دادن و ایجاد اعتماد در طرفین یک مبادله می‌شود بخشی از هزینه‌ مبادله‌اند. هزینه‌ای که جدای از هزینه‌ای است که صرف تولید محصول شده. این جاست که در می‌یابیم پلتفرم‌ها هر کدام به نحوی در کاهش «هزینه مبادله» نقش ایفا می‌کنند و به این طریق مبادلات (عمدتاً اقتصادی) را افزایش داده و به رفاه جمعی منجر می‌شوند.

در مورد بازارهای سنتی به طور خاص، به سبب حضور دائمی فروشندگان و نظارت غیررسمی حاکم بر بازار، بسیاری از هزینه‌های مبادله کاهش می‌یابد و از این روست که بازارها در طول تاریخ ارزش‌آفرین بوده‌اند و به عنوان یک نهاد پابرجا.

***

حال به این بیندیشیم که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که اتصال (Connection) آن هم با سرعت نور یکی از اصلی‌ترین مشخصه‌هایش است.

همه چیز در حال وصل شدن به همه چیز است.

انسان‌ها به یکدیگر، انسان‌ها به اشیا و اشیا به اشیا.

این جاست که تحولی بزرگ در بحث پلتفرم‌ها رخ می‌دهد. پلتفرم‌های دیجیتالی اگر چه در مفهوم مشابه پلتفرم‌های سنتی پیشین هستند (همان تسهیل ارتباط) اما به سبب سرعت ارتباطات، دنیای نوینی را خلق کرده‌اند و پیشروانی چون ای‌بی، کرگزلیست، آمازون (مارکت‌پلیس)، گوگل، فیس‌بوک، تنسنت و علی‌بابا از پس چنین تحولی سربرآورده‌اند.

کافی است به لیست پرارزش‌ترین شرکت‌های دنیا نگاهی بیندازیم تا ببینیم چگونه شرکت‌هایی که عمرشان حتی به یک دهه هم نمی‌رسند ارزشی بیش از شرکت‌های پرسابقه‌ای چون بی.ام.دبلیو دارند.

***

بخش بزرگی از کسب‌وکارهای دیجیتالی‌ئی کشورمان هم که امروز در دور و بر خود می‌یابیم یا بر اساس مفهوم پلتفرم بنا شده‌اند یا پلتفرم نقشی اساسی در مدل کسب‌وکارشان دارد.

دیجی‌کالا، دیوار، اسنپ، تپسی و آپارات گوشه‌ای از اسم‌های آشنایی است که در این ارتباط به ذهن می‌رسند.

لازمه فهم بهتر چنین دنیایی، آشنایی با پلتفرم‌ها و قوانین حاکم بر آن‌هاست. من احساس می‌کنم مطالعه دائمی پیرامون این حوزه در کنار آشنایی نزدیک با تحولاتی که در کسب‌وکارهای دیجیتالی ایران و جهان رخ می‌دهد، دانشی کم‌یاب و به شدت ارزشمند به ما عرضه می‌کند و آهسته آهسته از ما متخصصانی برجسته با دانش و مهارتی پرتقاضا می‌سازد.

***

بگذریم و کمی هم از خود کتاب بگویم.

کتابی که اینجا معرفی می‌کنم کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها»ست اما به نظرم اگر بخواهیم کتابی را برای ورود به این حوزه بخوانیم، این کتاب، کتاب «انقلاب پلتفرم» یا Platform revolution خواهد بود. کتابی به نسبت جامع که بهتر می‌تواند ما را با مفاهیم پایه‌ای این دنیا آشنا کند.

اما اگر آن کتاب را خوانده‌ایم، کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» به نظر کتاب مناسبی می‌رسد تا با دیدگاه‌های دسته دیگری از محققان برجسته این حوزه آشنا شویم. طبیعتا در این نوشته نمی‌شود به طور مفصل از جزئیات این کتاب گفت و تنها به ذکر چند نکته کلی اکتفا می‌کنم.

***

۱/ نظام روایی کتاب برپایه دسته‌بندی‌هایی است که به خوبی در ذهن می‌مانند:

یکی از نکاتی که در طول خواندن کتاب متوجه شدم این است که محتوای فصل‌های کتاب نظام‌مند است. هر فصل را که می‌خوانی می‌توانی آن را در چند دسته تقسیم کنی. به عنوان مثال در فصل سوم که مرتبط با استراتژی و مدل کسب‌وکار است موارد زیر به خوبی در ذهنت ماندگار می‌شود:

اول طرف‌های (sides) پلتفرم را انتخاب کن.

دوم مسئله مرغ تخم‌مرغ پلتفرم را حل کن (Chicken or egg problem) .

سوم مدل کسب‌وکار را طراحی کن.

و چهارم قوانین اکوسیستم را اعمال کن.

خوبی این تقسیم‌بندی این است که هنگامی که این موارد را در ذهن داری، بهتر می‌توانی موارد جزئی‌تری که ذیل هر کدام از این موارد اصلی آمده بوده را به خاطر بسپاری.

به عنوان یک مثال دیگر، اگر به فصل چهارم کتاب که درباره اشتباهات پلتفرم‌ها می‌پردازد نگاهی بیندازیم باز این ساختار به خوبی رعایت شده است. اشتباهات پلتفرم‌ها در این کتاب در چهار دسته کلی زیر تقسیم می‌شود که البته هر کدام با مطالعات موردی متنوعی همراه شده است:

قیمت‌گذاری اشتباه در یک طرف از پلتفرم

عدم توانایی در ایجاد اعتماد

غرور و ناچیزانگاری رقابت

از دست دادن فرصت (هنگامی که بازار به سمت یک پلتفرم رقیب متمایل می‌شود و اثر شبکه‌ای آن پلتفرم را از دسترس دور و دورتر می‌کند)

این دسته‌بندی‌ها به همراه مثال‌های متنوع کتاب ابزار بسیار خوبی به من داده تا درباره موضوعات متنوع و به خصوص نمونه‌های ایرانی بیندیشم و به این ترتیب مطالب کتاب را در ذهن خود ماندگار کنم.

۲/ شروع و بزرگ کردن کسب‌وکار پلتفرمی بسیار سخت است اگر چه می‌تواند پاداشی بسیار بزرگ با خود به همراه داشته باشد:

مورد دیگری که پس از ساختار کتاب در ذهنم بسیار پررنگ شده، پلتفرمی اندیشیدن (Platform thinking) است.

کاری که در ابتدا بسیار ساده به نظر می‌رسد اما نبود آن باعث شکست بسیاری از کسب‌وکارهای بزرگ شده است. مثلا یکی از دلایل عمده شکست شبکه اجتماعی Myspace که مدت‌ها قبل از فیس‌بوک میدان‌دار بوده این است که هنگامی که  News corporation این شرکت را می‌خرد با همان مدل ذهنی سنتی «دستور و کنترل» یا Command and control آن را اداره می‌کند.

در حالی که در کسب‌وکارهای پلتفرمی، آن چه مهم است رشد اکوسیستمی است که بر روی این پلتفرم شکل گرفته. ذی‌نفعان متعددی در این بین وجود دارند که نیاز به هماهنگی و همآوایی در میان‌شان وجود دارد، نه اداره کردنشان با دستور و فرمان.

شکست تعداد انبوهی کسب‌وکار پلتفرمی هم یادآور Survivorship bias یا سوگیری بازماندگان است. ما به انبوه شکست‌خوردگان توجهی نمی‌کنیم اما تعداد اندک برندگان (که پاداش‌های بزرگی برده‌اند) تمام توجه ما را جلب می‌کند.

شکست‌های انبوهی که در حوزه پلتفرم‌ها وجود دارند هشدار دیگری است که اگرچه پاداش‌های غیرخطی و بسیار بزرگی در انتظار برندگان بازی پلتفرم است، اما بازی کردن در چنین زمینی آن گونه که در ابتدا تصور می‌شود ساده نیست. تلاش‌های شرکت‌های سنتی بزرگی هم‌چون والمارت (Walmart) برای ساخت یا خرید پلتفرم‌های موفق در حوزه ای‌کامرس می‌تواند گوشه‌ای از دشواری‌های این مسیر ر ا به ما نشان دهد.

۳/ جای خالی مدل‌ها در استراتژی کسب‌وکارهای ایرانی:

البته این نکته فراتر از بحث‌های موجود در این کتاب است اما خواندن این کتاب باز تلنگری بود برای نبود آن چه من در خلوت خودم به آن «مدل‌اندیشی» می‌گویم. مدل‌ها اگر چه آینه تمام‌نمای واقعیت نیستند اما به ذهن نظام و سامانی می‌دهند که بهتر بتواند به تحلیل پیچیدگی‌های دنیای بیرونی بپردازد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی خواندن کتاب‌هایی هم‌چون «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» این است که ذهن را به انواع و اقسام مدل‌ها مجهز می‌کنند، تا بتوانند در تشخیص اقدام درست و تصمیم‌گیری در بزنگاه‌ها موفق عمل کنند. مدل داشتن و براساس مدل اندیشیدن کمک می‌کند هزینه‌های ما کاهش یابند و کمتر به صورت کاملاً تصادفی دست به آزمایش و خطا بزنیم.

این احساس شخصی من است که جای مدل‌ها و مدل‌اندیشی در ذهن بسیاری از صاحبان کسب‌وکارهای ایرانی خالی است و شاید یکی از ابزارهای بسیار مفیدی که در ابهام فراوان می‌تواند کمکمان کند داشتن مدل‌های آزموده و پرتو آنان را به مسیر خود تاباندن است.

***

امیدوارم فرصت کنید و این کتاب را مطالعه کنید.

منبع: بابک یزدی

دوستان شما مطالب زیر را دوست داشتن

No post found!

تله رویای دیجی‌کالایی شدن کسب وکارهای ایرانی در عصرکرونایی

یک پیشنهاد عملی و کم هزینه برای طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی  ( قسمت اول)

مقدمه:

این روزها  از یک طرف کرونا، بدجوری زمین‌گیرمان کرده و بسیاری از کسب وکارها را به تعطیلی کشانده از طرف دیگر، عده‌ای تو بوق و کرنا کردن که تنها راه نجات کسب وکارهای سنتی؛ آنلاین شدن است و باید در دنیای مجازی فعال شوی و الا فاتحه کسب وکارت خوانده شده!

در این که کسب وکارهای سنتی رو به کاهش است و حتی پیش بینی می‌شود در آینده از بازار حذف شوند شکی نیست؛ و از اینکه کرونا بسیار وحشی و مخرب است باز هم شکی نیست اما بدتر از همه این‌ها آدرس غلطی هستش که داریم تو این روزهای سخت به همدیگر می‌دهیم. یعنی بجای این‌که دست همدیگر را بگیریم تا از این تونل وحشت عبور کنیم دانسته یا جاهلانه و یا طمع‌کارنه برای جیب‌های خالی هم‌دیگر کیسه دوخته‌ایم.

چون قبلا مسیر آنلاین شدن کسب وکارم را طی کرده‌ام و تو این مسیر با تجربه‌های تلخ و شیرینی روبرو شدم که گاها مسیر کسب وکارم را دگرگون کرد، تصمیم گرفتم تجربه تلخ و شیرینی که در این مسیر با تمام وجودم چشیدم و حس کردم را با شما به اشتراک بگذارم شاید برای این روزهای سخت بدردت بخورد.

سایت کنکوری من

سال 89 که تازه داشت اینترنت و سایت همگانی می‌شد و سایت‌هایی مثل دیجی‌کالا، زنبیل و … در زمینه فروش استارت زده بودن؛ فیل‌ام یاد هندوستان کرد و سفارش یه سایت فروشگاهی دادم، بعد از یک ماهی معطلی بالاخره با شوق و ذوق زیاد سایتم لود شد و حسابی خوشحال بودم چون فکر می‌کردم خیلی خیلی زود پولدار می‌شوم.

ولی خیلی زود متوجه شدم که سایتم از نوع آب دوغ خیاری هستش. چون اولا از نظر فنی بسیار ضعیف بود و دوما طراح سایت دیگه در دسترس نبود.

سایت پورتال تبلیغاتی

دو باره دست بکار شدم و با سرچ کردن تو اینترنت به سامانه‌های فروشگاه ساز برخوردم و تصمیم گرفتم یه فروشگاه در فروشگاه سازها ایجاد کنم و این دفعه با شرکت ایران سنتر هم پیاله شدم؛ و بعد از 3 روز یه پورتال فروشگاهی شیک و مجلسی تحویلم دادن.

مزیت سایت پورتالم نسبت به سایت قبلی این بود که بروزتر بود و از نظر امنیت و گرافیک با اون یکی قابل مقایسه نبود؛ ولی فروش آنچنانی هم نداشتم. ختم کلام اینکه از این یکی‌ام چیزی به ما نرسید.

سایت حرفه‌ای من

این بار تصمیم گرفتم از افراد با تجربه و اهل کار مشورت بگیرم بالاخره یه طراح سایت حرفه‌ای پیدا کردم و آبشن‌های مورد نظرم را برایش لیست کردم. بعد از 2 هفته سایت را تحویل گرفتم تا چند روزی فقط به به و چهچه می‌گفتم. طراحی و گرافیک سایتم نامبروان بود. ( سرعت بالا، شیک و خوشرنگ بود).

خیلی سریع محصولم تو سایت گذاشتم و شروع کردم به مقاله نوشتن تا سایتم رنکینگ پیدا کنه. طراح سایتم گفته بود اگر بیای صفحه اول گوگل میترکونی و یه شبه ره صدساله را طی میکنی.

خستتون نکنم کارم شده بود پست گذاشتن و روی سایت وقت گذاشتن؛ ولی وقتی تب و تابم خوابید یه سوال به سلول‌های مغزم خورد که حالا چی! خب سایت داری که داشته باش … درآمدت چی میشه مگر نمی خواستی از درآم کم معلمی نجات پیدا کنی؛ حالا که بدترش کردی فقط پول داری میریزی تو حلقومش!

زنگ زدم به طراح سایتم و مشکل مطرح کردم در جوابم گفت کارت عالیه الان گوگل سایتت را میشناسه ضمنا تو سایت های کنکوری داری سری تو سرا در میاری ولی برا اطمینان بیشتر از طریق خبرگزاری ها و نیازمندی‌ها محصولت را تبلیغ کن.

خیلی سریع دست بکار شدم و در نیازمندی‌ها و سایت‌های دیوار و شیپور محصولم را تبلیغ کردم. فقط و فقط 10 تا محصول فروختم. که سود این10 تامحصول فقط 30 درصد هزینه تبلیغات را جبران کرد.

 چند ماهی گذشت و خبری از مشتری و فروش آنچنانی نبود تصمیم گرفتم برای همیشه دل از دنیای آنلاین بکنم و کسب وکار دیگری برای خودم ایجاد کنم.

کسب وکار جدید و چالش جدید من

با دوست خانوادگی‌ام با سرمایه 480 هزار تومن استارت یک کارگاه بسته بندی پودریجات را زدم. برای جذب مشتری و شناخت بازار شهر به شهر می‌گشتم و محصولم را معرفی می‌کردم.

بازاریابی مستقیم شهر به شهر تجربه‌ای ویژه‌ای برایم به ارمغان داشت از نزدیک با بازاریان تبریزی، شیرازی، تهرانی، اهوازی و … آشنا شدم. تو این مسیر هم کسب وکارم رشد می‌کرد و هم نقطه ضعفای کارم رو می‌شد.

تو سفرای بازاریابی و جاده بین شهری معمولا مطالب آموزشی کارآفرینی گوش می دادم. تو مسیر تبریز _ زنجان در حین گوش دادن به مطالب استاد ژان‌بقوسیان بودم که یه ایده به ذهنم رسید و یادم افتاد چند سال پیش سایت داشتم و چه بهتر که دوباره سایت را آپدیت کنم و کسب وکار سنتی را به شکل آنلاین انجام بدم.

از مسیر جاده تبریز _ زنجان تا امروز مسیری را برای آنلاین شدن کسب وکارم طی کردم که خوشبختانه یا بدبختانه با 80% تبلیغات سایت‌ها، شرکت‌ها و مشاوران طراحی سایت‌های فروشگاهی این روزهای کرونای متفاوت است.

چه باید کرد تا کسب وکاری سودآور داشته باشیم؟

1-طراحی سایت فروشگاهی با cms های آماده!

از همین حالا مطمئنم که برنامه نویسان و توسعه دهندگان سایت از دست من عصبانی می شوند ولی واقعیت اینست که اگر خواستین تو فضای آنلاین موفق شوید، از هیچ برنامه نویس و کدزن حرفه‌ای کمک نگیرید. در یک کلام برای سایت فروشگاهی خودتون پول زیادی خرج نکنید.

طراحی از صفر سایت هزینه‌بر و غیر‌اقتصادی است

برای یک فروشگاه اینترنتی، هیچ‌وقت به سراغ طراحی از صفر نروید. مگر اینکه شما قصد رقابت با امثال دیجی‌کالا، اسنپ‌فود یا دیوار را داشته باشید.

دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت از دنیای یک سایت شخصی و وبلاگ و یا سایت‌های تولید محتوا است. برای ایجاد یک فروشگاه اینترنتی، پول زیادی خرج نکنید. طراحی یک فروشگاه اینترنتی از صفر، بودجه‌ی زیادی لازم دارد. پولی که به زودی از بابت هزینه کردنش پشیمان خواهید شد. جدای از هزینه، زمان زیادی را نیز از دست خواهید داد.

دلایل مخالفت برنامه‌نویسان با سایت‌سازهای آماده

اکثر برنامه‌نویس‌ها و شرکت‌های طراحی سایت، شما را از CMS‌ها و سیستم‌های آماده می‌‌ترسانند. اما به نظر من بیش از آنکه امثال ورودپرس و ووکامرس و … مشکل داشته باشند، مشکل از افرادی است که با این CMSها آشنایی کامل ندارند. برای مثال اگر می‌گویند که وردپرس امن نیست، دلیلش این است که زیاد با وردپرس کار نکرده‌اند و روی آن اشراف ندارند.

دیجی کالا زده نباشید!

هنگامی‌که نزد یک طراح سایت می‌روید، احتمالا می‌گویید سایتی شبیه دیجی‌کالا می‌خواهید، اما من می‌گویم که لطفا از این توهم دور شوید. اگر قصد دیجی‌کالا شدن دارید، باید چندین برنامه‌نویس را استخدام کنید و سایتی در آن حد طراحی کنید. البته بعید می‌دانم دیجی‌کالا امکاناتی داشته باشد که یک CMS ندارد. پس نمی‌توانید قصد دیجی‌کالا شدن (در همان حد و اندازه) را داشته باشید اما طراحی سایت را به شرکت یا فرد خارج از سازمان خودتان بسپارید.

پیشنهاد من: سایت سازهای آماده بهترین گزینه است

اگر قصد ایجاد یک فروشگاه اینترنتی دارید، من به شما استفاده از سیستم‌های آماده‌ای نظیر شاپفا، ووکامرس و اپن‌کارت و منجتورا پیشنهاد می‌کنم. هر چند وکامرس پیشنهاد اول من است.

تنها چیزی که لازم دارید این است که فرد متخصص هر یک از این سیستم‌ها را پیدا کنید و مدت کوتاهی استخدامش کنید تا سایت را طراحی کرده و دردسترس بازدیدکننده قرار دهد. البته امنیت مثلا ووکامرس در گرو امنیت وردپرس است و امنیت وردپرس نیز در گرو این است که با آپدیت‌های آن و افزونه‌های امنیتی آن هماهنگ شوید و به Backup گیری اهمیت دهید. البته بهانه‌ی دوم طراحان سایت نیز ممکن است عدم سازگاری این CMSها با زبان فارسی باشد، که این هم مدتهاست مشکل خاص و جدی ایجاد نکرده است. مشکلات طراحی یک فروشگاه اینترنتی بدون این CMSها، بسیار جدی‌تر خواهد بود.

طراحی سایت فروشگاهی با سایت خبری یا آموزشی متفاوت است

به نظرم طراحی یک فروشگاه اینترنتی را باید به فردی سپرد که کارش طراحی فروشگاه اینترنتی باشد نه اینکه هر نوع سایتی طراحی کرده باشد و یکی دو تا فروشگاه هم در رزومه‌اش داشته باشد. دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت و گسترده و به‌روز است. باید امکانات فراوانی داشته باشد. امکاناتی که بعید می‌دانم فردی که چند سال تجربه‌ی فروش اینترنتی را نداشته باشد، حتی از ۱۰ درصد آنها هم مطلع باشد.

مزیت طراحی فروشگاه با وکامرس یا …

ما وقتی تجربه‌ای نداریم و به یک طراح سایت مراجعه می‌کنیم، قاعدتا او برایمان نسخه می‌پیچد. نسخه‌ای که براساس توانایی‌های خودش است. وقتی قدم اول را اشتباه برداریم، متاسفانه امکان اصلاحش خیلی بعید است.

مثل طراح اولین سایت من، که کاری سر از خود کرد و دستم گذاشت تو حنا بطوری که بیخیال سایت، آنلاین شدم.

اگر ما فروشگاه خود را با CMS‌های عمومی مثل ووکامرس ایجاد کنیم، تا دنیا دنیاست، افرادی هستند که بتوانند در مواقع لازم به داد ما برسند. البته تو ایران باید  CMS را انتخاب کنیم که همه شرایطش مهیا باشد مثل وکامرس.

شما نیازی به برنامه‌نویس و گرافیست نداری!

اغلب افراد و شرکت‌هایی که سایت طراحی می‌کنند، قبلا یا برنامه‌نویس بوده‌اند و یا گرافیست و سپس به طراحی سایت روی آورده‌اند. برنامه‌نویس‌ها، به ظاهر سایت توجه نمی‌کنند و امنیت سایت را مهم می‌دانند. گرافیست‌ها، به ظاهر سایت توجه می‌کنند و به آنچه در پشت سایت می‌گذرد، توجه زیادی ندارند. پس پیشنهاد می‌کنم که بدون اطلاع کافی، نزد هیچکدام از آنها نروید. نه اینکه بگویم آنها خبیث هستند. اصلا چنین منظوری ندارم. قصدم این است که بگویم نه شما و آنها، از چیزی که واقعا مهم است، اطلاعی ندارید. به نظر من امنیت و گرافیک یک فروشگاه اینترنتی، اهمیت دارد اما رتبه‌های اولِ اهمیت را ندارند.

یک فروشگاه اینترنتی، چند صد ماژول و امکانات مختلف دارد. امکاناتی که هزینه‌ی ایجادشان در خارج از یک CMS فروشگاهی مثل ووکارمس و یا مجنتو و یا اپن‌کارت، هزینه‌های فراوانی دارد. اما اگر فروشگاه خود را توسط یک CMS فروشگاهی ایجاد کنید و ندانید که امروز چه امکاناتی برای فروشگاه‌تان می‌خواهید، افزودن آن امکانات به فروشگاه‌ه‌تان به راحتی و با هزینه‌های خیلی کمی انجام می‌شود.

فروشگاه اینترنتی خودتان را با CMSهایی ایجاد کنید که هزاران فروشگاه اینترنتی با آن ایجاد شده است و مدام توسعه پیدا می‌کنند و به امکانات آنها افزوده می‌شود. پیشنهاد من شاپفا یا WooCommerce یا OpenCart یا Magento است. البته نیازی نیست که خودتان شخصا اقدام به طراحی فروشگاه کنید، بلکه بهتر است ایجاد فروشگاه را به فردی بسپارید که متخصص هر یک از این سیستم‌ها باشد.

برای انتخاب فرد یا شرکت طراح فروشگاه اینترنتی حتی توسط CMSهای فروشگاهی، به جای توجه به شهرت‌های اکثرا کاذب، به نمونه کارهای آنها دقت کنید. با مشتریانشان تماس بگیرید، مخصوصا مشتریانی که بیش از یکسال از طراحی سایتشان گذشته باشد و از میزان پشتیبانی فرد یا شرکت طراحی کننده، مطلع شوید.

پس تمام حرف من در این مطلب این است که چرخ را از اول اختراع نکنید. هیچ‌وقت یک فروشگاه اینترنتی را از صفر طراحی نکنید. بهترین و حرفه‌ای‌ترین طراح‌ها هم نمی‌توانند فروشگاه خوبی را (از نظر کاربرد و امکانات) به شما تحویل دهند.

در قسمت دوم این مطلب؛ موضوع بازاریابی و فروش را مطرح خواهم کرد که بسیار مهمتر از طراحی سایت است و نقش بیشتری در موفقیت کسب وکارها خواهد داشت.


ابراهیم اسدی

مشاور بازاریابی و توسعه کسب وکارهای آنلاین

دوستان شما مطالب زیر را هم مطالعه کردند

No post found!