درمانگری مولانا برای تغییرات پرشتاب و فکرهای آشفته این روزهای ما

معرفی ابرمهارت‌ هدایت و تعادل زندگی و کسب و کار از نظر مولانا

پیشگفتار:

در عصر کرونایی که عین بختک افتاده به جانمان و همه چیزمان را تحت تاثیر قرار داده؛ گفتم یک کار نو و تازه کرده باشم. رفتم سراغ چالش‌های زندگی خودم تا یکی از سخت ترین و اساسی‌ترینشان را ضربه فنی کنم!

چالش من: شناخت خودم و محیط اطرافم و از همه مهمتر شناخت و ارتباط درست و بجا با نسل امروزی بویژه دخترانم درنا و دنیا ( درنیا)!!!

وقتی با دخترانم در باره موضوعات مختلف ( حقوق زنان، رسالت آدما، حریم خصوصی، دورهمی، ازدواج، تغییرات جهان مدرن، ایران،سمیرم، معلمی، شغل کارمندی و … ) صحبت می‌کنم بیشتر وقت‌ها به بن بست می‌رسم؛ گاهی مواقع حرف همدیگر را نمی‌فهمیم و درک درستی از باورها و ارزش‌های هم نداریم. هر چند رابطه‌مان خوب و فوق‌العاده‌ است ولی احساس می‌کنم از دو سیاره جداییم که در کنار هم قرار گرفته‌ایم.

از اینجا شروع کردم

از ابتدای سال ۱۳۹۹ شروع به سرچ و مطالعه در سایت‌ها و کتابخانه شخصی‌ام کردم تا نقشه راهی برای مطالعه و موضوع چالش خودم داشته باشم. از سایت متمم و ویرگول استارت زدم تا سرک کشیدن به درگاه اساتید بزرگ ایران: ملکیان، ارانی ، فاضلی جامعه شناس و بزرگان حوزه انسان شناسی چون کتی گاردنر، دیویدلوییس، یووِل نوا هراری و آلوین تافلر و مرور مجدد شوک آینده و موج سوم.

تجربه جالب و چالش برانگیزی بودِ نه تنها چالشم حل نشد بلکه با چالش‌های جدید برخوردم که در فرصت‌های بعدی حتما با شما به اشتراک خواهم گذاشت. در وسطای راه به اوشو و مولانا برخوردم یعنی از دنیای انسان شناسی – جامعه شناسی و روانشناسی یانگی به عرفان و فلسفه رسیدم. هر چند هر کدام از منابع نامبرده به غنی شدن موضوع کمک کردند ولی تاثیر عمیق مولانا بسیار کمک کننده و راهگشا بود.

تصمیم گرفتم تجربه‌ام را با شما دوست عزیز به اشتراک بگذارم تا بازخورد شما هم موضوع و نگارش مطلب راچکش خورش کند و هم ارتباط دوسویه‌ای بین من و شما ایجاد شود که این روزها به آن سخت محتاجیم.

اگر بچه‌ات را دوست داری؛ برایش هیچ‌کاری نکن!

می‌بینی اینروزها با آب و تاب برایمان رجز خوانی میکنند که شغل‌ها در آینده از بین می‌روند، ربات‌ها جای انسان را می گیرند و البته از بابت این شلوغ بازی‌ها؛ بعضی‌ها چه سفره‌ای برای خودشان پهن کرده اند البته با خالی کردن جیب مردم.

مدرسه حل مسئله، آکادمی هوش هیجانی دورهای سیستم‌سازی آینده، مراکز تحقیق و پژوهش و از همه بدتر آینده نگری و پیش بینی آینده شغلی مثل قارچ رویده شده‌اند و بیشتر این در و دکان هم برای کودکان و نوجوانان بخت‌برگشته می باشد که پدران و مادران سرگردان و حیران بدنبال معجزه‌ای نوین در هزاره سوم‌اند.

به درست و غلطش کاری ندارم ولی تجربه معلمی من و بررسی چالش من این را به من فهماند که برای بچه‌ام کاری که تا امروز انجام داده‌ام را تکرار نکنم .

 برنامه‌نویسی را فراموش کنم؛ هوش مصنوعی را بیخیال و کاری به اینترنت اشیا نداشته باشم، ادای آدم حسابی‌ نوآفرینان دره سیلیکون ولی را در نیاورم؛ فقط و فقط برایش هیچ‌کاری نکنم اجازه دهم خودش این دنیای پرشتاب و سردرگم را خودش با احساس خودش و با اراده خودش تجربه کند.
نوع بشر ایرانی – جهانی از امروز با انقلاب‌های بی‌سابقه‌ای روبرو می‌شود، همۀ روایت‌های کهنه‌مان خُرد و خاکشیر می‌شوند و جالبتر اینکه تمام منم منم‌های سیاستمداران، کارشناسان و مدیران باصطلاح مدرن در مورد آینده مفت نمی ارزد( چون خودشان در گذشته‌اند و با فرمول کهنه برای جهان مدرن نسخه می‌پیچند).

چه باید کرد؟

  • در این دنیای پرشتاب و تو در توی تغییرات با بمباران اطلاعات؛ چه کنیم تا به آرامش برسیم؟
  • چه چیزی باید به بچه‌هایمان بیاموزیم تا به او کمک کند که در دنیای سال ۲۰۵۰ یا قرن بیست‌ودوم جان به در ببرد و شکوفا شود؟
  • چگونه می‌توانیم خودمان و فرزندان‌مان را برای دنیایی آماده کنیم که این‌چنین دستخوش دگرگونی‌های بی‌سابقه و شگفت‌انگیز است؟
  • پسر و دخترمان به چه مهارت‌هایی نیاز دارد تا شغل پیدا کند، بفهمد دور و برش چه رُخ می‌دهد و راه خود را در هزارتوی زندگی بیابد؟
    • و ……
یووِل نوا هراری

یووِل نوا هراری معتقد است بهترین مهارتی که می‌توانید به فرزندان‌تان آموزش بدهید، بازآفرینی است.

 “آلوین تافلر “ معتقد است ” بی سواد قرن بیست و یکم کسانی نخواهد بود که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی که نمی توانند یاد بگیرند ، یادگیری زدایی کنند و دوباره یاد بگیرند. “

راهگشای مولانا

مولانا در مورد ذهن‌های آشفته و احساس ناخوشی اینروزهای ما، و به سرانجام نرسیدن کارهای ‌ما، تلنگر محکمی به ما میزند! و با موشکافی دقیق می‌گوید:

«شاید مسیر را اشتباهی داری میروی؛ شاید اصلا هدفی که برای خودت مشخص کرده‌ای هدف واقعی تونیست. بلکه گِره‌های کوری بر گونی خالی زندگیت هستن که با چنگ و دندان در حال باز کردن آنهایی! »

 صفا و سادگیِ نفسِ انسان از دیگاه مولانا

مولانا خیلی زیبا و متفکرانه این تشویش و آشفتگی را به یادمان می‌آورد و گوشزد می کند که این تشویش و آشفتگی از فکرت ما برمی‌خیزد؛ نه از بیرون اطراف ما! و بعد از معرفی این فکرهای آشفته چقدر زیبا و ساده رازگشایی و کلید سازی می کند.

هدف‌های زندگی یا گِره‌های کور بر گونی خالی!

عُقده را بگشاده گیر ای مُنتهی / / عقده یی سخت ست بر کیسۀ تهی

معنی شعر: ای کسی که در عرصۀ تفکراتِ زائد و کارافزا ماهرانه گِره می گشایی . این گِره‌هایی را که می گشایی مانندِ آن گِره‌ای بدان که بر کیسه ای خالی زده شده و تو با زحمت آن را می گشایی!

 زندگی ما آدما شده مثل یک گُونی با گِره‌های کور، که تمام وقت زندگی را صرف باز کردن این گِره‌ها کرده‌ایم که متاسفانه تو این گونی یا خالیه و یا درونش چیز بدرد بخوری نیست. بقولی سر قبری گریه می‌کنیم که درونش مرده‌ای نیست!

گِره‌های کور بر گونی خالی

90 درصد هدفای ما، همان گِره‌های کور بر گُونی خالی‌اند!

در گُشادِ عقده ها گشتی تو پیر / / عقدۀ چندی دگر بگشاده گیر

معنی شعر: تو در راهِ گشودنِ گِره‌ها پیر و فرسوده شده ای . فرض کن که چند مشکل و معضلِ دیگر از این نوع را گشودی .

تو این مسیر زندگی گِره‌های زیادی را باز کردی. گِره‌هایی چون قبولی دوره دبستان، ممتاز شدن در دوره راهنمایی، دیپلم گرفتن، عبور از کنکور، مقام‌های ورزشی، فیتنس، استایل جذاب، اخذ مدرک لیسانس و بالاتر، ازدواج، بچه دار شدن و خرید موبایل، ماشین، خونه، آشپزی، پول، شغل و … با باز کردن این گِره‌ها ‌داری پیر می‌شوی! تا کی میخواهی خودت مشغول باز کردن این گِره‌ها بکنی. فکر می‌کنی چند تا از این گِره‌ها را میتوانی تا آخر عمرت باز کنی.

مولانا خیلی واضح و قاطع به می‌گوید: آیا ماموریت تو فقط باز کردن این گِره‌هاست یا هدفی بزرگتر و ماموریتی ماندگارتر هم داری؟ آیا تو فقط پا بدنیا گذاشتی تا یک مسیر سطحی و کلیشه‌ای را طی کنی؛ یا مسیری که چیزهای جدیدتر و ارزشمندتر بیاموزی با آدمای بیشتر و متفاوت‌تر سرو کله بزنی، محیط‌های متنوع‌تر و تجربه‌های ناب را بچشی و از آن سیراب گردی! آیا استعداد درونی تو همین است که دنبالش هستی یا تو برای کارهای دیگری ساخته شده‌ای که میتواند ترا ماندگارتر کند.اصلا آیا این گِره‌ها؛ از گِره‌های اساسی و درونی تو است. یا بازیچه شده‌ای!. بازیچه‌ی دیگران، تبلیغات رسانه‌ها، عقده‌های خانواده، معلمانت و … .

متاسفانه پدرانمان هم این جسارت را نداشتند که زندگی خود را با ایده و تفکرات خودشان بنا کند فقط به پیشنهاد پدرش یا دایی‌اش ازدواج کرد.  البته مادرمان هم شاید عاشق پسر همسایه بوده است ولی در برابر همان دیگرانی که برایت گفتم کوتاه آمد و با پسر فلان حاجی پولدار ازدواج کرد؛ و توجیه قشنگی داشت « کسی به حرف ما خانم‌ها گوش نمی‌داد …» یا بدتر ازآن میگه من فقط بخاطر پدرم تن به ازدواج دادم!

هدفای تو از جنس فرومایگان است یا سعادتمندان!

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

معنی شعر: گِره‌ای بر گلویِ ما سفت و محکم بسته شده است و آن گره اینست که آیا تو فرمایه ای یا سعادتمند.

مولانا در فیه مافیه می گوید : « اکنون همچنین علمایِ اهل زمان در علوم ، موی می شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلّق ندارد بغایت دانسته اند و بر آن احاطتِ کُلّی گشته و آنچه مهم است و به او نزدکتر از همۀ آن است ، خودیِ اوست و خودیِ خود را نمی داند . همه چیز را به حِلّ و حرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست . این حلال است و یا حرام است . خود را نمی داند که حلال است و یا حرام ، جایز است یا ناجایز ، پاک است یا ناپاک ( فیه ما فیه ، ص 17 ) .

خودشناسی، ابرمهارت‌ زندگی؛ در هزاره سوم …

مولانا بعد از این‌که به ما گوشزد می‌کند که خودت را بر باز کردن گره‌های کور برگُونی خالی درگیر نکن؛ زیرا تو برای ماموریت بزرگتری خلق شده‌ای و برای اینکه در این مسیر به هدف اصلی برسی فقط و فقط نیاز به یک ابرمهارت داری و آنهم شناخت خودت است.

حَلِّ این اِشکال کُن ، گر آدمی / خرجِ این کُن دَم ، اگر آدم دَمی

اگر واقعاَ انسانی این مشکل را حل کن . یعنی از طریقِ خودشناسی ، سعادت و شقاوتِ خود را تشخیص بده . و اگر از حقیقت و جوهرِ انسانی برخورداری عمرِ خود را صرفِ حلِّ این مشکل بکُن.

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

چون بدانی حدِّ خود ، زین حد گُریز / تا به بی حد در رسی ای خاک بیز

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

معنی 4 بیت بالا: فرض کن تعریفِ جوهر و عَرَض را هم دانستی . تو خود را بشناس که چاره ای از آن نیست. ای اندیشور، هر گاه حدِّ خود را شناختی می توانی از این حدودِ تنگِ دنیای مادّی بگریزی و به عالَمِ بیکران معنویّت برسی. ای صاحبِ قیل و قال ، عمرِ نازنینِ خود را صرفِ یک مشت لفظ کرده‌ای و بدان می بالی . در حالی که هنوز به حقیقت نرسیده‌ای. هر دلیلی که بی نتیجه و بی حاصل باشد قهراَ باطل است . اینک به نتیجه و حاصل خود نگاه کُن . یعنی وقتی دلیلِ بی حاصل را باطل می دانیم نباید عمرِ خود را صرفِ آن کنیم . پس شایسته است که به نتیجۀ وجودِ خود بنگریم که حق است و یا باطل . و بی جهت عمرِ خود را صرفِ قیل و قالِ باطل نکنیم .

ابرمهارت‌های زندگی و کسب و کار از نظر مولانا ( برداشت شخصی من)

موضوع هدفگذاری و هدفمند بودن همیشه برای آدما مهم بوده است و همیشه معلمان، کارآفرینان و افراد موفق بر مسئله هدف‌گذاری تاکید خاص داشته‌اند. هر چند این موضوع در سال‌های اخیر بیشتر تاکید و گاها افراط هم شده است.

کارآفرینان و مدرسان بزرگی چون: زیگ زیگلار، جیم ران، آنتونی رابینز و برایان تریسی؛ تعیین هدف را بالاترین مسیر رشد فردی و موفقیت دانسته‌اند و به صراحت عنوان می کنند که بدون داشتن هدف هرگز دستاوردی نخواهی داشت هر چند که مایکل گربر سیستم‌سازی را مقدم بر هدفگذاری می‌داند. هم‌چنین آدام گرانت در کتاب نوآفرینی خلاقیت و نوآفرینی را عامل شکوفایی فردی و موفقیت افراد و گروه‌های استارتاپی می‌داند!

اما مولانا از هدفگذاری مهمتر و اساسی‌تر، خودشناسی را می‌داند وبا صراحت این سوال را از ما می‌پرسد که آیا هر هدفی، هدف واقعی و اصیل است یا همان گُونی با گِره‌های کور است که در عین حال که چیز باارزشی درونش نیست ما را بخود مشغول کرده است.

البته بهتر است سوالم را این‌طور مطرح کنم: قبل از تعیین هدف، چکار کنم که استعداد درونی خودم رابشناسم و با توجه به ارزش‌ها و استعداد درونی خود هدفگذاری کنم و چگونه این مسیر را درست انتخاب کنم؛ که بعد از رسیدن به هدف مورد نظراحساس رضایت و موفقیت داشته باشیم یا اگر در مسیر راه متوجه اشتباه هدفگذاری خود شدم شهامت تغییر مسیر را داشته باشم؟

الف) مولانا برترین مهارت را « خودآگاهی » می داند

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

خودآگاهی دید دقیقی از مهارت‌ها ، توانایی‌ها و کاستی های به ما می‌دهد. خودآگاهی ما را ترغیب می کند تا خود را با اصالت و صداقت بیشتری رهبری کنیم؛ و به نوبه خود ، دیگران را بهتر بشناسیم و حتی بهتر هدایت کنیم.

تیم‌هایی که دارای خود آگاهی بالایی هستند تصمیمات بهتری می گیرند ، بهتر با یکدیگر تعامل می کنند و تنش ها و درگیری ها را به طور مؤثر مدیریت می کنند. اما سوال اینست که ایا این خودآگاهی چگونه بدست می‌آید و چند درصد مردم از این ابرمهارت برخوردار هستند. طبق گفته دکتر « تاشا یوریچ » 90٪ از مردم معتقدند که خودآگاه هستند اما تنها 15٪ از آنها واقعاً خودآگاه هستند. این شکاف اساس بسیاری از مشکلات در زندگی ومحل کار ماست.

دایره گسترده خودآگاهی

خودآگاهی بقول مولانا ابرمهارت است و این ابرمهارت براحتی بدست نخواهد آمد بلکه باید همراه با زمان، تلاش و شاگردی کردن در مسیر زندگی و کار بدستش آورد. برای راحتی درک موضوع بصورت طبقه‌بندی چارچوب آن را مشخص کردم.

خود را بشناسید: خودآگاهی فقط دیدن خودمان نیست ، بلکه نحوه دید دیگران را نیز به ما نشان می دهد. خود آگاهی نقاط کانونی ما را به نقاط روشن تبدیل می کند.

خودپذیری باعث افزایش عزت نفس می شود ، بنابراین تضاد با اعضای خانواده، دوستان و همکاران را کاهش می دهد.

پذیرش واقعیت: اکثر مردم در جنگ با واقعیت هستند. آن‌ها به جای قبول آنچه اتفاق می افتد ، آن را انکار می کنند. ما نمی توانیم آنچه در جهان اتفاق می افتد را تغییر دهیم ، اما می توانیم نحوه واکنش مان را به اتفاقات متمرکز می‌کند نه آنچه باید اتفاق می‌افتاد.

وقتی در برابر اتفاقات مقاومت می‌کنیم ، قفل می‌کنیم. ولی وقتی واقعیت را می پذیریم، در برابرش عکس العمل مناسب نشان می‌دهیم.

همدل‌تر باشیم: خانواده‌ها، تیم‌ها و سازمان ها از کسری همدلی رنج می برند. این بر همکاری و کار تیمی تأثیر می گذارد. ناتوانی در خروج از آنچه برای خود اتفاق می افتد ، توانایی گوش دادن و درک نظرات دیگران را کاهش می دهد. همدلی برای پذیرش تنوع تفکر و پیشرفت در تغییر بسیار مهم است.

ب) دومین مهارت برتر از دیدگاه مولانا؛ خلاقیت است

یک واقعیت جدید نیاز به یک روش جدید برای تفکر دارد. همانطور که آلبرت انیشتین گفت ، “ما نمی توانیم مشکلات خود را با همان سطح تفکری که داریم حل کنیم.”

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

خلاقیت چیزی بیش از ایجاد ایده های اصلی است. این در مورد کشف راه های جدید برای حل مشکلات است. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، باید از تفکر باینری رها شویم. خلاقیت در مورد ادغام نیروهای مخالف از طریق رویکرد “بله” و “همانطور که در اینجا نوشتم” است.

به طور مشابه با خودآگاهی ، آموزش رسمی و شرکتی خلاقیت را تشویق نمی کند (یا آموزش نمی دهد).

بداهه نوازی: ایستگاه فضایی بین المللی متوجه افت فشار شد. واکنش فوری یکی از فضانوردان این بود که شکاف را با انگشت خود وصل کنید تا از نشت هوا بیشتر به فضا جلوگیری شود. قبل از اینکه خدمه سوراخ را با سیلانت مناسب سوراخ کنند ، مقداری هوای اضافی را نجات داد. این مثال اهمیت سازگاری با غیر منتظره ها را نشان می دهد – بداهه نوازی یافتن راه حلی برای مشکلی است که قبلاً با آن روبرو نشده بود.

توانایی فکر کردن روی پایتان به شما در حل مشکلات غیر منتظره کمک می کند.

حل مسئله: پیچیدگی مشکلات امروز نیاز به گسترش تفکر شما دارد. بیشتر مدیران “متفکران سطح 1” هستند ، آنها از در نظر گرفتن سایر دیدگاه ها ، روندهای تفکر یا استدلال خودداری می کنند. موضوعات پیچیده به آنچه دانیل کالمن ، برنده جایزه نوبل ، آن را عمیق اندیشیدن می خواند ، نیاز دارد – رویکردی آهسته ، آگاهانه ، متمرکز و تأمل برانگیز برای حل مشکلات پیچیده.

نوآوری: بسیاری از سازمان ها با یک ذهنیت یقین به نوآوری نزدیک می شوند – آنها معتقدند که روند صحیح می تواند راه حل مناسب را کشف کند. با این حال ، نوآوری نیاز به یک طرز فکر جدید دارد – برای پذیرش آزمایش بیش از کمال ، همدلی نسبت به خود ، و انجام برنامه ریزی بیشتر. بیشتر ابتکارات نوآوری شرکت ها به دلیل تمرکز بر روی فرآیند شکست می خورند ، اما در مرحله اول قادر به سازگاری با فرهنگ خود نیستند.

اگر نمی توانید در ابتدا طرز فکر را تغییر دهید ، نمی توانید نتایج جدید ایجاد کنید.

ج) سومین ابر مهارت از دیدگاه مولانا

غلبه بر شکست بیشتر از اینکه ذهنیت داشته باشد نیاز دارد – آزمایش مداوم می تواند به تیم شما آسیب برساند. به همین دلیل است که بیشتر مردم پس از چند تلاش تسلیم می شوند. توماس ادیسون گفت: “نتایج! چرا ، مرد ، من نتایج زیادی کسب کردم! من هزاران چیز را می دانم که کار نمی کنند. “

بعضی ها می گویند ادیسون خیلی سرسخت بود. دیگران که او یک نگرانی فوق العاده ای داشت. با این وجود ، تاب آوری یک مهارت فراشناختی است که می تواند توسعه یابد.

آزمایش: قبل از ایجاد یک لامپ لامپ عملی ، توماس ادیسون صدها “اشتباه” را به دست آورد. آزمایش با زندگی در عدم قطعیت ثابت لازم است. برای اطمینان از مغز ما سیم کشی شده است – وقتی جوابی را نمی دانیم ، از گمانه زنی ها برای پر کردن شکاف استفاده می کنیم.

آماده سازی تیم شما برای پذیرش عدم قطعیت نیاز به بازگرداندن مغز آنها دارد.

غلبه بر عدم موفقیت: انعطاف پذیری ظرفیت بالا رفتن از سختی است. وقتی چیزی پیش می رود ، شما باید کنترل کنید و نه اینکه اجازه دهید اوضاع را کنترل کنید. افکار ما ، نه رقیق ، درک و رفتار ما را شکل می دهند. پشتیبانی و مربیگری برای ایجاد انعطاف پذیری بسیار مهم هستند – آموزش معکوس می تواند اعضای تیم شما را در حمایت از همدیگر یاری دهد.

بیاموزید: اشتباه کردن ابزاری برای رسیدن به هدف است – سازمانها باید دروس را جشن بگیرند ، نه اشتباهات. وقتی بیشتر از همه می پرسم وقتی از مشتری می پرسم خطای اشتباه آنها چیست.

چهارمین ابرمهارت: عمیق شدن . ماندن یعنی سکون؟

آیا ماندن در یک شرکت و کار کردن در آن به معنی سکون و فسیل شدن است یا تغییر دائم کار و هر روز تجربه ای جدید کسب کردن؟ این سوال را از وقتی دانشجو بودم از خودم می پرسیدم و البته به خودم می گفتم من آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم هر روز به تجربه جدیدی داشته باشم، پس من باید به صورت متغیر کار کنم. وارد بازار کار که شدم بعد از چند بار تغییر شغل و از این شرکت به آن شرکت رفتن، غالبا مورد شماتت اطرافیان بودم. به همین دلیل هم تصمیم داشتم در شرکت مشاوره کار کنم که هر روز پروژه های جدید را داشته باشم که این هم به دلیل عدم توانایی در پرداخت حقوق مناسب برایم مقدور نبود. اما حالا بعد از گذشت چند سال برداشت های متفاوتی به دست آوردم.
تغییر و تنوع طلبی و به دست آوردن تجربه خوب است و پسندیده تنها یک مشکل دارد که باعث می شود آدم سطحی بار بیاید. وقتی به عنوان مشاور به سازمانی وارد می شوی شناختت از سازمان به همان اندازه حضور و رابطه محدود می شود و اگر بخواهی سیستمی ایجاد کنی و تغییری بدهی ممکن است هیچ وقت ابعاد تغییر را درک نکنی و دائما برای خودت پروژه انجام داده باشی ولی این که چند تا از آن ها اثربخش بوده اند برای من جای تردید دارد.
یک بار یکی از استادان دانشکده مدیریت برایم تعریف می کرد که او هم به همین نتیجه رسیده است و قصد دارد برای رسیدن به یک ابر مهارت (Meta Skill) همه وقتش را به عنوان یک مشاور در یک سازمان متمرکز کند تا یک فرآیند بهبود و تغییر را در راستای انجام پروژه در آن سازمان مشاهده کند و معتقد بود که این کار بیشترین یادگیری را برای یک مشاور دارد.

معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )

 از کارهایی که همیشه دوست دارم و با علاقه انجامش می‌دهم؛ آشنایی با بچه‌های اهل مطالعه دنیای آنلاین است و البته بیشتر سرک کشیدن تو وبلاگ شخصی‌شون.

تو این مسیر دوستان ندیده و نشناخته بزرگی به تورم خوردن که صد البته تاثیرگذار هم بوده‌اند یکی از این منابع غنی و عمیق آقای بابک یزدی است که امروز مقاله‌ای از سایت شخصی‌اش را براتون به اشتراک گذاشتم تا هم یک مطلب کاربردی و بدرد بخوری را بخونید و هم با بابک دوست داشتنی آشنا شوید.

مطلب وبلاگ شخصی بابک یزدی را بدون کم و کاست و با منبع براتون به اشتراک گذاشتم امیدوارم از مطالعه این مطلب لذت ببرید.

برداشت شخصی و خلاصه نویسی بابک یزدی

در حال خواندن کتاب کسب‌وکار پلتفرم‌ها نوشته مایکل کیوسومانو (Michael A. Cusumano)، آنابل گائر (Annabelle Gawer) و دیوید یافی (David B. Yoffie) هستم. نویسندگان کتاب هر سه از محققان برجسته این حوزه و اساتید دانشگاه‌های بنامی هم‌چون هاروارد و اسلون (دانشکده مدیریت وابسته به MIT) هستند.

به نظرم نمی‌توان در حوزه استارتاپ‌ها و شرکت‌های دیجیتالی کار کرد (به خصوص در زمینه تحقیق و استراتژی) و با مفاهیم پایه آن آشنا نبود. یکی از این مفاهیم پایه‌ای و کاربردی مفهوم «پلتفرم» است.

به زبان ساده و غیردقیق، پلتفرم‌ها واسطه‌هایی هستند که تعاملات (Interactions) را تسهیل (facilitate) می‌کنند. البته یادمان هم باید باشد که پلتفرم‌ها از دیرباز با ما بوده‌اند. «بازار»های سنتی در شهرها نمونه‌ای از پلتفرم‌ها هستند که کارشان کاهش هزینه مبادله یا Transaction cost برای خریدار و فروشنده است.

اگر بازارها وجود نداشتند، خریدار و فروشنده چگونه همدیگر را پیدا می‌کردند؟

اگر شما کالای ارزشمندی برای عرضه داشته باشید اما خریدار آن را نتوانید پیدا کنید یا به سختی این کار عملی باشد، آن کالا چه ارزشی برای شما دارد؟

از کجا قیمت منصفانه کالای خود را بیابید؟

خریدار چگونه اطمینان یابد که کالای شما اصل است؟

تمام هزینه‌هایی که صرف جست‌وجو، جوش دادن و ایجاد اعتماد در طرفین یک مبادله می‌شود بخشی از هزینه‌ مبادله‌اند. هزینه‌ای که جدای از هزینه‌ای است که صرف تولید محصول شده. این جاست که در می‌یابیم پلتفرم‌ها هر کدام به نحوی در کاهش «هزینه مبادله» نقش ایفا می‌کنند و به این طریق مبادلات (عمدتاً اقتصادی) را افزایش داده و به رفاه جمعی منجر می‌شوند.

در مورد بازارهای سنتی به طور خاص، به سبب حضور دائمی فروشندگان و نظارت غیررسمی حاکم بر بازار، بسیاری از هزینه‌های مبادله کاهش می‌یابد و از این روست که بازارها در طول تاریخ ارزش‌آفرین بوده‌اند و به عنوان یک نهاد پابرجا.

***

حال به این بیندیشیم که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که اتصال (Connection) آن هم با سرعت نور یکی از اصلی‌ترین مشخصه‌هایش است.

همه چیز در حال وصل شدن به همه چیز است.

انسان‌ها به یکدیگر، انسان‌ها به اشیا و اشیا به اشیا.

این جاست که تحولی بزرگ در بحث پلتفرم‌ها رخ می‌دهد. پلتفرم‌های دیجیتالی اگر چه در مفهوم مشابه پلتفرم‌های سنتی پیشین هستند (همان تسهیل ارتباط) اما به سبب سرعت ارتباطات، دنیای نوینی را خلق کرده‌اند و پیشروانی چون ای‌بی، کرگزلیست، آمازون (مارکت‌پلیس)، گوگل، فیس‌بوک، تنسنت و علی‌بابا از پس چنین تحولی سربرآورده‌اند.

کافی است به لیست پرارزش‌ترین شرکت‌های دنیا نگاهی بیندازیم تا ببینیم چگونه شرکت‌هایی که عمرشان حتی به یک دهه هم نمی‌رسند ارزشی بیش از شرکت‌های پرسابقه‌ای چون بی.ام.دبلیو دارند.

***

بخش بزرگی از کسب‌وکارهای دیجیتالی‌ئی کشورمان هم که امروز در دور و بر خود می‌یابیم یا بر اساس مفهوم پلتفرم بنا شده‌اند یا پلتفرم نقشی اساسی در مدل کسب‌وکارشان دارد.

دیجی‌کالا، دیوار، اسنپ، تپسی و آپارات گوشه‌ای از اسم‌های آشنایی است که در این ارتباط به ذهن می‌رسند.

لازمه فهم بهتر چنین دنیایی، آشنایی با پلتفرم‌ها و قوانین حاکم بر آن‌هاست. من احساس می‌کنم مطالعه دائمی پیرامون این حوزه در کنار آشنایی نزدیک با تحولاتی که در کسب‌وکارهای دیجیتالی ایران و جهان رخ می‌دهد، دانشی کم‌یاب و به شدت ارزشمند به ما عرضه می‌کند و آهسته آهسته از ما متخصصانی برجسته با دانش و مهارتی پرتقاضا می‌سازد.

***

بگذریم و کمی هم از خود کتاب بگویم.

کتابی که اینجا معرفی می‌کنم کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها»ست اما به نظرم اگر بخواهیم کتابی را برای ورود به این حوزه بخوانیم، این کتاب، کتاب «انقلاب پلتفرم» یا Platform revolution خواهد بود. کتابی به نسبت جامع که بهتر می‌تواند ما را با مفاهیم پایه‌ای این دنیا آشنا کند.

اما اگر آن کتاب را خوانده‌ایم، کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» به نظر کتاب مناسبی می‌رسد تا با دیدگاه‌های دسته دیگری از محققان برجسته این حوزه آشنا شویم. طبیعتا در این نوشته نمی‌شود به طور مفصل از جزئیات این کتاب گفت و تنها به ذکر چند نکته کلی اکتفا می‌کنم.

***

۱/ نظام روایی کتاب برپایه دسته‌بندی‌هایی است که به خوبی در ذهن می‌مانند:

یکی از نکاتی که در طول خواندن کتاب متوجه شدم این است که محتوای فصل‌های کتاب نظام‌مند است. هر فصل را که می‌خوانی می‌توانی آن را در چند دسته تقسیم کنی. به عنوان مثال در فصل سوم که مرتبط با استراتژی و مدل کسب‌وکار است موارد زیر به خوبی در ذهنت ماندگار می‌شود:

اول طرف‌های (sides) پلتفرم را انتخاب کن.

دوم مسئله مرغ تخم‌مرغ پلتفرم را حل کن (Chicken or egg problem) .

سوم مدل کسب‌وکار را طراحی کن.

و چهارم قوانین اکوسیستم را اعمال کن.

خوبی این تقسیم‌بندی این است که هنگامی که این موارد را در ذهن داری، بهتر می‌توانی موارد جزئی‌تری که ذیل هر کدام از این موارد اصلی آمده بوده را به خاطر بسپاری.

به عنوان یک مثال دیگر، اگر به فصل چهارم کتاب که درباره اشتباهات پلتفرم‌ها می‌پردازد نگاهی بیندازیم باز این ساختار به خوبی رعایت شده است. اشتباهات پلتفرم‌ها در این کتاب در چهار دسته کلی زیر تقسیم می‌شود که البته هر کدام با مطالعات موردی متنوعی همراه شده است:

قیمت‌گذاری اشتباه در یک طرف از پلتفرم

عدم توانایی در ایجاد اعتماد

غرور و ناچیزانگاری رقابت

از دست دادن فرصت (هنگامی که بازار به سمت یک پلتفرم رقیب متمایل می‌شود و اثر شبکه‌ای آن پلتفرم را از دسترس دور و دورتر می‌کند)

این دسته‌بندی‌ها به همراه مثال‌های متنوع کتاب ابزار بسیار خوبی به من داده تا درباره موضوعات متنوع و به خصوص نمونه‌های ایرانی بیندیشم و به این ترتیب مطالب کتاب را در ذهن خود ماندگار کنم.

۲/ شروع و بزرگ کردن کسب‌وکار پلتفرمی بسیار سخت است اگر چه می‌تواند پاداشی بسیار بزرگ با خود به همراه داشته باشد:

مورد دیگری که پس از ساختار کتاب در ذهنم بسیار پررنگ شده، پلتفرمی اندیشیدن (Platform thinking) است.

کاری که در ابتدا بسیار ساده به نظر می‌رسد اما نبود آن باعث شکست بسیاری از کسب‌وکارهای بزرگ شده است. مثلا یکی از دلایل عمده شکست شبکه اجتماعی Myspace که مدت‌ها قبل از فیس‌بوک میدان‌دار بوده این است که هنگامی که  News corporation این شرکت را می‌خرد با همان مدل ذهنی سنتی «دستور و کنترل» یا Command and control آن را اداره می‌کند.

در حالی که در کسب‌وکارهای پلتفرمی، آن چه مهم است رشد اکوسیستمی است که بر روی این پلتفرم شکل گرفته. ذی‌نفعان متعددی در این بین وجود دارند که نیاز به هماهنگی و همآوایی در میان‌شان وجود دارد، نه اداره کردنشان با دستور و فرمان.

شکست تعداد انبوهی کسب‌وکار پلتفرمی هم یادآور Survivorship bias یا سوگیری بازماندگان است. ما به انبوه شکست‌خوردگان توجهی نمی‌کنیم اما تعداد اندک برندگان (که پاداش‌های بزرگی برده‌اند) تمام توجه ما را جلب می‌کند.

شکست‌های انبوهی که در حوزه پلتفرم‌ها وجود دارند هشدار دیگری است که اگرچه پاداش‌های غیرخطی و بسیار بزرگی در انتظار برندگان بازی پلتفرم است، اما بازی کردن در چنین زمینی آن گونه که در ابتدا تصور می‌شود ساده نیست. تلاش‌های شرکت‌های سنتی بزرگی هم‌چون والمارت (Walmart) برای ساخت یا خرید پلتفرم‌های موفق در حوزه ای‌کامرس می‌تواند گوشه‌ای از دشواری‌های این مسیر ر ا به ما نشان دهد.

۳/ جای خالی مدل‌ها در استراتژی کسب‌وکارهای ایرانی:

البته این نکته فراتر از بحث‌های موجود در این کتاب است اما خواندن این کتاب باز تلنگری بود برای نبود آن چه من در خلوت خودم به آن «مدل‌اندیشی» می‌گویم. مدل‌ها اگر چه آینه تمام‌نمای واقعیت نیستند اما به ذهن نظام و سامانی می‌دهند که بهتر بتواند به تحلیل پیچیدگی‌های دنیای بیرونی بپردازد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی خواندن کتاب‌هایی هم‌چون «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» این است که ذهن را به انواع و اقسام مدل‌ها مجهز می‌کنند، تا بتوانند در تشخیص اقدام درست و تصمیم‌گیری در بزنگاه‌ها موفق عمل کنند. مدل داشتن و براساس مدل اندیشیدن کمک می‌کند هزینه‌های ما کاهش یابند و کمتر به صورت کاملاً تصادفی دست به آزمایش و خطا بزنیم.

این احساس شخصی من است که جای مدل‌ها و مدل‌اندیشی در ذهن بسیاری از صاحبان کسب‌وکارهای ایرانی خالی است و شاید یکی از ابزارهای بسیار مفیدی که در ابهام فراوان می‌تواند کمکمان کند داشتن مدل‌های آزموده و پرتو آنان را به مسیر خود تاباندن است.

***

امیدوارم فرصت کنید و این کتاب را مطالعه کنید.

منبع: بابک یزدی

دوستان شما مطالب زیر را دوست داشتن

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

مرور قسمت اول

در قسمت اول اگر یادتون باشد بعد از ورشکستگی تو بازار بورس و فارکس تصمیم گرفتم هم آموزش ببینم و هم شاگردی کنم چون در زمینه بازار و تجارت صفر کیلومتر بودم.

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

امروز می‌خواهم یکی از این تجربه‌های تلخ کاری‌ام ( شاگردی کردنم) را با شما به اشتراک بگذارم. متاسفانه این شرکت بخاطر ریخت و پاش‌های اداری – سازمانی طی 2 سال با ضرر 400 میلیون تومان ورشکست شد.

متاسفانه بیشتر مردم فکر می‌کنند( مثل خودم تا قبل از ورشکستگی تو بورس) برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه آن‌چنانی، و دفتر و تجهیزات لاکچری است. در حالی‌که تمام کارآفرینان موفق کار را از منزل یا پارکینگ شروع کرده‌اند افرادی چون : جف بزوس، بهروز فروتن و …

تابستان92 کارم را تو یه شرکت بازیافت زباله شهری شروع کردم. روز اول که رفتم شرکت فکر کردم اومدم هتل. دفترشون تو یکی از خیابونای شیک اصفهان، تو هر اتاقی 2 -3 تا سیستم کامپیوتر و 10 نفر تو این دفتر کار می‌کردند بعلاوه در انبارها و کیوسک‌ها نزدیک به 40 نفر مشغول بودند.

اولین سوالی که برام پیش اومد و از خودم پرسیدم این بود: چرا این همه آدم اینجا تو دست و پای همند؟ بازیافت که آدمای شیک و « سان تال مان تال »نمیخواد!!!

چند روزی گذشت منم مثل بقیه کارکنان سرگردان و بی برنامه بودم رفتم پیش رییس و گفتم من باید چیکار کنم. با تعجب از بالای عینکش نیگام کرد گفت کارتون که مشخصه!  روز اول مهندس براتون شرح وظیفه را گفتند. لیستی از قبل آماده کرده بودم و تو این لیست بعضی موارد غیرضروری و اضافی را گوشزد کرده بودم جلوش گذاشتم این باره از زیر عینک یه نیم نگاهی باهاش انداخت و بدون تمرکز و مطالعه، گفت شما کارتون خوب انجام بدید نیازی فعلا به طرح و برنامه نداریم.

حدود 8 ماه تو این شرکت بودم درآمد شرکت عالی بود ( روزانه 10 الی 15 تن زباله کیلویی 100 تومن)، نقدینگی بالا ( مشتریا پیش پیش پول می‌دادن تا محصول پیش‌خرید کنند. )

از ماه چهارم متوجه شدم شرکت بدهکاره و کسری داره. خیلی تعجب کردم روزانه حدود 1 الی 5/1 میلیون تومان مواد می خریدن و با قیمت حدود 7 میلیون می‌فروختن. یعنی روزی حدود 4  الی 5 میلیون تومان درآمد داشتند که اگر هزینه‌ها را کسر کنیم حداقل باید روزی 2 میلیون تومان سود خالص میموند و این درآمد سال 92 برابر با درآمد 40 تا کارمند دولت بود.

شرکت با این درآمد وحشتناک فوق‌العاده خوب، در تابستان 93 اعلام ورشکستگی کرد هر چند در این موقع من نبودم ولی هنوز افسوس می‌خورم که چرا ورشکست شد و چرا مدیرعامل به حرفای من و دیگر دلسوزان شرکت گوش نداد.

هدف از این نوشته؟

خیلی مختصر علت ورشکستگی شرکت بازیافت براتون می‌نویسم تا برای کسب وکار خودتون تجربه خوبی بشه البته برای خودم تجربه گران‌سنگی شد و تو استارت و ادامه کسب وکارم آویزه گوشم بود و هست برای همیشه!

  • حتما و حتما قبل از شروع کار با مشاور و یا مشاوران با تجربه و امتحان پس داده مشورت کن (  گول مدرک افراد را نخور برو کسی را پیدا کن که واقعا این‌کاره باشد و خودش زمین خورده باشد و چم و خم راه را بلد باشد. ) مثل من نباشی که عین موشک بپری تو بازار و بجای اینکه بترکونی، خودت را بترکونی.
  • شروع هر کسب و کاری نیاز به دفتر و تجهیزات اداری نیست. البته اگر شرایط ایجاب میکنه باید به شکل خیلی ساده و کم هزینه باشد.

تجهیزات اداری – سازمانی مثل: میز، صندلی و فایل و … را باید یا قرض گرفت و یا از سمساری با قیمت بسیار اندک تهیه کرد.

اولین دفتر کار جف بزوس مالک آمازون
اولین دفتر کار جف‌بزوس مالک آمازون در پارکینگ
  • در استخدام نیروی کار باید دقت شود: اگر یادتون باشه گفتم در شرکت بازیافت 10 نفر فقط در دفتر اداری کار می‌کردند و پیشنهاد من به مدیرعامل کاهش نیرو به 2 نفر کارمند و یک نفر تدارکات‌چی بود که ایشان توجهی نکرد.

من کارگاهم را در سال 94 با 3 نفر کارگر استارت زدم و من و شریکم تمام کارهای مدیریت و تامین مواد و بازاریابی را انجام می‌دادیم.( البته با سیستم‌سازی کردن کارها )، مشتریان و رقبا فکر می کردند ما بیش از 15 نفریم. چون محصول را درب انبار و یا فروشگاه تحویلشان می‌دادیم.

  • اجاره محل کسب وکار: یکی از بیشترین هزینه‌ها مربوط به اجاره محل کسب و کار است. اگر یادتون باشه شرکت بازیافت ماهانه بالای 6 میلیون ( سال 92 ) اجاره انبار و دفتر داشت. ولی خودم در سال 93 در منزل شخصی و در سال 94 انباری با ماهانه 400 هزار تومن اجاره کردم که هزینه‌‍ای حدود 8 درصد سود ماهانه بود.
  • بازریابی و فروش: باید در بازار دیده شوی تا دیده نشوی اعتماد و اعتبار نداری. شریکم اصفهان و تهران را شخم زد و خودم با ماشین شخصی   شهرهای تبریز، زنجان، خرم‌آباد، دزفول، اندیمشک، اهواز، شیراز، یزد، کرمان. ( البته شما بازاریابی به سبک ما انجام نده امروزه شیوه‌های بهتر و راحت‌تری برای بازاریابی و فروش وجود دارد.)
  • خرید مواد اولیه: ایران مهد مواد اولیه است تا دلت بخواد مواد اولیه مناسب پیدا میشه. البته فقط و فقط باید بازار دست اول را پیدا کنی. سال 94 رفتم تبریز تا سنجد خوب بخرم تفاوتش تا اصفهان حداقل 30 درصد بود. سال 95 تو یکی از روستاهای دزفول مواد اولیه‌ای پیدا کردم که تا امروز محصول من تو بازارهای تبریز، تهران، شیراز و اصفهان تک تکه.
  • اعتبار و اعتماد تو بازار: صداقت، راستگویی، مهربانی و ادب تو بازار معجزه می کند. این چاخان‌بازی‌های عوامفریب را قبول ندارم صادق باش تا باهات صادق باشند.

 تو سفر بازاریابی شیراز با حاج‌آقایی آشنا شدم که شد برام بهترین مشاور و تا امروز از بهترین مشتریام است. وقتی خودم را معرفی کردم و محصولم را معرفی کردم گفت اگر قیمتی که من میگم بدی رو محصولت کار میکنم. همانروز 3 تا اشکال به محصولم گرفت منم خیلی سریع 3 تا عیب کاکو شیرازی را برطرف کردم و فروشم خیلی جون گرفت.

کار عملی:

  • تمام قسمت‌های کسب وکارت را با دقت بررسی کن و شاخه‌های اضافی را اره کن، هزینه‌ها را کاهش بده و برای سرعت عمل بخشیدن به کسب وکارت آنرا سیستم سازی کن.
ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

دوستانت مطالب زیر را خواندن

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)

مقدمه:

در این‌جا می‌خواهم اشتباهاتی که خودم در مسیر کارآفرینی مرتکب شدم را با تمام جزییات براتون بنویسم. شک ندارم که این آزمون و خطا برا همه پیش میاد ولی نوع برخورد ما با این چالش‌هاست که برامون نتیجه متفاوتی ببار میاره.

تو این مسیر گاهی وقتا عقب‌گرد می‌کردم و بعضی وقتا زدم جاده‌خاکی، ولی هربار دوباره بر می‌گشتم تو جاده اصلی. خلاصه این دوره ۸ ساله با فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی همراهه که خواندنش میتونه برای نسل جوانی که قصد استارت کسب وکاری جدید دارن مفید باشه.

مطالعه و توجه شما به این مطالب و پیشنهادات شما میتونه مطالب را پربارتر و تجربه را پخته‌تر کند. خیلی خوشحال می‌شوم مطالعه شما همراه با کامنت‌های انتقادی و یا پیشنهادی همراه شود. تا سفر ۸ ساله من عمیق‌تر و جذابتر گردد.

ایده ثروت‌ساز من

اولین اشتباهی که خودم مرتکب شدم و ماه‌ها وقتم را تلف کرد این بود که دنبال ایده‌های پول‌ساز یا به اصطلاح کلاهبردارای اینترنتی ماشین پول‌ساز می‌گشتم. دهه هشتاد بازار اینترنتی داشت داغ می‌شد. روز، روز آمازون و دیجی کالا بود هر جا می‌رفتی حرف از آمازون و دیجی کالا بود. خیلی زود هزاران سایت شبیه دیجی کالا اومد بالا ، منم مثل خیلیای دیگه فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ شبیه دیجی‌کالا داشته باشم خیلی زود پول پارو می‌کنم. فکر می‌کردم اگر کسب وکاری ثروت‌ساز را کپی کنم بزودی مثل آن‌ها ثروتمند خواهم شد.

هر روز به سایت آمازون، اپل و دیجی کالا و … سر می‌زدم و ساعت‌ها رو قالبشون زوم می‌کردم و نکات جذاب و وسوسه‌انگیزش را نت‌برداری می‌کردم.

بعد از مدت‌ها وب‌گردی و سرک کشیدن تو سایت‌های معروف و فضولی کردن، تصمیم گرفتم یه سایت بیارم بالا و بقولی بترکونم اونم از جنس ایده‌های ثروت‌ساز. یه سایت فروشگاهی زدم. البته از اون مدل آجیلیش!!! شب وقتی می‌خوابیدم رویا بافی می‌کردم اونم از رویاهای شیرین. و تو دنیای واقعی هم فکر می‌کردم ملت صف می‌کشن و زنبیل تو صف می‌گذارن و منه یه شبه پولدار می‌کنن.

بعد از مدت‌ها خبری از فروش نبود فقط کارم شده بود تو فضای آنلاین تابیدم و ادای پوادار را در کردن. بعضی وقت‌ها کتاب می‌خواندم و یا برای سایت‌های معروف کامنت می‌گذاشتم تا از این چاله بیام بیرون، ولی بازهم اتفاق خاصی بیفتاد.

حالا غیر از فروش نداشتن یه مشکل دیگه هم برام پیش اومده بود سایتم خیلی ابتدایی و استاتیک بود و بقول یه برنامه نوبس بدرد عمم میخورد و از آن بدتر اینکه طراح سایتم رفته بود خارج از کشور.

دوباره رفتم تو عالم خیال بافی و گفتم این دفعه کاری می‌کنم کارستان. بعله « فیل‌ام یاد هندوستان کرد …» و بفکر تغییر ایده افتادم. کارم شده بود ایده‌سازی، ایده خریدن و یا حتی ایده‌ دزدی. هنوز هم فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ پیدا کنم خیلی زود نتیجه می‌گیرم و یه شبه پولدار می‌شوم!

ایده دوم ثروت‌ساز من

این دفعه خیلی سریع ایده‌ام را پیدا کردم و کلی قربون صدقه خودم رفتم و چقدر به به و چه چه گفتم به ایده‌ام. خیلی محکم گفتم مرد، تو که از اول سری تو سرای کنکور داشتی چرا از همان اول سایت مشاوره کنکور نزدی.

 گفته باشم همان سال هم دخترم پشت کنکوری بود. گفتم « هم فال و هم تماشا» هم می‌شوم مشاور دخترم و هم مشاور بقیه و حسابی پولدار می‌شوم و حتی تو رویاهام با گزینه 2 و قلمچی رقابب می‌کردم.

طی 1 ماه تجربه‌های خودم جمع بندی کردم و از شما چه پنهان یه پک آموزشی هم خریدم و چندتا مطلب هم کش رفتم و شدم مشاور کنکور… چقدرم پیاز داغش زیاد کردم.

 از فرداش تبلیغات شروع شد. خیلی زود فروش شروع شد هفته اول ده‌ها پک فروختم و حسابی خرذوق شدم. ولی از هفته دوم خبری از فروش نبود که نبود. در ماه دوم و سوم هم فروش نداشتم.

تو این دو ماه دمق بودم ولی دست بردار نبودم کارم شده بود وب‌گردی از مدرسه که میومدم باز وب‌گردیم شروع می‌شد. این دفعه متوجه بازار بورس شدم . خیلی زود عاشق بورس و فارکس شدم تمام رویاهام را تو بازار بورس می‌دیدم.

 رویای سوم من

بسیجی‌وار رفتم کد بورس گرفتم. ۲۰میلیون پول نقد داشتم و ۴۰ میلیون تومان هم وام گرفتم ( سال 92)شروع کردم سهام خریدن. دوباره « روز از نو روزی از نو» کارم شد تو سایت‌های بورسی تابیدن و برای خودم قهرمان تراشیدن. بیشتر حرف اونایی که بهشون می‌گفتن دکتر، مهندس برام جذابتر بود.

هفته اول ۵ میلیون سود کردم، با دٔمم گردو می‌شکستم. برا خانمم و بچه‌هام لاف میزدم که چه‌ها خواهم کرد. ( البته این سود ۵ میلیونی از مهارت من نبود من در بورس مهارتی نداشتم. این سود از رشد وحشتناک بورس در سال ۹۱ و ۹۲ بود.)

ختم کلام اینکه بعد از ۶ ماه سرمایه من ۲ برابر شد و در ماه چهارم و پنجم ۸۰ درصد سرمایه‌ام سوخت و من در بورس ورشکسته شدم.

حقیقت دنیای کارآفرینی چیست؟

حقیقت اینست که ایده‌ها و کسب و کارها نه سودآورند، نه زیان‌آور

در واقع کسب وکارها بخودی خود، نه برگ برنده کارآفرین هستند نه برگ بازنده. این کارآفرینان هستند که ایده‌ها را بزرگ میکنند و یا میمرانند.

در سال ۹۳ بعد از نتیجه نگرفتن در دنیای آنلاین و بازار بورس و آب رفتن سرمایه‌ام یاد گرفتم اگر خواستم رشد کنم . بزرگ شوم و به هدفم برسم باید ۴ تا کار انجام بدهم:

  1. آموزش ببینم
  2. شاگردی کنم
  3. با سرمایه کم شروع کنم
  4. با مردم بودن ( ارتباط مردمی داشتن)

چون معلم بودم و هفته‌ای ۴ روز تدریس داشتم، بطور غیر حضوری در کلاس‌های « استاد ژان بقوسیان » شرکت کردم. با ارتباط با کارآفرینان مطرح ایران لیستی از کتاب‌هایی در زمینه بازار و مدیریت کسب وکار تهیه و خریداری کردم. البته این قسمت برام آسون بود چون همیشه اهل مطالعه بودم.

در طی گذراندن کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های مالی – تجاری و مشاوره‌ از افراد کار بلد، تصمیم به راه اندازی کسب وکار جدید گرفتم. این دفعه خیلی با حوصله و طراحی پلن کسب وکارم و با سرمایه کم استارت زدم.

این دفعه دیگه دنبال ایده‌های ثروت‌ساز و یک شبه پولدار شدن نرفتم چون با تمام وجود به اشتباه قبلی‌ام پی برده بودم. با گوشت و استخوانم متوجه شده بودم که هیچ کارآفرینی یک شبه پولدار نخواهد شد و هیچ فردی با تمرکز بر کائنات و قانون جذب و نوشتن تابلو اهدافش تبدیل به سوپر اتاندارد نخواهد شد.

قانون جذب، کائنات … همان  خود ماییم  و بقول مولانا در فیه مافیه :

« تَن همچو مریم است. و هر یکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسیِ ما بزاید و اگر درد نباشد، عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد، اِلّا ما محروم مانیم و از او بی‌بهره »

کارگاه 480

بعد از 3 ماهی که مطالعه کردم کلاس‌های غیر حضوری استاد بقوسیان را سپری کردم، با یکی از دوستان خانوادگی کارگاهی با سرمایه 480 هزار تومن شروع کردیم.

کارهایی که این دفعه انجام دادم:

  • با سرمایه زیاد شروع نکردم
  • مشورت کردم البته با افراد کاربلد
  • حوزه کسب وکارم را مشخص کردم
  • بقول ست گادین یه گوشه بازار را انتخاب کردم نه همه بازار را.

نتیجه‌گیری:

هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که از این مسیر ۲ ساله گرفتم این بود که ایده ها به تنهایی ارزشی ندارند. این ما هستیم که می‌توانیم ایده‌های مرده را زنده و آن را به یک امپراطوری قدرتمند تبدیل کنیم و یا در کودکی آن‌ها را دفن کنیم و فقط یک خاطره تلخی از آن‌ها داشته باشیم.

با مطلعه زندگی کارآفرینان موفق، متوجه شدم هیچ کارآفرینی ایده‌ای ثروت‌ساز معرفی نکرده است و بیزنس خود را بخاطر سودآوری و ثروت‌آفرینی انتخاب نکرده است بلکه تنها مبنای ایده‌هاشون علاقه و هماهنگی آن با استعداد درونی‌شون بوده است. بیشتر ایده‌های بزرگان کارآفرینی حتی سابقه قبلی نداشته و اگر هم داشته سابقه درخشانی نبوده است.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم مطالعه کردند

چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!

راهکاری ساده برای تولید محصول تو بازار ایران که فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشی

بقول پرویز پرستویی در فیلم « مارمولک» برای رسیدن به خدا به اندازه آدما راه وجود داره!!! در دنیای کسب وکار هم به اندازه تمام آدمای کره زمین راه و مسیر هست فقط کافیه اهلش باشی.

امروز می‌خواهم یک روشی کاربردی برای تولید یا بسته‌بندی کالا در بازار ایران معرفی‌کنم  که هم برای خودم نتیجه‌بخش بوده‌است، هم برای مشتری‌هام. یعنی خیالت راحت باشه این روش امتحان خودش را پس داده است.

تو جامعه ما بیشتر آدما عادت دارند کارها را سخت‌تر از آن چیزی که هست نشان می‌دهند و بقولی « لقمه را دور سرشون بپیچینونن » در صورتی که هنر کارآفرینینان و مدیران مطرح ساده کردن مسیر کسب وکارشان است. شاید تا حالا دیدی فردی میخواد کارش را مهم جلوه دهد همش از سختی و غیر ممکن بودن مسیر کارش میگه و اینقدر این مسیر را بزرگ جلوه می دهد تا خودش را مهم جلوه دهد غافل از این‌که جسارت و اقدام را از افرد می گیرد.

راهکاری عملی برای برون رفت از بحران سال 97

ببین دوست من، تحریم، گرانی،۳ برابر شدن دلار، پیامد‌های بدی برای جامعه ایران داشت. عده‌ای ترک وطن کردند و تعداد زیادی هم سرمایه‌هاشون را به کشورهای دیگر منتقل دادند و متاسفانه خیلی افراد هم از بازار اخراج شدند و در یک جمله « اکثریت جامعه فقیرتر شدند».

اما عده کمی هم در بحران سال 97 نه تنها فقیر نشدند بلکه سرمایه‌شون را چند برابر کردند البته اگر فوری این جماعت اندک را با انگ‌هایی چون: زالو صفت، دزد یا حق کارگر خور و … متهم نکنی بلکه این سوال از خودت بپرسی چرا؟ چرا عده زیادی فقیر شدند و عده کمی ثروتمند؟

شاید دلیل زیادی بتوان گفت و نوشت ولی علت واقعی اینست که عده محدودی تو هر جامعه‌ای خیلی خوب بلد هستند بحران را به فرصت تبدیل کنند. شما چی! آیا این مهارت را داری که بحران‌های کاری و مالی را به فرصت تبدیل کنی.

این بحران مالی و آن تحریم لعنتی هر چند خانمانسوز بود ولی اگر یه‌کم دقت کنی و هوشمندانه عمل کنی می‌توانی آن‌ را به یک فرصت طلایی تبدیل کنی. من می‌خواهم امروز یکی از این فرصت‌های طلایی را بطور عملی معرفی کنم. در این‌ جا سعی می‌کنم خیلی ساده و قابل فهم ایده‌ام را همراه با مثال مطرح کنم.

ایده‌ای که میخواهم برایت بگویم مثل دعوتیه که از طرف یه دوست مهربان و عزیز به یک شام، در یک فضای آرامبخش دعوت شده‌ای کافیه لباس شیک را بپوشی و اون عطر معطره را هم بزنی وخیلی جذاب و تو دل برو بری مهمونی و حالش ببری. در اصل یه لقمه آمادس، نیازی به تعیین سطح، بازارسنجی و بازارسازی نداره، چون تاجران واردکننده قبل از تو همه شرایط بازار را برات آماده کرده‌اند؛ فقط کافیه شما سفره را بچینی و مهمونا را دعوت کنی!

آماده هستی، بزن بریم.

الف) یک سرچ تو گوگل بزن یا یه سری به سامانه‌های بانک مرکزی، سازمان آمار ایران و گمرک و اتاق بازرگانی ایران بزن و کلیه واردات ایران در سالهای 97- 98 را سرچ کن. در این سامانه‌ها لیست کاملی از محصولات و کالای وارداتی به ایران موجود است که اگر با دقت بررسی کنی اطلاعات گرانبهایی بدست خواهی آورد.

در این لیست بالا بلند از تمام گرو‌ها کالا پیدا خواهی کرد از سنگ قبر، دسته بیل تا خودرو لمبورگی. بیشتر کالا‌ها از کشورهای ترکیه، چین، هند، کره و کشورهای اروپایی وارد گمرکات ایران شده‌ است.

ب) قلم و کاغذ بردار و یا یک صفحه ورد تو لب تاپت باز کن و از بین آن‌همه محصول وارداتی کالایی را که مد نظرت است و یا شرایط تولید و یا بسته بندی آن را داری را یاداشت کن البته اگر حوزه کاریت و محصولت مشخص است که اینهمه دنگ و فنگ نداره فقط آن محصول را یاداشت کن.

ج) قیمت تمام‌شده محصول یا محصولات مورد نظرت را در کشور مبدا ( چین، هند، ترکیه و … ) محاسبه کن البته با دلار بازار آزاد.

ح) هزینه جانبی کالا از مبدا تا مقصد را محاسبه کن ( حمل ونقل + تعرفه گمرکی + هزینه پروسه اداری + خواب سرمایه + مالیات + و …  )

خ) مواد اولیه تولید یا بسته بندی کالای داخلی را در ایران محاسبه کن ( البته از دست اول بازار و  افراد  یا شرکت قابل اعتماد)

د) هزینه‌های جانبی تولید و بسته بندی را هم در داخل ایران محاسبه کن ( حمل و نقل + اجاره محل + حقوق و دستمزد +  بسته بندی + فرآوری محصول + مجوزها + و … )

ی) یک خبر خوب. از بابت بازار فروش نگران نباش، چون محصولی که قبلا وارد کشور شده است  تاجران قبل از تو  بازارسنجی و بازارسازی کرده‌اند فقط کافیه استارت بزنی و مراحل بالا را گام به گام انجام بدی

 سپاس از شما که وقت گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی. در مطلب بعدی طرز بازاریابی و فروش آن را هم خواهم گفت .

به‌خدا می‌سپارمت، تا دیداری دیگر

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»

مقدمه: چرا سواد مالی؟

این روزها پیش هر کی و هر جا بشینی موفقیت و خوشبختی را به داشتن تخصص بالا، سرمایه قلمبه و کسب وکارهای خاص می‌دانند… ولی چرا متخصصین، سرمایه دارها و کارخانه‌دارها حال و احوالشان خوش نیست چرا این روزها خیلی هاشون وضعیت خوبی ندارند و آه و ناله می کنند.

میگی نه! کافیه یه نگاهی به دور و برت بیندازی! این‌که این روزها از دولت تا ملت کاسه گدایی بر داشتند وچه کنم چه کنم می کنند!!! و تو کارشون موندن دلیلش مشخصه و الا این مملکت هم متخصص داره و هم پول،

  • چرا کارمندان 2 شیفت کار می‌کنند باز هم اندر خم یک کوچه‌اند!
  • چرا بازاری‌، هر 5 سال یک بارحداقل 50 درصد سرمایه‌اش کپ میشه!
  • چرا بیشتر ورزشکاران حرفه‌ای این مملکت تو جوانی رو پول غلت میخورن ولی آخر پیری فقیر می‌شوند!
  • چرا متخصصین این مملکت جز قشر ثروتمند نیستند ولی فلان جوان 30 ساله دارایی‌اش بالای 100 میلیارد است!
  • و …

البته براحتی می توانیم مشکلات بالا را گردن دیگران گذاشت و آسمان و ریسمان ببافیم که اگر تحریم‌ها نبود الان مملکت گل و سنبل بود و این همه بیکار ، مریض و ورشکسته نداشتیم ولی در جواب باید گفت: آیا درآمد عظیم فروش نفت در سال‌های 86-87 که معادل 780 میلیارد دلار بود دردی از مشکلات را دوا کرد.

براستی دلیل این‌همه مشکل مالی در خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تجاری و صنعتی چیست؟

حلقه گم شده این مشکلات در داشتن مهارت سواد مالی است. متاسفانه مدارس، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها بهایی به سواد مالی نمی دهند و گاها حتی در برابرش جبهه هم می‌گیرند.

-واقعا اگر کارمندان سواد مالی داشتند باز هم نیاز بود 2 شیفت کار کنند.

-اگر دانشگاه شریف با این همه متخصص و نخبه  سیستم سواد مالی کاربردی داشت باز هم نیاز به بودجه دولتی داشت.

-اگر معلمان ما 3 الی 6 ماه وقت برای آموزش مالی می گذاشتند آیا نباید از چرخش  مالی قلمچی، گزینه 2 ، علوی، گاج که بالای 50 هزار میلیارد تومان است سهمی داشته باشد.

در بحران سال‌های 9192 و 97 سرمایه 80 درصد هموطنان آب رفت! واقعا اگر در این زمینه آموزش دیده بودند باز هم همین اتفاق می افتاد یا برعکس می‌شد.

بر همین اساس برای آشنایی با سواد مالی و ایجاد انگیزه و هشدار نسبت به بحران آینده قسمتی از کتاب « ثروتمندترین مرد بابل» از جرج کلاسن را بطور مختصر ارائه دادم تا دوستان مطالعه کنید.

 ضمنا نظر و تحلیل شما فوق العاده برایمان ارزشمند است چون می تواند تجربه گرانبهایی برای همه خوانندگان این مطلب باشد .

قوانین طلایی سواد مالی

5 قانون طلایی مالی از جرج کلاسن

قانون طلایی اول:

ثروت با خوشحالی و به مقدار روزافزون  به فردی روی می آورد که دست‌کم 10 درصد از درآمد خود را پس‌انداز کند تا برای آینده خود و خانواده‌اش اندوخته‌ای داشته باشد.

بهانه: تو این شرایط چجوری میشه پول پس انداز کرد، با این تورم چیزی تهش نمی مونه، بدون حمایت نمیشه کاری کرد، بدون سرمایه هیچ کاری از من بر نمیاد و…

شدنی است کافیه عمل کنیم چون 10 درصد هیچ تاثیری در لول مصرفی و هزینه ها نداره. باور می کنید من با ورشکستگی و تورم سال های 91 و 92 ده درصد درآمدم را پس انداز و سپس تو بانک مسکن سرمایه گزاری و نهایتا سال 95 یک آپارتمان شیک در سپاهانشهر اصفهان خریدم.

تاثیر 10 درصد پس‌انداز درآمد:

  • تامین آینده خانواده
  • حس بودن زندگی و بالا رفتن اعتماد نفس
  • ارزش افزوده و سود خوب و چند برابر شدن سرمایه
  • هرچه اندوخته بیشتر باشد ثروت بیشتر نصیبت خواهد شد.
  • و …

قانون طلایی دوم:

پول با سخت کوشی و اشتیاق برای ارباب عاقلی کار می‌کند که آن را در راهی سودآور به کار اندازد و آنگاه همچون گله‌های دشت رو به ازدیاد می گذارد.

طلا ( سرمایه ) در واقع کارگری پرتلاش است و چنانچه فرصتی پیش آید مشتاق است که به‌طور مضاعف افزایش یابد. هرکسی که اندوخته‌ای از طلا ( سرمایه)  داشته باشد فرصت‌های بسیار برایش پیش می‌آید تا از آن اندوخته به شکل سودآوری استفاده کند و چون چند سالی بگذرد ، عجیب چند برابرمی شود.

قانون طلایی سوم:

طلا ( سرمایه) با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشورت متخصصان و مشاوران کارآزموده مالی سرمایه گذاری کند. در واقع پول صاحبان محتاط را بیشتر دوست دارد ولی از چنگ افراد بی دقت می گریزد.کسی که از اشخاص دانا برای سرمایه گذاری راهنمایی می‌خواهد بزودی می آموزد که نباید گنجینه خود را به خطر اندازد بلکه باید آن را در راههای مطمئن سرمایه گذاری کند تا بطور مداوم بر میزان آن افزوده شود.

قانون طلایی چهارم:

کسی که صاحب طلا (سرمایه) است و در زمینه سرمایه گذاری مهارت و تجربه کافی ندارد بسیاری از راهها را سودآور می پندارد، اما غالبا آن راهها با خطر زیادی همراهند. اگر اشخاص دانا این راهها را تحلیل کنند نشان خواهند داد که احتمال منفعت آن‌ها بسیار کم است.و بهای بی‌تجربگی خود را با از دست دادن سرمایه‌اش می‌دهد.

قانون طلایی پنجم:

طلا ( سرمایه) از کسی فرار می کند که به دنبال درآمدهای غیرممکن باشد و یا از روی طمع‌کاری به دنبال افراد شیاد و حقه‌باز رود و به تجارت خام و هوس‌های واهی خود اعتماد کند و آنرا در راههای غیر معمول سرمایه گذاری کند.

مثل هجوم وحشتناک مردم به بازار بورس، دلار و طلا در شهریور97 تا اردیبهشت 98 که بجز تعداد اندکی بقیه بازنده بازار شدند.

سرمایه‌گذار واقعی و دانا هرگز اصل سرمایه‌اش را به خطر نمی‌اندازد.

کافیه سری به راهرو دادگاه‌ها بزنی از این مدل آدمای طمع‌کار و آماده‎‌خور زیاد می بینی که بدجوری تو چنگال شیادان و کالاهبرداران شکار شده‌اند ولی این افراد خودشان را گول می‌زنند، به زمین و زمان بد می بندند ولی مسئولیت اشتباه خود را نمی پذیرند.

 کافی بود 1 درصد از سرمایه خود را صرف آموزش یا کمیسیون  مشاوره به یک کارشناس مالی خبره و با تجربه می دادند، آنوقت بجای شکایت و سردرگمی در راهروهای دادگاه، سرمایه 2 برابری را با یه قهوه گرم تو هوای پاییزی جشن می گرفتند.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار گیاهان دارویی

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

گنج زیرخاکی من در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان!

چرا این مطلب را نوشتم:

من یه مشتری پرو پا قرص ویرگول هستم .معمولا مقالاتی که حوزه‌های آموزشی و کارآفرینی نوشته بشه با ذوق و شوق میخونم. البته به کامنت‌ها توجه ویژه دارم چون نظر افراد از خود مطلب برام جذابترن.

کامنت‌ها، آیینه‌ای تمام نمای از شخصیت‌ها با درون‌مایه متنفاوت و متنوع از نگرش‌ها، و چشم انداز تیپ‌های مختلف طبقاتی، جنسیتیی، اقلیم جغرافیایی و نسل تابو شکن و دیونه امروزی… جامعه ام می باشد.

معمولا یکی از کامنت‌هایی که بیشترین دامنه فراوانی را داره، اظهار نظر در باره درس خواندن و دانشگاه رفتن یا نرفتن است. البته اکثریت مخالف دانشگاه رفتن هستند و ادعا می کنند عمرشان را بیخودی پای کلاس و درس ریختند و اگر همین زمان را جای دیگیری مثل بازار، یا تخصص و مهارت صنعتی – خدماتی گذاشته بودند اوضاع امروشان بهتر بود.

برونگرای دانشگاه‌های ایران

ظاهردانشگاه‌های ایران شامل تعدادی جزوه و چند تا کتاب و یه مشت کتابای گرد و خاک خورده با اساتید 40 درصد سهمیه ای ( البته قصدم توهین نیست ولی بالای 60 درصد اساتید دانشگاهها با سهمیه استاد شدند و جالبه بچه هاشونم کوپن 40 درصدی را از باباهاشون به ارث بردن) و قیافه های ترسناک بچه حراست دانشگاه که به همه چی گیر میدن الا وظیفه اولیه شان و از تنها کسی که حمایت و حراست نمی کنند استاد و دانشجو هستش و تعدادی دختر و پسرای قر و اطوارای بازاری ( دیر از جون اقلیتی ) که بخاطر پدر و مادرشون اومدن دانشگاه یا بخاطر پز دادن و یا دوست و ازدواج و…

درونگرای دانشگاه های ایران

شاید تو مخالف حرفم باشی ولی من عاشق دانشگاه هستم البته مثل تو، منم از ظاهر برونگرای دانشگاه حالم بهم میخوره منم مثل تو برای استادم بیگاری کشیدم و منم مثل تو حراست بهم گیر داده ولی  چیزهایی کشف کردم که اگر حوصله داشته باشی و مطلب را ادامه بدی برات مینویسم. و بدان اگر یکم تیز و زیرک باشی دردانه نایاب درون داشگاه ترا خیلی زودتر از هر بازار و کشور خارجه به قله رشد و توسعه و پول و پلا میرسونه .

گنج‌های زیر خاکی دانشگاه‌های ایران

سال‌های 90 تا 95تو دبیرستان البرز اصفهان تدریس داشتم . دبیرستان  تو محوطه دانشگاه اصفهان بود. سال 91 برنامه ام فیکس نشد و سه شنبه‌ها 4 ساعت فضای خالی داشتم …روزهای سه شنبه کارم شده بود گشت وگذر تو دانشگاه و تجدید خاطرات دوران دانشجویی…  کم کم سر از کافی نت و کتابخانه و شرکت در همایش‌های دانشجویی درآوردم، بعدها همین 4 ساعت دنیای شغلی و باورهای منه تغییر داد چون زیرخاکی دانشگاه را کشف کرده بودم.

* فضای پرپتانسیل و تا حدودی ارزان:

 یک لحظه فضای کلی دانشگاه‌های درجه اول ایران مثل تهران، شریف، شهید بهشتی، اصفهان، ارم شیراز، فردوسی مشهد، تبریز و… را تجسم کنید دنیایی از امکانات فضای سبز، ورزشی، کتابخانه، سالن ها فرهنگی – هنری و… فضاهایی که در بهار و پاییز و زمستان فوق العاده زیبا و قشنگن… ولی بندرت دانشجویی از این فضا لذت می‌بره و بیشتر بفکر فرار از این فضاست.

*جامعه آماری بالا:

دانشگاه های درجه اول ایران شامل دهها هزار نفر آدم است که برای یادگیری و کسب تجربه و از همه مهمتر برای اهرم سازی فوق العاده هستند.

آدمایی که تودانشگاه‌های ایران هستند یک بستر فوق العاده برای نام جویی و خلاقیت است البته نه در کلاس‌های خشک و بی‌روح بلکه درفضای خارج از کلاس .

تو این فضا هر جور جوان کاری بخوای پیدا میشه که هم کار بلد است و هم صادق و بی شیل پیله!

اگر کار تحقیقی داری و یا تست بازار داری محیط خوبی برای تست و آزمایش است و البته آدمای تحلیلگر خوب!

 خلاصه از دانشمندبگیر تا فنی کار و آدمای گستاخ و تابو شکن تو این فضا میتونی پیدا کنی که هیچ کجا نخواهی یافت!

* منابع قدیمی و ارزشمند:

اگر به کتاب‌های قدیمی کتابخونه‌ها دانشگاه‌ها سر زده باشی دنیایی از کتاب های گرد و خاک گرفته را می بینی. من حوزه کسب وکارم را از دل همین کتابای فراموش شده پیدا کردم.

*تحقیقات  و پایان نامه‌های دوره ارشد و دکتری:

معمولا این پایان نامه‌ها تو لیست فراموش شده هستند حتی نویسنده‌هاشونم باهاشون قهر کردند… ولی من هر وقت مغزم برای نوشتن مقاله یا تحقیق قفل می‌کنه به این گنجینه برباد رفته پناه می‌آورم.

*اساتید با تجربه و دانشجویان جویای نام:

وقتی اسم دانشگاه میاد من خیلی سریع اساتید بزرگی چون: کورش خسروی، محمدرضا شعبانعلی، محمدحسین ادیب، احمد روستا، جهانگیری و دهها نفر دیگر می افتم که هر کدومشون یه دانشکده کاربردی هستند.

یاد دانشجویانی که دنبال استاد شدن نرفتن و یا بودن و از خیرش گذشتن ولی امروز خودشان خط شکن دنیای کارآفرینی در کشور هستند افرادی چون: امین آرامش، میثم مدنی، دختران نجار، امیر مهرانی، متین لشکری، مصطفی کلامی، مرضیه سیدصالحی و دهها نفر دیگر.

*ارتباط با جهان تجارت و بزرگان فناوری:

یکی از بهترین مسیرها برای جهانی شدن همین دانشگاه‌هایی هستند که هر روز با چماق تو کله‌شون می‌کوبیم براحتی از همین طریق می شود  با صنایع، بازار و کارآفرینان دنیای جدید پل ارتباطی زد.

مثلا میشه بجای مهاجرت به کانادا،از همین ایران خودمون تو کانادا ثبت شرکت کرد و پروژه‌های دلاری گرفت و کار کرد.

*خط ‌شکنان امور خیریه:

بدون تعارف بین داشجو و اساتید آدمای بزرگی در زمینه کار خیر پیدا می شود. این قشر هم مهارت کافی دارند و هم اعتبار خوب. من سال 82 مدیر پیش دانشگاهی سمیرم بودم و با کمک جهاد علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاس‌های کنکور و مشاوره رایگان برگزار کردیم . خوشبختانه هنوز این رابطه حفظ شده چون افراد دلسوز و بزرگی چون: دکتر سمرسیدیاحسین ( نخبه جهانی) ، دکتر معین رضایی‌، دکتر فاطمه جهانشاهی‌ و هزاران متخصص این آب و خاک سینه چاک خدمتند فقط باید زمینه را آماده کرد.

من با همین 6 تا زیر خاکی فوق، از دنیای معلمی وارد دنیای کارآفرینی شدم و سال 93 با سرمایه زیر 500 هزار تومن یک کارگاه بسته بندی تو حوزه گیاهان دارویی زدم و سال 96 وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شدم. امروز نه تنها خودم بلکه حداقل 10 نفر بطور مستقیم و غیرمستقیم از این طریق مشغول کار و صاحب درآمد هستند.

منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اُکسِل

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

در حوزه کسب وکار، کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب « کار عمیق» ازکال نیوپورت است. کال نیوپورت با ظرافت و نکته سنجی  خاصی موضوع «عمیق شدن» در یک کار را مطرح، و مقایسه جالبی بین عمیق شدن در یک کار، با یک کار کم عمق بعمل آورده است

کتاب « کار عمیق» در 2 زمینه به ما کمک می‌کند. هم باعث رشد فردی ما می‌شود و هم ما را در انجام کار عمیق قدرتمند می سازد.

این کتاب به ما یاد می‌دهد که چگونه می‌توانید در کار خود عمیق شوید و چه عواملی بر روی آن تاثیر دارد. البته کال کال نیوپورت به این مسئله می‌پردازد که چگونه ما درگیر کارهای کم عمق می‌شویم که در این خلاصه کتاب سعی کرده‌ایم به موارد مهم آن اشاره کنیم.

کار عمیق چیست؟ تفاوت « کار عمیق» با « کار کم عمیق» ؟

« کال نیوپورت» به‌خوبی و پختگی تمام، کار عمیق و کار کم عمق را با یکدیگر مقایسه می‌کند و برای درک بهتر خواننده ابتدا تعریفی از هر دو و سپس آن‌ها را توصیف می‌کند.

کار عمیق به کارهای با تمرکز و پرتحرک اشاره دارد که مهارت‌های شما را بهبود می‌بخشد و ارزش زیادی را در زمان کم برای شما ایجاد می‌کند. مثلا کاری را که دوست داریم و در عین حال جز نیازهای اصلی زندگی یا کسب وکارمان است.

اما کار کم عمق تقریبا در مقابل عمیق کار کردن است و اشاره دارد به کارهای سطحی و هوسی که در آن تمرکزی نیز وجود ندارد. مثل  80 درصد کارهایی که افراد معمولی روزانه انجام می دهند که نتیجه زیادی در رشد فردی و اجتماعی آن ها ندارد و یا بسیار ناچیز است.

لب کلام این کتاب این است که عمیق کار کردن بسیار با ارزش است و اگر ما کار عمیق انجام دهیم خیلی زود تاثیر آن را در زندگی می بینیم.

کار عمیق کمیاب ولی شگفت انگیز است

برای افراد مبتدی و تازه‌کار، انتخاب یک کار کم عمق بسیار ساده‌تر است و البته جذاب! چرا؟ چون اولا انرژی بر نیست و دوما قابل دیده شدنه… معمولا مدیران و کارفرمایان اینگونه کارها را بیشتر می‌پسندند تا کار عمیق و دیربازده را !!!.

شاید یک عاملی که کارمندان به مرور دست از کارهای خلاقانه و عمیق بر می‌دارند همین دیده نشدن و مورد تشویق قرار نگرفتن‌ها می‌باشد.

 کال می‌گوید بسیاری از افراد کاری را انجام می‌دهند که قابلیت مشاهده پذیری بالایی داشته باشد. کال نیوپورت همچنین می‌گوید:

کار عمیق سخت است و کار کم عمق آسان و در غیاب اهداف مشخص، کارهای قابل مشاهده که در اطراف کار کم عمق وجود دارند، حفظ می‌شوند.

کار چند وظیفه‌ای بارها و بارها ثابت کرده است که بهره‌وری و تمرکز را کاهش می‌دهد. شما اگر مهارت خوبی داشته باشید و تمام تمرکز خود را بر روی آن کار بگذارید، کارهای بیشتری در مدت زمان کمتری انجام خواهید که نتیجه‌ی آن این است که بهره‌وری بالا می‌رود و خروجی بیشتری تولید خواهد شد. اما در یک کار کم عمق، بهره‌وری پایین می‌آید و در مقابل آن زمان بیشتری نیز مصرف می‌شود.

البته فرهنگ غنی ایرانی نیز این موضوع را تایید می کند مثلا این روایت که می گوید: « با یه دست نمیشه چند تا هندونه برداشت…» و یا از قدیم گفته‏ اند: « شکارچى طمع کارى که در آن واحد دنبال دو خرگوش بدود، هیچکدام را نمى‏تواند شکار کند”. انسانى هم که بخواهند در آن واحد، دنبال چند کار برود، هیچکدام از آن کارها را یاد نمى‏گیرد و در هیچ رشته‏ اى، نمى‏توان مهارت لازم را بدست آورد.»

در انگلیسی ضرب المثلی است به این عبارت: Jack of all trades, master of none که معادل همان همه کاره و هیچ کاره خودمان است. کسی که از همه چیز کمی سر در می آورد اما عمیقا آن را نمی شناسد

4 علت ارزشمند بودن کار عمیق

  • تک کار بودن
  • بدون حواس‌پرتی
  • تمرکز بسیار بالا
  • قابل تعمیم در یک زمان طولانی

عمیق شدن در کار یک مهارت است

استفاده حداکثری از عادت کار دقیق، خود بخود بدست نمی‌آید بلکه خود نیاز به اموزش دارد و این آموزش باید برای دو هدف انجام شود:

  • رشد مهارت‌های شما برای تمرکز بیشتر
  • غلبه بر تنبلی و حواس پرتی

« کال » به دفعات در کتاب خود به این جمله اشاره می‌کند و همچنین می‌گوید: توانایی انجام کارهای عمیق باید به مرور و گام و گام در یک زمان طولانی تقویت شود. اگر یک تازه‌کار شروع به انجام کار عمیق کند هیچوقت نمی‌تواند به مانند فردی که ماه‌ها و سال‌ها کار کردن عمیق را انجام داده، کار کند. به عیارت دیگر عمیق کار کردن مهارتی است که باید ابتدا یادبگیریم ، سپس آن را تمرین کنیم. اگر تمرین ما دائمی شود حتما و حتما نتیجه آن راخواهی دید و لذتش را با تمام وجود خواهی چشید.

چهار قانون کار عمیق

کار عمیق بهره‌وری شما را بالا می‌برد و بسیار ارزشمند است. بخش سخت آن در واقع انجام آن است زیرا ما به حواس پرتی عادت داریم و عموما به سمت کارهای چند وظیفه‌ای کشیده می‌شویم. « کال » برای انجام یک کار خوب و عمیق چهار قانون را مطرح می‌کند:

  • عمیق کار کنید: برای انجام کار عمیق نیاز به مهارت‌های خاص است و چون این مهارت‌ها نیاز به زحمت و تلاش دارد، اکثریت از انجامش شانه خالی می کنند لذا اگر کسی خواست کار عمیق انجام دهد باید مهارت و هنر انجام کار عمیق را بداند و اجرا کند. برای اینکه عمیق کار کردن به عنوان یک اصل  و الگو در زندگی ما رقم بخورد باید عادت و روش هایی اجرا کنیم که انجام کارها برای ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر شود.
  • با کسالت هم‌سفر شویم:  تمرکز برکارعمیق یک مهارت سخت و قدرتمند است که در عین اینکه لذتبخش است کسل کننده هم می باشد بدتر آن که اول انجام کار، کسل کننده است و پایانش لذت بخش! باید عادت کنیم به این کسالت و دلمردگی و آن را کنترل کنیم بخصوص زمان استراحت و دور از فضای کار. چون اگر خواستید کار عمیق بکنید دائما دچار دلزدگی و کسالت می‌شوید و مدیریت آن یک هنر شگفت انگیز اسد.
  • پشت پا زدن به شبکه‌های اجتماعی: یکی از نشانه‌های زندگی سطحی و کم عمق، رسانه‌های اجتماعی است. اگر هر لحظه توی اینستاگرام، تلگرام میتابی بدون، هم خودت کم عمقی و هم کارت. طبیعت شبکه‌های اجتماعی اعتیاد آور است و با زندگی عمیق در تناقض است.
  • کارهای کم عمق را ترک کنید:  این روزها دوربرمون خیلی شلوغه، شبکه‌های اجتماعی، ایمیل‌ها، تماس‌های وقت و بی‌وقت، بمباران اطلاعات، دور دور خیابون گردی و… تا حد امکان از انجام  این کارهای کم عمق وکم ارزش دوری کنید. اگر از امروز تصمیم دارید کار عمیق انجام بدهید باید این‌ها را کنار بگذارید. به عبارت ساده‌تر نگذارید که کار کم عمق مانع کار عمیق شما بشوند.

به بیکار بودن سیستماتیک ارزش بدهید

استراحت منظم مغز شما باعث بهبود کیفیت کارهای عمیق شما می‌شود.

« کال نیوپورت »در کتاب خود به این استدلال می‌پردازد اوقات فراغت و قابل توجهی را باید به روز خود تزریق کنید. شما باید ساعاتی را از نگرانی‌های حرفه‌ای خود به دور باشید. او همچنین با سه دلیل خوب این را بیان می‌کند.

  • اوقات فراغت به بینش شما کمک می‌کند:با مشغول کردن خود با فعالیت‌های اوقات فراغت، می‌توانید تصمیمات بهتری بگیرید و به بینش‌های بیشتری برسید.
  • اوقات فراغت به شارژ مجدد انرژی لازم برای بهره‌وری بیشتر کمک می‌کند. میزان توجه در انجام یک کار عمیق یک منبع محدود است و برای پرکردن این منبع باید مدتی استراحت کنید.
  • کارهایی که آن‌ها را با اوقات فراغت خود جایگزین می‌کنید چندان مهم نیستند. ظرفیت شما برای انجام کارهای عمیق تنها چند ساعت است و بعد از آن هر کار دیگری بخواهید انجام دهید از اهمیت کمتری برخوردار است. سعی کنید این زمان را به اوقات فراغت خود اختصاص دهید.

کار عمیق به یک زندگی عمیق منجر میشود

زندگی عمیق برای همه نیست و نیاز به سخت کوشی و تغییرات شدید عادات شما دارد. شما باید مرتبا با حواس پرتی مقابله کنید و خود و تمرکز خود را به محدوده‌ها فشار دهید. وقت کمتری را در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بگذرانید. برای تمامی افراد زندگی عمیق ممکن نیست و برای اکثر مردم انواع کار وجود دارد. همچنین بسیار ساده می‌توان تسلیم کارهای کم عمق شد و در مقابل آن اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی.

نتیجه گیری از کتاب کار عمیق:

« کال نیوپورت »می‌گوید اگر شما برای به حداکثر رساندن بهره‌وری خود جدی هستید و می‌خواهید عمیق کار کنید، راه دیگری جز مواردی که ذکر می‌کند وجود ندارد و کتاب خود را با نقل قولی از وینفرد گالاگر خاتمه می‌دهد:

من زندگی متمرکز را زندگی خواهم کرد، زیرا این بهترین نوع زندگی است.

کار عملی:

* لیستی از کارهای کم عمق خود تهیه کن و برنامه‌ای برای کاهش تدریجی و حذف آن بنویس؟

* با توجه به استعداد و علاقه و نیاز خود کارعمیق خود را مشخص کن و چگونگی اجرای آن را توصیف کن.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دوستانی که این مطلب را خواندن، مطالب زیر را دوست داشتند

کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک

جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم گرفتم این چالش را با شماها به اشتراک بگذارم  تا هم توسط شماها آنالیز شود و هم تجربه ای باشد برای شما هموطن عزیز .

پلن اول: بیماری واگیرداری به‌نام مهاجرت

این روزا هر جا باشی حرف از رفتن است تو مهمونی‌ها، مترو، تاکسی ومحل کار! مثل اینکه از واقعیت تلخی همه داریم فرار می‌کنیم.همه میگن یه تخصص رو خوب یاد بگیر و زبانتو تقویت کن و از این مملکت برو.

البته اقلیتی هم هستند که دلایل محکمی برای ماندن و مقاومت خودشان برای ساختن وطن دارند. دلیل خیلی ارزشمندی که میشه عنوان کرد وطن دوستی و دلبستگی به ایران، وابستگی های خانوادگی ، رفقا ، عشق و عاشقی و … البته خیلی از این گروه، مهاجرت را مثل فرار میدونند و اعتقاد دارند باید ایستاد در حد توان اوضاع را درست کرد و به هموطنان کمک کرد . مهاجرت از درون خود را بهتر از مهاجرت بین مرز ها میدونند .

در این‌جا قصدم قضاوت نیست، فقط یادآوری علاقه شدید هم میهنان عزیز به مهاجرت در شرایط امروزمان بود و بس.

پلن دوم: همایشی به سبک ایرانی

همیشه از محیط‌ همایش‌‌ها  لذت میبرم البته نه بخاطر مطالب دموده و تکراری  حال بهم زنش، و نه بخاطر سیل جمعیتی که میخوان یه شبه ره صدساله را طی کنند و نه بخاطر وعده‌های طبل توخالی ثروتمند کردن مردم در طی  2- 3 ماهه.

فقط و فقط بخاطر آدمای دل زنده و امیدواری که بودن و شدن برایشان خیلی ارزشمند است. افرادی که سعی می‌کنند از حال و هوای تکراری بودنُ خودشان را به چالش بکشند و ققنوس‌وار خود را عوض کنند و از درون خود فردی گرد و خاک خورده اما نو و تازه متولد شوند.

پلن سوم: همایش کارآفرینی رویتاک

جمعه گذشته ( 8/9/98) همایشی توسط موسسه رویتاک با رویکرد کارآفرینی و انتقال تجربه برگزار شد.( رویتاک مکانی برای ایجاد انگیزه و شنیدن حرف افرادیست که در زندگی خود تلاش کرده اند تا بتوانند به موفقیت برسند)

خوشبختانه در این همایش کسی از قانون  جذب و موفقیت‌های میانبر یه شبه حرفی نزد، ضمنا کسی هم وعده پول‌های قلمبه به مخاطبان نداد که خودش جای خوشحالی داشت !

نقطه قوت این همایش حضور زنان کارآفرین بود که مسیر خودسازی و رشد را تواما در یک محیط واقعی کار طی کرده بودند.

البته حضورمردی از جنس مسئولین دولتی ولی با روحیه مردمی و کارآفرینی ( دکتر خسروی) هم به جلسه پختگی و جذابیت خاصی می داد و این نشان از پختگی میزبان همایش ( رویتاک) می داد که بخوبی مهمان وسخنرانان را چینش کرده بود تا محیطی خلاق و پرشور ایجاد کند.

پلن چهارم: مردی چشم آبی از دنیای تابوشکنان

از اینکه پرحرفی کردم مرا ببخشید. تمام این روضه‌خوانی را کردم تا شرایط را برای لب مطلب ادا کنم. راستش در پایان همایش، مجری برنامه فردی را به اسم « ایوان جگیچ » معرفی کرد که برخلاف دیگرسخنرانان نه پیشوندی بنام دکتر و مهندس داشت و نه با سرو صدا وارد سالن شده بود حتی تو تایم استراحت هم، درو برش خلوت‌تر ازبقیه بود. شایدم چون دکتر و مهندس نبود خیلی جدی‌اش نگرفتند.

وقتی داشت بطرف سن و تریبون می‌رفت این سوالات فوری به ذهنم خورد:

  • این مرد چشم رنگی چی میخواد بگه؟
  • این آقا تو اصفهان چیکار میکنه؟
  • اصلا چرا ساکن دائمی اصفهان شده؟
  • همه دارن فرار را بر قرار ترجیح میدن این بابا اینجا چیکار میکنه؟
  • ای بابا این چشم آبی‌ها چی میخوان از جون ما!!!

لحظه به لحظه مسلئله جذابتر و هیجان انگیزتر می شد. ایوان آقا، این گل پسر اهل کرواسی خیلی قشنگ فارسی صحبت می کرد و خیلی ساده و بی شیله پیله بود.  خیلی سریع با حاضرین سالن ارتباط برقرار کرد.

با همه جذابیت و هیجانی که این مرد کروات به همایش داد ولی آنچه برایم خیلی اساسی و مهم بود تابوشکنی و بر خلاف آب شنا کردن این آقا بود.

تابوشکنی « ایوان جگیچ » کارآفرین

مرد کروات یک تلنگر اساسی به حاضرین سالن همایش وارد کرد، از جایی به جمع حاضر رسوند که شما ایرانی‌ها که دارین از این کشورتون میرید  یعنی دارید پشت پا می زنید به یه گنج آبا و اجدادی و از سویی دیگرگفت اینجا هیچی نیست و ایران را با افغانستان نسبت با کرواسی دانست!!!

*ایوان 2 دلیل برای ساکن شدن در اصفهان داشت:

الف) چرا به غرب نرفتم و ساکن اصفهان شدم

ب) توهم زا بودن جامعه ایرانی

« ایوان جگیچ » گفت من در کرواسی دارای شغل و کسب وکار بودم ولی با رقیبان جدی و به شدت توانا طرف بودم که شرایط من با رقبا یکسان نبود لذا تصمیم به مهاجرت گرفتم. چون اصفهان با شرایط من جور بود و از سویی پتانسیل هم داشت اصفهان انتخاب اولم شد.

 با توجه به دیدگاه خوزه که می‌گوید: « بهتر است در ده کدخدا باشی تا در شهر یه فرد عادی… » … (البته تا امروز من عکس این جمله و به اسم ارسطو خوانده و شنیده بودم به این مضمون: « در بین بزرگان کوچک باشی بهتر از اینست که در بین افراد کوچک، بزرگ باشی. ) تصمیم گرفتم به کشوری پایین تر از کرواسی مهاجرت کنم.

 ایوان خطاب به مخاطبان سالن همایش و با تاکید گفت: « اگر شما هم تصمیم به مهاجرت دارید به افغانستان بروید. زیرا مهارتی که شما دارید برای مردم افغانستان خاص است … بر همین اساس خیلی سریع رشد می کنید در صورتیکه که اگر به آلمان یا جهان غرب بروید فوقش کارمند خوبی برای شرکت‌های آن‌ها خواهی شد.»

دلیل دوم ایوان هر چند برایم خوشایند نبود و حتی برای لحظه‌ای احساس حقارت کردم ولی چون خودم از نزدیک باهاش روبرو بودم پذیرفتم هر چند تلخ و غم انگیز بود.

ایوان گفت وقتی اومدم اصفهان از مهربانی و فهم مردم و زیبایی‌های اصفهان شگفت زده شدم ولی از اینکه یک کارت پستال توریست پسند ندیدم هم ناراحت و هم خوشحال شدم. ناراحت از اینکه منبعی برای راهنمایی توریست‌ها نبود از اینکه یک نقشه استاندارد توریست نبود ناراحت شدم ولی از اینکه دیدم چقدر جای کار داره و چقدر میشه تو اصفهان کسب وکار جدید حرفه‌ای راه اندازی کرد خوشحال شدم.

همین شد که تو اصفهان ماندگار شدم و شدم یک کارآفرین بین المللی

نتیجه گیری من از این رویداد:

  • از بابت آشنایی ام با رویتاک خیلی خوشحال شدم و از بابت برنامه خوبشون متشکرم
  • توسعه ایران امکان نداره مگر با مشارکت همه مردم بویژه حضور زنان مقاوم و قهرمان سرزمینم که روز بروز شکوفاتر می شوند.
  • امکانات و پتانسیل بالایی برای تک تک بچه‌های سرزمینم مهیاست.. فقط کافیست نیازهای امروز جامعه خود را نیازسنجی کرده تا فرصت‌های جدید خلق کنند تا همه افراد توانمند را در این سفره رنگین سهیم شوند.
  • نیاز امروز ما یادگیری مهارت‌های جدید است اینقدر در این مهارت ها ضعیفیم که به قول « ایوان جگیچ » در اصفهان تاریخی و مهد هنر یک کارت پستال بدردبخور ندیده تا خود آستین بالا زده!!!
  • در حوزه گیاهان دارویی ، پوشاک، پتروشیمی و انرژی های فسیلی، توریست و جهانگردی و… دنیایی از ثروت و پتانسیل بکر و دست نخورده است، کافیست بقول سهراب سپهری « … چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

منبع: « آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل»

رقابت یا جنگ بی چون و چرا؟

رقابت کلمه ای نیست که مستقیما به زبون آورده بشه. ولی غیر قابل انکارهست چه توی زندگی شخصی چه در کسب و کار و… همه در رقابتن، در بهتر بودن درچهارچوب تعیین شده!!

حالا موضوع اینکه رقابت نقشش در زندگیمون چیه؟! لازمه واقعا؟ کی باید بیخیال این رقابت شد؟ همیشه در حال رقابتی یا سرمون بالا هم میگیریم و دور برمون یه نگاه میندازیم؟ خودمون این مسیرو انتخاب کردیم؟

  البته رقابت در حدی که نگرشمون به خودمون، سبک زندگیمون، کسب و کارمون در حد معمول باشه و از تعیین کردن مسیر ها و حد و مرزای جدید و ساختن نگرشای نو میترسیم شاید بهترین روش برا ادامه باشه. و اینجا موضوع برامون تموم میشه ولی دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟

شاید اولین چیزی که از رقابت به ذهمون میاد همون حس جنگیدن، مبارزه کردن و… باشه که مجبورمون میکنه تواناییمون بالا ببریم و سعی در بهتر شدن داشته باشیم. ولی قسمت دیگه اش اینکه قواعد بازی و حد و مرزا مشخص شده  و ما قبولشون کردیم فقط باید توی این رقابت سعی می کنیم بهترین باشیم. مثل همون سربازی که مبارزه میکنه و اگه بهترین باشه زنده میمونه ولی اون نه انتخابی داشته و نه روش مبارزه رو مشخص کرده.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

تو چی ؟ تو هم در رقابتی؟ یا سبک و سیاق خودت داری و تو تعین کننده اون حدومرزا و قواعدی؟

بعد از تموم شدن دانشگام حس پوچی می­کردم چون فهمیدم تا زمانی که مسیر مشخص نباشه و نوع رقابتم مشخص نباشه من نمیدونم دنبال چه چیزی هستم. نمیتونم مرزای از پیش تعیین شده ی اطرافم کنار بزارم و ببینم من و دنیای جدید چی میخوایم.چون توی سیستم آموزشی تربیت شده بودم که مسیر مشخص بود و هدف نهایی این مسیر هم مشخص بود و انتخاب هایی هم که در این مسیر داشتیم براساس حرف بقیه بازار کارو… انتخاب می­شد اغلب. تبدیل به مبارزی شده بودم که سرم بلند نمیکردم و بگم خب سبک من چیه؟ کدوم حدومرزا رو باید جابه جا کنم؟ و چه قدر الان عاشق اون دانش آموزایی هستم که داخل اون تعریف ها نمیگنجیدن و نمیگنجن. من دقیقا داخل رقابت بی چون و چرا بودم و زمانی که فهمیدم این سبک من نیست و از اینکه در قالب بقیه جلو رفتم چه قدر ناراحتم و بی هویت.

پس رقابتی لازم نیست فقط لازمه تو دنیای جدید با حدومرزای خودت بسازی که رقابت در اون معنایی نداره چون تو اولین کسی هستی که قدم توی این راه گذاشتی.

دنیای پیشرو

در قسمتای اول این نوشته گفتم: (دنیای پیش روی ما داره تغییر میکنه! چه قدر متوجه تغییری؟ در آینده هم با رقابت و بازی بی چون و چرا میتونی دوام بیاری؟) منظورم از تغییرات در حال اتفاق اینکه دنیای بعد از قرن 19 دنیای توده ها بود. همه حول مرکزیت بودن. به بیان ساده تر ادم های مشابه با خواسته های یکسان. چون تولید، بازاریابی و… را آسون تر و در نتیجه باعث افزایش بهره وری می­شد. دنیای ما این سبک نیاز داشت چون همین روش باعث ثروت آفرینی شد و باعث شد سبک زندگی در قرن اخیر تغییر کنه. به دنبال این ثروت و سبک زندگی آدما دیگه دنبال حق انتخاب بودن. و زمانی که فرد درک کند که حق انتخاب داره دیگه سبک زندگی و محصولاتی که براساس معیار توده باشه و معمول، برایشان قابل قبول نیست. دنیا دارد به سمت عجیب و غریب شدن پیش می­رود و از شبیه توده بودن داره فاصله میگیره. حالا زمانی که تو رقابت باشی و راه های تعیین شده براساس معیارای قبل و تعریف شده ی بقیه بری علاوه بر ندیده گرفتن این دنیای جدید خودت هم در دنیای قبل به سر میبری. این یک فرصت فوق العاده ست!

اولین قدم شکستن این تعریف ها و حدومرزای تعیین شده برا کسب و کار و رشته و سبک زندگیمون هست، کنارش بزار یا ترکیبشون کن با سبک ها و روش های دیگه فاصله ها بینشون از بین ببر و علاوه بر این دست به خلق چیزهای جدید بزن. توی چند کلمه: عجیب غریب باش از دنیای تعریف شده فاصله بگیر و عجیب و غریب ها رو ببین.

رقابت یا ستیز بی چون و چرا

شکستن مرزها با 4 گام

 مسیر شکستن مرزها و ساخت دنیای خودمون را میتونیم توی 4 قدم جلو ببریم:

  1. خلاقیت

وقتی همه در حال بهتر شدن در مسیر مشخص هسستن، تو فقط ببین اون راه چی کم داره. چه خلاقیتی کل دنیای اون کسب و کار، رشته و… متحول میکنه.  وقتی صحبت از خلاقیت میشه فکر میکنم باید بهره هوشی بالایی داشته باشیم در صورتی که در برای خلاقیت بیشتر از همه نیاز داریم عجیب و غریب باشم. فردی که بهره هوشی بالایی دارد ولی عجیب و غریب نیست تنها مسیر های مشخص شده و کارهای تعیین شده را می تونه به بهترین نحو انجام بده.

به عنوان مثال میتونیم از آیس پک یادی بکنیم که حدومرزای بستنی و تغییر داد چه از لحاظ مزه چه از لحاظ نحوه سرو. بستنی شلی همراه با موزه و مغزیجات که یادآور خاطره ی بچگی بابک بختیاری بوده و سرو آنها در ظرف های سردار با نی همراه با نام برندی عجیب که کنجکاوی و اشتیاق مشتری تحریک می­کرده.

اسنپ که خودش از محدودیت منطقه ای آژانس ها با کمک اینترنت و اپ بیرون اورد و محدودیت منطقه ای خودش از بین برد. یا پارک های آبی که تونسته  که ترکیبی از مکان تفریحی، ورزشی همراه با ابتکار باشه که حتی حوزه ی مخاطبان خودش تغییر داده. سعی نکرده سهم بیشتری از بازار تعریف شده بدست بیاره بلکه بازار تغییر داده و نیاز جدید به وجود اورده ( مخاطب جدیدی که میتونه شناگر نباشه و همینطور کودک هم نباشه) و اینکار باعث ارزش افزوده شده است.

ابتکار جدید آمازون هم که شامل  تأسیس یک فروشگاه فیزیکی به اسم فروشگاه چهار ستاره است نیز جالبه. در این فروشگاه محصولاتی به فروش میرسه که پرفروش بوده و بیشتر از 4 ستاره داشته. در این فروشگاه از اطلاعاتی دیجیتالی در یک فروشگاه فزیزیکی استفاده کرده است عکس اتفاقی که تا الان پیش میومد، که تحول بزرگ را همراهش خودش خواهد داشت.

  • حذف

بعضی اوقات به ابتکار نیاز دارین نه برای خلق بلکه برای حذف چیزهای تعریف شده ی معمول زندگی و کسب و کار که کسی نمی پرسه چرا باید اینکار را انجام داد؟ یا تاثیرش چیه؟

این مورد مصداق همون استاد ذنی که به گربه علاقه ی زیادی داشته و به خاطر علاقه ی شخصیش و دوست داشتن گربه اش بوده که همیشه اون رو همراهشچ خودش داشته ولی بعد از مرگش همه تصور میکنن حضور گربه در مراقبه ها یی که انجام میشه لازمه و کسی نپرسه چرا؟ بعد از سالها که تعداد گربه ها زیاد میشه و هزینه هاشون بالا میره استادی این قانون نانوشته رو زیر پا میزاره و افراد دیگه میبینن واقعا وجود گربه لازم نبوده .

بابک بختیاری، برای ساختن آیس پک های خود ظرف های کلاسیکی که چندین سال بود از اون ها استفاده می شد را حذف کرد حتی سفت بودن بستنی رو هم حذف کرد.

 میتونیم به حذف برگشت خالی ماشین ها بعد از رساندن مشتری  و رفتن مسیر برای رسیدن به مشتری و همینطور دفاتر آژانس دراسنپ که قدیم در آژانس ها طبیعی بود اشاره کرد. که در هزینه ها و همینطور در مورد اول و دوم باعث خدمات زودتر به مشتری می­شود.

  • افزایش

باید بسنجیم چه عواملی را باید در سطح بالاتری از حد معمول استاندارد در اون حوزه افزیش بدهیم.

همون اسنپ و… استانداردشون توی تمیزی ماشین ها و امنیتی که از طریق اپ هاشون امکان پذیر شد را افزایش دادن.

  • کاهش

چه عواملی باید در اون حوزه کاهش داد تا باعث افزایش عملکرد و کاهش هزینه بشه .

برای اسنپ و تپسی و… کاهش زمان انتظار مشتری برای رسیدن ماشین. کاهش هزینه برای مشتری و کاهش مسیرهایی که راننده ها برای مساقر جدید باید طی کنند تا به مبدا مشتری جدید برسند.

هر رشته، شغل، کسب و کاری را که دوست داری بدون توجه به اینکه الان در چه مرحله­‌ای است را انتخاب کن تمام حد و مرز های اون را براساس 4 قدم بالا بشکن و دنیای جدیدی به وجود بیار که تو خلقش کردی و به جای گذاشتن انرژی در رقابت ها در تغییر مداوم این مرزها و سبک ها انرژی بگذار.

کار عملی:

کسب وکارت را با فرمول 4 گانه فوق آنالیز کن و بازخوردش را در کاهش هزینه‌ها، افزایش فروش و سرعت انجام کار درکسب وکارت بررسی کن؟

درنا اسدی

درنا اسدی

متالوژی صنعتی و ارشد جوش خوندم ولی با تجربه و تخصصم، در زمینه آنالیز بازارهای صنعتی و سیستم‌سازی میتونم کمکت کنم تا کسب وکارت جون بگیره

دوستانت در حال خواندن این مقالات هستند.

روشی که به فعالین گیاهان دارویی کمک می‌کند پول تولید کنند و آن را به دارایی ماندگار تبدیل کنند.

مقدمه:

من همیشه درآمدم خوب بود. با اینکه کارمند دولت بودم و به شغل معلمی مشغول بودم ولی درآمدم بیش از 3 الی 4 کارمند بود. همیشه کار پاره وقت داشتم و به قول « جیم ران » اعتقاد ویژه‌ای به کار پاره وقت داشتم.

البته گفته باشم من همیشه معلم خوبی بودم و هیچوقت از کارم نزدم. نه تنها وقت اداری را رعایت می کردم بلکه کارهای داوطلبانه فرهنگی – آموزشی رایگان را با ذوق و شوق انجام می دادم.

ابتدای معلمی به شغل کشاورزی مشغول بودم چون هیجان و خلاقیت نداشت و از طرفی سودش تو جیب دلالان بود رهاش کردم و رفتم کتابفروشی زدم. فکر می‌کردم کتابفروشی من هم پاتوق کتاب خوان‌ها میشود و هم کسب درآمد ‌می‌کنم … ولی از قبل کتابفروشی من نه پاتوقی پا گرفت و نه تو حساب بانکی ما اسکناسی لغزید. بعد از 1 سال کتابفروشی را فروختم.

چون منطقه من ( سمیرم) مهد میوه سیب بود رفتم تو فاز بازار سیب درختی… چون خودم بچه کشاورز بودم و شاهد بی عدالتی در بازار کشاورزان بودم گفتم هم به خودم کمک می‌کنم و هم به سایر رعیت‌ها. ولی وقتی اومدم تو بازار میدان تره بار پشیمون شدم سود خوبی داشت ولی ناحقی زیاد می شد.

سال 88 بورس باز شدم و وارد بازارهای مالی بورس، فارکس و نت ورک شدم. بازاری پرهیجان، جذاب و پرسود… مثلا در خرداد سال 89 درآمدم بیشتر از حقوق همه دبیران پیش دانشگاهی که مدیرش بودم می شد.

ولی با توجه به درآمد بالایی که داشتم ثروتمند نبودم. این سوال همیشه تو ذهن من بود که چرا ثروتمند نیستم و چطور باید ثروتمند شوم.

چرا حسن تنی ثروتمند شد ولی من نشدم؟

برای ثروتمند شدن حتی افراد موفق جهانی دلایلی دارند که یا عملی نیست و یا صادقانه نیست. مثلا برایان تریسی مخاطب را تشویق به داشتن هدف می کند و با قاطعیت می گوید: « اول هدفت را بنویس وبعد آن را اجرا کن…» ولی خداییش ثروتمند شدن به این آسانی که برایان تریسی میگه هم نیست. حتی رابرت کیوساکی آمریکای – ژاپنی در کتاب ” پدر پول‌دار و پدر بی‌پول» معتقد است: « … اگر بازی با پول را بلد شوی تو ثروتمند می شوی.».

من شک ندارم که خیلی افراد در جهان و حتی ایران خودمان هم در زندگی و کسب وکارشان هدف دارند و هم تلاش می کنند و بقول رابرت کیوساکی بازی با پول را بلدند ولی ثروتمند نمی شوند. اتفاقا خیلی از بازنده‌های بازار اونایی هستن که پول باز قهاری هستند و خیلی سریع ثروتمند می‌شوند ولی چون گاو صندوق خوبی نیستند نیامده از بازار روزگار حذف می‌شوند.

البته افرادی مثل مایکل گربر در کتاب « افسانه کارآفرینی» و ست گادین در کتاب‌های « گاو بنفش و قبایل » خیلی منطقی‌تر مخاطبانشان را برای موفقیت در زندگی و کسب وکارشان هدایت می‌کنند.

برای ثروتمندی در هزاره سوم مهارت هایی چون : انضباط شخصی، نقشه ذهنی، یادگیری دایمی، هدفمند بودن و تسلیم نشدن و … لازم است ولی با جرات می گویم مهم‌ترین مهارت برای ثروتمندی « کل‌نگری و جزنگری» است.

راستی چرا این افراد ثروتمند واقعی نمی شوند؟

برای پی بردن به عمق مسئله باید جسارت به چالش کشیدن خودمان را به خودمان بدهیم دیگران اگر ما را به چالش بکشند خیلی سریع موضع می گیریم و یا خود را به عنوان قربانی جا می زنیم ولی اگر شهامت داشته باشیم و خودمان را زیر تیغ جراحی ببریم شاید مسیر واقعی را پیدا کنیم تا در زندگی به تعادل برسیم و از این تعادل هم زندگی زیبایی بسازیم و هم سفره رنگینی برپا کنیم.

برای به چالش کشیدن خودمان باید بدون تعارف به سوالات زیر جواب بدیم و به هر جوابی که رسیدیم عملیش کنیم و از آینده اش هم نگران نباشیم چون نتیجه عالی براتون خواهد داشت.

  • چگونه می توانیم در زندگی و کسب و کار به تعادل برسیم؟
  • چگونه می توانیم بدون سختی و قناعت درآمد خوبی داشته باشیم؟
  • آیا مسیر مشخص و راه ثابتی برای رسیدن به ثروتمندی وجود دارد؟

ابتدا سوال آخر را جواب می‌دهم. مسیر مشخص و راه ثابتی برای ثروتمندی وجود ندارد! البته اگر کسی ادعا کند که این مسیر را بلد است از 2 حال خارج نیست یا انسان را نمی شناسد یا راه را.

ولی اگر ادعا کند اصول ثروتمندی را می داند باور می کنم، ولی راه ثروتمندی را هرگز! چون به اندازه‌ی انسان‌های کره خاکی راه برای ثروتمندی است.

چرا اکثریت جامعه ثرتمند نیستند؟

آیا میدانی 97 درصد افراد جامعه یا کل نگرند و یا جز نگر، فقط 3 درصد باقیمانده هر دو نگرند!!!هر دو دسته ( کل نگرها و جزنگرها) در تولید درآمدهای بالا با مشکل روبرو هستند.

با تفکر ” کل نگر” نمی توان پول درآورد، کل نگرها از دیدن فرصت‌ها عاجزند. با تفکرات استادان دانشگاه، معلم‌ها، کارمندان که در ۹۹ درصد موارد” کل نگرند ” و افکار آنها فاقد جزئیات در عمل است نمی توان پول در آورد.

شاید در رسانه‌ها و حتی تلویزیون پای سخنرانی افراد تحصیل‌ کرده نشسته باشید. این افراد براحتی و خیلی حساب شده اوضاع مملکت را به چالش می‌کشند و در انتهای سخنرانی کشور را آباد می کنند.

اگر بعد از سخنرانی از این فرد بپرسیم ببخشید حالا چه باید کرد؟ قول می دهم که چیزی برای بهتر شدن اوضاع ندارد بگوید… چون این فرد کل نگر است و دنیای پیرامون خودش را به شکل فلسفه می بیند این فرد از دیدن جزییات عاجز است.

تفکر بازاریان، کاسبان محلی و حتی خانم‌های خانه دار نیز به شدت جزء نگرند و ریسکی فکر نمی کنند و معمولا خوب پول در می آورند و با ریسک های سیستمی مثل ریسک ” افزایش نرخ ارز متناسب با اختلاف تورم ایران با خارج از کشور ” هر ۵ سال یکبار بخشی مهم از آن را از دست می دهند.

بر عکس گروه اول این گروه خیلی مسائل را ریز می بینند و از دل این ریزبینی‌ها فرصت‍‌های طلایی کشف می کنند. مثلا طی 3 سال سرمایه 30 ساله یک فرد کل نگر را بدست می‌آورد. بیشتر نقش آفرینی زندگی و کاسبی را این افراد بازی می کنند.

ولی جزنگرها، همینطور که با جارو پول پارو می کنند در عوضش با لودیر پول را چال می کنند. این گروه پولسازن ولی گاو صندوق خوبی برای محافظت از پول نیستند.

بطور مثال با اوضاع پرریسک سال 97 بسیاری از ایرانی‌ها در ترکیه، قبرس، مجارستان، گرجستان و… سرمایه‌گذاری کردند که بدون شناختی از شرایط این جوامع سرمایه‌گذاری کردند در صورتی که اقتصاد این کشورها حباب دارد و احتمال ترکیدن حباب تا مرز 50 درصد وجود داره که خسارت زیادی برای سرمایه گذاران ایرانی خواهد داشت.

چگونه می توانیم در زندگی و کسب وکار به تعادل برسیم؟

راه ثروتمند شدن ترکیب مهارت” کل نگر بودن و جزء نگر بودن” است . کسی که تنواند در زندگی خود هم کل نگر باشد و هم جز نگر با مشکل بر می‌خورد باید هم علمی باشد و هم از تجربه دیگران استفاده کند. و کسی در بازار موفق میشود که هم کل نگر باشد و هم جزء نگر(باید هم دانشگاهی فکر کرد و هم کف بازاری).

برای ایجاد تعادل در کسب و کار و طی کردن مسیر ثروتمندی باید هنر هماهنگی و ترکیب مهارت « کل نگری و جزنگری» را بدست آوریم. تا زمانی که این هنر را نداشته باشیم مثل فردی می مانیم که فقط جسمش را قوی کرده است ولی از عقل و تدبیر چیزی ندارد و یا فرد عابدی که فقط عبادت می کنند و و روح را پرورش می دهد و جسم ضعیف و ناقصی دارد … هر دو فرد مثال من بازنده‌‌اند و الگویی خوبی برای اطرافیانشان نیستند.

استراتژی مسیر ثروتمندی

برای عملی شدن مطالب مقاله، ترکیبی از امور جزیی و کلی اصول اساسی کسب و کار را در قالب یک استراتژی عملی می نویسم تا هم درک موضوع آسانتر شود و هم اصول مقاله قابل اجرا باشد تا تاثیر آن را در کسب و کار و زندگی خودت ببینی.

الف – هر تصمیمی برای خرید و فروش، تغییرات سیستم فنی، استخدام نیروی انسانی و تولید محصول جدید و … دارید بر اساس پنجاه عامل تصمیم بگیرید نه یک تا دو عامل ، آدم های ثروتمند کسانی هستند که بر اساس ۵٠ عامل تصمیم می گیرند و انسان های فقیر کسانی هستند که بر اساس یک تا دو عامل به نتیجه گیری می رسند.

ب- خیلی سریع 50 عامل تاثیرگذار در کسب وکارتان را لیست کنید. ( برای تعیین 50 عامل از سایر شرکا، کارمندان و مشاور شخصی کمک بگیر)

پ- باید و حتما قدرت تحلیل خودت را افزایش دهی، تا زمانی که نتوانی کسب وکار، اوضاع بازار، تغییرات حوزه کسب وکارت و شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه را تحلیل کنی هرگز ثروتمند نخواهی شد. هرگز اجازه ندهید یک نفر به جای شما و برای شما، تصمیم بگیرد، انسان های قیم پذیر کسانی هستند که همیشه یک نفر به جای آنها و برای آنها تصمیم می گیرد. این بلای جان تاجران و تولیدکنندگان ایرانی است.

ج – هر فرد بازاری و کارآفرینی باید به یک استراتژی معاملاتی برسد که با شخصیت او سازگار باشد، کسانی که تصور می کنند یک استراتژی معاملاتی وجود دارد که برای هر کس بدون توجه به شخصیت او مناسب است، در بیزینس موفق نخواهند بود. باید استراتژی معاملاتی خودت را کتبا مشخص کنی و طبق آن عمل کنی.

در سال 92 فعال بازار بورس بودم در ابتدا خیلی ضرر کردم چون طبق نظر سایت‌ها و مشاوران بورس خرید و فروش می کردم. طی 5 ماه 30 درصد سرمایه ام دود هوا شد. ولی با گذراندن دوره آموزشی بازارهای مالی و تعیین استراتژی معاملاتی ( 10 درصد ضرر و 15 درصد سود) در اوضاع بد بازار بورس به سود رسیدم.

چ- با جنبه و جسور باشید. هر اتفاق خوب و بدی که در کسب و کارت افتاد را بپذیر و تقصیرها را گردن کارکنان خود، دولت، بازار و شانس و اقبال نینداز. با تعهد 100 درصد بخودت، باعث می شوی نقاط ضعفت را بشناسی و برای برطرف کردن آن تلاش کنی.

ه- راه و رسم سرمایه گذاری موفق چیست؟ حال می خواهد در هر رشته ای باشد :

80 درصد سود بازار را کسانی می برند که در سرمایه گذاری مهارت دارند. برای موفقیت در سرمایه‌گذاری باید :

  • نیازهای بازار را زودتر از ٨٠ درصد رقبا تشخیص دهید و قدرت مانور داشته باشید زودتر از ٨٠ درصد رقبا آن کالا یا خدمات را برای فروش روی میز داشته باشید
  • قیمت کالا یا خدمات شما از ٨٠ درصد رقبا با کیفیت مساوی ارزان تر باشد
  • بازاریابی را جایگزین فروش کرده باشید، بازاریابی یعنی اینکه اگر فروش شما منطقه ای یا ملی است در سطح منطقه یا ملی اگر کسی به آن کالا یا خدمات نیاز داشت در ٨٠ درصد موارد بداند شما در آن حوزه فعال هستید، بتواند از کیفیت و قیمت دیجیتالی مطلع شود و در کوتاه ترین زمان ممکنه آن کالا یا خدمات را خریداری کند
  • مشتری وفادار داشته باشید و ٨٠ درصد مشتریان شما دائمی باشند
  • برای اینکه مشتری وفادار داشته باشید باید درب زیان را بروی مشتری ببندید
  • وارد بیزینسی شوید که سرمایه سالی چهار بار بچرخد
  • از ٨٠ درصد رقبا برای فروش مساوی سرمایه کمتری را درگیر کرده باشید
  • شرکت را به مجموعه ای از قرارداد تبدیل کرده باشید و فقط ١۵ درصد سرمایه مورد نیاز را خود تامین کرده باشید ( در ٨۵ درصد موارد از انرژی دیگران استفاده کنید، تبدیل کردن شرکت به مجموعه ای از قرارداد از جمله یعنی برون سپاری کردن )
  • در همه حوزه ها از ٨٠ درصد رقبا دیجیتالی تر باشید
  • خلاقیت هایی داشته باشید که ٨٠ درصد رقبا فاقد آنند، خلاقیت یعنی مزیت رقابتی شما، مزیت رقابتی یعنی شما در خصوص آن کالا یا خدمات امتیازی داشته باشید که رقبا فاقد آنند

ی ال کروگمن برند جایزه نوبل در اقتصاد می نویسد: فرق آدم ثروتمند و فقیر از جمله در این نکته است که آدم ثروتمند در پول درآوردن معادله دو مجهولی را حل می کند ( جزنگر و کل نگر) و آدم فقیر فقط می تواند در رشته هائی که یک مجهولی است پول در آورد( جزنگر)

کارعملی:

1- 50 عامل تصمیم گیرنده کسب و کارت را بنویس؟

2- استراتژی سود و زیان معاملات کسب و کارت را مشخص کن؟

3- برای توانمند شدن در تحلیل بازار چه برنامه آموزشی و عملی داری؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار

ابراهیم اسدی
مشتری همیشه وجود دارد، چه بازار سنتی باشه چه بازار آنلاین. مهم اینه که دیده شوی.
کمک می کنم تا با درست دیده شدن در بین بازار، حرف اول را در حوزه کسب و کارت بزنی.

بقیه دوستان در خواندن این مطالب هستند

چکیده این مطلب:

برای ارزیابی کسب و کارت در یک بازه زمانی مشخص ( 1 ماهه، 3 ماهه، 6 ماهه و 1 ساله)، مجموع بدهی ( به بانک و بازار و …) را تقسیم بر “مجموع 4 متغیر”: « طلب از بازار، موجودی کالا، سپرده بانکی و سفارشات در راه » کن درصد به دست آمده وضعیت کسب و کارت را مشخص می کند.

یکی از دغدغه های امروز مدیران و صاحبان کسب و کار صنعت گیاهان دارویی که خواب و خیال را از آن ها گرفته است ارزیابی و آنالیز مدیریت و کسب وکارشان است.

سوالاتی که دائم ذهن آن ها را درگیرمی کند:

  • آیا کسب و کارم سوددهی دارد؛ یا ضرر می دهم؟
  • آینده کسب و کار من به کجا می رود؟
  • آیا شرکت، کسب و کار و یا مزرعه من به خوبی می چرخد؟
  • چگونه مطمئن شوم که کسب و کارم در 3 یا 6 ماهه گذشته خوب مدیریت شده است؟
  • آیا … ؟

البته وقتی در این شرایط قرار می گیری 2 راه داری:

الف) بیخیال مشکلات شوی و کسب و کارت را به قضا و قدر بسپاری

ب) با تمام توان در رفع مشکل بکوشی و دنبال اجرای راه حل عملی باشی

در این جا می خواهم فرمولی ساده و در عین حال علمی و تست شده را برایت بازگو کنم که اگر جسارت به خرج دهی و آن را عملی کنی بسیاری از مشکلات مالی – مدیریتی کسب و کارت حل می شود.

مراحل انجام بازخورد و آنالیز کسب وکارت:

*مجموع بدهی به ( بانک، بازار و …) در پایان هر زمان ( 1 ماهه، 3 ماهه، 6 ماهه و یک ساله و…) را تقسیم بر “مجموع 4 متغیر” زیرمی کنیم:

  • طلب از بازار( چک؛ بدون چک و…)
  • موجودی کالا و مواد
  • سپرده های بانکی
  • سفارشات در راه( واردات، صادرات و سفارشات داخلی و خارجی)

مثال عملی (1 ):

مثلا کارخانه داری در سه ماه اول سال ( فروردین، اردیبهشت، خرداد) به مبلغ 34 میلیارد ریال به بازار و بانک باز پرداخت دارد ( بدهکار است)

در عوض طی این 3 ماه مبلغ 13 میلیارد ریال از بازار طلب کار است. و مقدار 23 میلیارد ریال محصول در انبار دارد و همچنین مقدار 17 میلیارد ریال سفارش در راه خارجی دارد و 7 میلیارد ریال سپرده بانکی دارد.

اوضاع این شرکت به دلایل زیر عالی نیست ولی خیلی هم بد نیست بهتر است بگویم متوسط است که باید طی یک برنامه 6 ماهه بهبود یابد. البته اگر اقدام خاصی انجام ندهد در آینده با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد.

مثال عملی (2 ):

کشاورزی در حوزه گیاهان دارویی وضعیت کسب وکارش در 6 ماه آینده در متغیرهای 4 گانه به شکل زیر است. اوضاع مدیریتی و ارزیابی آن چگونه است؟

الف) این فرد در 6 ماه آینده مبلغ 2 میلیارد ریال به بانک و بازار بخاطر بذر و مراحل کاشت و.. بدهکار است.

ب) در عوض ادوات کشاورزی به مبلغ 900 میلیون ریال، سپرده بانکی 200 میلیون ریال و 10 هکتار کشت محصولاتی چون: سیاهدانه، آویشن ولگار، زرین گیاه و بابونه و بادرنجویه دارد.

هر چند برای این کشاورز سرمایه ای چون زمین و آب را در این جا در نظر نگرفتیم ولی اگر طبق فرمول چهار گانه عمل کنیم خوشبختانه وضعیت این کشاورز خوب است.

ارزیابی مثال های بالا:

عددی که بدست می آید اگر بالای 70 درصد باشد وضعیت کسب وکار خوب نیست.

عددی که بدست می آید اگر بالای 100 درصد باشد اوضاع کسب وکار خراب است و باید فکر اساسی کرد.

اگر عدد به دست آمده کمتر از 50درصد باشد شما کسب وکارتان را عالی مدیریت کرده اید. تبریک می گویم.

*ارزیابی کارخانه مثال اول 56 درصد است یعنی عالی نیست ولی نسبتا خوب است . اگر در 3 ماه آینده بتواند حدود 15 الی 20 درصد از بدهکاری به بانک و بازار را کاهش دهد اوضاع عالی شود.

*ارزیابی وضعیت کشاورز: مبلغ کل بدهی200 میلیارد ریال ( 200 میلیون تومان) و مجموع درآمد و دارایی تخمینی حدود 4.35 میلیارد ریال( 435 میلیون تومان) است. نسبت هزینه ها و درآمد این کشاورز طبق فرمول بالا 45.9 درصد است. یعنی وضعیت خیلی خوب است.

و اگر بتواند بازاریابی برای محصولات خود انجام دهد تا قیمت واقعی بازار را کشف کند وضعیت کسب وکارش عالی می شود.

کار عملی درس:

-با خواندن مطلب بالا، کسب وکار خود را در یک پروسه 3 ماهه یا 6 ماهه طبق فرمول بالا ارزیابی کنید؟

-برای بهبود اوضاع مالی و ارزیابی کسب وکار خود چه طرح و ایده ای دارید؟

ابراهیم اسدی توسعه گر کسب و کار
ابراهیم اسدی
توسعه گر کسب و کار

دوستان دیگر مشغول مطالعه مطالب زیر هستند