بهترین کتاب برای آداب معاشرت

بهترین کتاب آداب معاشرت کدام است؟

بهترین کتاب آداب معاشرت کدام است؟ دنیای امروز دنیای ارتباط است. در تمام روزهای زندگی به ارتباط با دیگران نیاز داریم. از ارتباط مهمتر چگونگی ارتباط است که موقعیت ما را در خانواده، بین دوستان و حتی محیط کار تعیین می‌کند.


شاید برای شما هم موارد زیر اتفاق افتاده باشد:
• آرزو کنید با شخصی دوست شوید و ندانید چطور و چگونه؟
• همیشه دوست دارید در محل کار بیشتر به چشم دیگران بیایید؟
• تا به حال شده سر یک موضوع ساده با خانواده‌تان مشاجره کنید؟
• در مدرسه، دانشگاه یا محیط کار بدرستی نتوانید، معلم‌ها، اساتید و … را متوجه منظورتان کنید؟

پایه و اساس یک ارتباط خوب و منطقی در محیط‌های متنوع زندگی، رعایت آداب معاشرت است. مهمترین منابع برای یادگیری و درونی کردن آداب معاشرت خانواده، مدرسه، دوستان، فیلم و کتاب است. متاسفانه در سال‌های اخیر خانواده و مدرسه درگیر مسائل و مشکلات زیادی هستند و از آموزش آداب معاشرت غافل شدند.


آداب معاشرت و یادگیری آن به عنوان یكی از پایه‌های اصلی برقراری «ارتباط موفق» در جامعه محسوب می ‌شود، و فردی كه به اصطلاح مبادی آداب باشد، به عنوان شخص موفق در ارتباطات از وی یاد می‌ شود. آموزش آداب معاشرت از طریق معرفی کتاب آداب معاشرت سریع‌ترین مسیر است.

بر همین اساس لیستی از بهترین کتاب آداب معاشرت را تهیه کرده‌ایم تا نه تنها با بهترین کتاب های آداب معاشرت آشنا شوید بلکه یک زندگی سرشار از شادی و موفقیت هم داشته باشید.

۱- کتاب آیین آداب و معاشرت اثر پرفسور جان مورگان
معرفی کتاب های آداب معاشرت

در این کتاب پرفسور مورگان به طور عملی و آسان نشان می‌دهد، که چگونه باید افراد را جلب، نگهداری و از هم‌فکری روحی و حتی مادی آنان در راه رسیدن به هدف های شرافت‌مندانه خود بهرمند شویم.
پیام اصلی کتاب آیین معاشرت مورگان این‌ست که: موفقیت هر فردی بیش از پیش بستگی به حسن روابط با هم‌نوعان بوده و مقاصد انفرادی و خود پسندانه عامل اصلی شکست زندگی شخصی و شغلی ما خواهد بود.
یکی از چالش‌های اصلی جامعه ایران ضعف افراد در معاشرت با دیگران است، که نتیجه آن افزایش طلاق، ناسازگاری خانوادگی و حتی خشونت افراد جامعه است. بر همین اساس این کتاب بسیار مفید و سودمند را برای رشد مهارت آداب معاشرت به نسل جوان و به ویژه مدارس کشور پیشنهاد می‌دهم.
این کتاب اثر پرفسور جان مورگان و ترجمه جهانگیر افخمی و چاپ انتشارات ارمغان میباشد.
برای اطلاعات بیشتر و خرید کتاب آیین آداب و معاشرت در دیجی کالا کلیک کنید.

۲- کتاب آداب معاشرت به زبان آدمیزاد

کتاب آداب معاشرت به زبان آدمیزاد از ديدگاهی عملی به اين مقوله می‌پردازد و فهرست‌های بيهوده و بلندبالای کتاب‌های قوانين خشک و دست‌وپاگیر آداب معاشرت را کنار می گذارد.
اين کتاب موقعیت‌های سخت اجتماعی را مد نظر قرار می‌دهد و به شما نشان می دهد که چطور به‌راحتی و باشجاعت به دل این شرایط برويد، با موفقيت از پس آن‌ها برآیید و به اين ترتيب با ادب و رفتار نیک اجتماعی‌تان هر کسی را مجذوب خود کنيد. اين راهنمایی‌های ساده و قابل فهم این امکان را به شما می دهد تا تمام جزئيات و ریزه‌کاری‌های مواردی که در زير آمده را به‌خوبی دریابید:
• حفظ یک رابطه‌ی مؤدبانه
• ایجاد روابط مثبت در محیط کار
• دوست شدن و حفظ دوستی‌ها
• رفتار اصولی با افراد خانواده، آشنایان و همکاران
• آراستگی، درست لباس پوشیدن و حفظ سلامتی
• روبه‌رو شدن با موارد غیرمنتظره‌ای مانند عطسه و حالت تهوع
• و …
این کتاب توسط سوفاکس نوشته و با ترجمه گلناز فرهمندی و نشر هیرمند وارد بازار کتاب شده است.
برای اطلاعات بیشتر و خرید کتاب آداب معاشرت به زبان آدمیزاد در دیجی کالا کلیک کنید.

۳- کتاب آموزش آداب معاشرت به کودکان و نوجوان اثر داگمار ف کرام

نویسنده کتاب آموزش آداب معاشرت مسائلی چون: نحوه‌ی سلام دادن، احوال‌پرسی و خداحافظی، هنر خوش صحبتی، نوشتن نامه، فکس، ایمیل و پیام کوتاه، نامه‌نگاری صحیح، کاربرد کلمه‌های جادویی لطفا متشکرم، آداب غذا خوردن، شیوه‌ی دعوت کردن، و رفتار در وسیله‌ی نقلیه را با زبان ساده آموزش می‌دهد.
نویسنده در بخشی از کتاب، تصریح می‌کند: “بیش‌تر بچه‌ها هنگامی که در شرایط سلام دادن قرار می‌گیرند، غافلگیر می‌شوند؛ بنابراین با یک لبخند و نگاهی مهربان، اعتماد به نفس آن‌ها را تقویت کنید. این کار در برخورد اول، تاثیر بسزایی دارد.

بهتر است ارتباط چشمی خود را با کودک، قطع نکنید، چون بیش‌تر وقت‌ها نگاه کردن به اطراف، خجالت را در کودک تقویت می‌کند. در آخر، بچه‌ها هنگامی می‌توانند بفهمندکه با آن‌ها احوال‌پرسی می‌کنید که واقعا نشان دهید که آن‌ها را دیده‌اید و روی سخنتان با آن‌هاست”.


ویژگی کتاب:
• قطع: رقعی
• نوع جلد: شومیز
• مناسب برای: بزرگسالان

۴- کتاب آداب نامزدی و معاشرت اثر داوینا مک کال

مولف در کتاب آداب نامزدی و معاشرت بانقل داستان‌های واقعی از زندگی زوج‌های جوان به پاره‌ای از خصوصیات و ویژگی‌های خاص زنان و مردان اشاره کرده طی آن مسائل و مشکلاتی را مطرح می‌سازد که معمولا در آغاز زندگی مشترک رخ می‌دهد. وی ضمن رهنمودهایی برای حل این مسائل درباره شیوه مطلوب در خواستگاری, رفتار مناسب در دوران نامزدی و اصول اولیه معاشرت با دیگران نیز نکاتی را خاطرنشان می‌کند.
این کتاب دربردارنده عقاید جالبی در خصوص آشنایی و نامزدی است.
مسأله آشنایی و یافتن زوج مناسب مقوله بسیار مشکلی است:
– چرا عده ای همسر مناسب خود را می یابند و بعضی ها نمی یابند؟
– چگونه است که برخی از موفق ترین و جذاب ترین زنان جهان نمی توانند شوهری مطابق میلشان بیابند؟ و تعدادی از بهترین مردان همچنان مجرد می مانند؟
– مشکل چیست؟
این کتاب در این خصوص که یک زن چطور می تواند زیباتر و زنانه تر باشد و نیز آقایان چگونه می توانند با خانمها بهتر رفتار کنند، عقاید جالبی دارد.
کتاب آداب نامزدي و معاشرت توسط داوینا مک کال نوشته و با ترجمه معتضد البرز و انتشارات البرز وارد بازار کتاب شده است.


ویژگی کتاب:
• قطع:رقعی
• نوع جلد:شومیز
• مناسب برای:بزرگسالان

۵- کتاب جامع آداب معاشرت اثر امیلی پست

کتاب «جامع آداب معاشرت» نوشته « پگی پست، آنا پست، لیزی پست و دانیل پست سنینگ» و ترجمه «مریم مقدسی» است. این کتاب به معرفی آداب و قوانین معاشرت در دنیای جدید و امروز می‌پردازد.
در بخش از متن این کتاب می‌خوانید: « دنیا عوض‌شده است ولی ضرورت رعایت آداب معاشرت اجتماعی هرگز تغییر نمی‌کند » امیلی پست موضوعاتی جدید ازجمله موضوعات زیر را در کتابش گنجانده است: صحبت در حال حرکت، رهنمودهای خاصی در زمینه ارسال متن ایمیل و شبکه‌های اجتماعی، راهکارها و اصولی برای مدیریت موفق روابط مجازی در هر پایگاهی که باشد.
این کتاب توسط انتشارات «پندار تابان» منتشر شده است.


ویژگی کتاب:
• قطع:جیبی
• نوع جلد:شومیز
• مناسب برای:تمامی گروه های سنی

6- کتاب آداب معاشرت برای دختران و پسران جوان اثر ژان لویی فورنیه

کتاب آداب معاشرت به شما کمک می کند چگونگی رام کردن افرادی که همواره سر جنگ و دعوا با همه دارند را بیاموزید و از راه آموختن ادب، چیزی که فرصت یادگیری برای آن همواره کم بوده است، به ارتباطات درست دست یابید.
چه کسانی باید این کتاب را بخوانند:
• جوان هایی که عجولانه در زندگی به تاخت و تاز مشغول هستند
• آن ها که می خواهند آداب معاشرت در دنیای مدرن را،به زبان طنز بیاموزند.
• آن ها که انسان ها را به شکل آرام و مهربان دوست دارند
در این کتاب همچنین خواهید آموخت:
• نقش ادب را در مکالمه با دیگران بدانیم
• از حرمت به خود و دیگران بیشتر بدانیم
• خانه را با هتل اشتباه نگیریم
• هنگام صرف غذا آزاردهنده نباشیم
• حتی در هنگام مرگ مودب و الهام بخش باشیم.


ویژگی کتاب:
• قطع:وزیری
• نوع جلد:شومیز

۷- کتاب آداب معاشرت برای همه اثر خسرو امیر حسینی

بخشی از کتاب: رعایت برخی از آداب پسندیده به شما کمک خواهد کرد تا شان و منزلت اجتماعی تان ارتقا یابد. شما با رعایت نکات ضروری و ساده در زمره افراد فرهیخته قرار خواهید گرفت، شخصی که دیگران آرزوی معاشرت با وی را دارند.
در سرفصل های این کتاب می‌خوانید: پیش نیازهای معاشرت سالم، آنچه خانم ها باید در معاشرت های اجتماعی انجام دهند، معاشرت و حقوق والدین، معاشرت و حقوق همسایه، مهارت های موثر در پایداری معاشرت، اثر خوشرویی و خنده در معاشرت، آداب مهمان داری، آداب راه رفتن، آداب غذا خوردن، آداب آپارتمان نشینی، آداب مسافرت، آداب عیادت از بیمار، آداب معاشرت در اداره، آداب مراسم ترحیم و …

۸- ویدئو آموزش آداب و آیین معاشرت در روابط بین خانم ها و آقایان

این مجموعه شامل 24 قسمت می باشد که به صورت تصویری شرح کاملی از آداب و آیین معاشرت در روابط بین خانم ها و آقایان را به نمایش می گذارد که شامل بخشهای زیر می باشد.
• آداب غذا خوردن
• آداب مهمانی
• آداب سلام و احوال و پرسی
• آیین حضور در مجامع عمومی
• آداب رفتن به سینما، تئاتر، کنسرت
• آداب لباس و آرایش خانم ها و آقایان
• آداب حرمت هایی که باید رعایت شود.
• آیین چگونگی رفتار با خانم ها و شناخت شخصیت و طرز فکر خانمها
• و …
ویژگی محصول:
• دیسک:DVD 1 حلقه
• ناشر: نشر مرکز مشاوره و مهارت آموزی سامان
• مرجع صادر کننده: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
• مدت آموزش: 180 دقیقه


تاثیر بهترین کتاب های آداب معاشرت در زندگی روزانه ما


در دنیای امروز شغل خوب حتما برای کسانی که بیشتر و یا بهتر کار می کنند نیست، در محیط کاری امروز آنچه که اهمیت بسیار بالایی در موقعیت شغلی شما دارد رفتار شما در محیط کار است .
آداب معاشرت خوب می تواند برای شما موارد زیر را به همراه داشته باشد:
• درآمد بیشتر نسبت به سایرین
• موقعیت و جایگاه بهتر در محیط کار
• درآمد بیشتر نسبت به سایرین
• سلامت جسمی و روحی شما
• حس بسیار خوب در حین انجام کار
• دیده شدن و خاص شدن شرکت شما
• رشد سریع تر و بهتر نسبت به سایر همکاران و رقیبان
• موقعیت و جایگاه بهتر در محیط کار
• درآمد بیشتر نسبت به سایرین
• سلامت جسمی و روحی شما
• حس بسیار خوب در حین انجام کار
• دیده شدن و خاص شدن شرکت شما
• رشد سریع تر و بهتر نسبت به سایر همکاران و رقیبان

مطالب مرتبط:
بهترین کتاب های روانشناسی شخصیت
آدم‌های موفق برای تغییرعادت‌هایشان چه کتابی می‌خوانند؟

این مطلب توسط ابراهیم اسدی نوشته شده است.

شغل ثروت ساز با سرمایه کم

چگونه با سرمایه کم، صاحب شغل ثروت ساز شویم.

براي دوچيز بايد راه حل پيدا كنيد تا با ١٠٠ ميليون تومان سرمايه ، صاحب يك کسب و کار ثروت ساز شويد:

اجاره محل اجاره شما نبايد بيش از ٣تا ٤ درصد فروش ماهانه شما باشد.

بسيار تخصصي وارد بازار شويد يعني يك شاخه كوچك از يك رشته را انتخاب كنيد ، مثلا اگر توليد كننده محصولات چوبي هستيد فقط ميز بيليارد را انتخاب كنيد ، وارد توليد محصولات چوبي ديگر نشويد ، اگر در فروش پوشاك وارد ميشويد يك شاخه كوچك از پوشاك مثل شال و روسري را انتخاب كنيد.

جنس کاسب کار بايد جور باشد، و جور بودن جنس نياز به سرمايه بالا دارد و با ۱۰۰ ميليون تومان سرمايه ، اگر تخصصي وارد هر رشته نشويد ، به سرمايه بالا احتياج داريد و شكست ميخوريد.

سود مغازه دار سنتي از فروش بطور معدل ٣٠ درصد است.

شما با ۱۰۰ ميليون تومان سرمايه ، فقط وقتي ميتوانيد فروش داشته باشيد و با مغازه دار سنتي رقابت كنيد كه سود ناشي از فروش شما ١٠ درصد باشد؛ لاغير

چرا نبايد اجاره بيشتر از ٣ تا ٤ درصد فروش ماهانه باشد؟ سود مغازه دار خرد ، نبايد كمتر از ٣٠ درصد باشد در غير اين صورت نمي تواند هزينه هاي خود را پوشش دهد و مهم ترين هزينه ، اجاره است ، اجاره مغازه داران سنتي بسيار بيش از ٣ تا ٤ درصد است و همين اولين دليل شكست آنهاست ، مغازه دار سنتي بايد با سود ٣٠ درصد بفروشد تا بتواند هزينه اجاره هاي بعضا تا ١٠ درصد فروش ماهانه را پوشش دهد

پس در يك نقطه نامناسب و البته ارزان ؛ مغازه اجاره كنيد تا بتوانيد با ١٠ درصد سود ، جنس خود را بفروشيد

مغازه داراني كه با بهره هزاري سي تومان ، مغازه خود را از جنس پر ميكنند نمي توانند بهره هزاري سي تومان را به قيمت كالاي خود اضافه كنند و از مشتري دريافت كنند لذا فروش خود را به يك نوع كالا مثل روسري محدود كنيد تا سرمايه در گردش كمتري نياز داشته باشيد.

سرمايه در گردش خود را بهره اي تامين نكنيد ، وقتي تخصصي برخورد كنيد به سرمايه در گردش كمتر و پول بهره اي كمتر احتياح داريد

فكر نكنيد همه مشكلات حل شد اما اين دو نكته نوع تفكر شما را در مسير درست قرار ميدهد ، هر دو هفته يكبار ، از منظر ديگري ، براي مشكلات سرمايه هاي كوچك ، در اين كانال راه حل ارائه ميشود

در ذهن خود سعي نكنيد فقط به كاستي هاي اين تحليل فكر كنيد ، اين تحليل را با ديد خودتان يكبار ديگر بازنويسي كنيد و آن را با محدوديت هاي محل زندگي و توانائي هاي شخصي خود تطبيق دهيد ، هر كدام از شمائي كه شاغل نيستيد ميتوانيد چيز هائي به اين تحليل اضافه يا كم كنيد و با بهتر كردن آن براي خود شغلي دست و پا كنيد

اين تحليل را شخصي سازي كنيد تا شاغل شويد

منبع: سایت دکتر محمدحسین ادیب

اقتصاد ایران به کجا می رود؟

اقتصاد «گازی – کشاورزی» ایران و تاثیرات آن؟

اقتصاد «گازی – کشاورزی» چه تغییراتی بر جامعه ایران خواهد گذاشت؟

اقتصاد ایران از یک اقتصاد « نفتی ؛ بازرگانی » در حال تبدیل به یک اقتصاد « گازی ؛ کشاورزی » است ، قبلا نفت صادر می شد و پول نفت را عمدتا بین مردم کلان شهر ها تقسیم می کردند و مردم شروع می کردند از هم خرید کردن ، تهران چیزی بیش از این نبود ، یک بخش خدماتی که مرتبط با صادرات نفت بود در کنار اقتصاد « نفتی ؛ بازرگانی » فعال بود .

اکنون دیگر نفت صادر نمیشود لذا اقتصاد «نفتی ، بازرگانی » دیگر وجود ندارد اما معادل همان میزان که نفت تولید می کردیم گاز تولید می کنیم یعنی گاز ، جایگزین نفت شده است . هیچ تغییر دیگری رخ نداده  است ؛ بارندگی هم برای سومین سال از میانگین ۵۰ ساله ۴۰ درصد بیشتر است .

خبر نشاط آور اینکه بارندگی در فلات مرکزی ۱۰ درصد و در شرق ایران ۳۲ درصد از سال قبل که خیلی سال پربارانی بود بیشتر است که من را به وجد می آورد و حال ام را حسابی خوب می کند.

اقتصاد « گازی ، کشاورزی » جایگزین اقتصاد « نفتی ، بازرگانی » شده است البته بخش خدماتی مورد نیاز اقتصاد « گازی ، کشاورزی » اصلا مثل بخش خدماتی « نفتی ، بازرگانی » نیست و یک بخش خدماتی کاملا متفاوت است تاکید می کنم یک بخش خدماتی جدید با تخصص جدید مورد نیاز است .

۸۰ درصد مهارتی که ایرانیان دارند به درد اقتصاد « نفتی ، بازرگانی » می خورد و با این مهارت در یک اقتصاد « گازی ، کشاورزی » نمی توان پول درآورد لذا ۸۰ درصد مهارت ها دیگر به درد نمی خورد .

این ۸۰درصدی که فاقد مهارت برای پول درآوردن اند به دو دسته تقسیم شده اند ۴۰ درصد شان می خواهند از محل زیان ۴۰ درصد دیگر پولدار شوند ، یک بازی گولدکوئیستی ، در شرکتهای گولدکوئیستی ، سود یک نفر از محل زیان دیگری تولید میشود .در ایران چهل درصد به زیان چهل درصد دیگر ، وارد یک بازی با حاصل جمع مثبت صفر شده اند . فضای تلگرام تبدیل به تریبونی شده که چهل درصد از محل ناآگاه نگهداشتن چهل درصد دیگر پولدار شوند.

بیست درصد دیگر که جذب اقتصاد « گازی ، کشاورزی » شده اند دارند پول ؛ پارو می کنند .

هشتاد در صد جمعیتی که در فضای مجازی اند فاقد مهارت برای پول درآوردن اند .

متخصص « روان شناسی بازار » در تیم تحقیق ٩ نفره می گفت شخصیت آدم ها ده سال یکبار تغییر می کند و هر کس تبدیل به آدم دیگری میشود.

من به او گفتم که نبض بازار هم ده سال یکبار تغییر می کند و اکنون نبض بازار تغییر اساسی کرده و بدنه فعالین اقتصادی متوجه شرایط جدید نیستند.

متخصص « روان شناسی بازار»  تیم تحقیق گفت چقدر شخصیت بازار ایران شبیه انسان های آنست .

استراتژی ثروتمندان جهان یک چیز است :مخفی کردن توانایی و به انتظار نشستن .

استراتژی بیزینس تلگرامی ایران چهار چیز است :

یک – بیان توانایی ها با صدای گوشخراش و انتظار نتیجه داشتن تا فردا صبح ساعت یازده .

دو- بدون توجه به منافع عمومی و آشکارا در جهت منافع فردی و در ضدیت با منافع عمومی ؛ می خواهند ثروتمند شوند و هیچ پرده پوشی و ابایی هم ندارند که با این ادبیات حرف بزنند .

سه – تحلیل های سیاسی و اقتصادی آنها با سرزنش کردن شرایط عمومی آغاز میشود و با بیان اینکه اوضاع اینقدر که می گویند بد نیست بلکه بدتر از این است به پایان می رسد ، ۹۹ درصد تحلیل ها بر همین دو ستون استوار است لذا همه تحلیل ها شبیه به هم و تکراری است .

چهار – در گفتگو با هم نیز به سرعت به تفاهم می رسند وقتی مقصر شرایط عمومی است و دو نفری که با هم بحث می کنند مقصر نیستند سریعا در بحث با هم به تفاهم می رسند .

پاسخ من به کسانی که شرایط را سرزنش می کنند این است ؛ شرایط آسان تر نمیشود شما باید بهره ور تر شوید .

منتظر شرایط مناسب نباشید : هیچ چیز اتفاق نمی افتد مگر اینکه باعث اتفاق افتادن آن شوید.

کسانی که فاقد مهارت برای پول درآوردن اند اما پول دارند  برای خودشان یک بیزینس راه انداخته اند و دارند از پول ، پول در می آورند .

متخصص روان شناسی بازار پرسید چه حیوانی را دوست دارید گفتم گرکدن را ، گفت چرا ، گفتم چون تنها سفر می کند ، از پاسخ من متعجب شد اما متاسف نشد.

متخصص بازار پرسید دوست داری مخاطب آخرین جمله مقاله چه کسی بود ؟  گفتم کسی که معنی حرف‌های نزده‌ مان را بهتر از خودمان بفهمد ، گفت صمیمیت او بود که می گفتی با این مقاله حرف نگفته باقی نمانده است.

متخصص « روان شناسی بازار »تیم تحقیق گفت چرا مقاله های ما مثل فیلم های کیمیایی پایان باز دارد ؟ سئوال را با سئوال پاسخ دادم گفتم جمله شما خبری است یا سئوالی .

منبع: دکترمحمدحسین ادیب

چگونه ثروتمند شویم؟

چرا تعداد ثروتمندان کم است ؟

چرا تعداد ثروتمندان کم است ؟

در هر حوزه فعالیت با یک سری تناقض مواجه میشوید .

هر مشکلی یک راه حل دارد ولی خود آن راه هم هزینه دارد ، با حل آن مشکل یک سری مشکلات جدید ایجاد میشود.

باید محاسبه کرد مشکلات جدیدی که ایجاد میشود آیا ارزش دارد که آن مشکل حل شود ؟

باید هزینه – فایده کرد ، حل آن مشکل چقدر هزینه ایجاد می کند و راه حل آن چقدر هزینه جدید ایجاد می کند و در نهایت کدامیک با صرفه تر است ؟

خیلی از مواقع هزینه جدیدی که با حل مشکل ایجاد میشود از هزینه مشکل قبلی بیشتر است در این موارد باید با مشکل قبلی کنار آمد .

فرق آدم ثروتمند و فقیر این است که ثروتمندان می توانند هزینه – فایده کنند و فقرا نمی توانند .

عده ای تصور می کنند راه حل باید هیچ هزینه ای ایجاد نکند والا راه حل نیست .

عده ای از ممبرها در بخش اظهار نظر اینیستاگرام ما ، با مشاهده هزینه راه حل های ما ، شروع به مخالفت می کنند.

به عنوان مثال عده ای با ویروس کرونا اینگونه برخورد می کنند که چقدر هزینه ایجاد می کند و چقدر سلامتی را تهدید می کنند و رای می دهند که اقتصاد تعطیل شود در حالیکه باید محاسبه کرد هزینه تعطیل کردن اقتصاد چقدر است و هر دو را با هم مقایسه کرد و راه حل ترکیبی انتخاب کرد .

ثروتمندان راه حل ترکیبی انتخاب می کنند و فقرا راه حل صفر و یکی ، در همه زندگی همین است .

پول در آوردن هم همین گونه است شما باید از بین راه حل های متناقض، راه حل ترکیبی انتخاب کنید .

ممبر ها در قسمت اظهار نظر اینیستاگرام از من انتقاد می کنند که دو پهلو حرف می زنم و خواستار این هستند که یک پهلو حرف زده شود .

دو پهلو حرف زدن به این خاطر است که دارد هزینه – فایده میشود .

کاش فقط می شد دو پهلو حرف زد من در مشاوره ها معمولا ده پهلو حرف می زنم یعنی از ده دید متناقض به مطلب نگاه میشود و نهایتا تصمیم ترکیبی اتخاذ میشود .

مطالب سایت هم معمولا همین طور تهیه میشود من از تیم تحقیق می خواهم که از ده دید هزینه – فایده کنند .

پس به صورت صریح مطالب ما دو پهلو نیست حداقل ده پهلوست ، این هم حس کار ماست ، نقطه قوت ما این است که سعی می کنیم حداقل از ده وجه به یک مسئله نگاه شود .

پس مطالب ما متناقض است ده نکته هست که همدیگر را نقض می کند و راه حل ترکیبی از اینهاست .

با تجربه من ثروتمندان انسان های هستند که تفکر « متناقض محور » دارند اصلا ثروتمند شدن دو گام دارد گام اول مواجه شدن با تناقض است و گام دوم راه حل ترکیبی از تناقض ها.

از ما نخواهید تا صورت مسئله را حذف کنیم ، از ما نخواهید که بدون تناقض حرف بزنیم .

طبقه یک کسانی هستند که با ٢٠ تناقض حرف می زنند ، طبقه دو با پنج تناقض و طبقه سه بدون تناقض تحلیل می کنند .

کسانی که خواستار تحلیل های بدون تناقض اند باید استخدام شوند و این افراد نمی توانند به صورت خویش فرما وارد بازار شوند .

طبقه یک کسانی هستند که با ٢٠ تناقض حرف می زنند ، طبقه دو با پنج تناقض و طبقه سه بدون تناقض تحلیل می کنند .

کسانی که خواستار تحلیل های بدون تناقض اند باید استخدام شوند و این افراد نمی توانند به صورت خویش فرما وارد بازار شوند .

حداقل با ٢٠ تناقض به بررسی پدیده ها بپردازید تا پولدار شوید اگر در یک مقاله بدون تناقض حرف زدیم متعرض شوید .

ثروت وقتی بدست می آید که با تناقض ها درگیر شوید.

هر مسئله بیش از یک راه حل دارد . اگر در زندگی شکست خوردید راه حل تان را عوض کنید .

تونل به آدم  نشان مي دهد كه هميشه راهی هست حتی از دل سنگ !؟

منبع: دکتر محمدحسین ادیب

مولانا و درمانگری حال ما

درمانگری مولانا برای پریشان‌حالی این روزهای ما

معرفی ابرمهارت‌ هدایت و تعادل زندگی و کسب و کار از نظر مولانا

پیشگفتار:

در عصر کرونایی که عین بختک افتاده به جانمان و همه چیزمان را تحت تاثیر قرار داده؛ گفتم یک کار نو و تازه کرده باشم. رفتم سراغ چالش‌های زندگی خودم تا یکی از سخت ترین و اساسی‌ترینشان را ضربه فنی کنم!

چالش من: شناخت خودم و محیط اطرافم و از همه مهمتر شناخت و ارتباط درست و بجا با نسل امروزی بویژه دخترانم درنا و دنیا ( درنیا)!!!

وقتی با دخترانم در باره موضوعات مختلف ( حقوق زنان، رسالت آدما، حریم خصوصی، دورهمی، ازدواج، تغییرات جهان مدرن، ایران،سمیرم، معلمی، شغل کارمندی و … ) صحبت می‌کنم بیشتر وقت‌ها به بن بست می‌رسم؛ گاهی مواقع حرف همدیگر را نمی‌فهمیم و درک درستی از باورها و ارزش‌های هم نداریم. هر چند رابطه‌مان خوب و فوق‌العاده‌ است ولی احساس می‌کنم از دو سیاره جداییم که در کنار هم قرار گرفته‌ایم.

از اینجا شروع کردم

از ابتدای سال ۱۳۹۹ شروع به سرچ و مطالعه در سایت‌ها و کتابخانه شخصی‌ام کردم تا نقشه راهی برای مطالعه و موضوع چالش خودم داشته باشم. از سایت متمم و ویرگول استارت زدم تا سرک کشیدن به درگاه اساتید بزرگ ایران: ملکیان، ارانی ، فاضلی جامعه شناس و بزرگان حوزه انسان شناسی چون کتی گاردنر، دیویدلوییس، یووِل نوا هراری و آلوین تافلر و مرور مجدد شوک آینده و موج سوم.

تجربه جالب و چالش برانگیزی بودِ نه تنها چالشم حل نشد بلکه با چالش‌های جدید برخوردم که در فرصت‌های بعدی حتما با شما به اشتراک خواهم گذاشت. در وسطای راه به اوشو و مولانا برخوردم یعنی از دنیای انسان شناسی – جامعه شناسی و روانشناسی یانگی به عرفان و فلسفه رسیدم. هر چند هر کدام از منابع نامبرده به غنی شدن موضوع کمک کردند ولی تاثیر عمیق مولانا بسیار کمک کننده و راهگشا بود.

تصمیم گرفتم تجربه‌ام را با شما دوست عزیز به اشتراک بگذارم تا بازخورد شما هم موضوع و نگارش مطلب راچکش خورش کند و هم ارتباط دوسویه‌ای بین من و شما ایجاد شود که این روزها به آن سخت محتاجیم.

اگر بچه‌ات را دوست داری؛ برایش هیچ‌کاری نکن!

می‌بینی اینروزها با آب و تاب برایمان رجز خوانی میکنند که شغل‌ها در آینده از بین می‌روند، ربات‌ها جای انسان را می گیرند و البته از بابت این شلوغ بازی‌ها؛ بعضی‌ها چه سفره‌ای برای خودشان پهن کرده اند البته با خالی کردن جیب مردم.

مدرسه حل مسئله، آکادمی هوش هیجانی دوره‌های سیستم‌سازی آینده، مراکز تحقیق و پژوهش و از همه بدتر آینده نگری و پیش بینی آینده شغلی مثل قارچ روییده شده‌اند و بیشتر این در و دکان هم برای کودکان و نوجوانان بخت‌برگشته می باشد که پدران و مادران سرگردان و حیران بدنبال معجزه‌ای نوین در هزاره سوم‌اند.

به درست و غلطش کاری ندارم ولی تجربه معلمی من و بررسی چالش من این را به من فهماند که برای بچه‌ام کاری که تا امروز انجام داده‌ام را تکرار نکنم .

 برنامه‌نویسی را فراموش کنم؛ هوش مصنوعی را بیخیال و کاری به اینترنت اشیا نداشته باشم، ادای آدم حسابی‌ نوآفرینان دره سیلیکون‌ولی را در نیاورم؛ فقط و فقط برایش هیچ‌کاری نکنم اجازه دهم خودش این دنیای پرشتاب و سردرگم را خودش با احساس خودش و با اراده خودش تجربه کند.
نوع بشر ایرانی – جهانی از امروز با انقلاب‌های بی‌سابقه‌ای روبرو می‌شود، همۀ روایت‌های کهنه‌مان خُرد و خاکشیر می‌شوند و جالبتر اینکه تمام منم منم‌های سیاستمداران، کارشناسان و مدیران باصطلاح مدرن در مورد آینده مفت نمی ارزد( چون خودشان در گذشته‌اند و با فرمول کهنه برای جهان مدرن نسخه می‌پیچند).

چه باید کرد؟

  • در این دنیای پرشتاب و تو در توی تغییرات با بمباران اطلاعات؛ چه کنیم تا به آرامش برسیم؟
  • چه چیزی باید به بچه‌هایمان بیاموزیم تا به او کمک کند که در دنیای سال ۲۰۵۰ یا قرن بیست‌ودوم جان به در ببرد و شکوفا شود؟
  • چگونه می‌توانیم خودمان و فرزندان‌مان را برای دنیایی آماده کنیم که این‌چنین دستخوش دگرگونی‌های بی‌سابقه و شگفت‌انگیز است؟
  • پسر و دخترمان به چه مهارت‌هایی نیاز دارد تا شغل پیدا کند، بفهمد دور و برش چه رُخ می‌دهد و راه خود را در هزارتوی زندگی بیابد؟
    • و ……
یووِل نوا هراری

یووِل نوا هراری معتقد است بهترین مهارتی که می‌توانید به فرزندان‌تان آموزش بدهید، بازآفرینی است.

 “آلوین تافلر “ معتقد است ” بی سواد قرن بیست و یکم کسانی نخواهد بود که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی که نمی توانند یاد بگیرند ، یادگیری زدایی کنند و دوباره یاد بگیرند. “

راهگشای مولانا

مولانا در مورد ذهن‌های آشفته و احساس ناخوشی اینروزهای ما، و به سرانجام نرسیدن کارهای ‌ما، تلنگر محکمی به ما میزند! و با موشکافی دقیق می‌گوید:

«شاید مسیر را اشتباهی داری میروی؛ شاید اصلا هدفی که برای خودت مشخص کرده‌ای هدف واقعی تونیست. بلکه گِره‌های کوری بر گونی خالی زندگیت هستن که با چنگ و دندان در حال باز کردن آنهایی! »

 صفا و سادگیِ نفسِ انسان از دیگاه مولانا

مولانا خیلی زیبا و متفکرانه این تشویش و آشفتگی را به یادمان می‌آورد و گوشزد می کند که این تشویش و آشفتگی از فکرت ما برمی‌خیزد؛ نه از بیرون اطراف ما! و بعد از معرفی این فکرهای آشفته چقدر زیبا و ساده رازگشایی و کلید سازی می کند.

هدف‌های زندگی یا گِره‌های کور بر گونی خالی!

عُقده را بگشاده گیر ای مُنتهی / / عقده یی سخت ست بر کیسۀ تهی

معنی شعر: ای کسی که در عرصۀ تفکراتِ زائد و کارافزا ماهرانه گِره می گشایی . این گِره‌هایی را که می گشایی مانندِ آن گِره‌ای بدان که بر کیسه ای خالی زده شده و تو با زحمت آن را می گشایی!

 زندگی ما آدما شده مثل یک گُونی با گِره‌های کور، که تمام وقت زندگی را صرف باز کردن این گِره‌ها کرده‌ایم که متاسفانه تو این گونی یا خالیه و یا درونش چیز بدرد بخوری نیست. بقولی سر قبری گریه می‌کنیم که درونش مرده‌ای نیست!

گِره‌های کور بر گونی خالی

90 درصد هدفای ما، همان گِره‌های کور بر گُونی خالی‌اند!

در گُشادِ عقده ها گشتی تو پیر / / عقدۀ چندی دگر بگشاده گیر

معنی شعر: تو در راهِ گشودنِ گِره‌ها پیر و فرسوده شده ای . فرض کن که چند مشکل و معضلِ دیگر از این نوع را گشودی .

تو این مسیر زندگی گِره‌های زیادی را باز کردی. گِره‌هایی چون قبولی دوره دبستان، ممتاز شدن در دوره راهنمایی، دیپلم گرفتن، عبور از کنکور، مقام‌های ورزشی، فیتنس، استایل جذاب، اخذ مدرک لیسانس و بالاتر، ازدواج، بچه دار شدن و خرید موبایل، ماشین، خونه، آشپزی، پول، شغل و … با باز کردن این گِره‌ها ‌داری پیر می‌شوی! تا کی میخواهی خودت مشغول باز کردن این گِره‌ها بکنی. فکر می‌کنی چند تا از این گِره‌ها را میتوانی تا آخر عمرت باز کنی.

مولانا خیلی واضح و قاطع به می‌گوید: آیا ماموریت تو فقط باز کردن این گِره‌هاست یا هدفی بزرگتر و ماموریتی ماندگارتر هم داری؟ آیا تو فقط پا بدنیا گذاشتی تا یک مسیر سطحی و کلیشه‌ای را طی کنی؛ یا مسیری که چیزهای جدیدتر و ارزشمندتر بیاموزی با آدمای بیشتر و متفاوت‌تر سرو کله بزنی، محیط‌های متنوع‌تر و تجربه‌های ناب را بچشی و از آن سیراب گردی! آیا استعداد درونی تو همین است که دنبالش هستی یا تو برای کارهای دیگری ساخته شده‌ای که میتواند ترا ماندگارتر کند.اصلا آیا این گِره‌ها؛ از گِره‌های اساسی و درونی تو است. یا بازیچه شده‌ای!. بازیچه‌ی دیگران، تبلیغات رسانه‌ها، عقده‌های خانواده، معلمانت و … .

متاسفانه پدرانمان هم این جسارت را نداشتند که زندگی خود را با ایده و تفکرات خودشان بنا کند فقط به پیشنهاد پدرش یا دایی‌اش ازدواج کرد.  البته مادرمان هم شاید عاشق پسر همسایه بوده است ولی در برابر همان دیگرانی که برایت گفتم کوتاه آمد و با پسر فلان حاجی پولدار ازدواج کرد؛ و توجیه قشنگی داشت « کسی به حرف ما خانم‌ها گوش نمی‌داد …» یا بدتر ازآن میگه من فقط بخاطر پدرم تن به ازدواج دادم!

هدفای تو از جنس فرومایگان است یا سعادتمندان!

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

معنی شعر: گِره‌ای بر گلویِ ما سفت و محکم بسته شده است و آن گره اینست که آیا تو فرمایه ای یا سعادتمند.

مولانا در فیه مافیه می گوید : « اکنون همچنین علمایِ اهل زمان در علوم ، موی می شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلّق ندارد بغایت دانسته اند و بر آن احاطتِ کُلّی گشته و آنچه مهم است و به او نزدکتر از همۀ آن است ، خودیِ اوست و خودیِ خود را نمی داند . همه چیز را به حِلّ و حرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست . این حلال است و یا حرام است . خود را نمی داند که حلال است و یا حرام ، جایز است یا ناجایز ، پاک است یا ناپاک ( فیه ما فیه ، ص 17 ) .

خودشناسی، ابرمهارت‌ زندگی؛ در هزاره سوم …

مولانا بعد از این‌که به ما گوشزد می‌کند که خودت را بر باز کردن گره‌های کور برگُونی خالی درگیر نکن؛ زیرا تو برای ماموریت بزرگتری خلق شده‌ای و برای اینکه در این مسیر به هدف اصلی برسی فقط و فقط نیاز به یک ابرمهارت داری و آنهم شناخت خودت است.

حَلِّ این اِشکال کُن ، گر آدمی / خرجِ این کُن دَم ، اگر آدم دَمی

اگر واقعاَ انسانی این مشکل را حل کن . یعنی از طریقِ خودشناسی ، سعادت و شقاوتِ خود را تشخیص بده . و اگر از حقیقت و جوهرِ انسانی برخورداری عمرِ خود را صرفِ حلِّ این مشکل بکُن.

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

چون بدانی حدِّ خود ، زین حد گُریز / تا به بی حد در رسی ای خاک بیز

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

معنی 4 بیت بالا: فرض کن تعریفِ جوهر و عَرَض را هم دانستی . تو خود را بشناس که چاره ای از آن نیست. ای اندیشور، هر گاه حدِّ خود را شناختی می توانی از این حدودِ تنگِ دنیای مادّی بگریزی و به عالَمِ بیکران معنویّت برسی. ای صاحبِ قیل و قال ، عمرِ نازنینِ خود را صرفِ یک مشت لفظ کرده‌ای و بدان می بالی . در حالی که هنوز به حقیقت نرسیده‌ای. هر دلیلی که بی نتیجه و بی حاصل باشد قهراَ باطل است . اینک به نتیجه و حاصل خود نگاه کُن . یعنی وقتی دلیلِ بی حاصل را باطل می دانیم نباید عمرِ خود را صرفِ آن کنیم . پس شایسته است که به نتیجۀ وجودِ خود بنگریم که حق است و یا باطل . و بی جهت عمرِ خود را صرفِ قیل و قالِ باطل نکنیم .

ابرمهارت‌های زندگی و کسب و کار از نظر مولانا ( برداشت شخصی من)

موضوع هدفگذاری و هدفمند بودن همیشه برای آدما مهم بوده است و همیشه معلمان، کارآفرینان و افراد موفق بر مسئله هدف‌گذاری تاکید خاص داشته‌اند. هر چند این موضوع در سال‌های اخیر بیشتر تاکید و گاها افراط هم شده است.

کارآفرینان و مدرسان بزرگی چون: زیگ زیگلار، جیم ران، آنتونی رابینز و برایان تریسی؛ تعیین هدف را بالاترین مسیر رشد فردی و موفقیت دانسته‌اند و به صراحت عنوان می کنند که بدون داشتن هدف هرگز دستاوردی نخواهی داشت هر چند که مایکل گربر سیستم‌سازی را مقدم بر هدفگذاری می‌داند. هم‌چنین آدام گرانت در کتاب نوآفرینی خلاقیت و نوآفرینی را عامل شکوفایی فردی و موفقیت افراد و گروه‌های استارتاپی می‌داند!

اما مولانا از هدفگذاری مهمتر و اساسی‌تر، خودشناسی را می‌داند وبا صراحت این سوال را از ما می‌پرسد که آیا هر هدفی، هدف واقعی و اصیل است یا همان گُونی با گِره‌های کور است که در عین حال که چیز باارزشی درونش نیست ما را بخود مشغول کرده است.

البته بهتر است سوالم را این‌طور مطرح کنم: قبل از تعیین هدف، چکار کنم که استعداد درونی خودم رابشناسم و با توجه به ارزش‌ها و استعداد درونی خود هدفگذاری کنم و چگونه این مسیر را درست انتخاب کنم؛ که بعد از رسیدن به هدف مورد نظراحساس رضایت و موفقیت داشته باشیم یا اگر در مسیر راه متوجه اشتباه هدفگذاری خود شدم شهامت تغییر مسیر را داشته باشم؟

الف) مولانا برترین مهارت را « خودآگاهی » می داند

عقده یی کان بر گلویِ ماست سخت / که بدانی که خسی یا نیک بخت ؟

حدِّ اعیان و عَرَض دانسته گیر / حدِّ خود را ، دان ، که نَبوَد زین گُزیر

خودآگاهی دید دقیقی از مهارت‌ها ، توانایی‌ها و کاستی های به ما می‌دهد. خودآگاهی ما را ترغیب می کند تا خود را با اصالت و صداقت بیشتری رهبری کنیم؛ و به نوبه خود ، دیگران را بهتر بشناسیم و حتی بهتر هدایت کنیم.

تیم‌هایی که دارای خود آگاهی بالایی هستند تصمیمات بهتری می گیرند ، بهتر با یکدیگر تعامل می کنند و تنش ها و درگیری ها را به طور مؤثر مدیریت می کنند. اما سوال اینست که ایا این خودآگاهی چگونه بدست می‌آید و چند درصد مردم از این ابرمهارت برخوردار هستند. طبق گفته دکتر « تاشا یوریچ » 90٪ از مردم معتقدند که خودآگاه هستند اما تنها 15٪ از آنها واقعاً خودآگاه هستند. این شکاف اساس بسیاری از مشکلات در زندگی ومحل کار ماست.

دایره گسترده خودآگاهی

خودآگاهی بقول مولانا ابرمهارت است و این ابرمهارت براحتی بدست نخواهد آمد بلکه باید همراه با زمان، تلاش و شاگردی کردن در مسیر زندگی و کار بدستش آورد. برای راحتی درک موضوع بصورت طبقه‌بندی چارچوب آن را مشخص کردم.

خود را بشناسید: خودآگاهی فقط دیدن خودمان نیست ، بلکه نحوه دید دیگران را نیز به ما نشان می دهد. خود آگاهی نقاط کانونی ما را به نقاط روشن تبدیل می کند.

خودپذیری باعث افزایش عزت نفس می شود ، بنابراین تضاد با اعضای خانواده، دوستان و همکاران را کاهش می دهد.

پذیرش واقعیت: اکثر مردم در جنگ با واقعیت هستند. آن‌ها به جای قبول آنچه اتفاق می افتد ، آن را انکار می کنند. ما نمی توانیم آنچه در جهان اتفاق می افتد را تغییر دهیم ، اما می توانیم نحوه واکنش مان را به اتفاقات متمرکز می‌کند نه آنچه باید اتفاق می‌افتاد.

وقتی در برابر اتفاقات مقاومت می‌کنیم ، قفل می‌کنیم. ولی وقتی واقعیت را می پذیریم، در برابرش عکس العمل مناسب نشان می‌دهیم.

همدل‌تر باشیم: خانواده‌ها، تیم‌ها و سازمان ها از کسری همدلی رنج می برند. این بر همکاری و کار تیمی تأثیر می گذارد. ناتوانی در خروج از آنچه برای خود اتفاق می افتد ، توانایی گوش دادن و درک نظرات دیگران را کاهش می دهد. همدلی برای پذیرش تنوع تفکر و پیشرفت در تغییر بسیار مهم است.

ب) دومین مهارت برتر از دیدگاه مولانا؛ خلاقیت است

یک واقعیت جدید نیاز به یک روش جدید برای تفکر دارد. همانطور که آلبرت انیشتین گفت ، “ما نمی توانیم مشکلات خود را با همان سطح تفکری که داریم حل کنیم.”

عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

خلاقیت چیزی بیش از ایجاد ایده های اصلی است. این در مورد کشف راه های جدید برای حل مشکلات است. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، باید از تفکر باینری رها شویم. خلاقیت در مورد ادغام نیروهای مخالف از طریق رویکرد “بله” و “همانطور که در اینجا نوشتم” است.

به طور مشابه با خودآگاهی ، آموزش رسمی و شرکتی خلاقیت را تشویق نمی کند (یا آموزش نمی دهد).

بداهه نوازی: ایستگاه فضایی بین المللی متوجه افت فشار شد. واکنش فوری یکی از فضانوردان این بود که شکاف را با انگشت خود وصل کنید تا از نشت هوا بیشتر به فضا جلوگیری شود. قبل از اینکه خدمه سوراخ را با سیلانت مناسب سوراخ کنند ، مقداری هوای اضافی را نجات داد. این مثال اهمیت سازگاری با غیر منتظره ها را نشان می دهد – بداهه نوازی یافتن راه حلی برای مشکلی است که قبلاً با آن روبرو نشده بود.

توانایی فکر کردن روی پایتان به شما در حل مشکلات غیر منتظره کمک می کند.

حل مسئله: پیچیدگی مشکلات امروز نیاز به گسترش تفکر شما دارد. بیشتر مدیران “متفکران سطح 1” هستند ، آنها از در نظر گرفتن سایر دیدگاه ها ، روندهای تفکر یا استدلال خودداری می کنند. موضوعات پیچیده به آنچه دانیل کالمن ، برنده جایزه نوبل ، آن را عمیق اندیشیدن می خواند ، نیاز دارد – رویکردی آهسته ، آگاهانه ، متمرکز و تأمل برانگیز برای حل مشکلات پیچیده.

نوآوری: بسیاری از سازمان ها با یک ذهنیت یقین به نوآوری نزدیک می شوند – آنها معتقدند که روند صحیح می تواند راه حل مناسب را کشف کند. با این حال ، نوآوری نیاز به یک طرز فکر جدید دارد – برای پذیرش آزمایش بیش از کمال ، همدلی نسبت به خود ، و انجام برنامه ریزی بیشتر. بیشتر ابتکارات نوآوری شرکت ها به دلیل تمرکز بر روی فرآیند شکست می خورند ، اما در مرحله اول قادر به سازگاری با فرهنگ خود نیستند.

اگر نمی توانید در ابتدا طرز فکر را تغییر دهید ، نمی توانید نتایج جدید ایجاد کنید.

ج) سومین ابر مهارت از دیدگاه مولانا

غلبه بر شکست بیشتر از اینکه ذهنیت داشته باشد نیاز دارد – آزمایش مداوم می تواند به تیم شما آسیب برساند. به همین دلیل است که بیشتر مردم پس از چند تلاش تسلیم می شوند. توماس ادیسون گفت: “نتایج! چرا ، مرد ، من نتایج زیادی کسب کردم! من هزاران چیز را می دانم که کار نمی کنند. “

بعضی ها می گویند ادیسون خیلی سرسخت بود. دیگران که او یک نگرانی فوق العاده ای داشت. با این وجود ، تاب آوری یک مهارت فراشناختی است که می تواند توسعه یابد.

آزمایش: قبل از ایجاد یک لامپ لامپ عملی ، توماس ادیسون صدها “اشتباه” را به دست آورد. آزمایش با زندگی در عدم قطعیت ثابت لازم است. برای اطمینان از مغز ما سیم کشی شده است – وقتی جوابی را نمی دانیم ، از گمانه زنی ها برای پر کردن شکاف استفاده می کنیم.

آماده سازی تیم شما برای پذیرش عدم قطعیت نیاز به بازگرداندن مغز آنها دارد.

غلبه بر عدم موفقیت: انعطاف پذیری ظرفیت بالا رفتن از سختی است. وقتی چیزی پیش می رود ، شما باید کنترل کنید و نه اینکه اجازه دهید اوضاع را کنترل کنید. افکار ما ، نه رقیق ، درک و رفتار ما را شکل می دهند. پشتیبانی و مربیگری برای ایجاد انعطاف پذیری بسیار مهم هستند – آموزش معکوس می تواند اعضای تیم شما را در حمایت از همدیگر یاری دهد.

بیاموزید: اشتباه کردن ابزاری برای رسیدن به هدف است – سازمانها باید دروس را جشن بگیرند ، نه اشتباهات. وقتی بیشتر از همه می پرسم وقتی از مشتری می پرسم خطای اشتباه آنها چیست.

چهارمین ابرمهارت: عمیق شدن . ماندن یعنی سکون؟

آیا ماندن در یک شرکت و کار کردن در آن به معنی سکون و فسیل شدن است یا تغییر دائم کار و هر روز تجربه ای جدید کسب کردن؟ این سوال را از وقتی دانشجو بودم از خودم می پرسیدم و البته به خودم می گفتم من آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم هر روز به تجربه جدیدی داشته باشم، پس من باید به صورت متغیر کار کنم. وارد بازار کار که شدم بعد از چند بار تغییر شغل و از این شرکت به آن شرکت رفتن، غالبا مورد شماتت اطرافیان بودم. به همین دلیل هم تصمیم داشتم در شرکت مشاوره کار کنم که هر روز پروژه های جدید را داشته باشم که این هم به دلیل عدم توانایی در پرداخت حقوق مناسب برایم مقدور نبود. اما حالا بعد از گذشت چند سال برداشت های متفاوتی به دست آوردم.
تغییر و تنوع طلبی و به دست آوردن تجربه خوب است و پسندیده تنها یک مشکل دارد که باعث می شود آدم سطحی بار بیاید. وقتی به عنوان مشاور به سازمانی وارد می شوی شناختت از سازمان به همان اندازه حضور و رابطه محدود می شود و اگر بخواهی سیستمی ایجاد کنی و تغییری بدهی ممکن است هیچ وقت ابعاد تغییر را درک نکنی و دائما برای خودت پروژه انجام داده باشی ولی این که چند تا از آن ها اثربخش بوده اند برای من جای تردید دارد.
یک بار یکی از استادان دانشکده مدیریت برایم تعریف می کرد که او هم به همین نتیجه رسیده است و قصد دارد برای رسیدن به یک ابر مهارت (Meta Skill) همه وقتش را به عنوان یک مشاور در یک سازمان متمرکز کند تا یک فرآیند بهبود و تغییر را در راستای انجام پروژه در آن سازمان مشاهده کند و معتقد بود که این کار بیشترین یادگیری را برای یک مشاور دارد.

معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )

معرفی کتاب کسب ‌وکار پلتفرم‌ها (The business of platforms )

 از کارهایی که همیشه دوست دارم و با علاقه انجامش می‌دهم؛ آشنایی با بچه‌های اهل مطالعه دنیای آنلاین است و البته بیشتر سرک کشیدن تو وبلاگ شخصی‌شون.

تو این مسیر دوستان ندیده و نشناخته بزرگی به تورم خوردن که صد البته تاثیرگذار هم بوده‌اند یکی از این منابع غنی و عمیق آقای بابک یزدی است که امروز مقاله‌ای از سایت شخصی‌اش را براتون به اشتراک گذاشتم تا هم یک مطلب کاربردی و بدرد بخوری را بخونید و هم با بابک دوست داشتنی آشنا شوید.

مطلب وبلاگ شخصی بابک یزدی را بدون کم و کاست و با منبع براتون به اشتراک گذاشتم امیدوارم از مطالعه این مطلب لذت ببرید.

برداشت شخصی و خلاصه نویسی بابک یزدی

در حال خواندن کتاب کسب‌وکار پلتفرم‌ها نوشته مایکل کیوسومانو (Michael A. Cusumano)، آنابل گائر (Annabelle Gawer) و دیوید یافی (David B. Yoffie) هستم. نویسندگان کتاب هر سه از محققان برجسته این حوزه و اساتید دانشگاه‌های بنامی هم‌چون هاروارد و اسلون (دانشکده مدیریت وابسته به MIT) هستند.

به نظرم نمی‌توان در حوزه استارتاپ‌ها و شرکت‌های دیجیتالی کار کرد (به خصوص در زمینه تحقیق و استراتژی) و با مفاهیم پایه آن آشنا نبود. یکی از این مفاهیم پایه‌ای و کاربردی مفهوم «پلتفرم» است.

به زبان ساده و غیردقیق، پلتفرم‌ها واسطه‌هایی هستند که تعاملات (Interactions) را تسهیل (facilitate) می‌کنند. البته یادمان هم باید باشد که پلتفرم‌ها از دیرباز با ما بوده‌اند. «بازار»های سنتی در شهرها نمونه‌ای از پلتفرم‌ها هستند که کارشان کاهش هزینه مبادله یا Transaction cost برای خریدار و فروشنده است.

اگر بازارها وجود نداشتند، خریدار و فروشنده چگونه همدیگر را پیدا می‌کردند؟

اگر شما کالای ارزشمندی برای عرضه داشته باشید اما خریدار آن را نتوانید پیدا کنید یا به سختی این کار عملی باشد، آن کالا چه ارزشی برای شما دارد؟

از کجا قیمت منصفانه کالای خود را بیابید؟

خریدار چگونه اطمینان یابد که کالای شما اصل است؟

تمام هزینه‌هایی که صرف جست‌وجو، جوش دادن و ایجاد اعتماد در طرفین یک مبادله می‌شود بخشی از هزینه‌ مبادله‌اند. هزینه‌ای که جدای از هزینه‌ای است که صرف تولید محصول شده. این جاست که در می‌یابیم پلتفرم‌ها هر کدام به نحوی در کاهش «هزینه مبادله» نقش ایفا می‌کنند و به این طریق مبادلات (عمدتاً اقتصادی) را افزایش داده و به رفاه جمعی منجر می‌شوند.

در مورد بازارهای سنتی به طور خاص، به سبب حضور دائمی فروشندگان و نظارت غیررسمی حاکم بر بازار، بسیاری از هزینه‌های مبادله کاهش می‌یابد و از این روست که بازارها در طول تاریخ ارزش‌آفرین بوده‌اند و به عنوان یک نهاد پابرجا.

***

حال به این بیندیشیم که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که اتصال (Connection) آن هم با سرعت نور یکی از اصلی‌ترین مشخصه‌هایش است.

همه چیز در حال وصل شدن به همه چیز است.

انسان‌ها به یکدیگر، انسان‌ها به اشیا و اشیا به اشیا.

این جاست که تحولی بزرگ در بحث پلتفرم‌ها رخ می‌دهد. پلتفرم‌های دیجیتالی اگر چه در مفهوم مشابه پلتفرم‌های سنتی پیشین هستند (همان تسهیل ارتباط) اما به سبب سرعت ارتباطات، دنیای نوینی را خلق کرده‌اند و پیشروانی چون ای‌بی، کرگزلیست، آمازون (مارکت‌پلیس)، گوگل، فیس‌بوک، تنسنت و علی‌بابا از پس چنین تحولی سربرآورده‌اند.

کافی است به لیست پرارزش‌ترین شرکت‌های دنیا نگاهی بیندازیم تا ببینیم چگونه شرکت‌هایی که عمرشان حتی به یک دهه هم نمی‌رسند ارزشی بیش از شرکت‌های پرسابقه‌ای چون بی.ام.دبلیو دارند.

***

بخش بزرگی از کسب‌وکارهای دیجیتالی‌ئی کشورمان هم که امروز در دور و بر خود می‌یابیم یا بر اساس مفهوم پلتفرم بنا شده‌اند یا پلتفرم نقشی اساسی در مدل کسب‌وکارشان دارد.

دیجی‌کالا، دیوار، اسنپ، تپسی و آپارات گوشه‌ای از اسم‌های آشنایی است که در این ارتباط به ذهن می‌رسند.

لازمه فهم بهتر چنین دنیایی، آشنایی با پلتفرم‌ها و قوانین حاکم بر آن‌هاست. من احساس می‌کنم مطالعه دائمی پیرامون این حوزه در کنار آشنایی نزدیک با تحولاتی که در کسب‌وکارهای دیجیتالی ایران و جهان رخ می‌دهد، دانشی کم‌یاب و به شدت ارزشمند به ما عرضه می‌کند و آهسته آهسته از ما متخصصانی برجسته با دانش و مهارتی پرتقاضا می‌سازد.

***

بگذریم و کمی هم از خود کتاب بگویم.

کتابی که اینجا معرفی می‌کنم کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها»ست اما به نظرم اگر بخواهیم کتابی را برای ورود به این حوزه بخوانیم، این کتاب، کتاب «انقلاب پلتفرم» یا Platform revolution خواهد بود. کتابی به نسبت جامع که بهتر می‌تواند ما را با مفاهیم پایه‌ای این دنیا آشنا کند.

اما اگر آن کتاب را خوانده‌ایم، کتاب «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» به نظر کتاب مناسبی می‌رسد تا با دیدگاه‌های دسته دیگری از محققان برجسته این حوزه آشنا شویم. طبیعتا در این نوشته نمی‌شود به طور مفصل از جزئیات این کتاب گفت و تنها به ذکر چند نکته کلی اکتفا می‌کنم.

***

۱/ نظام روایی کتاب برپایه دسته‌بندی‌هایی است که به خوبی در ذهن می‌مانند:

یکی از نکاتی که در طول خواندن کتاب متوجه شدم این است که محتوای فصل‌های کتاب نظام‌مند است. هر فصل را که می‌خوانی می‌توانی آن را در چند دسته تقسیم کنی. به عنوان مثال در فصل سوم که مرتبط با استراتژی و مدل کسب‌وکار است موارد زیر به خوبی در ذهنت ماندگار می‌شود:

اول طرف‌های (sides) پلتفرم را انتخاب کن.

دوم مسئله مرغ تخم‌مرغ پلتفرم را حل کن (Chicken or egg problem) .

سوم مدل کسب‌وکار را طراحی کن.

و چهارم قوانین اکوسیستم را اعمال کن.

خوبی این تقسیم‌بندی این است که هنگامی که این موارد را در ذهن داری، بهتر می‌توانی موارد جزئی‌تری که ذیل هر کدام از این موارد اصلی آمده بوده را به خاطر بسپاری.

به عنوان یک مثال دیگر، اگر به فصل چهارم کتاب که درباره اشتباهات پلتفرم‌ها می‌پردازد نگاهی بیندازیم باز این ساختار به خوبی رعایت شده است. اشتباهات پلتفرم‌ها در این کتاب در چهار دسته کلی زیر تقسیم می‌شود که البته هر کدام با مطالعات موردی متنوعی همراه شده است:

قیمت‌گذاری اشتباه در یک طرف از پلتفرم

عدم توانایی در ایجاد اعتماد

غرور و ناچیزانگاری رقابت

از دست دادن فرصت (هنگامی که بازار به سمت یک پلتفرم رقیب متمایل می‌شود و اثر شبکه‌ای آن پلتفرم را از دسترس دور و دورتر می‌کند)

این دسته‌بندی‌ها به همراه مثال‌های متنوع کتاب ابزار بسیار خوبی به من داده تا درباره موضوعات متنوع و به خصوص نمونه‌های ایرانی بیندیشم و به این ترتیب مطالب کتاب را در ذهن خود ماندگار کنم.

۲/ شروع و بزرگ کردن کسب‌وکار پلتفرمی بسیار سخت است اگر چه می‌تواند پاداشی بسیار بزرگ با خود به همراه داشته باشد:

مورد دیگری که پس از ساختار کتاب در ذهنم بسیار پررنگ شده، پلتفرمی اندیشیدن (Platform thinking) است.

کاری که در ابتدا بسیار ساده به نظر می‌رسد اما نبود آن باعث شکست بسیاری از کسب‌وکارهای بزرگ شده است. مثلا یکی از دلایل عمده شکست شبکه اجتماعی Myspace که مدت‌ها قبل از فیس‌بوک میدان‌دار بوده این است که هنگامی که  News corporation این شرکت را می‌خرد با همان مدل ذهنی سنتی «دستور و کنترل» یا Command and control آن را اداره می‌کند.

در حالی که در کسب‌وکارهای پلتفرمی، آن چه مهم است رشد اکوسیستمی است که بر روی این پلتفرم شکل گرفته. ذی‌نفعان متعددی در این بین وجود دارند که نیاز به هماهنگی و همآوایی در میان‌شان وجود دارد، نه اداره کردنشان با دستور و فرمان.

شکست تعداد انبوهی کسب‌وکار پلتفرمی هم یادآور Survivorship bias یا سوگیری بازماندگان است. ما به انبوه شکست‌خوردگان توجهی نمی‌کنیم اما تعداد اندک برندگان (که پاداش‌های بزرگی برده‌اند) تمام توجه ما را جلب می‌کند.

شکست‌های انبوهی که در حوزه پلتفرم‌ها وجود دارند هشدار دیگری است که اگرچه پاداش‌های غیرخطی و بسیار بزرگی در انتظار برندگان بازی پلتفرم است، اما بازی کردن در چنین زمینی آن گونه که در ابتدا تصور می‌شود ساده نیست. تلاش‌های شرکت‌های سنتی بزرگی هم‌چون والمارت (Walmart) برای ساخت یا خرید پلتفرم‌های موفق در حوزه ای‌کامرس می‌تواند گوشه‌ای از دشواری‌های این مسیر ر ا به ما نشان دهد.

۳/ جای خالی مدل‌ها در استراتژی کسب‌وکارهای ایرانی:

البته این نکته فراتر از بحث‌های موجود در این کتاب است اما خواندن این کتاب باز تلنگری بود برای نبود آن چه من در خلوت خودم به آن «مدل‌اندیشی» می‌گویم. مدل‌ها اگر چه آینه تمام‌نمای واقعیت نیستند اما به ذهن نظام و سامانی می‌دهند که بهتر بتواند به تحلیل پیچیدگی‌های دنیای بیرونی بپردازد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی خواندن کتاب‌هایی هم‌چون «کسب‌وکار پلتفرم‌ها» این است که ذهن را به انواع و اقسام مدل‌ها مجهز می‌کنند، تا بتوانند در تشخیص اقدام درست و تصمیم‌گیری در بزنگاه‌ها موفق عمل کنند. مدل داشتن و براساس مدل اندیشیدن کمک می‌کند هزینه‌های ما کاهش یابند و کمتر به صورت کاملاً تصادفی دست به آزمایش و خطا بزنیم.

این احساس شخصی من است که جای مدل‌ها و مدل‌اندیشی در ذهن بسیاری از صاحبان کسب‌وکارهای ایرانی خالی است و شاید یکی از ابزارهای بسیار مفیدی که در ابهام فراوان می‌تواند کمکمان کند داشتن مدل‌های آزموده و پرتو آنان را به مسیر خود تاباندن است.

***

امیدوارم فرصت کنید و این کتاب را مطالعه کنید.

منبع: بابک یزدی

دوستان شما مطالب زیر را دوست داشتن

No post found!

تله رویای دیجی‌کالایی شدن کسب وکارهای ایرانی در عصرکرونایی

یک پیشنهاد عملی و کم هزینه برای طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی  ( قسمت اول)

مقدمه:

این روزها  از یک طرف کرونا، بدجوری زمین‌گیرمان کرده و بسیاری از کسب وکارها را به تعطیلی کشانده از طرف دیگر، عده‌ای تو بوق و کرنا کردن که تنها راه نجات کسب وکارهای سنتی؛ آنلاین شدن است و باید در دنیای مجازی فعال شوی و الا فاتحه کسب وکارت خوانده شده!

در این که کسب وکارهای سنتی رو به کاهش است و حتی پیش بینی می‌شود در آینده از بازار حذف شوند شکی نیست؛ و از اینکه کرونا بسیار وحشی و مخرب است باز هم شکی نیست اما بدتر از همه این‌ها آدرس غلطی هستش که داریم تو این روزهای سخت به همدیگر می‌دهیم. یعنی بجای این‌که دست همدیگر را بگیریم تا از این تونل وحشت عبور کنیم دانسته یا جاهلانه و یا طمع‌کارنه برای جیب‌های خالی هم‌دیگر کیسه دوخته‌ایم.

چون قبلا مسیر آنلاین شدن کسب وکارم را طی کرده‌ام و تو این مسیر با تجربه‌های تلخ و شیرینی روبرو شدم که گاها مسیر کسب وکارم را دگرگون کرد، تصمیم گرفتم تجربه تلخ و شیرینی که در این مسیر با تمام وجودم چشیدم و حس کردم را با شما به اشتراک بگذارم شاید برای این روزهای سخت بدردت بخورد.

سایت کنکوری من

سال 89 که تازه داشت اینترنت و سایت همگانی می‌شد و سایت‌هایی مثل دیجی‌کالا، زنبیل و … در زمینه فروش استارت زده بودن؛ فیل‌ام یاد هندوستان کرد و سفارش یه سایت فروشگاهی دادم، بعد از یک ماهی معطلی بالاخره با شوق و ذوق زیاد سایتم لود شد و حسابی خوشحال بودم چون فکر می‌کردم خیلی خیلی زود پولدار می‌شوم.

ولی خیلی زود متوجه شدم که سایتم از نوع آب دوغ خیاری هستش. چون اولا از نظر فنی بسیار ضعیف بود و دوما طراح سایت دیگه در دسترس نبود.

سایت پورتال تبلیغاتی

دو باره دست بکار شدم و با سرچ کردن تو اینترنت به سامانه‌های فروشگاه ساز برخوردم و تصمیم گرفتم یه فروشگاه در فروشگاه سازها ایجاد کنم و این دفعه با شرکت ایران سنتر هم پیاله شدم؛ و بعد از 3 روز یه پورتال فروشگاهی شیک و مجلسی تحویلم دادن.

مزیت سایت پورتالم نسبت به سایت قبلی این بود که بروزتر بود و از نظر امنیت و گرافیک با اون یکی قابل مقایسه نبود؛ ولی فروش آنچنانی هم نداشتم. ختم کلام اینکه از این یکی‌ام چیزی به ما نرسید.

سایت حرفه‌ای من

این بار تصمیم گرفتم از افراد با تجربه و اهل کار مشورت بگیرم بالاخره یه طراح سایت حرفه‌ای پیدا کردم و آبشن‌های مورد نظرم را برایش لیست کردم. بعد از 2 هفته سایت را تحویل گرفتم تا چند روزی فقط به به و چهچه می‌گفتم. طراحی و گرافیک سایتم نامبروان بود. ( سرعت بالا، شیک و خوشرنگ بود).

خیلی سریع محصولم تو سایت گذاشتم و شروع کردم به مقاله نوشتن تا سایتم رنکینگ پیدا کنه. طراح سایتم گفته بود اگر بیای صفحه اول گوگل میترکونی و یه شبه ره صدساله را طی میکنی.

خستتون نکنم کارم شده بود پست گذاشتن و روی سایت وقت گذاشتن؛ ولی وقتی تب و تابم خوابید یه سوال به سلول‌های مغزم خورد که حالا چی! خب سایت داری که داشته باش … درآمدت چی میشه مگر نمی خواستی از درآم کم معلمی نجات پیدا کنی؛ حالا که بدترش کردی فقط پول داری میریزی تو حلقومش!

زنگ زدم به طراح سایتم و مشکل مطرح کردم در جوابم گفت کارت عالیه الان گوگل سایتت را میشناسه ضمنا تو سایت های کنکوری داری سری تو سرا در میاری ولی برا اطمینان بیشتر از طریق خبرگزاری ها و نیازمندی‌ها محصولت را تبلیغ کن.

خیلی سریع دست بکار شدم و در نیازمندی‌ها و سایت‌های دیوار و شیپور محصولم را تبلیغ کردم. فقط و فقط 10 تا محصول فروختم. که سود این10 تامحصول فقط 30 درصد هزینه تبلیغات را جبران کرد.

 چند ماهی گذشت و خبری از مشتری و فروش آنچنانی نبود تصمیم گرفتم برای همیشه دل از دنیای آنلاین بکنم و کسب وکار دیگری برای خودم ایجاد کنم.

کسب وکار جدید و چالش جدید من

با دوست خانوادگی‌ام با سرمایه 480 هزار تومن استارت یک کارگاه بسته بندی پودریجات را زدم. برای جذب مشتری و شناخت بازار شهر به شهر می‌گشتم و محصولم را معرفی می‌کردم.

بازاریابی مستقیم شهر به شهر تجربه‌ای ویژه‌ای برایم به ارمغان داشت از نزدیک با بازاریان تبریزی، شیرازی، تهرانی، اهوازی و … آشنا شدم. تو این مسیر هم کسب وکارم رشد می‌کرد و هم نقطه ضعفای کارم رو می‌شد.

تو سفرای بازاریابی و جاده بین شهری معمولا مطالب آموزشی کارآفرینی گوش می دادم. تو مسیر تبریز _ زنجان در حین گوش دادن به مطالب استاد ژان‌بقوسیان بودم که یه ایده به ذهنم رسید و یادم افتاد چند سال پیش سایت داشتم و چه بهتر که دوباره سایت را آپدیت کنم و کسب وکار سنتی را به شکل آنلاین انجام بدم.

از مسیر جاده تبریز _ زنجان تا امروز مسیری را برای آنلاین شدن کسب وکارم طی کردم که خوشبختانه یا بدبختانه با 80% تبلیغات سایت‌ها، شرکت‌ها و مشاوران طراحی سایت‌های فروشگاهی این روزهای کرونای متفاوت است.

چه باید کرد تا کسب وکاری سودآور داشته باشیم؟

1-طراحی سایت فروشگاهی با cms های آماده!

از همین حالا مطمئنم که برنامه نویسان و توسعه دهندگان سایت از دست من عصبانی می شوند ولی واقعیت اینست که اگر خواستین تو فضای آنلاین موفق شوید، از هیچ برنامه نویس و کدزن حرفه‌ای کمک نگیرید. در یک کلام برای سایت فروشگاهی خودتون پول زیادی خرج نکنید.

طراحی از صفر سایت هزینه‌بر و غیر‌اقتصادی است

برای یک فروشگاه اینترنتی، هیچ‌وقت به سراغ طراحی از صفر نروید. مگر اینکه شما قصد رقابت با امثال دیجی‌کالا، اسنپ‌فود یا دیوار را داشته باشید.

دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت از دنیای یک سایت شخصی و وبلاگ و یا سایت‌های تولید محتوا است. برای ایجاد یک فروشگاه اینترنتی، پول زیادی خرج نکنید. طراحی یک فروشگاه اینترنتی از صفر، بودجه‌ی زیادی لازم دارد. پولی که به زودی از بابت هزینه کردنش پشیمان خواهید شد. جدای از هزینه، زمان زیادی را نیز از دست خواهید داد.

دلایل مخالفت برنامه‌نویسان با سایت‌سازهای آماده

اکثر برنامه‌نویس‌ها و شرکت‌های طراحی سایت، شما را از CMS‌ها و سیستم‌های آماده می‌‌ترسانند. اما به نظر من بیش از آنکه امثال ورودپرس و ووکامرس و … مشکل داشته باشند، مشکل از افرادی است که با این CMSها آشنایی کامل ندارند. برای مثال اگر می‌گویند که وردپرس امن نیست، دلیلش این است که زیاد با وردپرس کار نکرده‌اند و روی آن اشراف ندارند.

دیجی کالا زده نباشید!

هنگامی‌که نزد یک طراح سایت می‌روید، احتمالا می‌گویید سایتی شبیه دیجی‌کالا می‌خواهید، اما من می‌گویم که لطفا از این توهم دور شوید. اگر قصد دیجی‌کالا شدن دارید، باید چندین برنامه‌نویس را استخدام کنید و سایتی در آن حد طراحی کنید. البته بعید می‌دانم دیجی‌کالا امکاناتی داشته باشد که یک CMS ندارد. پس نمی‌توانید قصد دیجی‌کالا شدن (در همان حد و اندازه) را داشته باشید اما طراحی سایت را به شرکت یا فرد خارج از سازمان خودتان بسپارید.

پیشنهاد من: سایت سازهای آماده بهترین گزینه است

اگر قصد ایجاد یک فروشگاه اینترنتی دارید، من به شما استفاده از سیستم‌های آماده‌ای نظیر شاپفا، ووکامرس و اپن‌کارت و منجتورا پیشنهاد می‌کنم. هر چند وکامرس پیشنهاد اول من است.

تنها چیزی که لازم دارید این است که فرد متخصص هر یک از این سیستم‌ها را پیدا کنید و مدت کوتاهی استخدامش کنید تا سایت را طراحی کرده و دردسترس بازدیدکننده قرار دهد. البته امنیت مثلا ووکامرس در گرو امنیت وردپرس است و امنیت وردپرس نیز در گرو این است که با آپدیت‌های آن و افزونه‌های امنیتی آن هماهنگ شوید و به Backup گیری اهمیت دهید. البته بهانه‌ی دوم طراحان سایت نیز ممکن است عدم سازگاری این CMSها با زبان فارسی باشد، که این هم مدتهاست مشکل خاص و جدی ایجاد نکرده است. مشکلات طراحی یک فروشگاه اینترنتی بدون این CMSها، بسیار جدی‌تر خواهد بود.

طراحی سایت فروشگاهی با سایت خبری یا آموزشی متفاوت است

به نظرم طراحی یک فروشگاه اینترنتی را باید به فردی سپرد که کارش طراحی فروشگاه اینترنتی باشد نه اینکه هر نوع سایتی طراحی کرده باشد و یکی دو تا فروشگاه هم در رزومه‌اش داشته باشد. دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت و گسترده و به‌روز است. باید امکانات فراوانی داشته باشد. امکاناتی که بعید می‌دانم فردی که چند سال تجربه‌ی فروش اینترنتی را نداشته باشد، حتی از ۱۰ درصد آنها هم مطلع باشد.

مزیت طراحی فروشگاه با وکامرس یا …

ما وقتی تجربه‌ای نداریم و به یک طراح سایت مراجعه می‌کنیم، قاعدتا او برایمان نسخه می‌پیچد. نسخه‌ای که براساس توانایی‌های خودش است. وقتی قدم اول را اشتباه برداریم، متاسفانه امکان اصلاحش خیلی بعید است.

مثل طراح اولین سایت من، که کاری سر از خود کرد و دستم گذاشت تو حنا بطوری که بیخیال سایت، آنلاین شدم.

اگر ما فروشگاه خود را با CMS‌های عمومی مثل ووکامرس ایجاد کنیم، تا دنیا دنیاست، افرادی هستند که بتوانند در مواقع لازم به داد ما برسند. البته تو ایران باید  CMS را انتخاب کنیم که همه شرایطش مهیا باشد مثل وکامرس.

شما نیازی به برنامه‌نویس و گرافیست نداری!

اغلب افراد و شرکت‌هایی که سایت طراحی می‌کنند، قبلا یا برنامه‌نویس بوده‌اند و یا گرافیست و سپس به طراحی سایت روی آورده‌اند. برنامه‌نویس‌ها، به ظاهر سایت توجه نمی‌کنند و امنیت سایت را مهم می‌دانند. گرافیست‌ها، به ظاهر سایت توجه می‌کنند و به آنچه در پشت سایت می‌گذرد، توجه زیادی ندارند. پس پیشنهاد می‌کنم که بدون اطلاع کافی، نزد هیچکدام از آنها نروید. نه اینکه بگویم آنها خبیث هستند. اصلا چنین منظوری ندارم. قصدم این است که بگویم نه شما و آنها، از چیزی که واقعا مهم است، اطلاعی ندارید. به نظر من امنیت و گرافیک یک فروشگاه اینترنتی، اهمیت دارد اما رتبه‌های اولِ اهمیت را ندارند.

یک فروشگاه اینترنتی، چند صد ماژول و امکانات مختلف دارد. امکاناتی که هزینه‌ی ایجادشان در خارج از یک CMS فروشگاهی مثل ووکارمس و یا مجنتو و یا اپن‌کارت، هزینه‌های فراوانی دارد. اما اگر فروشگاه خود را توسط یک CMS فروشگاهی ایجاد کنید و ندانید که امروز چه امکاناتی برای فروشگاه‌تان می‌خواهید، افزودن آن امکانات به فروشگاه‌ه‌تان به راحتی و با هزینه‌های خیلی کمی انجام می‌شود.

فروشگاه اینترنتی خودتان را با CMSهایی ایجاد کنید که هزاران فروشگاه اینترنتی با آن ایجاد شده است و مدام توسعه پیدا می‌کنند و به امکانات آنها افزوده می‌شود. پیشنهاد من شاپفا یا WooCommerce یا OpenCart یا Magento است. البته نیازی نیست که خودتان شخصا اقدام به طراحی فروشگاه کنید، بلکه بهتر است ایجاد فروشگاه را به فردی بسپارید که متخصص هر یک از این سیستم‌ها باشد.

برای انتخاب فرد یا شرکت طراح فروشگاه اینترنتی حتی توسط CMSهای فروشگاهی، به جای توجه به شهرت‌های اکثرا کاذب، به نمونه کارهای آنها دقت کنید. با مشتریانشان تماس بگیرید، مخصوصا مشتریانی که بیش از یکسال از طراحی سایتشان گذشته باشد و از میزان پشتیبانی فرد یا شرکت طراحی کننده، مطلع شوید.

پس تمام حرف من در این مطلب این است که چرخ را از اول اختراع نکنید. هیچ‌وقت یک فروشگاه اینترنتی را از صفر طراحی نکنید. بهترین و حرفه‌ای‌ترین طراح‌ها هم نمی‌توانند فروشگاه خوبی را (از نظر کاربرد و امکانات) به شما تحویل دهند.

در قسمت دوم این مطلب؛ موضوع بازاریابی و فروش را مطرح خواهم کرد که بسیار مهمتر از طراحی سایت است و نقش بیشتری در موفقیت کسب وکارها خواهد داشت.


ابراهیم اسدی

مشاور بازاریابی و توسعه کسب وکارهای آنلاین

دوستان شما مطالب زیر را هم مطالعه کردند

No post found!

تجربه تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت سوم)

تجربه تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت سوم)

5 خالی بندی‌ دنیای کارآفرینی در ایران

در قسمت اول براتون نوشتم که از ایده‌ها غول نسازید ایده‌ها به تنهایی ارزشی ندارن این ما هستیم که به ایده ارزش میدهیم یا اونا را زمین‌گیرشون می‌کنیم.

در قسمت دوم از شاگردی کردنم گفتم که چقدر برام آموزنده بود و همچنین همراه با خاطرات تلخ و شیرین.

تو این قسمت قصدم اینست که از کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی براتون بنویسم. این روزها بدجوری این کلاس‌ها مد شده، همه شدن دکتر، مهندس کارآفرینی.

جالبه اکثریت این گروه پولدار می‌شوند ولی نه از طریق پیمودن راه سخت و شیرین کارآفرینی، بلکه از طریق پول گرفتن از افرادی که در مسیر میانبری ثروتمندی و کارآفرینی هستند.

بعد از شکست و ورشکستگی در بازارهای مالی تصمیم گرفتم هم شاگردی کنم و هم مهارتم را بالا ببرم. برای افزایش مهارت مدتی سرچ کردن و آخرش رسیدم به کلاس‌های موفقیت. کلاس‌های موفقیت برام خیلی جذاب و دهن پرکن بود.

مطالب هیجانی و وسوسه‌انگیز این حوزه مرا سرشوق می‌آورد.

آن‌ روزها کلاس‌ها وهمایش‌های کسب وکار، موفقیت و بورس فقط در تهران بصورت محدود برگزار می‌شد. ولی من با ذوق و شوق وسوسه انگیزی از سمیرم ( جنوبی‌ترین شهرستان استان اصفهان) در همایش‌های تهران شرکت می‌کردم.

مغز کلاس‌های موفقیت و انگیزشی

این کلاس‌ها و همایش‌ها با جملات انگیزشی و دهن پرکنی در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌شد. بیشتر این کلاس‌ها رویای ثروتمندی یک شبه را در دلم می کاشت.

معمولا این کلاسهای انگیزشی و موفقیت با جملات دهن‌پرکنی چون: «تو میتونی»، « تو قهرمان زندگی خودتی» ، « تو فقط بخواه به بقیه‌اش کاری نداشته باش» ، « برای پول کار نکن »، « با روزی 2 ساعت میلیاردر شو»، « با روزی 1 ساعت تو 2 ماه، زبان چینی را قورت بده» و …داغ داغ بود و این داغی چنان در تارو پود جسم  و روانم اثر می‌کرد که سالها تو تنم جا خشک ‌کرد، و هنوزم رسوباتش احساس می‌کنم.

نتایجی که از کلاس‌های موفقیت گرفتم

مدتی که سرگرم کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های موفقیت بودم 2 نتیجه‌ برایم داشت. اولا دچار توهم بزرگ‌بینی و موفقیت کاذب شده بودم و تو هر کوی و برزنی دم از موفقیت می‌زدم، دوما با غرور و اعتماد کاذب سرمایه‌گزاری‌های دیوانه‌واری کردم که شکست بدی برایم داشت. یعنی بجای نتیجه واقعی دچار توهم‌ ثروتمندی شده‌بودم.

در درون فکر می‌کردم مدیرعامل هستم ولی در عمل، درآمدم جوابگوی‌ ریخت و پاش‌هام نبود.

بازگشت به فطری درونی‌ام و  تصمیم چالشی من در سال 94

عادت چند ساله‌ام این بود که قبل از سال جدید، راندمان و نتایج سال جاری رابررسی و بر اساس آن برای سال نو برنامه ریزی می‌کردم.

این عادت خوبم از من یه معلم موفق ساخته بود. هم تو مدرسه موفق بودم و هم با حقوق معلمی زندگی خوبی داشتم و تونسته بودم یه خونه دبلکس و یه باغ بزرگ بخرم.

ولی تو این 3 سالی که زده بودم جاده خاکی، همه را از دست دادم و شدم یه معلم ورشکسته.

نوروز 94 فرصت خوبی شد تا دنیای جدیدی که مرا به رویاهای مجازی توهم‌زا کشانده بود را به چالش بکشم.

تصمیم خوب و نتیجه‌بخش من در سال 94 شامل:

  1. تصمیم گرفتم بطور موقت در هیچ کلاس « موفقیت و ثروتمندی» شرکت نکنم.
  2. بیشتر شاگردی کنم تا مدیرعاملی توهم‌زا.
  3. استفاده از تجربه کارآفرینان اصیل با توجه به استعداد و توانایی‌ام در مسیر کارآفرینی.

خلوت چند روزه من در تعطیلات نوروز باعث شد هدف و رویای گم شده خودم را پیدا کنم. تصمیمی که با سرمایه بسیار کم مرا صاحب یه کارگاه تولیدی کرد.

چرا این متن می‌نویسم!

در این‌جا می‌خواهم اشتباهات و باورهای غلطی که تو کلاس‌های موفقیت و کسب وکارهای نو پا برای افراد کم تجربه ولی دارای رویاهای بزرگ گفته می‌شود و در برابرش پول کلانی به جیب می‌زنند را براتون بنویسم. میدونم که شما هم یا این مسیر را طی کردی و یا در آینده طی خواهی کرد. شاید این مطالب بتونه کمکت کند تا اسیر باورهای غلط و نتایج بد نشوی.

این مطلب را در 2 قسمت نوشته‌ام ، اولین خالی‌بندی دنیای کارآفرینی را در این قسمت و 4 تای دیگر را در قسمت بعدی براتون آماده می‌کنم.

5 خالی‌بندی دنیای کارآفرینی در ایران!  

اولین خالی‌بندی دنیای کارآفرینی: 10 کتاب بخوان تا استاد حوزه کسب‌وکارت شوی!

حتما داری پوزخند میزنی و میگی: برو بابا، تو کجای کاری! همه اساتید موفقیت و بیزنس ایران میگن کتاب بخوان تا تو حوزه بیزنست تک بشی حالا تو از کجا پیدات شو که ساز مخالف میزنی!

باید همین اول کار خیالت راحت کنم که نه با مطالعه 10 تا کتاب استاد می‌شوی و نه حتی با 100 کتاب! با جسارت و ایمان بهت میگم نه تنها کسی با کتاب خواندن هرگز و هرگز استاد نخواهد شد بلکه ممکن است عقبگرد هم بکند!

چرا؟

چون یا وسط راه لنگ میزنه، کتاب و کلاس را می بوسه و میره دلال بازار میشه، یا تهش دچار توهم استاد بودن میشه، دلش خوشه چند صباحی دیگران استاد صداش کنند. هر چند ممکنه با ترفندهای مختلف جیب خلق‌الله را خالی میکند بدون این‌که کاری برای دیگران انجام دهد.

من یک انباردار کتاب بودم تا یک یادگیرنده

راستش من از دوران دبیرستان تا امروز یعنی حدود 35 سال همیشه مطالعه داشتم حالا کم و زیاد شده ولی هیچ‌وقت بدون مطالعه نبودم ولی بیشتر سبک کتاب خواندن من و بیشتر آدمای کتابخوان جمع‌آوری تلنباری از اطلاعات یا بقولی « انبادار اطلاعات» است.

از سال 90 تا سال 93 شاید هر 10 روزی یه کتاب می‌خوندم. همه کتاب‌های رابرت کیوساکی، آنتونی رابینز، برایان تریسی، جیم روآن، دارن هاردی و … . خوندم. حقیقتش توهم و یا بقول « مایکل‌گربر» در کتاب « افسانه کارآفرینی » رعشه کارآفرینی به من دست داد که نتیجه آن شکست وحشتناک و از دست دادن خانه، ماشین و سرمایه‌ام شد.

تو همانند خری هستی که فقط کتاب حمل میکنی

بعد از شکستم باز هم کتاب مونس و دوست من بود اما اینبار کتاب باضافه شاگردی کردن، برایم نتیجه خوبی داشت.

تو این مرحله متوجه شدم کتاب بدون عمل مثل درخت بی ثمر است. یادمه تو یکی از سکانس‌های سریال امام علی در قضیه حکمین سعد وقاص جمله جالبی به ابوموسی اشعری گفت: « تو همانند خری هستی که فقط کتاب حمل میکنی»!

پس نیازی نیست به حرفای اساتید مدرکی و بدون عمل گوش بدی اصلا تو نیاز نداری هفته‌ای یک کتاب بخوانی تو اگر سالی3 الی 5 کتاب خوب بخوانی و در طی سال اجراش کنی  نتیجه خوبی برات داره  ولی اون 50 کتابی که تو 1 سال خوندی هیچ تاثیر تو زندگی و کسب وکارت نخواهد گذاشت.

چرا هیچ تاثیری نداره؟

چون کتاب خواندن اگر به سه دلیل زیر اتفاق نیفتد فقط یه سرگرمیه!

الف) داشتن مهارت مطالعه

ب) تفاوت دانستن با یادگیری

ج) داشتن چرایی و هدف مشخص از مطالعه کتاب

تجربه شخصی من

من تمام کتاب‌های رابینز، برایان تریسی، دارن هاردی، جیم روآن، استفان‌کاوی را در 2 سال مطالعه کردم حقیقتش تاثیر آنچنان تو زندگیم نداشت ولی وقتی 3 سوال بالا را قبل از تهیه کتاب و در حین مطالعه از خودم می‌پرسیدم و خودم و کتاب را به چالش می کشیدم نتایج جالب و ماندگاری برایم به ارمغان داشت.

 نتایج عملی در زندگی و کسب وکارم

*اولا متوجه شدم که هیچ کتابی آموزگار کاملی نیست. کتاب‌ها فقط آدرس دهنده خوبی هستند.

مثلا در کتاب « گاو بنفش» ست گادین میگه گاو بنفش باشید، خاص باشید تا دیده شوید ولی هرگز نمی گوید چگونه گاو بنفش بشوید یا چیکار کنید تا بین رقبا و مشتریان خاص شوید.

*دوما آموزه‌های اکثر کتاب‌ها قابل اجرا نیستند. میدونی چرا؟

چون هر کسب وکاری و هر کارآفرینی ویژگی‌های خاص خودش داره. ما از کتاب‌ها فقط میتونیم آدرس بگیریم. از کتاب‌ها میشه تجربه‌های دیگران را تجربه خودت کنی. ولی از کتاب‌ها نمی‌تونیم اساس کسب وکارمون رااجرایی کنیم.

 یک مثال بزنم: در کتاب « افسانه کارآفرینی » مایکل گربر سارا را در کارگاه کیک پزی‌اش به چالش می‌کشد و میخواد باهاش ثابت کند که کیک‌پز بودن به تنهایی برای کارآفرین شدن و مدیریت کسب وکار کافی نیست باید خیلی چیزای دیگر را بدانی و تجربه کرده باشی تا از نفس نیفتی!

  ولی آقای گربر خیلی واضح و شفاف اجرایی کردن و حتی سیستم‌سازی کسب‌وکار را یاد مخاطبش نمی‌دهد فقط با داستان‌های جذابش موضوع را شیرین و جذاب میکند.

*کتاب‌ها الهام‌دهنده فوق العاده‌ای هستند. از کتاب « نوآفرینی» تونستم چندین مقاله خوب الهام بگیرم. مطالعه این کتاب به من یاد داد که کارآفرینان خیلی محتاط و دست به عصا استارت میزنند ولی وقتی کارشون را پیش بردن و از نتیجه آن مطمئن شدن با تمام وجود خودشان و سرمایه‌شان را وقف کسب وکارشان می‌کنند.

ولی باز هم استاد لاکچری دانشگاه استنفورد بمن یاد نداد که چگونه در کارم با احتیاط حرکت کنم و از آن مهمتر از اهمیت نوآفرینی برایم نوشت و داستان‌های جذاب از نوآفرینان برایم تعریف کرد ولی باز هم یادم نداد که چگونه نوآفرین باشم!

میدانی چرا کتاب‌های تجاری یاددهنده‌های قهاری نیستند؟

چون کتاب‌ها، محصول تولیدی ارزان مدرسان و مربیان هست برای فروش کالاها و محصولات گرانتر!

هرگز نویسنده و کارآفرینی تمام تجربه و چالش‌های کسب وکارش را در کتابش بازگو نخواهد کرد بلکه ترا آماده می‌کند برای خرید پک آموزشی و یا حضور در کلاس آموزشی و یا مشاوره دادن به تو.

چون نویسنده‌ها در کتاب به تو می گویند چه چیزی را باید انجام دهی اما هرگز نمی گویند چطور و چگونه با چه روشی باید آن را انجام دهی!

نتیجه می‌گیریم که:

  1. کتاب بخوانیم اما نه هفته‌ای یک کتاب.
  2. قبل از این که کتاب بخوانیم مهارت مطالعه کتاب را یاد بگیریم.
  3. قبل از تهیه کتاب از خودمان سوال کنیم چرا باید این کتاب را بخوانم.
  4. این کتاب چه کمکی می‌تواند به من بکند؟ چه تاثیری در کسب وکارم دارد؟
  5. چگونه و خیلی سریع دانسته‌های کتاب را عملی کنم تا نتیجه‌اش را در زندگی و کسب وکارم ببینم.

* یادت باشه اگر در حین مطالعه کتاب یه ایده و یا طرح جالب و بدردبخوری الهام گرفتی خیلی سریع کتاب ببند و برو عمل‌اش کن و بعد از نتیجه گرفتن از اون ایده، بیا خوندن کتاب را ادامه بده.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب و کار

دوستان شما مطالب زیر را دوست داشتند

No post found!

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

مرور قسمت اول

در قسمت اول اگر یادتون باشد بعد از ورشکستگی تو بازار بورس و فارکس تصمیم گرفتم هم آموزش ببینم و هم شاگردی کنم چون در زمینه بازار و تجارت صفر کیلومتر بودم.

ریخت و پاش‌های قبل از شروع کار

امروز می‌خواهم یکی از این تجربه‌های تلخ کاری‌ام ( شاگردی کردنم) را با شما به اشتراک بگذارم. متاسفانه این شرکت بخاطر ریخت و پاش‌های اداری – سازمانی طی 2 سال با ضرر 400 میلیون تومان ورشکست شد.

متاسفانه بیشتر مردم فکر می‌کنند( مثل خودم تا قبل از ورشکستگی تو بورس) برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه آن‌چنانی، و دفتر و تجهیزات لاکچری است. در حالی‌که تمام کارآفرینان موفق کار را از منزل یا پارکینگ شروع کرده‌اند افرادی چون : جف بزوس، بهروز فروتن و …

تابستان92 کارم را تو یه شرکت بازیافت زباله شهری شروع کردم. روز اول که رفتم شرکت فکر کردم اومدم هتل. دفترشون تو یکی از خیابونای شیک اصفهان، تو هر اتاقی 2 -3 تا سیستم کامپیوتر و 10 نفر تو این دفتر کار می‌کردند بعلاوه در انبارها و کیوسک‌ها نزدیک به 40 نفر مشغول بودند.

اولین سوالی که برام پیش اومد و از خودم پرسیدم این بود: چرا این همه آدم اینجا تو دست و پای همند؟ بازیافت که آدمای شیک و « سان تال مان تال »نمیخواد!!!

چند روزی گذشت منم مثل بقیه کارکنان سرگردان و بی برنامه بودم رفتم پیش رییس و گفتم من باید چیکار کنم. با تعجب از بالای عینکش نیگام کرد گفت کارتون که مشخصه!  روز اول مهندس براتون شرح وظیفه را گفتند. لیستی از قبل آماده کرده بودم و تو این لیست بعضی موارد غیرضروری و اضافی را گوشزد کرده بودم جلوش گذاشتم این باره از زیر عینک یه نیم نگاهی باهاش انداخت و بدون تمرکز و مطالعه، گفت شما کارتون خوب انجام بدید نیازی فعلا به طرح و برنامه نداریم.

حدود 8 ماه تو این شرکت بودم درآمد شرکت عالی بود ( روزانه 10 الی 15 تن زباله کیلویی 100 تومن)، نقدینگی بالا ( مشتریا پیش پیش پول می‌دادن تا محصول پیش‌خرید کنند. )

از ماه چهارم متوجه شدم شرکت بدهکاره و کسری داره. خیلی تعجب کردم روزانه حدود 1 الی 5/1 میلیون تومان مواد می خریدن و با قیمت حدود 7 میلیون می‌فروختن. یعنی روزی حدود 4  الی 5 میلیون تومان درآمد داشتند که اگر هزینه‌ها را کسر کنیم حداقل باید روزی 2 میلیون تومان سود خالص میموند و این درآمد سال 92 برابر با درآمد 40 تا کارمند دولت بود.

شرکت با این درآمد وحشتناک فوق‌العاده خوب، در تابستان 93 اعلام ورشکستگی کرد هر چند در این موقع من نبودم ولی هنوز افسوس می‌خورم که چرا ورشکست شد و چرا مدیرعامل به حرفای من و دیگر دلسوزان شرکت گوش نداد.

هدف از این نوشته؟

خیلی مختصر علت ورشکستگی شرکت بازیافت براتون می‌نویسم تا برای کسب وکار خودتون تجربه خوبی بشه البته برای خودم تجربه گران‌سنگی شد و تو استارت و ادامه کسب وکارم آویزه گوشم بود و هست برای همیشه!

  • حتما و حتما قبل از شروع کار با مشاور و یا مشاوران با تجربه و امتحان پس داده مشورت کن (  گول مدرک افراد را نخور برو کسی را پیدا کن که واقعا این‌کاره باشد و خودش زمین خورده باشد و چم و خم راه را بلد باشد. ) مثل من نباشی که عین موشک بپری تو بازار و بجای اینکه بترکونی، خودت را بترکونی.
  • شروع هر کسب و کاری نیاز به دفتر و تجهیزات اداری نیست. البته اگر شرایط ایجاب میکنه باید به شکل خیلی ساده و کم هزینه باشد.

تجهیزات اداری – سازمانی مثل: میز، صندلی و فایل و … را باید یا قرض گرفت و یا از سمساری با قیمت بسیار اندک تهیه کرد.

اولین دفتر کار جف بزوس مالک آمازون
اولین دفتر کار جف‌بزوس مالک آمازون در پارکینگ
  • در استخدام نیروی کار باید دقت شود: اگر یادتون باشه گفتم در شرکت بازیافت 10 نفر فقط در دفتر اداری کار می‌کردند و پیشنهاد من به مدیرعامل کاهش نیرو به 2 نفر کارمند و یک نفر تدارکات‌چی بود که ایشان توجهی نکرد.

من کارگاهم را در سال 94 با 3 نفر کارگر استارت زدم و من و شریکم تمام کارهای مدیریت و تامین مواد و بازاریابی را انجام می‌دادیم.( البته با سیستم‌سازی کردن کارها )، مشتریان و رقبا فکر می کردند ما بیش از 15 نفریم. چون محصول را درب انبار و یا فروشگاه تحویلشان می‌دادیم.

  • اجاره محل کسب وکار: یکی از بیشترین هزینه‌ها مربوط به اجاره محل کسب و کار است. اگر یادتون باشه شرکت بازیافت ماهانه بالای 6 میلیون ( سال 92 ) اجاره انبار و دفتر داشت. ولی خودم در سال 93 در منزل شخصی و در سال 94 انباری با ماهانه 400 هزار تومن اجاره کردم که هزینه‌‍ای حدود 8 درصد سود ماهانه بود.
  • بازریابی و فروش: باید در بازار دیده شوی تا دیده نشوی اعتماد و اعتبار نداری. شریکم اصفهان و تهران را شخم زد و خودم با ماشین شخصی   شهرهای تبریز، زنجان، خرم‌آباد، دزفول، اندیمشک، اهواز، شیراز، یزد، کرمان. ( البته شما بازاریابی به سبک ما انجام نده امروزه شیوه‌های بهتر و راحت‌تری برای بازاریابی و فروش وجود دارد.)
  • خرید مواد اولیه: ایران مهد مواد اولیه است تا دلت بخواد مواد اولیه مناسب پیدا میشه. البته فقط و فقط باید بازار دست اول را پیدا کنی. سال 94 رفتم تبریز تا سنجد خوب بخرم تفاوتش تا اصفهان حداقل 30 درصد بود. سال 95 تو یکی از روستاهای دزفول مواد اولیه‌ای پیدا کردم که تا امروز محصول من تو بازارهای تبریز، تهران، شیراز و اصفهان تک تکه.
  • اعتبار و اعتماد تو بازار: صداقت، راستگویی، مهربانی و ادب تو بازار معجزه می کند. این چاخان‌بازی‌های عوامفریب را قبول ندارم صادق باش تا باهات صادق باشند.

 تو سفر بازاریابی شیراز با حاج‌آقایی آشنا شدم که شد برام بهترین مشاور و تا امروز از بهترین مشتریام است. وقتی خودم را معرفی کردم و محصولم را معرفی کردم گفت اگر قیمتی که من میگم بدی رو محصولت کار میکنم. همانروز 3 تا اشکال به محصولم گرفت منم خیلی سریع 3 تا عیب کاکو شیرازی را برطرف کردم و فروشم خیلی جون گرفت.

کار عملی:

  • تمام قسمت‌های کسب وکارت را با دقت بررسی کن و شاخه‌های اضافی را اره کن، هزینه‌ها را کاهش بده و برای سرعت عمل بخشیدن به کسب وکارت آنرا سیستم سازی کن.
ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

دوستانت مطالب زیر را خواندن

No post found!

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)

تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)

مقدمه:

در این‌جا می‌خواهم اشتباهاتی که خودم در مسیر کارآفرینی مرتکب شدم را با تمام جزییات براتون بنویسم. شک ندارم که این آزمون و خطا برا همه پیش میاد ولی نوع برخورد ما با این چالش‌هاست که برامون نتیجه متفاوتی ببار میاره.

تو این مسیر گاهی وقتا عقب‌گرد می‌کردم و بعضی وقتا زدم جاده‌خاکی، ولی هربار دوباره بر می‌گشتم تو جاده اصلی. خلاصه این دوره ۸ ساله با فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی همراهه که خواندنش میتونه برای نسل جوانی که قصد استارت کسب وکاری جدید دارن مفید باشه.

مطالعه و توجه شما به این مطالب و پیشنهادات شما میتونه مطالب را پربارتر و تجربه را پخته‌تر کند. خیلی خوشحال می‌شوم مطالعه شما همراه با کامنت‌های انتقادی و یا پیشنهادی همراه شود. تا سفر ۸ ساله من عمیق‌تر و جذابتر گردد.

ایده ثروت‌ساز من

اولین اشتباهی که خودم مرتکب شدم و ماه‌ها وقتم را تلف کرد این بود که دنبال ایده‌های پول‌ساز یا به اصطلاح کلاهبردارای اینترنتی ماشین پول‌ساز می‌گشتم. دهه هشتاد بازار اینترنتی داشت داغ می‌شد. روز، روز آمازون و دیجی کالا بود هر جا می‌رفتی حرف از آمازون و دیجی کالا بود. خیلی زود هزاران سایت شبیه دیجی کالا اومد بالا ، منم مثل خیلیای دیگه فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ شبیه دیجی‌کالا داشته باشم خیلی زود پول پارو می‌کنم. فکر می‌کردم اگر کسب وکاری ثروت‌ساز را کپی کنم بزودی مثل آن‌ها ثروتمند خواهم شد.

هر روز به سایت آمازون، اپل و دیجی کالا و … سر می‌زدم و ساعت‌ها رو قالبشون زوم می‌کردم و نکات جذاب و وسوسه‌انگیزش را نت‌برداری می‌کردم.

بعد از مدت‌ها وب‌گردی و سرک کشیدن تو سایت‌های معروف و فضولی کردن، تصمیم گرفتم یه سایت بیارم بالا و بقولی بترکونم اونم از جنس ایده‌های ثروت‌ساز. یه سایت فروشگاهی زدم. البته از اون مدل آجیلیش!!! شب وقتی می‌خوابیدم رویا بافی می‌کردم اونم از رویاهای شیرین. و تو دنیای واقعی هم فکر می‌کردم ملت صف می‌کشن و زنبیل تو صف می‌گذارن و منه یه شبه پولدار می‌کنن.

بعد از مدت‌ها خبری از فروش نبود فقط کارم شده بود تو فضای آنلاین تابیدم و ادای پوادار را در کردن. بعضی وقت‌ها کتاب می‌خواندم و یا برای سایت‌های معروف کامنت می‌گذاشتم تا از این چاله بیام بیرون، ولی بازهم اتفاق خاصی بیفتاد.

حالا غیر از فروش نداشتن یه مشکل دیگه هم برام پیش اومده بود سایتم خیلی ابتدایی و استاتیک بود و بقول یه برنامه نوبس بدرد عمم میخورد و از آن بدتر اینکه طراح سایتم رفته بود خارج از کشور.

دوباره رفتم تو عالم خیال بافی و گفتم این دفعه کاری می‌کنم کارستان. بعله « فیل‌ام یاد هندوستان کرد …» و بفکر تغییر ایده افتادم. کارم شده بود ایده‌سازی، ایده خریدن و یا حتی ایده‌ دزدی. هنوز هم فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ پیدا کنم خیلی زود نتیجه می‌گیرم و یه شبه پولدار می‌شوم!

ایده دوم ثروت‌ساز من

این دفعه خیلی سریع ایده‌ام را پیدا کردم و کلی قربون صدقه خودم رفتم و چقدر به به و چه چه گفتم به ایده‌ام. خیلی محکم گفتم مرد، تو که از اول سری تو سرای کنکور داشتی چرا از همان اول سایت مشاوره کنکور نزدی.

 گفته باشم همان سال هم دخترم پشت کنکوری بود. گفتم « هم فال و هم تماشا» هم می‌شوم مشاور دخترم و هم مشاور بقیه و حسابی پولدار می‌شوم و حتی تو رویاهام با گزینه 2 و قلمچی رقابب می‌کردم.

طی 1 ماه تجربه‌های خودم جمع بندی کردم و از شما چه پنهان یه پک آموزشی هم خریدم و چندتا مطلب هم کش رفتم و شدم مشاور کنکور… چقدرم پیاز داغش زیاد کردم.

 از فرداش تبلیغات شروع شد. خیلی زود فروش شروع شد هفته اول ده‌ها پک فروختم و حسابی خرذوق شدم. ولی از هفته دوم خبری از فروش نبود که نبود. در ماه دوم و سوم هم فروش نداشتم.

تو این دو ماه دمق بودم ولی دست بردار نبودم کارم شده بود وب‌گردی از مدرسه که میومدم باز وب‌گردیم شروع می‌شد. این دفعه متوجه بازار بورس شدم . خیلی زود عاشق بورس و فارکس شدم تمام رویاهام را تو بازار بورس می‌دیدم.

 رویای سوم من

بسیجی‌وار رفتم کد بورس گرفتم. ۲۰میلیون پول نقد داشتم و ۴۰ میلیون تومان هم وام گرفتم ( سال 92)شروع کردم سهام خریدن. دوباره « روز از نو روزی از نو» کارم شد تو سایت‌های بورسی تابیدن و برای خودم قهرمان تراشیدن. بیشتر حرف اونایی که بهشون می‌گفتن دکتر، مهندس برام جذابتر بود.

هفته اول ۵ میلیون سود کردم، با دٔمم گردو می‌شکستم. برا خانمم و بچه‌هام لاف میزدم که چه‌ها خواهم کرد. ( البته این سود ۵ میلیونی از مهارت من نبود من در بورس مهارتی نداشتم. این سود از رشد وحشتناک بورس در سال ۹۱ و ۹۲ بود.)

ختم کلام اینکه بعد از ۶ ماه سرمایه من ۲ برابر شد و در ماه چهارم و پنجم ۸۰ درصد سرمایه‌ام سوخت و من در بورس ورشکسته شدم.

حقیقت دنیای کارآفرینی چیست؟

حقیقت اینست که ایده‌ها و کسب و کارها نه سودآورند، نه زیان‌آور

در واقع کسب وکارها بخودی خود، نه برگ برنده کارآفرین هستند نه برگ بازنده. این کارآفرینان هستند که ایده‌ها را بزرگ میکنند و یا میمرانند.

در سال ۹۳ بعد از نتیجه نگرفتن در دنیای آنلاین و بازار بورس و آب رفتن سرمایه‌ام یاد گرفتم اگر خواستم رشد کنم . بزرگ شوم و به هدفم برسم باید ۴ تا کار انجام بدهم:

  1. آموزش ببینم
  2. شاگردی کنم
  3. با سرمایه کم شروع کنم
  4. با مردم بودن ( ارتباط مردمی داشتن)

چون معلم بودم و هفته‌ای ۴ روز تدریس داشتم، بطور غیر حضوری در کلاس‌های « استاد ژان بقوسیان » شرکت کردم. با ارتباط با کارآفرینان مطرح ایران لیستی از کتاب‌هایی در زمینه بازار و مدیریت کسب وکار تهیه و خریداری کردم. البته این قسمت برام آسون بود چون همیشه اهل مطالعه بودم.

در طی گذراندن کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های مالی – تجاری و مشاوره‌ از افراد کار بلد، تصمیم به راه اندازی کسب وکار جدید گرفتم. این دفعه خیلی با حوصله و طراحی پلن کسب وکارم و با سرمایه کم استارت زدم.

این دفعه دیگه دنبال ایده‌های ثروت‌ساز و یک شبه پولدار شدن نرفتم چون با تمام وجود به اشتباه قبلی‌ام پی برده بودم. با گوشت و استخوانم متوجه شده بودم که هیچ کارآفرینی یک شبه پولدار نخواهد شد و هیچ فردی با تمرکز بر کائنات و قانون جذب و نوشتن تابلو اهدافش تبدیل به سوپر اتاندارد نخواهد شد.

قانون جذب، کائنات … همان  خود ماییم  و بقول مولانا در فیه مافیه :

« تَن همچو مریم است. و هر یکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسیِ ما بزاید و اگر درد نباشد، عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد، اِلّا ما محروم مانیم و از او بی‌بهره »

کارگاه 480

بعد از 3 ماهی که مطالعه کردم کلاس‌های غیر حضوری استاد بقوسیان را سپری کردم، با یکی از دوستان خانوادگی کارگاهی با سرمایه 480 هزار تومن شروع کردیم.

کارهایی که این دفعه انجام دادم:

  • با سرمایه زیاد شروع نکردم
  • مشورت کردم البته با افراد کاربلد
  • حوزه کسب وکارم را مشخص کردم
  • بقول ست گادین یه گوشه بازار را انتخاب کردم نه همه بازار را.

نتیجه‌گیری:

هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که از این مسیر ۲ ساله گرفتم این بود که ایده ها به تنهایی ارزشی ندارند. این ما هستیم که می‌توانیم ایده‌های مرده را زنده و آن را به یک امپراطوری قدرتمند تبدیل کنیم و یا در کودکی آن‌ها را دفن کنیم و فقط یک خاطره تلخی از آن‌ها داشته باشیم.

با مطلعه زندگی کارآفرینان موفق، متوجه شدم هیچ کارآفرینی ایده‌ای ثروت‌ساز معرفی نکرده است و بیزنس خود را بخاطر سودآوری و ثروت‌آفرینی انتخاب نکرده است بلکه تنها مبنای ایده‌هاشون علاقه و هماهنگی آن با استعداد درونی‌شون بوده است. بیشتر ایده‌های بزرگان کارآفرینی حتی سابقه قبلی نداشته و اگر هم داشته سابقه درخشانی نبوده است.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم مطالعه کردند

No post found!

چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!

چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!

راهکاری ساده برای تولید محصول تو بازار ایران که فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشی

بقول پرویز پرستویی در فیلم « مارمولک» برای رسیدن به خدا به اندازه آدما راه وجود داره!!! در دنیای کسب وکار هم به اندازه تمام آدمای کره زمین راه و مسیر هست فقط کافیه اهلش باشی.

امروز می‌خواهم یک روشی کاربردی برای تولید یا بسته‌بندی کالا در بازار ایران معرفی‌کنم  که هم برای خودم نتیجه‌بخش بوده‌است، هم برای مشتری‌هام. یعنی خیالت راحت باشه این روش امتحان خودش را پس داده است.

تو جامعه ما بیشتر آدما عادت دارند کارها را سخت‌تر از آن چیزی که هست نشان می‌دهند و بقولی « لقمه را دور سرشون بپیچینونن » در صورتی که هنر کارآفرینینان و مدیران مطرح ساده کردن مسیر کسب وکارشان است. شاید تا حالا دیدی فردی میخواد کارش را مهم جلوه دهد همش از سختی و غیر ممکن بودن مسیر کارش میگه و اینقدر این مسیر را بزرگ جلوه می دهد تا خودش را مهم جلوه دهد غافل از این‌که جسارت و اقدام را از افرد می گیرد.

راهکاری عملی برای برون رفت از بحران سال 97

ببین دوست من، تحریم، گرانی،۳ برابر شدن دلار، پیامد‌های بدی برای جامعه ایران داشت. عده‌ای ترک وطن کردند و تعداد زیادی هم سرمایه‌هاشون را به کشورهای دیگر منتقل دادند و متاسفانه خیلی افراد هم از بازار اخراج شدند و در یک جمله « اکثریت جامعه فقیرتر شدند».

اما عده کمی هم در بحران سال 97 نه تنها فقیر نشدند بلکه سرمایه‌شون را چند برابر کردند البته اگر فوری این جماعت اندک را با انگ‌هایی چون: زالو صفت، دزد یا حق کارگر خور و … متهم نکنی بلکه این سوال از خودت بپرسی چرا؟ چرا عده زیادی فقیر شدند و عده کمی ثروتمند؟

شاید دلیل زیادی بتوان گفت و نوشت ولی علت واقعی اینست که عده محدودی تو هر جامعه‌ای خیلی خوب بلد هستند بحران را به فرصت تبدیل کنند. شما چی! آیا این مهارت را داری که بحران‌های کاری و مالی را به فرصت تبدیل کنی.

این بحران مالی و آن تحریم لعنتی هر چند خانمانسوز بود ولی اگر یه‌کم دقت کنی و هوشمندانه عمل کنی می‌توانی آن‌ را به یک فرصت طلایی تبدیل کنی. من می‌خواهم امروز یکی از این فرصت‌های طلایی را بطور عملی معرفی کنم. در این‌ جا سعی می‌کنم خیلی ساده و قابل فهم ایده‌ام را همراه با مثال مطرح کنم.

ایده‌ای که میخواهم برایت بگویم مثل دعوتیه که از طرف یه دوست مهربان و عزیز به یک شام، در یک فضای آرامبخش دعوت شده‌ای کافیه لباس شیک را بپوشی و اون عطر معطره را هم بزنی وخیلی جذاب و تو دل برو بری مهمونی و حالش ببری. در اصل یه لقمه آمادس، نیازی به تعیین سطح، بازارسنجی و بازارسازی نداره، چون تاجران واردکننده قبل از تو همه شرایط بازار را برات آماده کرده‌اند؛ فقط کافیه شما سفره را بچینی و مهمونا را دعوت کنی!

آماده هستی، بزن بریم.

الف) یک سرچ تو گوگل بزن یا یه سری به سامانه‌های بانک مرکزی، سازمان آمار ایران و گمرک و اتاق بازرگانی ایران بزن و کلیه واردات ایران در سالهای 97- 98 را سرچ کن. در این سامانه‌ها لیست کاملی از محصولات و کالای وارداتی به ایران موجود است که اگر با دقت بررسی کنی اطلاعات گرانبهایی بدست خواهی آورد.

در این لیست بالا بلند از تمام گرو‌ها کالا پیدا خواهی کرد از سنگ قبر، دسته بیل تا خودرو لمبورگی. بیشتر کالا‌ها از کشورهای ترکیه، چین، هند، کره و کشورهای اروپایی وارد گمرکات ایران شده‌ است.

ب) قلم و کاغذ بردار و یا یک صفحه ورد تو لب تاپت باز کن و از بین آن‌همه محصول وارداتی کالایی را که مد نظرت است و یا شرایط تولید و یا بسته بندی آن را داری را یاداشت کن البته اگر حوزه کاریت و محصولت مشخص است که اینهمه دنگ و فنگ نداره فقط آن محصول را یاداشت کن.

ج) قیمت تمام‌شده محصول یا محصولات مورد نظرت را در کشور مبدا ( چین، هند، ترکیه و … ) محاسبه کن البته با دلار بازار آزاد.

ح) هزینه جانبی کالا از مبدا تا مقصد را محاسبه کن ( حمل ونقل + تعرفه گمرکی + هزینه پروسه اداری + خواب سرمایه + مالیات + و …  )

خ) مواد اولیه تولید یا بسته بندی کالای داخلی را در ایران محاسبه کن ( البته از دست اول بازار و  افراد  یا شرکت قابل اعتماد)

د) هزینه‌های جانبی تولید و بسته بندی را هم در داخل ایران محاسبه کن ( حمل و نقل + اجاره محل + حقوق و دستمزد +  بسته بندی + فرآوری محصول + مجوزها + و … )

ی) یک خبر خوب. از بابت بازار فروش نگران نباش، چون محصولی که قبلا وارد کشور شده است  تاجران قبل از تو  بازارسنجی و بازارسازی کرده‌اند فقط کافیه استارت بزنی و مراحل بالا را گام به گام انجام بدی

 سپاس از شما که وقت گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی. در مطلب بعدی طرز بازاریابی و فروش آن را هم خواهم گفت .

به‌خدا می‌سپارمت، تا دیداری دیگر

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

No post found!

چگونه میلیاردر شویم؟

چگونه میلیاردر شویم؟

     افراد بسیار زیادی در صدد این هستند که به یک فرد میلیاردر تبدیل شوند و می‌توان گفت در واقع در آرزوی آن هستند اما تا چه حد برای رسیدن به این هدف تلاش می‌کنند؟ آیا افراد ثروتمند با افراد عادی فرقی دارند؟ در این مقاله به بررسی این موضوع و معرفی ۷ روش برای میلیاردر شدن می‌پردازیم

چگونه میلیاردر شویم و روش میلیاردر شدن» دغدغه بسیاری از افراد جهان است. مردم شبانه روز تلاش می‌کنند تا بتوانند زندگی بهتری را برای خود و خانواده‌شان رقم بزنند ولی چند درصد از این افراد به هدف خود می‌رسند؟ اگر کمی فکر کنید می‌بینید که مشکل از میزان تلاش و وفاداری آن‌ها به کارشان نیست، بلکه مشکل از اطلاعات و دانش آن‌ها است. کسی که می‌خواهد میلیاردر شود، باید روش میلیاردر شدن را یاد گرفته باشد. در صورتی که شما نیز به آینده‌ای فوق‌العاده فکر می‌کنید، تا پایان این مطلب با ما همراه باشید.

میلیاردر به چه کسی گفته می‌شود؟

بخواهیم خیلی شفاف بیان کنیم، اگر ‌ثروت خالص فردی در ایران بیش از یک میلیارد تومان باشد، به این فرد میلیاردر گفته می‌شود. در خارج از ایران، میلیاردر به کسی می‌گوییم که ثروت او بیش از یک میلیارد دلار باشد. حال منظور از ثروت خالص چیست؟ ثروت خالص به این معنا است که تمام دارایی‌های خود را به فروش برسانید و سپس تمام بدهی‌های خود را بپردازید، در نهایت هر چه که باقی ماند، ثروت خالص شما محسوب می‌شود. آیا این مقدار باقی‌مانده بیش از یک میلیارد تومان است؟ اگر پاسخ شما مثبت است، بنابراین شما یک میلیارد هستید.

با داشتن یک میلیارد دلار، می‌توانید به بسیاری از آرزوهای خود، جامه عمل بپوشانید. تقریباً می‌توانید تمامی مسائل مالی خود را حل کنید و از بالاترین سطح زندگی از نظر کیفی بهره‌مند شوید. در این مقاله قصد داریم بگوییم که چگونه میلیاردر شوید. با یاد گرفتن روش‌ میلیاردر شدن و به کار بستن این روش‌ها می‌توانید به اهداف مالی خود در زندگی دست پیدا کنید. تا حالا به این مسئله فکر کرده‌اید که یه فرد میلیاردر چه مشخصاتی دارد؟ آیا میلیاردر شدن یک فرد، در خصوصیات اخلاقی او، تاثیری خواهد گذاشت؟ در ادامه با ما همراه باشید تا برخی ویژگی این افراد را با یکدیگر بررسی کنیم.

مشخصات و تجربه‌های مشترک میلیاردرها

بسیاری از مردم جهان تصور می‌کنند که میلیاردرها افراد خاصی هستند. غذاهای خاصی می‌خورند و در مکان‌های خاص زندگی می‌کنند. آمار و ارقام چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. وارن بافت، یکی از ثروتمندترین افراد دنیا محسوب می‌شود و این شخص در حال حاضر در همان خانه‌ای زندگی می‌کند که پنجاه سال پیش، حدود 30 هزار دلار خریداری کرده بود.

چگونه میلیاردر شویم؟

یکی از مثال‌های معروف در مورد بیل گیتس، ماجرای انعام دادن او به پیش‌خدمت رستوران است. بیل گیتس روزی به رستوران رفت و وقتی غذایش را تمام کرد، 5 دلار به پیش‌خدمت انعام داد. پیش‌خدمت از گرفتن این انعام، هم ناراحت شد و هم تعجب کرد. بیل گیتس با دیدن این صحنه از او پرسید: مشکلی پیش آمده است؟ پیش‌خدمت گفت: فرزند شما در میز کناری نشسته است و همین الان 50 دلار به من انعام داد ولی شما با این همه اسم و رسم و به عنوان ثروتمندترین فرد دنیا، فقط 5 دلار انعام دادید. بیل گیتس در جواب او گفت: او فرزند ثروتمندترین فرد دنیا است ولی من فرزند یک نجار ساده‌ام. این مثال‌ها فراوان است و همگی نشان می‎دهند که یک سری از خصوصیات در بین افراد مشترک است.

صبور باشید؛ میلیاردر شدن زمان می‌برد.

آمار و ارقام سایت فوربز نشان می‌دهد که میانگین سنی افراد میلیاردر، 63 سال است و 90 درصد از آن‌ها، بیش از 45 سال سن دارند. البته دنیای فناوری و محصولات آن، باعث شد که افرادی با سن کمتر، به دنیای میلیاردرها قدم بگذارند. یکی از مثال‌های معروف در این زمینه، مارک زاکربرگ، مدیر شرکت فیسبوک را می‌‎توان مثال زد که 36 ساله است ولی به عنوان یکی از ثروتمندترین افراد جهان، شناخته می‌شود. بنابراین اولین صفت مشترک میلیاردرها، صبر و شکیبایی است؛ زیرا باید پذیرفت که میلیاردر شدن، مسیری دارد که باید آهسته و پیوسته طی کرد. اگر کتاب «بازی بی‌نهایت اثر سایمون سینک» را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد، ثروت آفرینی از یک کسب و کار، نیاز به صبر و تلاش مداوم دارد. موفقیت، هدف نیست بلکه یک مسیر است.

تحصیلات، مهم است ولی شرط لازم نیست

تقریباً دو سوم میلیاردرهایی که نام آن‌ها در فهرست سایت فوربز آمده است، تحصیلات دانشگاهی دارند و درصد زیادی از آن‌ها فارغ‌التحصیلان رشته‌های مهندسی هستند. از بین 400 میلیاردر آمریکایی، 29 نفر مدرک کارشناسی ارشد و 21 نفر دکترا دارند. آمار و ارقام نشان می‌دهد، تحصیلات دانشگاهی می‌تواند خیلی خوب و سازنده باشد ولی جالب است بدانید که 30 درصد از میلیاردرهای دنیا در سایت فوربز اصلاً مدرک دانشگاهی ندارند و بیل گیتس یکی از همین افراد است. افرادی مانند استیو جابز و لری الیسون هم موفق به تمام کردن تحصیلات خود در دانشگاه نشدند.

پشتوانه مالی خانواده، خوب است اما مهم نیست

60 درصد از میلیاردرها خودشان به تنهایی توانستند چنین ثروتی به دست بیاورند و خانواده متوسط و ضعیفی داشتند. بیل گیتس، وارن بافت و الیسون جزء همین دسته از افراد بودند. البته سرمایه‌گذاران زیادی هم وجود داشته‌اند که با تکیه بر ارث و میراث یا توانایی‌های مالی خود توانسته‌اند، میلیاردر شوند. هدف از مطرح نمودن این مورد این است که خانواده ثروتمند به تنهایی تنها دلیل ثروتمند شدن شما نمی‌شود و اگر جز این افراد نیستید، اصلا نگران نباشید. با تکیه بر 7 روش میلیاردر شدن که در ادامه این مطلب به توضیح آن‌ها می‌پردازیم، شما هم می‌توانید میلیاردر شوید و به اهداف و آرزوهای کوچک و بزرگ خود در زندگی دست پیدا کنید.

ازدواج و همسرداری در بین میلیاردرها مسئله پیچیده‌ای است

یکی از مسائلی که اکثر مردم به آن توجه ندارند این است که ازدواج با میلیاردرها و زندگی کردن با آن‌ها، کار آسانی نیست. برخی از میلیاردرها سرشان واقعاً شلوغ است و زمان لازم برای رسیدگی و توجه به خانواده خودشان را ندارند. اگر به زندگی برخی از این اشخاص نگاهی بیندازید، متوجه پیچیدگی و زندگی عجیب آن‌ها خواهید شد. در لیست میلیاردرهای سایت فوربز، خواهید دید که بیش از دو سوم آن‌ها، اکنون متأهل هستند و برخی مانند لری الیسون و رونالد پرلمن، چندین بار نیز ازدواج کرده‌اند. تاکنون مصاحبه‌های بسیاری با همسران اشخاص ثروتمند انجام شده است. تمامی آن‌ها بر این باور هستند که ابتدا ثروت این افراد، آن‌ها را وسوسه کرده است ولی وقتی وارد زندگی شده‌اند، فهمیده‌اند که توان ادامه دادن به زندگی با این افراد را ندارند.

البته این یک اصل همیشگی و اساسی نیست. بیل گیتس چندین سال است که با ملیندا گیتس ازدواج کرده و هنوز به زندگی خود با او ادامه می‌دهد. مثال دیگر در این زمینه وارن بافت است که در 74 سالگی و پس از 52 سال زندگی مشترک با سوزان بافت، همسر خود، او را از دست داد. البته وی در سال 2006 مجدداً ازدواج کرد و زندگی او کماکان ادامه دارد. افراد زیاد دیگری در لیست میلیاردرها وجود دارد که خوش و خرم به زندگی خود ادامه می‌دهند و هیچ مشکلی ندارند ولی در صورتی که فردی بخواهد با یک میلیاردر زندگی کند، باید ابتدا اطلاعات کامل در مورد او و زندگی‌ای که دارد، کسب کند و سپس وارد زندگی مشترک با آن فرد شود.

ثروت فراوان در فناوری، امور مالی و املاک

بسیاری از افرادی که توانستند به یک ثروت بزرگ و میلیاردی دست پیدا کنند، خلاق بوده‌اند و از طریق عرضه فناوری‌های جدید به بازار، به چنین قدرتی دست پیدا کرده‌اند. معمولاً این افراد در مسیر کاری و زندگی خود، چندین و چند بار شکست را تجربه کرده‌اند ولی تسلیم نشدن و پشتکار داشتن، آن‌ها را به چنین جایگاهی رساند. مایکروسافت، گوگل، آمازون و فیسبوک شرکت‌هایی هستند که با عرضه یک فناوری جدید به قدرت و ثروت دست پیدا کردند. ثروتمندان فعال در زمینه امور مالی نیز با سرمایه‌گذاری‌های عالی، توانستند راه میلیاردر شدن را طی کنند. یک نمونه از ثروتمندان فعال در زمینه مالی، وارن بافت است. فعالان حوزه املاک شباهت زیادی به ثروتمندان امور مالی دارند. ثروت آن‌ها از طریق رشد و توسعه املاک و مستغلات حاصل می‌شود. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، یکی از میلیاردرهای معروف در همین بخش است.

۷ روش میلیارد شدن

میلیارد شدن فقط به سخت‌کوشی و تلاش فراوان بستگی ندارد بلکه عوامل گوناگونی، در رسیدن شما به ثروت فراوان، دخیل هستند. کتاب‌های زیادی در این زمینه نوشته شده و به چاپ رسیده است. در این بخش از مطلب، تصمیم داریم به چند نکته‌ کلیدی اشاره کنیم که می‌تواند به شما در مسیر میلیاردر شدن، کمک کند. در صورتی که شما هم می‌خواهید بدانید که روش میلیاردر شدن چگونه است، صبور باشید و این مطلب را تا پایان مطالعه کنید.

ببینید دنیا چه می‌خواهد

راه رسیدن به ثروت میلیاردی این است که ببینید، چه نیازهایی در این جهان وجود دارد و به بهترین و صحیح‌ترین شکل ممکن به این نیازها پاسخ‌ دهید. در این جهان، ثروتمند شدن ارزش نیست. چیزی که ارزش‌آفرینی می‌کند و شما را به اهدافتان می‌رساند، خدمت کردن است. ببینید چگونه می‌توانید به مردم خدمت کنید و نیازهای آنان را برآورده کنید. مردم برای برطرف کردن نیازهای خود خیلی راحت پول می‌دهند. ایده اسنپ را در ایران در نظر بگیرید. مردم با استفاده از موبایل خود، تاکسی می‌گیرند و با پرداخت یک هزینه کاملاً منطقی، بین دو نقطه مکانی جابجا می‌شوند و این همان چیزی است که مردم ایران سال‌ها پیش تمایل داشتند، در اختیار داشته باشند تا اینکه اسنپ آن را برای اولین بار در ایران عملی کرد.

برای میلیاردر شدن بلندپرواز باشید. چه اشکالی دارد؟

یکی از مهم‌ترین اصول در 7 روش میلیاردر شدن این است که رویاهای بزرگ داشته باشید. همیشه خود را در اوج ببینید و برای رسیدن به اهداف خود، برنامه‌ریزی کنید. موفقیت در جهان، وقتی به وجود می‌آید که من و شما ذهنیت موفق و خوش‌بین داشته باشیم. وقتی ایده بسیاری از کسب و کارها را ببینید، متوجه می‌شوید که خیلی ساده و پیش پاافتاده هستند و هر کسی می‌توانست این ایده را به انجام برساند ولی از آن‌جا که میلیاردرها دید موفق دارند، به شکست فکر نمی‌کنند و قدم در مسیر عمل می‌گذارند. همین قدم کوچک، یک پیروزی بزرگ برای آن‌ها به ارمغان می‌آورد.

برای رسیدن به موفقیت تعهد بدهید

به میلیاردر شدن متعهد بمانید و تعهد بدهید که می‌خواهید ثروتمند شوید. وقتی کتاب «اثر مرکب به قلم دارن هاردی» را مطالعه کنید به این نتیجه می‌رسید که گام‌های خیلی کوچک به مرور زمان با هم ترکیب می‌شوند و شما را به اهداف و آرزوهایتان می‌رسانند. وظیفه شما این است که تعهد بدهید و از مسیر خود کوتاه نیایید. شاید دیر به مقصد برسید ولی مطمئن باشید که همین تعهد، شما را به مقصد می‌رساند. ممکن است در طول مسیر میلیاردر شدن، شکست‌های زیادی را تجربه کنید و سختی‌های زیادی بکشید ولی این سختی‌ها، بی‌نتیجه نخواهد ماند. بیل گیتس در دوران جوانی خود (بیست تا سی سالگی) حتی یک روز هم به خودش مرخصی نداد و با تمام قوا برای ساختن مایکروسافت جنگید.

از شکست نترسید

انسان ممکن است هر لحظه در کسب و کار خود اشتباه کند و این اشتباه او را چندین کیلومتر از هدفی که دارد دور کند. یکی از اصول اساسی موفقیت در کسب و کار و یکی از مفاهیم کلیدی در روش میلیاردر شدن این است که «شکست‌ها را بغل کنید!». اگر یک شکست شما را نکشد و از پای درنیاورد، مطمئن باشید که شما را قوی‌تر خواهد کرد. از اشتباهات خود نترسید بلکه از آن‌ها درس بگیرید.

به جزئیات توجه کنید

یکی از مهم‌ترین روش‌ها از بین 7 روش میلیاردر شدن این است که به جزئیات توجه کنید. موفقیت، در واقع حاصل جمع جزئیات و موارد ریز است. البته این به این معنا نیست که به جزئیات بچسبید و روی آن‌ها بیش از حد تمرکز داشته باشید. بلکه تلاش کنید با نگاه دقیق به فرآیندها و کارهای ریز و جزئی که در زندگی و کسب و کارتان اتفاق می‌افتد، موارد اضافه و بیهوده را دور بریزید تا زندگیتان روز به روز بهتر شود.

به فکر ساختن یک تیم قابل اعتماد از مشاوران و همکاران باشید

توجه داشته باشید که هیچ‌کس به تنهایی میلیاردر نمی‌شود. افراد زیادی در مسیر میلیاردر شدن یک شخص، نقش دارند و او را در این مسیر همراهی می‌کنند. بنابراین اگر می‌خواهید میلیاردر شوید، باید یک تیم خوب و قابل اعتماد از مشاوران و همکاران در کنار خود داشته باشید تا دلسوزانه برای موفقیت خودشان و شما کار کنند. شرکت اپل به همین شکل ساخته شد. دو استیو (جابز و وازنیک) مثالی برای این روش میلیاردر شدن هستند. این دو فرد به همراه مجموعه از همکاران کوشا، تواسنتند اپل را به یک شرکت معروف و معتبر تبدیل کنند.

همیشه به فکر مشتری باشید

اگر می‌خواهید میلیاردر شوید، باید مشتری و مصرف کننده را در اولویت قرار دهید. اوست که می‌خواهد به شما پول بدهد پس باید از شما و محصولتان راضی باشد. در مسیر میلیاردر شدن، رضایت مشتری را به عنوان اصلی‌ترین و مهم‌ترین هدف خود انتخاب کنید. ثروت، برای کسانی است که محصولی باکیفیت و در عین حال اقتصادی و مقرون به صرفه عرضه کنند و همیشه به فکر طرفداری از مشتری باشند.

در نهایت میلیاردر می‌شویم یا خیر؟

این سوال که «چگونه میلیاردر شویم؟» در ذهن بسیاری از افراد، نقش بسته است و همگی تمایل دارند، هر چه سریع‌تر به ثروت دست پیدا کنند. اگر می‌خواهید میلیاردر شوید، باید مانند یک فرد موفق در زندگی خود عمل کنید و همچنین بتوانید از توانایی‌های خود، نهایت استفاده را کنید. در این مقاله، تلاش کردیم که بهترین و مهم‌ترین اصول میلیاردر شدن را با هم یاد بگیریم. آیا روش دیگری می‌شناسید که بتواند به ثروتمند شدن کمک کند؟ لطفاً نظرات خود را با ما و کاربران همیار آکادمی به اشتراک بگذارید.

منبع: همیار آکادمی

دوستان شما مطالب زیر را دوست داشتند

No post found!

چیکار کنید تا در کسب وکارتان چک برگشتی نداشته باشید

چیکار کنید تا در کسب وکارتان چک برگشتی نداشته باشید

میزان افزایش چک‌های برگشتی روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود ( میانگین چک برگشتی در سال 97 ماهانه یک میلیون و پانصد هزار بوده است ) و همین آمار وحشتناک، موجب نگرانی فعالین اقتصادی شده است بخصوص فعالینی که حجم زیادی از فروششان مدت‌دار است.

در زمینه میزان میانگین چک برگشتی در بازار نظرها متفاوت است بعضی معتقد به حداقل 10درصدند عده‌ای هم به 25 و 30 درصد اشاره دارند. ولی واقعیت اینست که معدل چک برگشتی درصدی نیست بلکه بستگی به شرایط اقتصادی کشور و بازار  دارد.  امروز که اوضاع اقتصادی خوب نیست معدل چک برگشتی باید صفر باشد!

دلیل صفر بودنش هم مشخص و شفاف است. چرا؟ چون شما محصول یا خدماتی را به فردی ارائه دادی و در عوضش چک گرفتی یعنی بجای این که مبلغ را نقد دریافت کنی  مدتی شده برای 1 الی  4 ماه، حالا اگر در 4 ماه نقد نشه هیچ توجیهی نداره چون اصل سرمایه و سود حاصله در حال از بین رفتن است.

شما چی! شما با این مسئله چگونه برخورد می کنید؟ آیا تا حالا از خودتان پرسیدید که چیکار کنم تا چک برگشتی نداشته باشم؟ آیا نسیه و مدت‌دار کار کنم یا نقد؟

البته این سوال‌ها این روزها دغدغه همه است چون افزایش قیمت محصولات و خدمات از یک طرف و از طرفی نوسانی بودن قیمت‌ها باعث شده بسیاری از معاملات مدت‌دار نقد شوندگی کمتری داشته باشند و اینجاست که عامل بقا در بازار از سوددهی بالا توجیه پذیرتر باشد.

4 روش برای کم کردن چک برگشتی مشتریان

الف)فروش نقدی را بیشتر کنید

ب) نقد کردن چک‌های برگشتی از طریق  قانونی

ج) جذب مشتریان جدید به جای مشتریان بدحساب و مدت‌دار

ی) اعتبارسنجی مشتریان از طریق سیستم بانکی و  موسسات اعتبارسنجی

الف) فروش نقدی را بیشتر کنید:

– با مشتریان گفتگوی حضوری و غیر حضوری داشته باشید: در این گفتگو استراتژی خودتان را به آن‌ها گوشزد کنید و بگویید که هیات مدیره تصمیم بر کاهش معاملات مدت‌دار گرفته، و از این به بعد معاملات 6 ماهه نداریم و معاملات 6 ماهه و 4 ماهه به 3 ماهه و معاملات 3 ماهه به 2 ماهه و 2 ماهه به 1 ماهه تبدیل می شود.

-تا می توانید نقد خریدن را وسوسه‌انگیز و جذاب کنید: با دادن امتیازات متنوع سعی کنید نقد خریدن را در بین مشتریان جذاب کنید:

  • میزان درصد تخفیف را افزایش دهید: معمولا تخفیف خرده فروشی 15 الی 25 درصد است ( البته بستگی به محصول، قیمت و نیاز بازار دارد) ولی شما اگر میزان تخفیف را 2 الی 5 درصد افزایش  دهید مشتری  سر کیسه را شل خواهد کرد.
  • علاوه بر تخفیف خوب، اشانتیون بدهید: سقف فروش و شفارش تعیین کنید مثلا اگر مشتری تا امروز سقف فاکتورش 10 میلیون تومان است پیشنهاد بدهید که اگر فاکتور بعدیتون 15 میلیون شود تخفیف بیشتری خواهید گرفت بعلاوه در ازای 2 جین 1 عدد اشانتیون خواهید گرفت.
  • تخفیف غیر منتظره ای به عنوان پاداش بدهید: به‌جای دادن هدایای کلیشه‌ای مثل سالنامه، تقویم و… مشتریان ویژه را با دادن پاداش غافلگیر کنید. مثلا 1 درصد سود سالانه این نوع مشتری‌ها را طی یک فقره چک نقدی بعنوان پاداش تقدیم آن‌هاکنید. البته این روش برای محصولات و خدمات گرانقیمت تاثیر بیشتری دارد.
  • روزی مخصوص بنام مشتریان ویژه: مشتریان ویژه و نقدی خود را در پایان سال و یا روزی به مناسبت روز مشتری تعیین کنید وآن‌ها را به صرف شام یا ناهار و یا برنامه تفریحی – سرگرمی دعوت کنید.

ب) نقد کردن چک‌های برگشتی از طریق  قانونی:


زمان را از دست ندهید:

 برای این که چک حقوقی نشود زمان را از دست ندهید شما در صورتی که چکی در دست دارید که بلامحل است فقط دو ماه ( قانونا 6 ماه) زمان دارید تا نسبت به برگشت زدن آن اقدام کنید.

 
برگشت زدن به معنی شکایت نیست
 
بیشتر افراد فکر می کنند همین که چک را برگشت زدند به معنای پایان مراحل شکایت است. برگشت زدن چک به تنهایی نمی تواند برای رسیدن به پولتان کافی باشد. شما بعد از برگشت زدن تنها شش ماه فرصت دارید که به مراجع قضایی شکایت کنید. در صورت ثبت نکردن شکایت در این مدت نمی توانید به دریافت پولتان امیدوار باشید.
 
 
فرم مخصوص دادخواست را فراموش نکنید
 
دادگاه تنها در صورتی حکم به پرداخت مبلغ چک در وجه دارنده چک را صادر خواهد کرد که دارنده به عنوان شاکی که در اصطلاح حقوقی به آن خواهان می گویند، فرم مخصوص دادخواست را تکمیل و با پرداخت هزینه دادرسی از طریق ابطال تمبر و سایر تشریفات قانونی، آن را تحویل دفتر دادگاه داشته باشد. پس در مراجعه به دادگاه برای شکایت در مورد چک فرم درخواست را فراموش نکنید.
 حساب های دیگر صادرکننده هم به روی شما باز است
 
یکی از مهمترین منابع وصول چک های برگشتی دیگر حساب های صادرکننده در بانک مورد نظر است. این یکی از مواردی است که به تازگی بانک ها مجاز به استفاده از آن شده اند اما ایراد مهم این است که تا شما درخواست نکنید بانک ها با توجیه عجیب مشتری مداری! این کار را نخواهند کرد. هر چند اگر قرار بر مشتری مداری باشد بانک از طریق پاس کردن چک می تواند به اعتبار صاحب چک کمک بکند.
 
 

ج) جذب مشتریان جدید به جای مشتریان بدحساب و مدت‌دار:

 وقتی سیستم کاهش فروش مدت دار را اجرایی کنید  بعضی مشتریان را از دست خواهید داد. از این بایت نگران نباشید با تلاش مضاعف و بازاریابی منظم و با برنامه، براحتی جایگزین بهتری پیدا خواهید کرد.

چیکار کنید تا در کسب وکارتان چک برگشتی نداشته باشید

ی) اعتبارسنجی مشتریان از طریق بازار، سیستم بانکی و موسسات اعتبارسنجی:

یکی از معضلات همیشگی بازار و تجارت، درخواست خریدهای غیر نقدی از طرف مشتری های جدیده. این درخواست‌ها گاه چنان وسوسه انگیزست که طمع می افتد به پوست آدمیزاد که به هیچ صورتی نمیشه ازش گذشت!

ولی با ترفندهایی می توانید از دام کلاهبرداران نجات پیدا کنید و با اعتبارسنجی شخصی و بانکی از تلنبار شدن چک‌های برگشتی در گاو صندوق جلوگیری کنید.

اعتبارسنجی مشتریان از طریق هوش مالی شخصی:

  • طمع نکنید باور کنید طمع، بزرگترین شانس کلاهبردارن است.
  • موقعیت و ارزش مغازه خیلی مهمه که نشون دهنده توان مالی مشتریه. 
  • مشتری که نسبت به قیمت چانه زنی نمی‌کنه حتما کاسه ای زیر نیم کاسشه! 
  • مشتری که راحت‌تر و با مبلغ بالاتری سفارش میده و اصرار بر خرید مدت‌دار داره، جدا پرهیز کنید. 
  • چکهای اول  تا پاس نشده نباید دوباره بار داد. 
  • ظرفیت درخواست  هر مشتری حداکثر یک بیستم موجودی مغازشه
  • پرداختهای اولیه حتما باید نقدی باشد. 
  • با بازی کردن با تخفیفهای نقدی  عیار کاسب بودن مشتری رو بسنجید
  • مالکیت فروشگاه آیتم خوبی برای اعتبار سنجیهاست. 
  • از مشتری‌های معتبرتان، مشتری جدید را اعتبار سنجی کنید.
  • قبل از گرفتن چک شماره حساب مشتری را از طریق بانک استعلام کنید
  • §         …

اعتبار سنجی اعتبار مشتریان از طریق سیستم بانکی:

در حال حاضر این امكان وجود دارد كه برای هر شخص حقیقی و حقوقی ایرانی، نمره و كارنامه اعتبار مالی تولید شود. كارنامه ای كه بتوان آن را در اختیار دیگران قرار داد.

همگام با نظام بانکی کشور برای اعتبارسنجی مشتریان جهت تعیین محدوده ارایه خدمات و تسهیلات به مشتریان، موسسات خصوصی نیز این اعتبارسنجی را انجام می دهند.

علاوه بر بانک‌ها، موسساتی چون: سنجینه، راه‌پرداخت، آیس، توانم، فرانم و …مشتریان بانک‌ها و بخش‌های بازار و تجارت را اعتبارسنجی می کنند. فعالیت نظام بانکی و موسسات مالی شاما خدمات زیر است:

  • استعلام تسهیلات بانک مرکزی (آفلاین و آنلاین)
  • استعلام چک برگشتی بانک مرکزی (آفلاین و آنلاین)
  • یکپارچگی با استعلام ذینفع واحد
  • استعلام های داخلی (کد اعتباری و ….)
  • استعلام احراز هویت مشتریان
  • استعلام ثبت احوال آفلاین و آنلاین (مشتریان حقیقی)
  • استعلام پست (استعلام آدرس و تلفن)
  • استعلام ثبت اسناد (مشتریان حقیقی)
  • استعلام پژواک (اتباع بیگانه)
ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار گیاهان دارویی

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه گر کسب وکارهای نوین

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

No post found!

5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»

5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»

مقدمه: چرا سواد مالی؟

این روزها پیش هر کی و هر جا بشینی موفقیت و خوشبختی را به داشتن تخصص بالا، سرمایه قلمبه و کسب وکارهای خاص می‌دانند… ولی چرا متخصصین، سرمایه دارها و کارخانه‌دارها حال و احوالشان خوش نیست چرا این روزها خیلی هاشون وضعیت خوبی ندارند و آه و ناله می کنند.

میگی نه! کافیه یه نگاهی به دور و برت بیندازی! این‌که این روزها از دولت تا ملت کاسه گدایی بر داشتند وچه کنم چه کنم می کنند!!! و تو کارشون موندن دلیلش مشخصه و الا این مملکت هم متخصص داره و هم پول،

  • چرا کارمندان 2 شیفت کار می‌کنند باز هم اندر خم یک کوچه‌اند!
  • چرا بازاری‌، هر 5 سال یک بارحداقل 50 درصد سرمایه‌اش کپ میشه!
  • چرا بیشتر ورزشکاران حرفه‌ای این مملکت تو جوانی رو پول غلت میخورن ولی آخر پیری فقیر می‌شوند!
  • چرا متخصصین این مملکت جز قشر ثروتمند نیستند ولی فلان جوان 30 ساله دارایی‌اش بالای 100 میلیارد است!
  • و …

البته براحتی می توانیم مشکلات بالا را گردن دیگران گذاشت و آسمان و ریسمان ببافیم که اگر تحریم‌ها نبود الان مملکت گل و سنبل بود و این همه بیکار ، مریض و ورشکسته نداشتیم ولی در جواب باید گفت: آیا درآمد عظیم فروش نفت در سال‌های 86-87 که معادل 780 میلیارد دلار بود دردی از مشکلات را دوا کرد.

براستی دلیل این‌همه مشکل مالی در خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تجاری و صنعتی چیست؟

حلقه گم شده این مشکلات در داشتن مهارت سواد مالی است. متاسفانه مدارس، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها بهایی به سواد مالی نمی دهند و گاها حتی در برابرش جبهه هم می‌گیرند.

-واقعا اگر کارمندان سواد مالی داشتند باز هم نیاز بود 2 شیفت کار کنند.

-اگر دانشگاه شریف با این همه متخصص و نخبه  سیستم سواد مالی کاربردی داشت باز هم نیاز به بودجه دولتی داشت.

-اگر معلمان ما 3 الی 6 ماه وقت برای آموزش مالی می گذاشتند آیا نباید از چرخش  مالی قلمچی، گزینه 2 ، علوی، گاج که بالای 50 هزار میلیارد تومان است سهمی داشته باشد.

در بحران سال‌های 9192 و 97 سرمایه 80 درصد هموطنان آب رفت! واقعا اگر در این زمینه آموزش دیده بودند باز هم همین اتفاق می افتاد یا برعکس می‌شد.

بر همین اساس برای آشنایی با سواد مالی و ایجاد انگیزه و هشدار نسبت به بحران آینده قسمتی از کتاب « ثروتمندترین مرد بابل» از جرج کلاسن را بطور مختصر ارائه دادم تا دوستان مطالعه کنید.

 ضمنا نظر و تحلیل شما فوق العاده برایمان ارزشمند است چون می تواند تجربه گرانبهایی برای همه خوانندگان این مطلب باشد .

قوانین طلایی سواد مالی

5 قانون طلایی مالی از جرج کلاسن

قانون طلایی اول:

ثروت با خوشحالی و به مقدار روزافزون  به فردی روی می آورد که دست‌کم 10 درصد از درآمد خود را پس‌انداز کند تا برای آینده خود و خانواده‌اش اندوخته‌ای داشته باشد.

بهانه: تو این شرایط چجوری میشه پول پس انداز کرد، با این تورم چیزی تهش نمی مونه، بدون حمایت نمیشه کاری کرد، بدون سرمایه هیچ کاری از من بر نمیاد و…

شدنی است کافیه عمل کنیم چون 10 درصد هیچ تاثیری در لول مصرفی و هزینه ها نداره. باور می کنید من با ورشکستگی و تورم سال های 91 و 92 ده درصد درآمدم را پس انداز و سپس تو بانک مسکن سرمایه گزاری و نهایتا سال 95 یک آپارتمان شیک در سپاهانشهر اصفهان خریدم.

تاثیر 10 درصد پس‌انداز درآمد:

  • تامین آینده خانواده
  • حس بودن زندگی و بالا رفتن اعتماد نفس
  • ارزش افزوده و سود خوب و چند برابر شدن سرمایه
  • هرچه اندوخته بیشتر باشد ثروت بیشتر نصیبت خواهد شد.
  • و …

قانون طلایی دوم:

پول با سخت کوشی و اشتیاق برای ارباب عاقلی کار می‌کند که آن را در راهی سودآور به کار اندازد و آنگاه همچون گله‌های دشت رو به ازدیاد می گذارد.

طلا ( سرمایه ) در واقع کارگری پرتلاش است و چنانچه فرصتی پیش آید مشتاق است که به‌طور مضاعف افزایش یابد. هرکسی که اندوخته‌ای از طلا ( سرمایه)  داشته باشد فرصت‌های بسیار برایش پیش می‌آید تا از آن اندوخته به شکل سودآوری استفاده کند و چون چند سالی بگذرد ، عجیب چند برابرمی شود.

قانون طلایی سوم:

طلا ( سرمایه) با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشورت متخصصان و مشاوران کارآزموده مالی سرمایه گذاری کند. در واقع پول صاحبان محتاط را بیشتر دوست دارد ولی از چنگ افراد بی دقت می گریزد.کسی که از اشخاص دانا برای سرمایه گذاری راهنمایی می‌خواهد بزودی می آموزد که نباید گنجینه خود را به خطر اندازد بلکه باید آن را در راههای مطمئن سرمایه گذاری کند تا بطور مداوم بر میزان آن افزوده شود.

قانون طلایی چهارم:

کسی که صاحب طلا (سرمایه) است و در زمینه سرمایه گذاری مهارت و تجربه کافی ندارد بسیاری از راهها را سودآور می پندارد، اما غالبا آن راهها با خطر زیادی همراهند. اگر اشخاص دانا این راهها را تحلیل کنند نشان خواهند داد که احتمال منفعت آن‌ها بسیار کم است.و بهای بی‌تجربگی خود را با از دست دادن سرمایه‌اش می‌دهد.

قانون طلایی پنجم:

طلا ( سرمایه) از کسی فرار می کند که به دنبال درآمدهای غیرممکن باشد و یا از روی طمع‌کاری به دنبال افراد شیاد و حقه‌باز رود و به تجارت خام و هوس‌های واهی خود اعتماد کند و آنرا در راههای غیر معمول سرمایه گذاری کند.

مثل هجوم وحشتناک مردم به بازار بورس، دلار و طلا در شهریور97 تا اردیبهشت 98 که بجز تعداد اندکی بقیه بازنده بازار شدند.

سرمایه‌گذار واقعی و دانا هرگز اصل سرمایه‌اش را به خطر نمی‌اندازد.

کافیه سری به راهرو دادگاه‌ها بزنی از این مدل آدمای طمع‌کار و آماده‎‌خور زیاد می بینی که بدجوری تو چنگال شیادان و کالاهبرداران شکار شده‌اند ولی این افراد خودشان را گول می‌زنند، به زمین و زمان بد می بندند ولی مسئولیت اشتباه خود را نمی پذیرند.

 کافی بود 1 درصد از سرمایه خود را صرف آموزش یا کمیسیون  مشاوره به یک کارشناس مالی خبره و با تجربه می دادند، آنوقت بجای شکایت و سردرگمی در راهروهای دادگاه، سرمایه 2 برابری را با یه قهوه گرم تو هوای پاییزی جشن می گرفتند.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار گیاهان دارویی

دوستان شما مطالب زیر را هم دوست داشتند

No post found!

گنج زیرخاکی من در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان!

گنج زیرخاکی من در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان!

چرا این مطلب را نوشتم:

من یه مشتری پرو پا قرص ویرگول هستم .معمولا مقالاتی که حوزه‌های آموزشی و کارآفرینی نوشته بشه با ذوق و شوق میخونم. البته به کامنت‌ها توجه ویژه دارم چون نظر افراد از خود مطلب برام جذابترن.

کامنت‌ها، آیینه‌ای تمام نمای از شخصیت‌ها با درون‌مایه متنفاوت و متنوع از نگرش‌ها، و چشم انداز تیپ‌های مختلف طبقاتی، جنسیتیی، اقلیم جغرافیایی و نسل تابو شکن و دیونه امروزی… جامعه ام می باشد.

معمولا یکی از کامنت‌هایی که بیشترین دامنه فراوانی را داره، اظهار نظر در باره درس خواندن و دانشگاه رفتن یا نرفتن است. البته اکثریت مخالف دانشگاه رفتن هستند و ادعا می کنند عمرشان را بیخودی پای کلاس و درس ریختند و اگر همین زمان را جای دیگیری مثل بازار، یا تخصص و مهارت صنعتی – خدماتی گذاشته بودند اوضاع امروشان بهتر بود.

برونگرای دانشگاه‌های ایران

ظاهردانشگاه‌های ایران شامل تعدادی جزوه و چند تا کتاب و یه مشت کتابای گرد و خاک خورده با اساتید 40 درصد سهمیه ای ( البته قصدم توهین نیست ولی بالای 60 درصد اساتید دانشگاهها با سهمیه استاد شدند و جالبه بچه هاشونم کوپن 40 درصدی را از باباهاشون به ارث بردن) و قیافه های ترسناک بچه حراست دانشگاه که به همه چی گیر میدن الا وظیفه اولیه شان و از تنها کسی که حمایت و حراست نمی کنند استاد و دانشجو هستش و تعدادی دختر و پسرای قر و اطوارای بازاری ( دیر از جون اقلیتی ) که بخاطر پدر و مادرشون اومدن دانشگاه یا بخاطر پز دادن و یا دوست و ازدواج و…

درونگرای دانشگاه های ایران

شاید تو مخالف حرفم باشی ولی من عاشق دانشگاه هستم البته مثل تو، منم از ظاهر برونگرای دانشگاه حالم بهم میخوره منم مثل تو برای استادم بیگاری کشیدم و منم مثل تو حراست بهم گیر داده ولی  چیزهایی کشف کردم که اگر حوصله داشته باشی و مطلب را ادامه بدی برات مینویسم. و بدان اگر یکم تیز و زیرک باشی دردانه نایاب درون داشگاه ترا خیلی زودتر از هر بازار و کشور خارجه به قله رشد و توسعه و پول و پلا میرسونه .

گنج‌های زیر خاکی دانشگاه‌های ایران

سال‌های 90 تا 95تو دبیرستان البرز اصفهان تدریس داشتم . دبیرستان  تو محوطه دانشگاه اصفهان بود. سال 91 برنامه ام فیکس نشد و سه شنبه‌ها 4 ساعت فضای خالی داشتم …روزهای سه شنبه کارم شده بود گشت وگذر تو دانشگاه و تجدید خاطرات دوران دانشجویی…  کم کم سر از کافی نت و کتابخانه و شرکت در همایش‌های دانشجویی درآوردم، بعدها همین 4 ساعت دنیای شغلی و باورهای منه تغییر داد چون زیرخاکی دانشگاه را کشف کرده بودم.

* فضای پرپتانسیل و تا حدودی ارزان:

 یک لحظه فضای کلی دانشگاه‌های درجه اول ایران مثل تهران، شریف، شهید بهشتی، اصفهان، ارم شیراز، فردوسی مشهد، تبریز و… را تجسم کنید دنیایی از امکانات فضای سبز، ورزشی، کتابخانه، سالن ها فرهنگی – هنری و… فضاهایی که در بهار و پاییز و زمستان فوق العاده زیبا و قشنگن… ولی بندرت دانشجویی از این فضا لذت می‌بره و بیشتر بفکر فرار از این فضاست.

*جامعه آماری بالا:

دانشگاه های درجه اول ایران شامل دهها هزار نفر آدم است که برای یادگیری و کسب تجربه و از همه مهمتر برای اهرم سازی فوق العاده هستند.

آدمایی که تودانشگاه‌های ایران هستند یک بستر فوق العاده برای نام جویی و خلاقیت است البته نه در کلاس‌های خشک و بی‌روح بلکه درفضای خارج از کلاس .

تو این فضا هر جور جوان کاری بخوای پیدا میشه که هم کار بلد است و هم صادق و بی شیل پیله!

اگر کار تحقیقی داری و یا تست بازار داری محیط خوبی برای تست و آزمایش است و البته آدمای تحلیلگر خوب!

 خلاصه از دانشمندبگیر تا فنی کار و آدمای گستاخ و تابو شکن تو این فضا میتونی پیدا کنی که هیچ کجا نخواهی یافت!

* منابع قدیمی و ارزشمند:

اگر به کتاب‌های قدیمی کتابخونه‌ها دانشگاه‌ها سر زده باشی دنیایی از کتاب های گرد و خاک گرفته را می بینی. من حوزه کسب وکارم را از دل همین کتابای فراموش شده پیدا کردم.

*تحقیقات  و پایان نامه‌های دوره ارشد و دکتری:

معمولا این پایان نامه‌ها تو لیست فراموش شده هستند حتی نویسنده‌هاشونم باهاشون قهر کردند… ولی من هر وقت مغزم برای نوشتن مقاله یا تحقیق قفل می‌کنه به این گنجینه برباد رفته پناه می‌آورم.

*اساتید با تجربه و دانشجویان جویای نام:

وقتی اسم دانشگاه میاد من خیلی سریع اساتید بزرگی چون: کورش خسروی، محمدرضا شعبانعلی، محمدحسین ادیب، احمد روستا، جهانگیری و دهها نفر دیگر می افتم که هر کدومشون یه دانشکده کاربردی هستند.

یاد دانشجویانی که دنبال استاد شدن نرفتن و یا بودن و از خیرش گذشتن ولی امروز خودشان خط شکن دنیای کارآفرینی در کشور هستند افرادی چون: امین آرامش، میثم مدنی، دختران نجار، امیر مهرانی، متین لشکری، مصطفی کلامی، مرضیه سیدصالحی و دهها نفر دیگر.

*ارتباط با جهان تجارت و بزرگان فناوری:

یکی از بهترین مسیرها برای جهانی شدن همین دانشگاه‌هایی هستند که هر روز با چماق تو کله‌شون می‌کوبیم براحتی از همین طریق می شود  با صنایع، بازار و کارآفرینان دنیای جدید پل ارتباطی زد.

مثلا میشه بجای مهاجرت به کانادا،از همین ایران خودمون تو کانادا ثبت شرکت کرد و پروژه‌های دلاری گرفت و کار کرد.

*خط ‌شکنان امور خیریه:

بدون تعارف بین داشجو و اساتید آدمای بزرگی در زمینه کار خیر پیدا می شود. این قشر هم مهارت کافی دارند و هم اعتبار خوب. من سال 82 مدیر پیش دانشگاهی سمیرم بودم و با کمک جهاد علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاس‌های کنکور و مشاوره رایگان برگزار کردیم . خوشبختانه هنوز این رابطه حفظ شده چون افراد دلسوز و بزرگی چون: دکتر سمرسیدیاحسین ( نخبه جهانی) ، دکتر معین رضایی‌، دکتر فاطمه جهانشاهی‌ و هزاران متخصص این آب و خاک سینه چاک خدمتند فقط باید زمینه را آماده کرد.

من با همین 6 تا زیر خاکی فوق، از دنیای معلمی وارد دنیای کارآفرینی شدم و سال 93 با سرمایه زیر 500 هزار تومن یک کارگاه بسته بندی تو حوزه گیاهان دارویی زدم و سال 96 وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شدم. امروز نه تنها خودم بلکه حداقل 10 نفر بطور مستقیم و غیرمستقیم از این طریق مشغول کار و صاحب درآمد هستند.

منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اُکسِل

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

No post found!

نگاهی به کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

خلاصه کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

در حوزه کسب و کار کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب « کار عمیق» از کال نیوپورت است. کال نیوپورت با ظرافت و نکته سنجی  خاصی موضوع «عمیق شدن» در یک کار را مطرح، و مقایسه جالبی بین عمیق شدن در یک کار، با یک کار کم عمق بعمل آورده است.

کتاب « کار عمیق» در 2 زمینه به ما کمک می‌کند. هم باعث رشد فردی ما می‌شود و هم ما را در انجام کار عمیق قدرتمند می سازد.

این کتاب به ما یاد می‌دهد که چگونه می‌توانید در کار خود عمیق شوید و چه عواملی بر روی آن تاثیر دارد. البته کال کال نیوپورت به این مسئله می‌پردازد که چگونه ما درگیر کارهای کم عمق می‌شویم که در این خلاصه کتاب سعی کرده‌ایم به موارد مهم آن اشاره کنیم.

کار عمیق چیست؟ تفاوت « کار عمیق» با « کار کم عمیق» ؟

کال نیوپورت به‌خوبی و پختگی تمام، کار عمیق و کار کم عمق را با یکدیگر مقایسه می‌کند و برای درک بهتر خواننده ابتدا تعریفی از هر دو و سپس آن‌ها را توصیف می‌کند.

کار عمیق به کارهای با تمرکز و پرتحرک اشاره دارد که مهارت‌های شما را بهبود می‌بخشد و ارزش زیادی را در زمان کم برای شما ایجاد می‌کند. مثلا کاری را که دوست داریم و در عین حال جزء نیازهای اصلی زندگی یا کسب وکارمان است.

اما کار کم عمق تقریبا در مقابل عمیق کار کردن است و اشاره دارد به کارهای سطحی و هوسی که در آن تمرکزی نیز وجود ندارد. مثل 80 درصد کارهایی که افراد معمولی روزانه انجام می دهند که نتیجه زیادی در رشد فردی و اجتماعی آن ها ندارد و یا بسیار ناچیز است.

لب کلام این کتاب این است که عمیق کار کردن بسیار با ارزش است و اگر ما کار عمیق انجام دهیم خیلی زود تاثیر آن را در زندگی می بینیم.

کار عمیق کمیاب ولی شگفت انگیز است

برای افراد مبتدی و تازه‌کار، انتخاب یک کار کم عمق بسیار ساده‌تر است و البته جذاب! چرا؟ چون اولا انرژی بر نیست و دوما قابل دیده شدنه… معمولا مدیران و کارفرمایان اینگونه کارها را بیشتر می‌پسندند تا کار عمیق و دیربازده را !!!.

شاید یک عاملی که کارمندان به مرور دست از کارهای خلاقانه و عمیق بر می‌دارند همین دیده نشدن و مورد تشویق قرار نگرفتن‌ها می‌باشد.

 کال می‌گوید بسیاری از افراد کاری را انجام می‌دهند که قابلیت مشاهده پذیری بالایی داشته باشد. کال نیوپورت همچنین می‌گوید:

کار عمیق سخت است و کار کم عمق آسان و در غیاب اهداف مشخص، کارهای قابل مشاهده که در اطراف کار کم عمق وجود دارند، حفظ می‌شوند.

کار چند وظیفه‌ای بارها و بارها ثابت کرده است که بهره‌وری و تمرکز را کاهش می‌دهد. شما اگر مهارت خوبی داشته باشید و تمام تمرکز خود را بر روی آن کار بگذارید، کارهای بیشتری در مدت زمان کمتری انجام خواهید که نتیجه‌ی آن این است که بهره‌وری بالا می‌رود و خروجی بیشتری تولید خواهد شد. اما در یک کار کم عمق، بهره‌وری پایین می‌آید و در مقابل آن زمان بیشتری نیز مصرف می‌شود.

البته فرهنگ غنی ایرانی نیز این موضوع را تایید می کند مثلا این روایت که می گوید: « با یه دست نمیشه چند تا هندونه برداشت…» و یا از قدیم گفته‏ اند: « شکارچى طمع کارى که در آن واحد دنبال دو خرگوش بدود، هیچکدام را نمی تواند شکار کند”. انسانى هم که بخواهند در آن واحد، دنبال چند کار برود، هیچکدام از آن کارها را یاد نمی گیرد و در هیچ رشته‏ اى، نمی توان مهارت لازم را بدست آورد.»

در انگلیسی ضرب المثلی است به این عبارت: Jack of all trades, master of none که معادل همان همه کاره و هیچ کاره خودمان است. کسی که از همه چیز کمی سر در می آورد اما عمیقا آن را نمی شناسد

علت ارزشمند بودن کار عمیق

  • تک کار بودن
  • بدون حواس‌پرتی
  • تمرکز بسیار بالا
  • قابل تعمیم در یک زمان طولانی

عمیق شدن در کار یک مهارت است

استفاده حداکثری از عادت کار دقیق، خود بخود بدست نمی‌آید بلکه خود نیاز به اموزش دارد و این آموزش باید برای دو هدف انجام شود:

  • رشد مهارت‌های شما برای تمرکز بیشتر
  • غلبه بر تنبلی و حواس پرتی

« کال » به دفعات در کتاب خود به این جمله اشاره می‌کند و همچنین می‌گوید: توانایی انجام کارهای عمیق باید به مرور و گام و گام در یک زمان طولانی تقویت شود. اگر یک تازه‌کار شروع به انجام کار عمیق کند هیچوقت نمی‌تواند به مانند فردی که ماه‌ها و سال‌ها کار کردن عمیق را انجام داده، کار کند. به عبارت دیگر عمیق کار کردن مهارتی است که باید ابتدا یاد بگیریم ، سپس آن را تمرین کنیم. اگر تمرین ما دائمی شود حتما و حتما نتیجه آن راخواهی دید و لذتش را با تمام وجود خواهی چشید.

نگاهی به کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

چهار قانون کار عمیق

کار عمیق بهره‌وری شما را بالا می‌برد و بسیار ارزشمند است. بخش سخت آن در واقع انجام آن است زیرا ما به حواس پرتی عادت داریم و عموما به سمت کارهای چند وظیفه‌ای کشیده می‌شویم. « کال » برای انجام یک کار خوب و عمیق چهار قانون را مطرح می‌کند:

  • عمیق کار کنید: برای انجام کار عمیق نیاز به مهارت‌های خاص است و چون این مهارت‌ها نیاز به زحمت و تلاش دارد، اکثریت از انجامش شانه خالی می کنند لذا اگر کسی خواست کار عمیق انجام دهد باید مهارت و هنر انجام کار عمیق را بداند و اجرا کند. برای اینکه عمیق کار کردن به عنوان یک اصل و الگو در زندگی ما رقم بخورد باید عادت و روش هایی اجرا کنیم که انجام کارها برای ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر شود.
  • با کسالت هم‌سفر شویم:  تمرکز بر کار عمیق یک مهارت سخت و قدرتمند است که در عین اینکه لذتبخش است کسل کننده هم می باشد بدتر آن که اول انجام کار، کسل کننده است و پایانش لذت بخش! باید عادت کنیم به این کسالت و دلمردگی و آن را کنترل کنیم بخصوص زمان استراحت و دور از فضای کار. چون اگر خواستید کار عمیق بکنید دائما دچار دلزدگی و کسالت می‌شوید و مدیریت آن یک هنر شگفت انگیز است.
  •  پشت پا زدن به شبکه‌های اجتماعی: یکی از نشانه‌های زندگی سطحی و کم عمق، رسانه‌های اجتماعی است. اگر هر لحظه تو ی اینستاگرام، تلگرام میتابی بدون، هم خودت کم عمقی و کارت. طبیعت شبکه‌های اجتماعی اعتیاد آور است و با زندگی عمیق در تناقض است.
  • کارهای کم عمق را ترک کنید:  این روزها دوربرمون خیلی شلوغه، شبکه‌های اجتماعی، ایمیل‌ها، تماس‌های وقت و بی‌وقت، بمباران اطلاعات، دور دور خیابون گردی و… تا حد امکان از انجام این کارهای کم عمق و کم ارزش دوری کنید. اگر از امروز تصمیم دارید کار عمیق انجام بدهید باید این‌ها را کنار بگذارید. به عبارت ساده‌تر نگذارید که کار کم عمق مانع کار عمیق شما بشوند.

به بیکار بودن سیستماتیک ارزش بدهید

استراحت منظم مغز شما باعث بهبود کیفیت کارهای عمیق شما می‌شود.

« کال نیوپورت »در کتاب خود به این استدلال می‌پردازد اوقات فراغت و قابل توجهی را باید به روز خود تزریق کنید. شما باید ساعاتی را از نگرانی‌های حرفه‌ای خود به دور باشید. او همچنین با سه دلیل خوب این را بیان می‌کند.

  • اوقات فراغت به بینش شما کمک می‌کند. با مشغول کردن خود با فعالیت‌های اوقات فراغت، می‌توانید تصمیمات بهتری بگیرید و به بینش‌های بیشتری برسید.
  • اوقات فراغت به شارژ مجدد انرژی لازم برای بهره‌وری بیشتر کمک می‌کند. میزان توجه در انجام یک کار عمیق یک منبع محدود است و برای پرکردن این منبع باید مدتی استراحت کنید.
  • کارهایی که آن‌ها را با اوقات فراغت خود جایگزین می‌کنید چندان مهم نیستندظرفیت شما برای انجام کارهای عمیق تنها چند ساعت است و بعد از آن هر کار دیگری بخواهید انجام دهید از اهمیت کمتری برخوردار است. سعی کنید این زمان را به اوقات فراغت خود اختصاص دهید.

کار عمیق به یک زندگی عمیق منجر می شود

زندگی عمیق برای همه نیست و نیاز به سخت کوشی و تغییرات شدید عادات شما دارد. شما باید مرتبا با حواس پرتی مقابله کنید و خود و تمرکز خود را به محدوده‌ها فشار دهید. وقت کمتری را در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بگذرانید. برای تمامی افراد زندگی عمیق ممکن نیست و برای اکثر مردم انواع کار وجود دارد. همچنین بسیار ساده می‌توان تسلیم کارهای کم عمق شد و در مقابل آن اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی.

نتیجه گیری از کتاب کار عمیق:

« کال نیوپورت »می‌گوید اگر شما برای به حداکثر رساندن بهره‌وری خود جدی هستید و می‌خواهید عمیق کار کنید، راه دیگری جز مواردی که ذکر می‌کند وجود ندارد و کتاب خود را با نقل قولی از وینفرد گالاگر خاتمه می‌دهد:

من زندگی متمرکز را زندگی خواهم کرد، زیرا این بهترین نوع زندگی است.

کارعملی:

1- لیستی از کارهای سطحی و کم عمق، که روزانه انجام می‌دهی بنویس!

2- 3 تا از کارهای عمیق که موجب رشد شخصیت و کسب و کارت می‌شود را بنویس!

3- لطفا و حتما طبق یک برنامه گام به گام کارهای عمیق را جایگزین کارهای نیمه عمیق کن.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار گیاهان دارویی

ابراهیم اسدی || بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای حوزه گیاهان دارویی

دوستنان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

No post found!

برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

برداشت من از کتاب «کار عمیق » اثر کال نیوپورت

در حوزه کسب وکار، کتاب‌های ماندگار زیادی نوشته شده است، یکی از ماندگارترین آن‌ها کتاب « کار عمیق» ازکال نیوپورت است. کال نیوپورت با ظرافت و نکته سنجی  خاصی موضوع «عمیق شدن» در یک کار را مطرح، و مقایسه جالبی بین عمیق شدن در یک کار، با یک کار کم عمق بعمل آورده است

کتاب « کار عمیق» در 2 زمینه به ما کمک می‌کند. هم باعث رشد فردی ما می‌شود و هم ما را در انجام کار عمیق قدرتمند می سازد.

این کتاب به ما یاد می‌دهد که چگونه می‌توانید در کار خود عمیق شوید و چه عواملی بر روی آن تاثیر دارد. البته کال کال نیوپورت به این مسئله می‌پردازد که چگونه ما درگیر کارهای کم عمق می‌شویم که در این خلاصه کتاب سعی کرده‌ایم به موارد مهم آن اشاره کنیم.

کار عمیق چیست؟ تفاوت « کار عمیق» با « کار کم عمیق» ؟

« کال نیوپورت» به‌خوبی و پختگی تمام، کار عمیق و کار کم عمق را با یکدیگر مقایسه می‌کند و برای درک بهتر خواننده ابتدا تعریفی از هر دو و سپس آن‌ها را توصیف می‌کند.

کار عمیق به کارهای با تمرکز و پرتحرک اشاره دارد که مهارت‌های شما را بهبود می‌بخشد و ارزش زیادی را در زمان کم برای شما ایجاد می‌کند. مثلا کاری را که دوست داریم و در عین حال جز نیازهای اصلی زندگی یا کسب وکارمان است.

اما کار کم عمق تقریبا در مقابل عمیق کار کردن است و اشاره دارد به کارهای سطحی و هوسی که در آن تمرکزی نیز وجود ندارد. مثل  80 درصد کارهایی که افراد معمولی روزانه انجام می دهند که نتیجه زیادی در رشد فردی و اجتماعی آن ها ندارد و یا بسیار ناچیز است.

لب کلام این کتاب این است که عمیق کار کردن بسیار با ارزش است و اگر ما کار عمیق انجام دهیم خیلی زود تاثیر آن را در زندگی می بینیم.

کار عمیق کمیاب ولی شگفت انگیز است

برای افراد مبتدی و تازه‌کار، انتخاب یک کار کم عمق بسیار ساده‌تر است و البته جذاب! چرا؟ چون اولا انرژی بر نیست و دوما قابل دیده شدنه… معمولا مدیران و کارفرمایان اینگونه کارها را بیشتر می‌پسندند تا کار عمیق و دیربازده را !!!.

شاید یک عاملی که کارمندان به مرور دست از کارهای خلاقانه و عمیق بر می‌دارند همین دیده نشدن و مورد تشویق قرار نگرفتن‌ها می‌باشد.

 کال می‌گوید بسیاری از افراد کاری را انجام می‌دهند که قابلیت مشاهده پذیری بالایی داشته باشد. کال نیوپورت همچنین می‌گوید:

کار عمیق سخت است و کار کم عمق آسان و در غیاب اهداف مشخص، کارهای قابل مشاهده که در اطراف کار کم عمق وجود دارند، حفظ می‌شوند.

کار چند وظیفه‌ای بارها و بارها ثابت کرده است که بهره‌وری و تمرکز را کاهش می‌دهد. شما اگر مهارت خوبی داشته باشید و تمام تمرکز خود را بر روی آن کار بگذارید، کارهای بیشتری در مدت زمان کمتری انجام خواهید که نتیجه‌ی آن این است که بهره‌وری بالا می‌رود و خروجی بیشتری تولید خواهد شد. اما در یک کار کم عمق، بهره‌وری پایین می‌آید و در مقابل آن زمان بیشتری نیز مصرف می‌شود.

البته فرهنگ غنی ایرانی نیز این موضوع را تایید می کند مثلا این روایت که می گوید: « با یه دست نمیشه چند تا هندونه برداشت…» و یا از قدیم گفته‏ اند: « شکارچى طمع کارى که در آن واحد دنبال دو خرگوش بدود، هیچکدام را نمى‏تواند شکار کند”. انسانى هم که بخواهند در آن واحد، دنبال چند کار برود، هیچکدام از آن کارها را یاد نمى‏گیرد و در هیچ رشته‏ اى، نمى‏توان مهارت لازم را بدست آورد.»

در انگلیسی ضرب المثلی است به این عبارت: Jack of all trades, master of none که معادل همان همه کاره و هیچ کاره خودمان است. کسی که از همه چیز کمی سر در می آورد اما عمیقا آن را نمی شناسد

4 علت ارزشمند بودن کار عمیق

  • تک کار بودن
  • بدون حواس‌پرتی
  • تمرکز بسیار بالا
  • قابل تعمیم در یک زمان طولانی

عمیق شدن در کار یک مهارت است

استفاده حداکثری از عادت کار دقیق، خود بخود بدست نمی‌آید بلکه خود نیاز به اموزش دارد و این آموزش باید برای دو هدف انجام شود:

  • رشد مهارت‌های شما برای تمرکز بیشتر
  • غلبه بر تنبلی و حواس پرتی

« کال » به دفعات در کتاب خود به این جمله اشاره می‌کند و همچنین می‌گوید: توانایی انجام کارهای عمیق باید به مرور و گام و گام در یک زمان طولانی تقویت شود. اگر یک تازه‌کار شروع به انجام کار عمیق کند هیچوقت نمی‌تواند به مانند فردی که ماه‌ها و سال‌ها کار کردن عمیق را انجام داده، کار کند. به عیارت دیگر عمیق کار کردن مهارتی است که باید ابتدا یادبگیریم ، سپس آن را تمرین کنیم. اگر تمرین ما دائمی شود حتما و حتما نتیجه آن راخواهی دید و لذتش را با تمام وجود خواهی چشید.

چهار قانون کار عمیق

کار عمیق بهره‌وری شما را بالا می‌برد و بسیار ارزشمند است. بخش سخت آن در واقع انجام آن است زیرا ما به حواس پرتی عادت داریم و عموما به سمت کارهای چند وظیفه‌ای کشیده می‌شویم. « کال » برای انجام یک کار خوب و عمیق چهار قانون را مطرح می‌کند:

  • عمیق کار کنید: برای انجام کار عمیق نیاز به مهارت‌های خاص است و چون این مهارت‌ها نیاز به زحمت و تلاش دارد، اکثریت از انجامش شانه خالی می کنند لذا اگر کسی خواست کار عمیق انجام دهد باید مهارت و هنر انجام کار عمیق را بداند و اجرا کند. برای اینکه عمیق کار کردن به عنوان یک اصل  و الگو در زندگی ما رقم بخورد باید عادت و روش هایی اجرا کنیم که انجام کارها برای ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر شود.
  • با کسالت هم‌سفر شویم:  تمرکز برکارعمیق یک مهارت سخت و قدرتمند است که در عین اینکه لذتبخش است کسل کننده هم می باشد بدتر آن که اول انجام کار، کسل کننده است و پایانش لذت بخش! باید عادت کنیم به این کسالت و دلمردگی و آن را کنترل کنیم بخصوص زمان استراحت و دور از فضای کار. چون اگر خواستید کار عمیق بکنید دائما دچار دلزدگی و کسالت می‌شوید و مدیریت آن یک هنر شگفت انگیز اسد.
  • پشت پا زدن به شبکه‌های اجتماعی: یکی از نشانه‌های زندگی سطحی و کم عمق، رسانه‌های اجتماعی است. اگر هر لحظه توی اینستاگرام، تلگرام میتابی بدون، هم خودت کم عمقی و هم کارت. طبیعت شبکه‌های اجتماعی اعتیاد آور است و با زندگی عمیق در تناقض است.
  • کارهای کم عمق را ترک کنید:  این روزها دوربرمون خیلی شلوغه، شبکه‌های اجتماعی، ایمیل‌ها، تماس‌های وقت و بی‌وقت، بمباران اطلاعات، دور دور خیابون گردی و… تا حد امکان از انجام  این کارهای کم عمق وکم ارزش دوری کنید. اگر از امروز تصمیم دارید کار عمیق انجام بدهید باید این‌ها را کنار بگذارید. به عبارت ساده‌تر نگذارید که کار کم عمق مانع کار عمیق شما بشوند.

به بیکار بودن سیستماتیک ارزش بدهید

استراحت منظم مغز شما باعث بهبود کیفیت کارهای عمیق شما می‌شود.

« کال نیوپورت »در کتاب خود به این استدلال می‌پردازد اوقات فراغت و قابل توجهی را باید به روز خود تزریق کنید. شما باید ساعاتی را از نگرانی‌های حرفه‌ای خود به دور باشید. او همچنین با سه دلیل خوب این را بیان می‌کند.

  • اوقات فراغت به بینش شما کمک می‌کند:با مشغول کردن خود با فعالیت‌های اوقات فراغت، می‌توانید تصمیمات بهتری بگیرید و به بینش‌های بیشتری برسید.
  • اوقات فراغت به شارژ مجدد انرژی لازم برای بهره‌وری بیشتر کمک می‌کند. میزان توجه در انجام یک کار عمیق یک منبع محدود است و برای پرکردن این منبع باید مدتی استراحت کنید.
  • کارهایی که آن‌ها را با اوقات فراغت خود جایگزین می‌کنید چندان مهم نیستند. ظرفیت شما برای انجام کارهای عمیق تنها چند ساعت است و بعد از آن هر کار دیگری بخواهید انجام دهید از اهمیت کمتری برخوردار است. سعی کنید این زمان را به اوقات فراغت خود اختصاص دهید.

کار عمیق به یک زندگی عمیق منجر میشود

زندگی عمیق برای همه نیست و نیاز به سخت کوشی و تغییرات شدید عادات شما دارد. شما باید مرتبا با حواس پرتی مقابله کنید و خود و تمرکز خود را به محدوده‌ها فشار دهید. وقت کمتری را در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بگذرانید. برای تمامی افراد زندگی عمیق ممکن نیست و برای اکثر مردم انواع کار وجود دارد. همچنین بسیار ساده می‌توان تسلیم کارهای کم عمق شد و در مقابل آن اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی.

نتیجه گیری از کتاب کار عمیق:

« کال نیوپورت »می‌گوید اگر شما برای به حداکثر رساندن بهره‌وری خود جدی هستید و می‌خواهید عمیق کار کنید، راه دیگری جز مواردی که ذکر می‌کند وجود ندارد و کتاب خود را با نقل قولی از وینفرد گالاگر خاتمه می‌دهد:

من زندگی متمرکز را زندگی خواهم کرد، زیرا این بهترین نوع زندگی است.

کار عملی:

* لیستی از کارهای کم عمق خود تهیه کن و برنامه‌ای برای کاهش تدریجی و حذف آن بنویس؟

* با توجه به استعداد و علاقه و نیاز خود کارعمیق خود را مشخص کن و چگونگی اجرای آن را توصیف کن.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار نوین

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دوستانی که این مطلب را خواندن، مطالب زیر را دوست داشتند

No post found!

کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک

کارآفرینی از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک

جمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم گرفتم این چالش را با شماها به اشتراک بگذارم  تا هم توسط شماها آنالیز شود و هم تجربه ای باشد برای شما هموطن عزیز .

پلن اول: بیماری واگیرداری به‌نام مهاجرت

این روزا هر جا باشی حرف از رفتن است تو مهمونی‌ها، مترو، تاکسی ومحل کار! مثل اینکه از واقعیت تلخی همه داریم فرار می‌کنیم.همه میگن یه تخصص رو خوب یاد بگیر و زبانتو تقویت کن و از این مملکت برو.

البته اقلیتی هم هستند که دلایل محکمی برای ماندن و مقاومت خودشان برای ساختن وطن دارند. دلیل خیلی ارزشمندی که میشه عنوان کرد وطن دوستی و دلبستگی به ایران، وابستگی های خانوادگی ، رفقا ، عشق و عاشقی و … البته خیلی از این گروه، مهاجرت را مثل فرار میدونند و اعتقاد دارند باید ایستاد در حد توان اوضاع را درست کرد و به هموطنان کمک کرد . مهاجرت از درون خود را بهتر از مهاجرت بین مرز ها میدونند .

در این‌جا قصدم قضاوت نیست، فقط یادآوری علاقه شدید هم میهنان عزیز به مهاجرت در شرایط امروزمان بود و بس.

پلن دوم: همایشی به سبک ایرانی

همیشه از محیط‌ همایش‌‌ها  لذت میبرم البته نه بخاطر مطالب دموده و تکراری  حال بهم زنش، و نه بخاطر سیل جمعیتی که میخوان یه شبه ره صدساله را طی کنند و نه بخاطر وعده‌های طبل توخالی ثروتمند کردن مردم در طی  2- 3 ماهه.

فقط و فقط بخاطر آدمای دل زنده و امیدواری که بودن و شدن برایشان خیلی ارزشمند است. افرادی که سعی می‌کنند از حال و هوای تکراری بودنُ خودشان را به چالش بکشند و ققنوس‌وار خود را عوض کنند و از درون خود فردی گرد و خاک خورده اما نو و تازه متولد شوند.

پلن سوم: همایش کارآفرینی رویتاک

جمعه گذشته ( 8/9/98) همایشی توسط موسسه رویتاک با رویکرد کارآفرینی و انتقال تجربه برگزار شد.( رویتاک مکانی برای ایجاد انگیزه و شنیدن حرف افرادیست که در زندگی خود تلاش کرده اند تا بتوانند به موفقیت برسند)

خوشبختانه در این همایش کسی از قانون  جذب و موفقیت‌های میانبر یه شبه حرفی نزد، ضمنا کسی هم وعده پول‌های قلمبه به مخاطبان نداد که خودش جای خوشحالی داشت !

نقطه قوت این همایش حضور زنان کارآفرین بود که مسیر خودسازی و رشد را تواما در یک محیط واقعی کار طی کرده بودند.

البته حضورمردی از جنس مسئولین دولتی ولی با روحیه مردمی و کارآفرینی ( دکتر خسروی) هم به جلسه پختگی و جذابیت خاصی می داد و این نشان از پختگی میزبان همایش ( رویتاک) می داد که بخوبی مهمان وسخنرانان را چینش کرده بود تا محیطی خلاق و پرشور ایجاد کند.

پلن چهارم: مردی چشم آبی از دنیای تابوشکنان

از اینکه پرحرفی کردم مرا ببخشید. تمام این روضه‌خوانی را کردم تا شرایط را برای لب مطلب ادا کنم. راستش در پایان همایش، مجری برنامه فردی را به اسم « ایوان جگیچ » معرفی کرد که برخلاف دیگرسخنرانان نه پیشوندی بنام دکتر و مهندس داشت و نه با سرو صدا وارد سالن شده بود حتی تو تایم استراحت هم، درو برش خلوت‌تر ازبقیه بود. شایدم چون دکتر و مهندس نبود خیلی جدی‌اش نگرفتند.

وقتی داشت بطرف سن و تریبون می‌رفت این سوالات فوری به ذهنم خورد:

  • این مرد چشم رنگی چی میخواد بگه؟
  • این آقا تو اصفهان چیکار میکنه؟
  • اصلا چرا ساکن دائمی اصفهان شده؟
  • همه دارن فرار را بر قرار ترجیح میدن این بابا اینجا چیکار میکنه؟
  • ای بابا این چشم آبی‌ها چی میخوان از جون ما!!!

لحظه به لحظه مسلئله جذابتر و هیجان انگیزتر می شد. ایوان آقا، این گل پسر اهل کرواسی خیلی قشنگ فارسی صحبت می کرد و خیلی ساده و بی شیله پیله بود.  خیلی سریع با حاضرین سالن ارتباط برقرار کرد.

با همه جذابیت و هیجانی که این مرد کروات به همایش داد ولی آنچه برایم خیلی اساسی و مهم بود تابوشکنی و بر خلاف آب شنا کردن این آقا بود.

تابوشکنی « ایوان جگیچ » کارآفرین

مرد کروات یک تلنگر اساسی به حاضرین سالن همایش وارد کرد، از جایی به جمع حاضر رسوند که شما ایرانی‌ها که دارین از این کشورتون میرید  یعنی دارید پشت پا می زنید به یه گنج آبا و اجدادی و از سویی دیگرگفت اینجا هیچی نیست و ایران را با افغانستان نسبت با کرواسی دانست!!!

*ایوان 2 دلیل برای ساکن شدن در اصفهان داشت:

الف) چرا به غرب نرفتم و ساکن اصفهان شدم

ب) توهم زا بودن جامعه ایرانی

« ایوان جگیچ » گفت من در کرواسی دارای شغل و کسب وکار بودم ولی با رقیبان جدی و به شدت توانا طرف بودم که شرایط من با رقبا یکسان نبود لذا تصمیم به مهاجرت گرفتم. چون اصفهان با شرایط من جور بود و از سویی پتانسیل هم داشت اصفهان انتخاب اولم شد.

 با توجه به دیدگاه خوزه که می‌گوید: « بهتر است در ده کدخدا باشی تا در شهر یه فرد عادی… » … (البته تا امروز من عکس این جمله و به اسم ارسطو خوانده و شنیده بودم به این مضمون: « در بین بزرگان کوچک باشی بهتر از اینست که در بین افراد کوچک، بزرگ باشی. ) تصمیم گرفتم به کشوری پایین تر از کرواسی مهاجرت کنم.

 ایوان خطاب به مخاطبان سالن همایش و با تاکید گفت: « اگر شما هم تصمیم به مهاجرت دارید به افغانستان بروید. زیرا مهارتی که شما دارید برای مردم افغانستان خاص است … بر همین اساس خیلی سریع رشد می کنید در صورتیکه که اگر به آلمان یا جهان غرب بروید فوقش کارمند خوبی برای شرکت‌های آن‌ها خواهی شد.»

دلیل دوم ایوان هر چند برایم خوشایند نبود و حتی برای لحظه‌ای احساس حقارت کردم ولی چون خودم از نزدیک باهاش روبرو بودم پذیرفتم هر چند تلخ و غم انگیز بود.

ایوان گفت وقتی اومدم اصفهان از مهربانی و فهم مردم و زیبایی‌های اصفهان شگفت زده شدم ولی از اینکه یک کارت پستال توریست پسند ندیدم هم ناراحت و هم خوشحال شدم. ناراحت از اینکه منبعی برای راهنمایی توریست‌ها نبود از اینکه یک نقشه استاندارد توریست نبود ناراحت شدم ولی از اینکه دیدم چقدر جای کار داره و چقدر میشه تو اصفهان کسب وکار جدید حرفه‌ای راه اندازی کرد خوشحال شدم.

همین شد که تو اصفهان ماندگار شدم و شدم یک کارآفرین بین المللی

نتیجه گیری من از این رویداد:

  • از بابت آشنایی ام با رویتاک خیلی خوشحال شدم و از بابت برنامه خوبشون متشکرم
  • توسعه ایران امکان نداره مگر با مشارکت همه مردم بویژه حضور زنان مقاوم و قهرمان سرزمینم که روز بروز شکوفاتر می شوند.
  • امکانات و پتانسیل بالایی برای تک تک بچه‌های سرزمینم مهیاست.. فقط کافیست نیازهای امروز جامعه خود را نیازسنجی کرده تا فرصت‌های جدید خلق کنند تا همه افراد توانمند را در این سفره رنگین سهیم شوند.
  • نیاز امروز ما یادگیری مهارت‌های جدید است اینقدر در این مهارت ها ضعیفیم که به قول « ایوان جگیچ » در اصفهان تاریخی و مهد هنر یک کارت پستال بدردبخور ندیده تا خود آستین بالا زده!!!
  • در حوزه گیاهان دارویی ، پوشاک، پتروشیمی و انرژی های فسیلی، توریست و جهانگردی و… دنیایی از ثروت و پتانسیل بکر و دست نخورده است، کافیست بقول سهراب سپهری « … چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

منبع: « آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل»