به جای استخدام مدیران گران قیمت، کسب و کارت را سیستم سازی کن!

حتما فکر می کنید اجرای « سیستم سازی کسب وکار» به مدیرهای بسیار قابلی که دارای مهارت های بی نظیری دارند وابسته است. افرادی کاملا متخصص با مدارج بالای دانشگاهی، مجهز به روش های بسیار پیشرفته برای آموزش و کنترل کارمندان.

ولی حقیقتا این طور نیست.

     یک خبر خوش:

شما هرگز به چنین افرادی نیاز ندارید. چون نمی توانید حتی از پس دستمزدهای آنها برآیید. در حقیقت آن ها موجب از بین رفتن زندگی کاری شما می شوند، به جای استخدام مدیران معروف و کاربلد شما نیازمند یک سیستم مدیریتی هستید.

     تصور کن:

       به جای استخدام یک مدیر عامل با تجربه و گرانقیمت که توقعاتی چون راننده و مسکن اختصاصی  و حقوق نجومی که از خواسته های اولیه اش است، یک جوان با تعهد و عاشق کار با ⅕ حقوق و مزایای آن استخدام کن تا کارها را حتی بهتر از آن مدیرعامل انجام دهد.

     یا به جای استخدام چندین کارمند مهندس و تکنسین و لیسانس به بالا، چند تا جوان کم سابقه و جویای نام استخدام کن و آن ها را با سیستم مدیریتی ات هماهنگ کن  مطمئن باش مثل یک موتور 6 سیلندر کارت شتاب می گیرد.

ذهنت را خواندم درست است:

     حتما شانه بالا می اندازی و می گویی: این حرف دیگه قبول ندارم تمام شرکت های بزرگ و حتی کسب وکارهای بزرگ وابسته به مدیران بزرگ هستند اگر بیل گیتس، استیو جابز، زاکربرگ نبودند، خب مشخصه که مایکروسافت، اپل و فیس بوک هم وجود خارجی نداشت.

      آفرین، خودت زدی تو خال… خودت جواب خودت دادی… مگه این آدم بزرگای که نام بردی اولش مدیران بزرگی بودند همین بیل گیتس بار اول که آگهی جذب سرمایه داد کسی تره هم براش خورد نکرد و 1 دلار هم نتونست سرمایه جذب کند.

کارآفرینان و بازاریابان بزرگ بجای استخدام مدیران و کارمندان بزرگ:

الف –  روی خودشان سرمایه گذاری می کنند تا از توانمندی بالایی برخوردار شوند نه دلار و نه سکه؛ بهترین سرمایه‌گذاری خود شما هستید! تا می توانید روی خودتان سرمایه گذاری کنید.شما گنج گرانبای بی همتایی هستید .

ب) سیستم سازی کسب وکار خود

انتخاب بهترین سرمایه‌گذاری کار ساده‌ای نیست. به نظر بیشتر سرمایه‌گذاران موفق مثل وارن بافت، کاری بهتر از «سرمایه‌گذاری روی خود» وجود ندارد.

انواع سرمایه گذاری روی خود:

1-گوهر درون خود را پیدا کنید:

سر کین رابینسون یکی از پیشگامان آموزش مدرن می گوید:

گوهر درون جایی است که استعدادها و علاقه‌ها با هم پیوند می‌خورند. برای کسی که عاشق موسیقی است، نوازندگی، رهبری ارکستر و تهیه‌کنندگی مناسب است. با وجود این عشق و علاقه، اگر او صدای خوبی نداشته باشد هرگز نمی‌تواند خواننده‌ای موفق شود. اما اگر همین فرد استعداد مالی داشته باشد می‌تواند در تهیه‌کنندگی موفق عمل کند.

این اولین سرمایه‌گذاری است که هرکس باید انجام دهد. قبل از آن که به این فکر کنید که چه خانه‌ای بخرید، از خود سوال کنید که

هر روز برای چه کاری می‌خواهید از این خانه خارج شوید. قبل از کشف ارزش سهام شرکت‌ها، باید هویت اصلی خود را کشف کنید.

2-مطالعه کنید، اما خوب بخوانید

یکی از سودآورترین سرمایه‌گذاری‌های دنیا، مطالعه است. می‌توانید با خواندن یک کتاب ۵۰ هزار تومانی، مهارتی بیاموزید که هر ماه چند میلیون تومان درآمد بیشتر داشته باشید. مثلا با مطالعه کتاب بازاریابی نسل چهارم از فیلیپ کاتلر با فرمول جدید بازاریابی و فروش آشنا می‌شوید و نتیجه آن پیدا کردن مشتریان جدید وافزایش فروش کسب وکارت است. دانشی که با خواندن کتاب‌ها می‌توانید به دست آورید، ارزش شما را بسیار بیشتر از هزینه خرید کتاب‌ها می‌کند.

شخصی را تصور کنید که هر روز یک ساعت کتاب می‌خواند. در این زمان، او می‌تواند 20 صفحه مطالعه کند، یعنی هر ده روز یک جلد کتاب. بعد از ده سال او بیش از ۳۰۰ جلد کتاب خوانده است. این شخص برای خرید این کتاب‌ها به‌طور میانگین 10 میلیون پول می‌پردازد. اما عنوان استاد خیلی بیش‌تر از این مبلغ ارزش دارد.

3-عاشق سلامتی خودتون باشید

    اگر همین امروز دکتر ادیب استاد ریسک بازار خبر دهد که قیمت طلا تا ۱۰ سال بعد هزار برابر خواهد شد. اگر مطمئن باشید که این خبر درست است، معقول خواهد بود که مقدار زیادی طلا بخرید. اما شرط مهم برای سودآور کردن این سرمایه‌گذاری، این است که ۱۰ سال بعد زنده باشیم. بیشتر سرمایه‌گذارها طوری از آینده حرف می‌زنند که انگار تردید ندارند عمری طولانی خواهند داشت. ولی تعداد کمی از آن‌ها برای داشتن عمری طولانی برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری می‌کنند.

با سرمایه‌گذاری اندکی روی سلامت خود، می‌توانیم از پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور درمانی ایمن شویم. هزینه توجه به سلامت آن‌قدرها زیاد نیست. روزی نیم ساعت ورزش یا ترک کردن سیگار خرج ندارد. این سرمایه‌گذاری بی‌اندازه ارزان باعث می‌شود که از پرداخت هزینه‌های درمانی سرسام‌آور ایمن شویم. تنظیم‌کردن برنامه خواب و بهبود وضعیت تغذیه هم خرج زیادی ندارد، اما بسیار سودآور است.

4-در کارهای خیر و عمومی شرکت کنید

شرکت در خیریه منافع زیادی به همراه دارد. بیشتر مردم فکر می‌کند اعتبار و شهرتی که از کار خیر کسب می‌شود، سود نهاییِ کار خیر است. اما به‌غیراز منافع ریاکارانه نیکوکاری، منافعی سودآورتر هم وجود دارد. مطالعات نشان می‌‌دهد که بخشندگی باعث بهبود شرایط روانی، افزایش خوشحالی و خلاقیت می‌شود. همچنین بررسی‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد شرکت در خیریه باعث می‌شود افراد بیش‌تر احساس ثروت کنند.

5-دوست، سرمایه‌ای باارزش

بسیاری از مردم فکر می‌کنند دوست‌ها فقط منابع مالی ما را مصرف می‌کنند و هیچ خیری در «رفیق‌بازی» نیست. البته که دوست‌هایی هستند که بی‌ارزش و وقت‌تلف‌کن باشند. اما دوست‌های خوب، سرمایه‌هایی ارزنده هستند. مثلا می‌دانیم که داشتن یک استایلیست که ظاهر شما را بهتر کند، باعث افزایش درآمد شما خواهد شد. اما هزینه‌ای که لازم است به استایلیست بدهید آن‌قدر زیاد است که به اندکی درآمد بیشتر نمی‌ارزد. یک دوست باسلیقه می‌تواند به شما کمک کند که لباس‌هایی بهتر را با پول کم‌تر بخرید. معمولا دوستتان از شما پول نمی‌گیرد یا به شما تخفیف خوبی می‌دهد. تعداد زیادی دوست متخصص و آگاه باعث می‌شوند که با خرج کم، به منافع زیاد دست پیدا کنید.

طبیعی است که برای نگه‌داشتن این دوست‌ها در زندگی‌تان، باید آن‌ها را در این منفعت شریک کنید. مثلا می‌توانید با یک هدیه از آن‌ها تشکر کنید. توجه کنید که بدون او می‌خواستید پول زیادی برای خرید لباس خرج کنید.

مهم‌ترین دارایی بیل گیتس، خودش است. اگر تمام پول او را به من بدهید، من در مدتی اندک، تمام پول را از بین می‌برم ولی بیل گیتس خیلی زود دوباره به ثروت خودش می‌رسد. استیو جابز از اپل اخراج شد، اما او هنوز جابز بود. او شرکت نکست و پیکسار را در همان سال‌های دور از اپل تاسیس کرد. جابز ماشین خلق ثروت بود. نه به خاطر پولی که در حسابش داشت. به خاطر سرمایه انسانی‌ هنگفتی که در خود ایجاد کرده بود.

نکته جالب این است که هیچ‌کس نمی‌داند کدام مهارت در کجا به کارش می‌آید. اما خط خوش، ظاهر مناسب، بدن سالم، سواد موسیقی، دانش اقتصاد، مهارت‌های مدیریت و مهارت‌های ارتباطی معمولا به درد هر کسی می‌خورد. کسب مهارت‌هایی ازاین‌دست، بهترین سرمایه‌گذاری‌ای است که هر فرد می‌تواند انجام دهد.

ب) کسب وکارشان را به یک سیستم مدیریتی کارآمد تبدیل می کنند.

از طریق سیستم سازی می توانیم کسب وکارتان را به یک مدل اجرایی قابل واگذاری و شعبه فروشی درآورید.

بسیاری از مدیران این تفکر اشتباه را دارند که هیچ‌کس مانند خودشان نمی‌تواند کارها را به‌خوبی انجام بدهد. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند اگر کارهای مهم را به دیگران واگذار کنند خودشان فرد بی‌ارزشی خواهند بود یا کارکنان از آن‌ها حساب نخواهند برد. اگر افرادی مثل بیل گیتس، استیو جابز و … این‌طور فکر می‌کردند هنوز یک شرکت بسیار کوچک داشتند و احتمالا خودشان در حال برنامه‌نویسی بودند! چون فکر می‌کردند هیچ‌کس مثل خودشان نمی‌تواند برنامه‌نویسی کند.

برای ساختن یک کسب‌و‌کار موفق هیچ راهی ندارید جز واگذاری کارها به دیگران. البته شاید این واگذاری تا مدت‌ها با آموزش و نظارت همراه باشد تا به نتیجه مطلوب برسید.

سیستم سازی باعث می شود تمام کارمندان از لحاظ میزان توانایی و تاثیرگذاری در سطح مطلوبی قرار گیرند و دیگر لازم نیست شما نگران توانایی کارمندانتان باشید.

یک قدم بسیار مهم و کلیدی در بهینه‌سازی افراد، استخدام افراد مناسب است. استخدام یک کار بسیار ارزشمند و وقت‌گیر است. اغلب مدیران به استخدام به دید یک بحران نگاه می‌کنند که باید در کمترین زمان حل شود. یک سیستم‌ساز می‌داند باید وقت و انرژی کافی برای استخدام افراد مناسب بگذارد.

قدم مهم دیگر واگذاری کارها است. تا جایی که امکان دارد کارها را به کارمندان واگذار کنید.

هر وقت با کار جدیدی مواجه می‌شوید که باید انجام شود، ابتدا از خود بپرسید: چه کسی می‌تواند این کار را به‌خوبی انجام بدهد؟ اگر شخص مناسبی وجود ندارد از خود بپرسید: چه کسی با کمی آموزش و کمک می‌تواند این کار را انجام دهد؟

توانمندی کارکنان را دسته کم نگیرید. احتمالا کارمندانی دارید که با کمی راهنمایی و تشویق می‌توانند کارهایتان را بهتر از خودتان انجام بدهند!

به‌جای کنترل لحظه به لحظه کارکنان، آن‌ها را به حال خودشان رها کنید. ولی هر هفته جلسات منظمی داشته باشید و روند پیشرفت کارها و همچنین مشکلات احتمالی را بررسی کنید.

سیستم مدیریتی کمک کننده بزرگی برای تصمیم گیری در زمان های خاص است.

اگر می خواهید مطمئن شوید به سیستم سازی نیاز دارید؛ کافی است به سوالات زیر پاسخ بدهید:

  • هرچه کار می‌کنید پیشرفت آن چنانی ندارید؟
  • اگر یک روز سرکار نروید همه‌چیز از هم می‌پاشد؟
  • ذوق و شوقم نسبت به کار خیلی کم شده است؟
  • تلنباری از کارهای ناتمام دارم، وقت انجامش را ندارم؟

اگر پاسخ شما به برخی از این سوالات مثبت است، احتمالا وقت آن است که تغییری در کسب‌و‌کارتان ایجاد کنید و سیستم‌سازی را آغاز کنید!

هدف ما از سیستم‌ سازی آن است که با حداقل حضور در محل کار، تمام کارها به‌خوبی پیش برود. احتمالا زمانی که کارآفرین شدید یکی از اهدافتان این بود که علاوه بر موفقیت در کسب‌و‌کار، وقت کافی برای استراحت و تفریح داشته باشید.

اغلب مدیران در محل کار، کارهای یک مدیر را انجام نمی‌دهند. آن‌ها در بهترین حالت یک کارمند خوب هستند و کارهایی را انجام می‌دهند که از عهده یک کارمند خوب به راحتی برمی‌آید. کارهایی مانند حسابداری، امور مالی، خرید مواد اولیه و حتی مذاکره با خریداران جزو کارهای یک مدیر نیست.

کارهای کلیدی یک مدیر مواردی مثل استخدام، اخراج، انگیزش کارکنان، هدف‌گذاری، تعریف پروژه، طراحی استراتژی و … هستند. اگر سیستم‌سازی نکنید هیچ‌گاه فرصت کافی نخواهید داشت تا به کارهای واقعی یک مدیر بپردازید!

– سیستم مدیریتی تمام مراحل اجرایی کار را به صورت یک دستورالعمل ساده اجرایی در می آورد

شاید بزرگ‌ترین ضعف اغلب کسب‌و‌کار در این مورد باشد. هر فعالیتی که در کسب‌و‌کار انجام می‌شود باید دستورالعمل مشخصی داشته باشد.

دستور العمل اجرایی کسب وکار شما:

  • دستورالعمل صحبت با مشتری
  • دستورالعمل کارهای اجرایی
  • دستورالعمل کارهایی که در بخش های مختلف انجام می شود
  • دستورالعما انجام جلسات و سمینارها

در بسیاری از شرکت‌ها دستورالعمل مشخصی وجود ندارد. مثلا شما باید یک دستورالعمل صحبت با مشتری داشته باشید. اگر مشتری بگوید چرا قیمت شما این‌قدر زیاد است، همیشه باید یک پاسخ یکسان بشنود و آن پاسخی است که شما در دستورالعمل پاسخگویی به مشتری نوشته‌اید. اگر کسی تخفیف می‌خواهد واکنش شما و هرکدام از فروشندگان باید دقیقا یکسان باشد. پس تمام حالت‌های ممکن را پیش‌بینی کنید و سپس دستورالعمل تهیه کنید.

حتی برای کارهایی که فقط خودتان انجام می‌دهید دستورالعمل درست کنید، چون اگر کاری را مدتی انجام ندهید، شاید جزئیات آن به فراموشی سپرده شود. مثلا برای استخدام، اخراج، پاسخگویی اعتراضات مشتریان و … دستورالعمل‌های دقیقی تهیه کنید. هر وقت دیدید دستورالعمل تهیه‌شده عالی نیست آن را بهبود بدهید.

در بسیاری از شرکت‌ها این دستورالعمل‌ها فقط در ذهن کارکنان وجود دارد و جایی ثبت نشده است. به همین دلیل اگر یکی از کارمندان یا خود مدیر چند روز غایب باشد همه‌چیز به هم می‌ریزد.

مزیت داشتن دستورالعمل آن است که می‌توان آن را مدام بهبود بخشید. پس از مدتی شما راهنمای مکتوب ارزشمندی دارید که باعث می‌شود تمام قسمت‌های کسب‌و‌کارتان به‌خوبی کار کند.

کار عملی:

1-یک لیستی از کارهایی که باید واگذار کنید تهیه کنید.

2- فهرستی از تمام کارهایی که در محل کار انجام می‌دهید بنویسید و آن‌ را به سه گروه تقسیم کنید. کارهای قابل واگذاری، کارهای قابل حذف و کارهایی که فقط باید خودتان انجام دهید.

3- انباری درست کنید و از تمام موارد مصرفی و تجهیزات ضروری یک نسخه اضافه داشته باشید تا در صورت برخورد با مشکل از آن استفاده کنید.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌گر کسب وکار

عزیزانی که این مقاله را خواندند؛ مطالب زیر را دوست داشتند

No post found!

استیو جابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشم

استیوجابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشم

اگر خبرهای سیاسی و اقتصادی را پیگیر باشی و با مردم کوچه و بازار در ارتباط باشی خیلی از همین افراد در 7 سال گذشته ( بحران سال های 91 و97 ) حداقل 50درصد سرمایه خود را از دست دادند.

متاسفانه این نابودی سرمایه در پربازده ترین بازارهای مالی یعنی ارز، طلا، مسکن و… اتفاق افتاده است.

  • چرا این افراد  در بازارهای پررونقی چون طلا، ارز و مسکن سرمایه خود را از دست دادند؟
  • چرا حتی بچه های کف بازار هم در بین بازنده ها دیده می شوند؟
  • چرا تحصیل کردگان رشته های اقتصاد و سرمایه هم جز این فوج شکست خوردگان بودند؟

بیشتر این افراد وارد بازی شدند که نه تخصص داشتند و نه تجربه عملی ! می شود گفت این افراد دچار رعشه ثروتمندی یک شبه شدند. مثلا  دیدند رفیق و یا بچه همسایه  و باجناقش از این بازار سود خوبی میکنه دچار رعشه شد و با کله پرید توی بازار … غافل از اینکه این بازار نیاز به دانش و تجربه و مهمتر از همه یک راهنما و مشاوردارد.

رفیق بازنده من

یکی از دوستان من در بهار سال ۹۲ با ۳۰ میلیون وام بانکی وارد بورس شد و تا زمستان ۹۳ حدود ۷۰ درصد سرمایه اش را از دست داد. این آقا حاضر نبود یک دوره آموزش بازارهای مالی را بگذراند و براحتی 20 میلیون سرمایه را نابود کرد.

اگر این دوست عزیز مسیر بیزنس های تجاری را بلد بود اولا با قرض و وام بانکی وارد بازار نمی شد. دوما در دنیایی ناشناخته ای بنام بازار بورس بدون آموزش ورود نمی کرد. سوما حتما و حتما از یک مشاور کارآزموده مشاوره می گرفت.

چگونه در آینده از اشتباهات همیشگی جلوگیری کنیم؟

اگر به انتخاب ها و تصمیمات خود در مسیر زندگی دقت کنید، متوجه می شوید که در هر کجا بر اساس دانش و تجربه عمل کرده اید نتایج عالی گرفته اید و بر عکس زمان هایی که تصمیمات احساسی و بدتر از آن لجوجانه و عجولانه گرفته اید گند کاشته اید، و تمام هستی خود را به باد داده اید.

همه اشتباه می‌کنند، اما همه از اشتباهاتشان درس نمی‌گیرند. بعضی آدم‌ها یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می‌کنند و وقتی هیچ پیشرفتی نمی‌کنند حیران می‌مانند که دلیلش چیست. زمانی که مرتکب اشتباه می‌شویم اقرار به آن می‌تواند سخت باشد، گویی با پذیرفتن اشتباه از ارزش‌مان کم می‌شود. این نوع تفکر زمینه‌ساز مشکل بزرگی است؛ در صورتی که برعهده‌ گرفتن و پذیرش تمام و کمال خطاها تنها راه جلوگیری از تکرار آنهاست.



اشتباهات همیشه قابل بخشش‌اند، به این شرط که فرد جرات پذیرفتن آن را داشته باشد// بروس لی

رویکرد شما در برابر اشتباهات چگونه است؟

محققان آزمایشگاه کلینیک روان‌شناسی دانشگاه میشیگان در پژوهشی به این نکته پی بردند که افراد وقتی اشتباه می‌کنند یکی از این دو رویکرد را در پیش می‌گیرند.

  • دسته‌ی اول که نگرش ایستا دارند به جملاتی مانند این باور دارند: «فراموشش کن؛ هیچ وقت در این کار خوب نبودم».
  • دسته‌ی دوم که از نگرش رشد برخوردارند به عبارت‌های این چنینی گرایش دارند: «خوب شد متوجه شدم! بگذار ببینم کجای کار اشتباه کردم تا دیگر تکرارش نکنم.»

یکی از محققان این آزمایش می‌گوید:

«با توجه کردن به اشتباهات، زمان و انرژی بیشتری را صرف اصلاح آنها می‌کنیم. نتیجه این است که اشتباه به نفع شما تمام می‌شود.»

افرادی که نگرش رشد دارند فارغ از آنچه پیش آمده از اشتباهات سربلند بیرون می‌آیند. چون اشتباهات‌شان را می‌پذیرند و از آن برای بهتر شدن سود می‌برند. در مقابل افراد با نگرش ایستا محکوم به تکرار اشتباهات‌شان هستند چون برای چشم‌پوشی از آنها نهایت تلاش‌شان را می‌کنند.

آدم‌های باهوش و موفق به هیچ‌وجه مصون از خطا نیستند صرفا نوع نگرش‌شان است که آنها را قادر می‌کند از خطاهایشان درس بگیرند. به عبارت دیگر، آنها به ریشه‌های دردسری که درست کرده‌اند به سرعت پی می‌برند و هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی‌شوند.



اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست: یک تصمیم است.// پائولو کوئیلو

شما خواننده عزیز آکادمی « اُکسل » با کدام نگرش به زندگی نگاه می‌کنید؟ نگرش رشد یا نگرش ایستا؟

باور بیشتر افراد اینست که بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و حتی انیشتین و… اشتباه نکرده اند و یادر همه زمینه ها درست اقدام می کنند ولی اگر زندگی نامه این نابغه های تاریخ بشر را مطالعه کنیم دقیقا عکس این مسئله  اتفاق افتاده است.

برای اینکه  به این مسئله بخوبی پی ببرید و درس بزرگی برای خودت در کسب وکارت شود داستان واقعی زیر را با دقت مطالعه کن.

چرا استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی اشتباه کردند

پروژه سگوی و خطای ستارگان دره سیلیکون ولی

اختراعی عجیب،  دره سیلیکون ولی را به سرعت به ولوله انداخت و مخترع را ( دین کامن )  ادیسون عصر نامیدند. «استیوجابز»اختراع را شاهکار دنیای دیجیتال نامید و حتی به مخترع پیشنهاد خرید ۱۰درصد به مبلغ ۶۳ میلیون دلار را داد، ولی کامن پیشنهاد را رد کرد. جف بزوس»صاحب فروشگاه آمازون با یک نگاه عاشق این اختراع شد و به مخترع گفت:

« شما محصولی دارید که آن چنان انقلابی است که هیچ مشکلی برای فروشش نخواهید داشت.»

“جان دوئر”سرمایه گذار معروف که قبلا با سرمایه گذاری در گوگل و اپل و… ثروت زیادی بدست آورده بود خیلی سریع ۸۰ میلیون دلار به درون این کسب و کار پمپاژ کرد و خیلی ذوق زده بود و می گفت: این پروژه در سال اول رکورد یک میلیارد دلار خواهد زد. و مخترع هم خیلی خوش بین بود که هفته ای ۱۰ هزار از این دستگاه خواهد فروخت.»

این محصول سگوی (ابزار حمل و نقل شخصی با توازن خود بخودی ) نام داشت که به قول مجله تایم از بزرگترین ناکامی دنیای فناوری بود که با شکست روبرو شد و نه تنها رکورد نزد و هفته ای ۱۰ هزار فروش نرفت بلکه در طی ۶ سال فقط و فقط ۳۰ هزار فروش رفت.

چرا ابر قهرمانان فناوری اشتباه کردند؟

راستی چرا سگوی بر زمین ماند و به پرواز در نیامد. مگر استیوجابز، جف بزوس و دوئر شاخ های دنیای دیجیتال و ژنرال های دره سیلیکون ولی نبودند، چرا اشتباه کردند ؟ چرا سرمایه خود را بر باد دادند. آیا باورمان می شود که ژنرال های دره «سیلیکون ولی» در قضاوت و شناخت سگوی به اشتباه افتاده باشند!!!

استیوجابز استاد دنیای نرم افزار و سخت افزار و لیدر پروژه ها، جف بزوس شاخ خرده فروشی آنلاین جهان چرا اشتباه کردند؟ کجای کار را اشتباه رفتند؟ مگر این بزرگان ، دنیای هزاره سوم را به چالش نکشیدند و تحول آفرین نشدند؟

اگر دقیق و موشکافانه به مسئله بنگریم باید در سه مورد شکست را بررسی کرد تا هم برای جهان انفورماتیک درس تازه ای باشد و هم برای تک تک انسانها که از این پروژه ی سگوی درس زندگی و کسب وکار یاد بگیرند.

عوامل اشتباه پروژه سگوی

  • بی تجربگی در حوزه غیر مربوط
  • غرور
  • اشتیاق فراوان

استیو جابز و جف بزوس در حوزه فناوری و دنیای آنلاین استاد استادان بودند. جان دوئر در سرمایه گذاری فناوری تاکنون موفقیت های زیادی کسب کرده بود، ولی :

  • آیا در سیستم حمل ونقل هم همین خبرگی و تجربه جهانی را داشتند؟
  • آیا آینده پژوهی این سه ضلع قدرتمند در حوزه حمل ونقل هم در حد دنیای فناوری می توانست باشد؟
  • آیا شناخت شمی استیوجابز در صنعت فناوری ، در صنعت حمل و نقل هم کاربرد دارد؟
  • آیا شناخت شمی در حوزه ناشناخته جوابگو است یا نیاز به شناخت سیستماتیک دارد؟

استیو، جف و جان نوآفرین بودند آنهم  نوآفرینان ممتاز کره خاکی ولی پدیدآورنده حوزه حمل ونقل که نبودند، برای قضاوت در مسئله ای همیشه پدیدآورندگان همان حوزه قضاوت درست و حسابی انجام می دهند نه صاحب نظران حوزه دیگر!!!

هر سه نفر انسان های بزرگ و وارسته ای بودند ولی در پروژه سگوی با غرور واشتیاق زیاد رود کردندو همین مسئله خیلی کمبودهای پروژه را از چشم آن ها دور کرد، تا نتوانند تمام حقایق پنهان سگوی را ببینند. اشتیاق استیوجابز و جف بزوس در این پروژه خیلی زیاد بود!! بطوری که وقتی استیو سوار سگوی شد حاضر نبود از سگوی پیاده شود و برای تست کردن تحویل نفر بعدی بدهد.

این ۳ عامل باعث شکست سرمایه گذاران و نوآفرینان بزرگ حوزه دیجیتال گردید.

چون این عوامل باعث شد که نتوانند به درون این پروژه نفوذ کنند و این می تواند برای پدر و مادران، معلمان و کارآفرینان کسب وکارهای نو درس بزرگی باشد که قضاوت و یا حتی ورود در حوزه ای که تخصص ما نیست خطای بزرگی است. و نتیجه بسیار وحشتناکی برایمان خواهد داشت. بهتر است برای قضاوت و حضور در حوزه غیر مربوط با مطالعه و آموزش های لازم و استفاده از تجربه بزرگان آن حوزه انجام شود.

شکست خوردگان بازار ایران در بحران سال های 91 و 97

* معمولا کارمندان با گرفتن پاداش بازنشستگی وارد بازارهای مالی ارز، طلا و مسکن می شوند وبه علت بی تجربگی خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهند.

* جوانان تحصیل کرده وافرادی که دچار رعشه کارآفرینی شده اند وارد صنعت یا حوزه غیر مرتبط با مهارتشون می شوند و خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهن

بخوانید: چگونه مواظب دارایی خود باشیم تا در بحران ها نابود نشود؟

*خانواده های ایرانی: در این ۱۰ سال اخیر هرچند بازار ارز، طلا، بورس و مسکن و… از جهش های زیادی برخوردار بوده است ولی بیشتر شکست خوردگان مردم عادی بودند که با عجله و بدون شناخت شیرجه زدند به این بازارها و با کله به ته استخر ضربه فنی شدند.

* خرده فروشان بازار: خرده فروشان بازار سنتی چون عادت به خرید مدت دار از عمده فروشان دارند پول فروش را می توانند چند ماهی در اختیار داشته باشند همین عامل باعث وسوسه این گروه گردید که بدون علم و تجربه وارد بازارهای ارز، طلا و مسکن شوند و سرمایه زیادی را نابود کنند.

* متاسفانه حتی شرکت های بزرگ و هلدینگ ایران مثل: صنایع فولاد، پتروشیمی و… چون در دهه 90 سرمایه عظیمی از طریق بالا رفتن دلار بدستشان افتاد این سرمایه را وارد بازار ملک و سرمایه گذاریهای غیر تخصصی کردند با رکود مسکن و ملک روبرو شدند و تمام سودی را که از طریق صادرات بدست آورده بودند از دست دادند.

طبق گزارش بانک مرکزی 5000 شرکت بزرگ ایران حدود 120 هزار میلیارد ریال بدهی بانکی دارند که نه توان پرداخت اصل وام را دارند نه توان پرداخت سود بانک.

علت اصلی این بدبختی و فلاکت فقط و فقط بخاطر ورود به صنعتی غیر از مهارت و فعالیت اصلی می باشد که معمولا پیش بینی ها و قضاوت ها اشتباه از آب در می آید همانطور که استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی مرتکب شدند. نداشتن تجربه در صنعتی غیراز تخصص خود است که معمولا انسان های طمع کار و یا مغرور دچار این مشکلات می شوند.

چه باید کرد تا…

تجربه 4 دهه اخیر در حوزه مالی و سرمایه گذاری، نقشه راه علمی و اقتصادی خوبی در اختیار ما می گذارد تا دچار اشتباهات وحشتناک مالی نشویم که نه تنها سرمایه خود را از دست ندهیم بلکه در زمان بحران اقتصادی دارایی خود را افزایش دهیم.

الف) در حوزه ای که تخصص و مهارت ممتاز و عالی نداریم سرمایه گذاری نکنیم حتی اگر خبرهای داغ ما را وسوسه کند.

ب) اگر خواستیم در بازارهای مالی ( ارز، طلا و مسکن و…) شرکت کنیم مراحل شاگردی کردن، آموزش آکادمیک و مشاوره گرفتن از مشاوران با تجربه را رعایت کنیم.

پ) در زمان بحران وارد بازار جدید نشوید. باید قبل از بحران سرمایه گذاری کرد( شکار سرمایه) متاسفانه 85درصد بازنده های 10 سال اخیر گروهی هستند که که در اوج بحران مالی سال 91 و 97 وارد بازار خرید ارز و طلا شدند.

ت) فقط با داشتن استراتژی فعالیت در یک حوزه مشخص و با فرمت های متنوع در بازار باشیم و از این شاخ به آن شاخه نپرید.

ث) با قرض، وام و نزول در بازار سرمایه گذاری نکنیم. پول را در جایی بخوابانیم که حداقل 1 سال به آن نیاز نداشته باشیم.

چ) مطالعه و یادگیری دائمی از نان شب هم واجب تر است. آرشیوی از کتاب ها، مجلات و سایت هایی که حرف اول را در حوزه کسب وکارت میزنند مشخص کن و در هر شرایطی طبق برنامه مطالعه را انجام بدید.

کتاب ها ی حوزه مدیریت و کسب وکار

*یک هیات مدیره فرضی از افرادی که مورد اعتماد است تعیین کن و هر هفته با این گروه دوست داشتنی جلسه بگذار و خودت، کسب وکارت و آینده کسب وکارت را به چالش بکش و آنالیز کن.

کارعملی:

-در 10 روز گذشته در چه مواردی غیر از حوزه کاری و مهارتی خودت قضاوت کردی؟( حداقل 5 مورد نام ببر)

– برای اشتباه بودن هر مورد از قضاوت های غیر تخصصی بالا حداقل 2 دلیل بیاور؟

– در دفتر یاداشت شخصی ات یک گزارش از قضاوت ها و تاثیرات منفی آن بنویس و بخودت قول بده و متعهد شو در آینده از این اشتباهات دوری کنی؟

-برنامه عملی برای 5 سال آینده خود بنویسید و در این برنامکه 5 ساله نوع سرمایه، مدت و زمان و مقدار سرمایه گذاری را مشخص کنید.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه گر کسب وکار

مطالب مرتبط:

No post found!

 چطور کارآمدترین فرد حوزه کسب وکارمان باشیم حتی اگر درجا می زنیم و به بن بست رسیده ایم

 چطور کارآمدترین فرد حوزه کسب وکارمان باشیم حتی اگر درجا می زنیم و به بن بست رسیده ایم

پلن اول:

اولویت اولت این است که بتوانی موقعیتت را تشخیص دهی! باید بتوانی شرایط خودت را در کسب وکارت بسنجی :

  1. ممکن است در بن بست کاری باشی
  2. ممکن است در پرتگاه کاری باشی
  3. شاید هم این پیچ و خم های صعب العبور تو را به نتیجه عالی می رساند

اگه موقعیتت این است که کار می کنی، کار می کنی، سخت کار می کنی، اما هیچ چیز تغییر نمی کند، نه ذره ای بهتر می شود نه ذره ای بدتر، تو در بن بست هستی. و باید خیلی زود خود را از آن بن بست خلاص کنی.

برای سیستم سازی کسب وکارت مطالب زیر را مطالعه کنید.

سیستم سازی کسب وکار

برای خارج شدن از این بن بست به هر دری میزنی،  قرض و قوله می کنی و کلی خودت را بدهکار می کنی ولی راهکارت معکوس عمل می کند موقعیتت وخیم تر می شود… تو یک پرتگاه پیش رو داری که اگر کار را همین حالا ول نکنی تو را به ورشکستگی و نابودی می کشاند.

بیشتر مردم به تو توصیه می کنند باید پشتکار داشته باشی، سخت تلاش کنی، بیشتر وقت بگذاری، بیشتر آموزش ببینی و سخت کار کنی و کا را ول نکنی. این خطاست.

تلاش برای موفقیت شبیه پمپ های دستی قدیمی هست. ابتدا باید پمپ را به راه می انداختی. یعنی باید مقداری آب سر آن می ریختی تا جریان آب به راه افتد. ” قبل از اینکه چیزی بگیری باید چیزی می دادی “

بعد باید حسابی عرق می ریختی و چند دقیقه ای با تمام توان پمپ می زدی تا آب از اعماق زمین بالا بیاید. در این چند دقیقه هیچ آبی از دهانه پمپ بالا نمی آمد. زحمتی بود که نتیجه نداشت.

ادامه می دادی در پایان به هر حال آب بالا می آمد. در این لحظه همه چیز تغییر می کرد. به جای تلاش های بدون پاداش، حالا نوبت به نتایج بسیار بالا با تلاش اندک بود. با اندکی فشار بر دسته پمپ، آب فراوانی از دهانه پمپ بیرون می پاشید. تنها کافی بود آرام و ملایم پمپ بزنی تا جریان آب ادامه یابد.در بن بست در نتیجه راه اندازی پمپ آبی وجود نخواهد داشت. و زحماتت  و تلاش شبانه روزی ات تو را به دردسر می اندازد. در بن بست کار یکنواخت و کسل کننده است و نتیجه شکست هست.

قضیه این جاست زمانی که درگیر مشکلات کار می شوی یادت می رود این مسیر ناهموار که شبانه روز بیشتر از هر کس دیگه تلاش می کنی  قرار بود تو را به اهداف بزرگت برساند … آیا در تعقیب هدف درست هستی!

ول کردن تاکتیکی کار ، رمز موفقیت خیلی از افراد و سازمان هاست. ول کردن کارهای اشتباه ول کردن کارهای معمولی چسبیدن به کارهای درست بارها و بارها تمرین کن تا توی وجودت درونی شود. و این هنر تو را به بهترین تبدیل میکند . خواهران منصوریان ووشوکار سمیرمی- ایرانی را حتما می شناسی.  اینها درجهان بهترین هستند. توی شرایط فقر مطلق از صفر به سکو رسیدند.

بهترین جهان شوی، خوش شانسی نیست. باید باهوش و هدفمند و بسیار سخت کوش باشی. تمام ورزشکارهای رزمی میتوانستند جای آنها باشند. نه به این خاطر که آن ها به اندازه کافی باهوش نیستند یا از شرایط نامناسب برخوردار نبودند، دلیل این‌که آن‌ها هیچ شانسی نداشتند و به جای فوق ستاره منصوریان باشند این بود که آن‌ها در جایی در طول مسیر کار را ول کردند.

اون ها باشگاه رفتن یا تمرین را ول نکردند .

بلکه اون ها آرزوشون برای بهترین بودن در جهان را ول کردند، چون هزینه اون خیلی زیاد به نظر می رسید. سخت کوشان منصوریان هدفمندانه جزء ول کنندگان بودند. اون ها کارهای زیادی را ول کرده بودند.

شما نمی تونی کارهای زیادی انجام بدی، خصوصا اگر بخواهی در جهان بهترین باشی. بهترین شدن مطرح شدن هست . محصولت ، خدماتت، هنرت مخاطب پیدا می کنه. تمام مردم جذب بهترین های هرحوزه خواهند شد .

برای مثال شخصی که مشکل حاد ستون فقرات پیدا می کند به دنبال بهترین دکتر در جهان می گردد تا بعد از جراحی توانایی حرکت صحیح را از دست نده و احتمال آسیب به نخاعش هم حداقل باشه.

افراد وقت زیادی ندارن و نمی خواهند هم ریسک کنند. بیهوده نمی گردند این دکتر ، اون دکتر نمیرن.مستقیما سراغ بهترین دکتر در جهان خواهند رفت. شما جزو افرادی هستی که توی سفر در هر رستورانی غذا می خوری یا آدرس بهترین رستوران را می گیری؟ وقتی زمان کافی برای سعی و خطا نداشته باشیم، آگاهانه انتخاب هامون را بهترین های راس جدول محدود می کنیم.

چطور بیشترین تعداد مشتری را بدست آوریم حتی اگر تا به الان یک مشتری هم نداشته ایم

چطور بیشترین تعداد مشتری را بدست آوریم حتی اگر تا به الان یک مشتری هم نداشته ایم


اگر یک نگاهی به وضعیت بازار امروز داشته باشی متوجه می شوی که همه از فروش کم ، نبود مشتری دست به نقد و اوضاع خراب بازار می نالند. البته ناله ها هم بجاست چون همه ایرانی ها بجز یک تعداد اندک بقیه درآمد و دارایی شان نسبت به سال 1396 حدود 70 درصد از بین رفته است.


چرا این اتفاق افتاده است!


چرا برای بعضی ها اینقدر اوضاع بد شده است!!!

جدای از بحث تحریم و سو مدیریت مدیران و موضوعات اقتصاد کلان کشور، ولی بحث ما مربوط  به شرایط محیط کسب وکار و شرایط بازار است. چون بازار سنتی ایران دارای اطلاعات دقیق و شفافی از فعالین بازار،  تولیدکنندگان و صاحبان کسب  وکار ندارد، صاحبان کسب وکار بیشتر بجای توسعه مهارت های شخصی و کسب وکار خود متوجه رقبا می شوند.


متاسفانه بیشتر تکنیک هایی که توسط مدرسان و مربیان بازاریابی هم ارائه شده است یا اشتباه است و یا در زمان و موقعیت  مناسب و درست گفته نشده است. هر چند بیشتر این آموزش ها و نکته ها  مربوط به محیط بیرون از کسب  وکار ( بازار، رقبا، مشتری ها و…) است و ربطی به خود کسب وکار ندارد.


شاید از این داستان ها زیاد شنیده ای:

–فقط مشتری را بچسب

– یک محصول تولید کن بریز تو بازار و پول پارو کن!!!

– اگر رابطه ات با مشتری هات عالی شود نونت تو روغنه!

– فقط و فقط مشتری را داشته باش بقیه همه داستان است!


حالا یه سوال:


آیا اگر یک تولید کننده  مهربان باشد و برخورد اجتماعی با کلاسی داشته باشد ولی یک محصول بنجل و یا خدمات ضعیف داشته باشد آیا محصولش را می خری و یا از خدماتش استفاده می کنی؟


هرگز ، البته ممکن است بار اول گول چرب زبونیش بخورید  ولی در دفعه بعدی سراغش که نمی روی هیچ بلکه پیش دوستان و همکاران خرابش میکنی چون خرید محصول یا خدمات زمانی اتفاق می افتد که:


– نیاز واقعی مشتری را برطرف کند


– ازنظر کیفیت عالی باشد .


اما یک فروش فوق العاده در چه صورتی  اتفاق می افتد؟ زمانی که محصول یا خدمات تو یک شاهکار باشد و در حوزه خودش بهترین باشد. ولی میدونی که اگر محصولت و یا خدماتت  را تازه شروع کرده باشی مردم بهت اعتماد نمی کنند و احتمالا محصولت هم از کیفیت بالایی برخور دار نیست  چون تجربه کافی نداری.


چگونه محصول فوق العاده تولید کنیم؟


برای کیفیت بالای محصولت حتما و لطفا بهتر است ابتدا خودت و محصولت را بیمه کنی وگرنه تو هم مثل اکثریت حاضر در بازار در گرداب محصولات و خدمات سطحی و بنجل اسیر خواهی شد که عاقبتی جز شکست و بدبختی نخواهی داشت. فرقی هم نمیکنه که تو بازار سنتی باشی یا بازار آنلاین.


چیکار باید کرد که این اتفاق نیفتد؟


در این مواقع فعالین بازار2رویکرد به عکس العمل بازار خواهند داشت:

1) آدمای ناموفق سعی میکنند:

  • هزینه تبلیغات را افزایش می دهند
  • دکوراسیون فروشگاه  و یا گرافیک سایت را بروز می کنند.
  • تعداد کارکنان را افزایش می دهند.
  • رقبا را تخریب می کنند.
  • با قرض گرفتن سرمایه را افزایش می دهد.


2)آدم های موفق  با:

  • آموزش و یادگیری دائمی
  • توجه ویژه به بازخورد مشتریان
  • بررسی بازار و شناسایی دقیق محصولات رقبا
  • آسیب شناسی کسب وکار خود
  • برطرف کردن عیب محصول و خدمات خود 
  • تولید محصول یا خدمات خاص مورد نیاز مشتری ها
  • لیست ایمیلی بزرگ و مفیدی تهیه می کند که براحتی محصول و خدمات خود را به مشتریان خاص خود معرفی کند.


نتیجه گیری:


تصور کن همین الان:

  • کسب وکارت را به یک سیستم قدرتمند تبدیل کرده بودی
  • یک شخصیت منضبط و مردم دار داشتی
  • کارکنان و مدیران خلاق و با انگیزه تربیت کرده بودی
  • یه محصول فوق العاده داشتی
  • یک سایت و پیج‌های اجتماعی خواندنی جذاب داشتی
  • یه لیست ایمیلی توپ که افراد آن لیست عاشق تو و کارات بودند

چی می شد!! 

براحتی محصول منحصر بفردت را  به مشتریان خاصت  میفروختی و یه حساب پر پول بهت لبخند میزد.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه‌دهنده کسب وکار حوزه گیاهان دارویی

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

No post found!

اگر میخواهی کسب و کارت حسابی بچرخه باید روی خودت سرمایه گذاری کنی

اگر میخواهی کسب وکارت حسابی بچرخه باید روی خودت سرمایه گذاری کنی

«برای اینکه پولت بیشترین سود را بدهد، جیبت را در مغزت خالی کن.» – بنجامین فرانکلین

من با تمام وجود ایمان دارم که سرمایه گذاری روی خودم بهترین و ماندگارترین سرمایه‌گذاری است.

آدما به روش‌های مختلف سرمایه‌گذاری می‌کنن. یکی دلار میخره، یکی هم سکه یا خونه. به نظر من روشی بهتر و پر بازده‌تر از سرمایه‌گذاری روی خودمون وجود نداره. مهارت‌های ما میتونه قیمت ساعت کاری ما رو از ساعتی چند هزارتومن به چند هزاردلار برسونه. هر چی بیشتر یاد بگیریم، ارزش زمان‌های کاری‌مون رو افزایش می‌دیم. دغدغه‌های درآمدیمون کمتر میشه و …

چرا بهترین نوع سرمایه گذاری است؟

سال ۹۰ بدون آموزش و تجربه با سرمایه سنگین وارد بیزنسی شدم. اون موقع‌ها معتقد بودم : « … نباید وارد بازار شد الا با سرمایه کلان» . چون بدون علم و تجربه وارد این کار شدم براحتی تمام سرمایه‌ام را در تابستان ۹۱ از دست دادم.

هر چند بزرگترین باخت زندگی‌ام بود ولی درس بزرگی ازش گرفتم. یاد گرفتم که باید یاد بگیرم . فهمیدم تا کسب وکاری را یاد نگرفتم پول توش نریزم. تصمیم گرفتم روی خودم سرمایه گذاری بکنم تا دیگه سرم کلاه نره… از سال 91 تا امروز بیشترین برنامه یادگیری زندگی‌ام را داشتم انواع یادگیری مثل شرکت در همایش‌ها، مطالعه کتاب افراد کارآفرین و کسب تجربه از آدمای تو بازار و از همه مهمتر شاگردی کردن.

در این مسیر 7 ساله خودم با چشمای خودم تغییر را می بینم. می بینم که اتوماتیک وار مطالعه میکنم و بدون ناراحتی و افسردگی روزانه بالای 12 ساعت کار میکنم و علاوه بر کار رابطه صمیمی با همکاران و خانواده دارم. در این 7 سال بیشتر از 30 سال قبلم مهارت یاد گرفتم امروز براحتی سایت طراحی میکنم تولید محتوا دارم و با ابزارهای گوگل می توانم بازار کسب وکارم را آنالیز کنم. همه این مهارت‌ها فقط نتیجه سرمایه گذاری و بها دادن بخودم بود تا به اونجایی که دوست دارم برسم.

اگر سال ۹۱ بیش از 224 هزاردلار سرمایه را به باد دادم ولی در سال ۹۳ با 480 هزار تومن یک کسب وکار تولیدی راه اندازی کردم و شدم کارآفرین خودساخته.

مسلما وقتی نظم و انضباط پیدا می کنیم، آگاهی زندگی فردی و اجتماعیمون را رشد می دهیم و از مهارت‌های بالای اقتصادی و مالی برخوردار می‌شویم از بالاترین نوع سرمایه گذاری بهره مند شده‌ایم.

من شخصا این تغییر و تحول را احساس می‌کنم و باتمام وجومی‌بینمش….

در این مسیر، زندگی آدمای موفق را یا مطالعه کردم و یا از نزدیک دیده‌ام، با چشما ن خودم دیدم که این گروه فقط پولدار نبودند بلکه قبل از ثروتمندی شخصیتشان تکامل یافته بود… وقتی با این افراد هم صحبت شدم اثری از غرور و تکبر و خودخواهی ندیدم ولی تا دلت بخواهد سرسخت و هدفمند بودند.

من می‌دانم که تقریبا هر آدمی که از نظر مالی موفق بوده، اولین کاری که کرده گذراندن دگرگونی و تحولی بوده تا آن آدمی بشه که توانایی رسیدن به اون نوع موفقیت رو داشته باشه.

اول باید خودت رو پرورش بدی، بعد موفقیت مالی خودش میاد. راه دیگه‌ای نیست.

آدم‌هایی که به موفقیت مالی رسیدن از کجا شروع کردن؟

شاید کتاب امیرحسین مظاهری به‌نام « …رقص عقاب‌ها » را خوانده باشی. در این کتاب آقای مظاهری کارآفرین مطرح ایرانی با کارآفرینان موفق ایرانی مثل: شاهرخ ظهیری، بهروز فروتن، بابک بختیار و دکتر جهانگیری و …مصاحبه کرده است.

تاکید اصلی این بزرگان سرمایه گذاری روی خودشان است. این بزرگان اقتصادی معتقدند که اگر دنبال پول باشی ، پولدار نمی شوی بلکه باید دنبال خدمت به مردم باشی به دیگران کمک کنی تا فرصت های طلایی نصیبت شود.

مثلا جف واکر، کسی که به مرد ۴۰۰ میلیون دلاری مشهوره (بله ۴۰۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار)، برای یکی از محصولاتی که راه‌اندازی کرد یه «ساعت میلیون دلاری» رو تجربه کرد (یعنی ۱ میلیون دلار درآمد در عرض ۱ ساعت.)

وقتی جف واکر در یه ویدیو داستان موفقیت خودش رو تعریف کرد، تعجبی نکردم که داستانش با پرورش و رشد شخصی خودش شروع شد:

«یکی از مهم‌ترین دلایلی که امروز من به اینجا رسیدم اینه که حدود ۱۵ سال پیش، بعد از اینکه بارها و بارها یه برنامه تبلیغاتی رو تماشا کردم…

در آ زمان زندگی من کاملا راکد شده بود – آینده خاصی نداشتم، به جای خاصی نمی‌رسیدم. و تقریبا هیچ پولی هم نداشتم. اینکه ۱۲۹ دلار خرج یه ویدیوی انگیزش و موفقیت بکنم تصمیم خیلی بزرگی بود.

ولی همون‌طور که گفتم… ناباوری رو کنار گذاشتم و رفتم تلفن رو برداشتم و اون محصول رو سفارش دادم. و به محض اینکه اون ویدیوی آموزشی به دستم رسید، افتادم به جونش. تک‌تک گام‌ها رو دنبال کردم…
دربه‌در دنبال این بودم که زندگیم رو تغییر بدم…

و همه چیز از همین‌جا شروع شد… زندگیم از رکود به پیشرفت و صعودی رسید که هنوز حتی خودم هم به زور باورم می‌شه. خیلی راحت می‌بینم که سرنخ همه چیز به خرید اون دوره ویدیویی می‌رسه و اینکه بهش عمل کردم.»

من به‌طور جدی رشد شخصی خودم رو شروع کردم، ذهنیتم، توانایی هدفگذاری، و مدیریت زمان خودم رو پرورش دادم… و بعد وقتی شرکت بعدی رو راه انداختم، در کمتر از ۶ به درآمد هفته‌ای ۱۲۳ هزار دلار رسیده بودم!

البته، برای اینکه چنین درآمدی داشته باشی باید بدونی داری چه کار می‌کنی. ولی این فقط یه روی سکه است. روی دوم و مهم‌تر سکه اینه که اول از درون رشد کرده باشی. و بعد سودش رو برداشت کنی.

پس حرف من ساده است: اول روی خودت سرمایه‌گذاری کن این چیزیه که من عمیقا بهش اعتقاد دارم. باید این تکنیک‌های فردی رو یاد بگیری تا تو رو به جلو ببره. روی رشد شخصی خودت سرمایه‌گذاری کن و به خودت و ذهن خودت مسلط شو.

یه ذهنیت قوی بساز، هدفت در زندگی رو کشف کن و یاد بگیر که از اشتیاق خودت بهره بگیری. یه رویای جذاب بساز و یاد بگیر که برای اون رویا هدف تعیین کنی و برای این هدف‌ها دست به عمل بزنی. یاد بگیر چطور ذهنت رو خوب متمرکز کنی و اصول پایه مدیریت زمان و کار مفید رو یاد بگیر. و بعد بهش عمل کن.

جواب می‌ده! خیلی زیاد.

بهترین سرمایه‌گذاری که می‌تونی بکنی

مهارت یادگیری: بهترین سرمایه گذاری برای زندگی، قطعا سرمایه گذاری برای یادگیری بوده. چرا مهارت یادگیری بهترین است؟ حالا مدت‌هاست که فهمیدیم چیزی که باعث پیشرفت ما در زندگی می‌شه، صرفا بهره هوشی یا IQ نیست. ما در دنیای جدید به یادگیری همیشگی نیاز داریم و زندگی خوب با یادگیری بدست میاد. به نظرم یادگیری مهارت‌های جدید بهترین سرمایه‌گذاری محسوب میشه. ما با یادگیری هم میتونیم درآمدمون رو افزایش بدیم و هم زندگی شادتر و …

فرقی نمی کنه چه نوع یادگیری و یا صرف هزینه برای چه ابزاری. در واقع هر چیزی که به یادگیری ختم شده، به نوعی بهترین سرمایه گذاری محسوب می شود. یادگیری ارتباط با همسرت و بچه‌هات، یادگیری ارتباط با مشتر‌هات و یادگیری سیستم‌سازی کسب وکارت، یاد بگیریم پولامون کجا بخوابونیم تامثل اکثر مردم آب نره و …

در این مسیرآدمای زیادی بودند که در سرنوشت من سهیم شدند افرادی که خودشان این مسیر را قبلا طی کرده بودند هر چند با سختی زیادی این راه را رفته بودند ولی با عشق اندوخته هاشون را در اختیار بقیه قرار می دادند.

دوره های آموزشی، سایت‌های مفید و کاربردی مثل: متمم، مدیر سبز، خرید کتاب، اساتید بزرگی مثل: دکتر روستا، محمدرضا شعبانعلی، ژان بقوسیان، حسین صفوی و میثم مدنی و… همه همه دریچه‌ای نو در زندگی من ایجاد کردند.

الف) یادگیری مهارت ارتباطی: سال اولی که وارد دانشگاه شدم متوجه این موضوع شدم که ارتباطات چیزی نیست که توی دانشکده و درس و مشق بهمون یاد بدن و منم خیلی توش قوی نیستم و جزو مهارت‌های نرم به شمار میره که باید خودم برم دنبالش.

در اجتماع مدرسه، دانشگاه، بازار، دوستان و … زیبایی ظاهری خیلی مهم است ولی آنچه فرد را برای اطرافیان جذاب میکنه ارتباط اجتماعی است. ارتباط واقعی و صادقانه است که از ما یک شخصیت جذاب و قابل اعتماد می‌سازد.

ولی یادمان باشد که مهارت ارتباطی ذاتی و غریزی نیست. باید مهارت ارتباطی را یاد گرفت و گام به گام آن را در زندگی شخصی و اجتماعی بکار برد تا در این زمینه حرفه‌ای شویم.

ب) یادگیری فکری یا دانایی:  یادگیری فکری نقشی اساسی در توسعه کسب وکار ما دارد و تا زمانی که نتوانیم این مهارت را به کارکنان خود آموزش دهیم نتیجه دلخواه را در بیزنس خود بدست نخواهیم آورد. سرمایه فکری در  سه حوزه قرار دارد:

۱- سرمایه انسانی: دانشی که در ذهن کارکنان جای دارد و با هدف سازمان مرتبط است.

۲- سرمایه مشتری : ارزش روابط شرکت با افراد یا سازمان هایی است که به آن ها کالا یا خدمات می فروشد.

۳- سرمایه ساختاری : دانش انباشته شده درون سازمان است.

در واقع سرمایه سازمان دانشی است که در سه حوزه قرار دارد ۱- در ذهن کارکنان ۲-در روابط سازمان ۳- درون سازمان انباشته شده

ج) یادگیری مهارت‌های جدید: به نظرم یادگیری مهارت‌های جدید بهترین سرمایه‌گذاری محسوب میشه. ما با یادگیری هم میتونیم درآمدمون رو افزایش بدیم و هم زندگی شادتر و سالم‌تری داشته باشیم. چه سرمایه‌گذاری‌ای بهتر از سرمایه‌گذاری روی خودمون؟

حالا به لطف اینترنت، منابع بسیار زیادی برای یادگیری در اختیار ماست. اما چی میشه که ما از این منابع استفاده نمیکنیم؟ یا تلاشهامون برای یادگیری ناقص میمونه؟ برنامه‌ریزی میکنیم، اما بهش پایبند نیستیم.

فکر میکنم یکی از دلایل اصلی این ماجرا اینه که ما یادگرفتن رو بلد نیستیم و به نظرم پیش از هر چیز ما باید یاد گرفتن رو یاد بگیریم.

سالها حضور در نظام آموزشی رسمی باعث شده نتونیم تصور کنیم که یادگیری و آموزش هم میتونه لذت‌بخش باشه. در حالیکه یادگیری، یکی از بزرگ‌ترین لذات زندگی ما آدمهاست. البته اگر درست برنامه‌ریزی و اجرا بشه.

ابراهیم اسدی بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکار

ابراهیم اسدی

توسعه گر کسب وکار، تولید کننده محتوا

دوستان شما در حال مطالعه مطالب زیر هستند

No post found!

برای گوگل ننویس؛ برای مردم بنویس؛

چکیده مطلب:

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی ( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان؛ جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی و… مهم ترین استراتژی محتوا می باشد

اگر دوست داری از همه رقیبانت جلو بزنی برای مردم بنویس

تقریبا ضعیف ترین مقالات را شرکت های سئو می نویسند. چرا؟ چون به جای اینکه برای انسان مطلب بنویسند برای ربات های گوگل می نویسند.

میدانی چرا! چون به جای نوشتن مطالب برای افراد واقعی، برای ربات های گوگل می نویسند؟ یک لحظه تجسم کن برای کسانی بنویسی که هیچ درک و احساسی از مطالبت نداشته باشند. ربات های بی احساس و عاطفه!!!

احتمالا اگر معیارهای یک مقاله خوب را از یک سئو کار بپرسی این پاسخ را می دهند.

  • از تیتر H1 H2 H3 و.. استفاده کن.
  • کلمات مهم مقاله را به مطالب دیگر لینک کن
  • اگر مطلبت کوتاه است الکی کشش بده تا هزار کلمه برسد
  • اولین کلمه مقاله را با کلمه کلیدی شروع کن
  • کلمه کلیدی را بولد (برجسته) کن
  • همه چیز را برای کلمه کلید فدا کن !

اگر به چنین مقاله ای برخورد کنی چقدرعلاقمند می شوی تا پایان بخوانی اش؟

قول می دهم در کمتر از چند ثانیه سایت را می بندی و هرگز به این سایت بر نخواهی گشت

چه باید کرد!

قبل از هر چیز باید خودت عاشق کاری باشی که انجام می دهی.

در این حالت با تمام عشق وجودت سعی می کنی مطلبی را بنویسی که عاشق آن هستی و برایت خیلی مهم است.

در این حالت در قید و بند چارچوب های خشک سئو نخواهی بود. طوری می نویسی که انگار خواننده روبرویت نشسته است و در حال گفتگو با همدیگر هستید.

تا حالا شده برای دوستت خاطره، یا سرگذشت زندگی ات را تعریف کنی و دوستت سراپا گوش شود .

شما با ذوق و شوق و شاید بعضی مواقع با بغض صحبت می کنی و دوستت هم، هم پای تو می خندد، بغض می کند. و جالب تراینکه بر اساس همین سبک خاطره گویی تو، ماندگار می شوی و دوستت بر اساس همین صحبت ها و ادا اصول های تو، قضاوتت می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

سریال شهرزاد یادتونه، چقدر با ذوق و شوق وقت برایش می گذاشتیم.

سریال سرشار از حس و دل درونی ما بود که با موسیقی و صدای دیوانه کننده چاوشی و دیالوگ های عاشقانه و جذابیت های بازیگرانش تبدیل به یک شب نشینی دوست داشتنی ایرانی ها شده بود.

شما هم قادرید از این مدل محتواها تولید کنید به شرطی که با عشق بنویسید

در دوره دبیرستان دبیر تاریخی داشتیم که درسی که بچه ها کم محلی می کردند و ارزشی براش قائل نبودند را تبدیل به برند دبیرستان کرد.

…درس تاریخ از دروس خسته کننده و حال بهم زن است و بیشتر دانش آموزان دل خوشی از این درس ندارند بخصوص دانش آموزان رشته ریاضی و تجربی.

آقای تاکی با خاطره گویی، بیان داستان های عاشقانه تاریخی، و تاثیراتی که مطالعه تاریخ می تواند در زندگی شخصی و اجتماعی ما داشته باشد درس خشک و سخت و ملال آور تاریخ را به یک زنگ شاد و دلپذیر تبدیل کرد و…

تولید محتوا هم به هر شکل و فرمتی که تولید شود باید مثل خاطره گویی شیرین و جذاب باشد و اگر کسل کننده و بی روح باشد مخاطبی نخواهد داشت. مثل سخنرانی سیاستمداران و یا مدیران دولتی که عین یه ربات کلیشه ای صحبت می کنند و تو این مواقع مردم یا کانال عوض می کنند و یا تلویزیون را خاموش می کنند.

اگر می خواهی مطالبت یا سخنرانی ات و یا محصولی که به هزار زحمت تولید کردی به روز سخنرانی های خشک و بی روح دچار نشود اصول زیر را با دقت رعایت کن تا طرفدارانت عاشقانه مطالبت را بخوانند.


چگونه محتوایی بنویسید تا مخاطبت آن را با عشق بخواند:

هدف

واقعیت این است که هر نوع تولید محتوای بازاریابی( متنی، ویدئویی و حتی عکس یا… ) بدون داشتن یک هدف مشخص و شفاف یک کار بیهوده است.

بازی فوتبال را تصور کن.


اگر گل زدن و یا قهرمانی نداشت چه معنی داشت. مسلما بازی هیجانی و پرطرفداری هم نبود.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

تصور کن بجای اجرای تکنیک ها و تاکتیک های جذاب فوتبال، بازیکنان فقط می دویدند و یا به جای یک توپ 22 توپ فوتبال تو زمین بازی بود.

یک لحظه تصور کن که بازی جام جهانی و لیگ های مطرح فوتبال در اسپانیا، آلمان، ایتالیا ، انگلستان، ایران و… نبود شک نکنید که بازیکنانی چون: مسی، رونالدو و پله، مارادونا و علی کریمی هم وجود خارجی نداشتند.

داستان تولید محتوا و دست به قلم شدن هم مثل بازی فوتبال است.

افرادی که دچار رعشه کارآفرینی و یا دنیای دیجیتال مارکتینگ می شوند و بی هوا می پرند تو زمین آنلاین و شروع می کنند به تولید محتوا… مقاله پشت مقاله و ویدئو پشت ویدئو و …

مدام در حال تولید محتوا هستند در حالی که هدف روشنی برای آن ندارند، بیشتر شبیه بازی فوتبال بدون برد و باخت و مسابقه دادن می مانند که نتیجه ای هم به دنبال نخواهد داشت.این افراد هر روزی موضوعی را bold می کنند و در موردش چه توصیف ها که نمی گویند ولی وقتی تمام مطالبشان را بخوانی متوجه نمی شوی نویسنده چه هدفی را دنبال می کند و چه کمکی می خواهد به کاربران بدهد.

اگر می خواهی محتوایی که تولید می کنی نتیجه بخش باشد، باید درک روشنی از اهداف بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

باید مردم را خوب بشناسی، نیازهای آن ها را با گوشت و استخوانت حس کنی. و مثل بچه کف بازار با بازار و بازاری آشتی کنی و عاشقانه دوستشان داشته باشی.

اگر مخاطبت را شناختی و نیازهای آن را درست و به موقع شناختی و در مرحله بعدی توانستی راه حلی برای مشکلاتش پیدا کنی ، آنوقت نوشته هات بوی مردم و بوی بازار می گیرد

بعد از آن هر محتوایی که تولید می کنی به جای اینکه چیزی برای سرگرمی مخاطبانت باشد، در خدمت اهداف کسب و کارت است.

پست هایی که در وبلاگ، ایمیل مارکتینگ، کتاب های الکترونیک، پادکست ها، تبلیغات و سایتت می گذاری همه در یک مسیر و به دنبال یک هدف مشخص باشند تا ترا به یک برند دوست داشتنی و مطمئن تبدیل کنند.

اما اگر می خواهی از محتوا برای بازاریابی کسب و کارت استفاده کنی، نیاز به یک چهارچوب استراتژیک داری.

زمانی که محتوایت هدفمند باشد، می توانی زمان و زحمت کمتری برای تولید محتوا صرف کنی.

در این مقاله سعی کردم اهدافی؛ که محتوایت را در جهت رشد کسب و کارت قرار دهد را بیان کنم.

البته منظورم این نیست که همه موارد این مقاله را در نوشته و محصولاتت به کار ببری بلکه می خواهم بگویم قبل از انجام هر اقدامی باید هدف کسب و کارت، هدف از داشتن سایت ، گروه و کانال و حتی حضور در بازار آنلاین را شفاف و مشخص بیان کنی.

البته ممکن است تو فقط بر روی یک یا دو هدف تمرکز کنی. زیرا میدانی که توانایی زیادی در همین یک دو هدف داری و یا توان اجرای همه آن ها را نداری.

البته می توانی همزمان از فرمت‌های تولید محتوا هم استفاده کنی مهمتر این است که هدف روشنی برای تولید محتوا و بازاریابی کسب و کارت داشته باشی.

همانطور که این لیست را می خوانی به آن ها فکر کن ببین کدام یک را می توانی به طرح بازاریابی محتوای خودت اضافه کنی.

هدف اول : اعتماد سازی و ارتباط دوطرفه با مخاطبان

بهترین و مهم ترین کاربرد محتوا، ایجاد حس اعتماد و اعتبار بین مشتری و توست. وقتی یک محتوا تولید می کنی و در اختیار مخاطبانت قرار می دهی در اصل داری تخم اعتماد و یا بی اعتمادی را کشت می کنی. .

این بستگی به نوع نوشتن تو دارد:

  • آیا نوشته ات برای مخاطب جذاب است ؟
  • آیا نوشت ات مشکلی از مخاطب حل می کند.؟
  • آیا مطالبت به رشد کسب و کار مخاطب کمک می کند.؟
  • آیا…

زمانی که یک محتوای مفید، جالب و ارزشمند ایجاد می کنی مخاطبان یاد می گیرند که می توانند به تو اعتماد کنند. این اعتمادسازی می تواند میزان مخاطبانت را افزایش دهد و حتی بعضی از آن ها تبدیل به مشتری دائمی شوند.

داشتن محتوای جذاب و کاربردی، حس اعتماد قوی بین شما و کاربرت ایجاد می کند ولی ممکن است خیلی از این افراد فقط تماشاگر باشند و موجب رشد کسب و کارت نشوند.

ولی شما نباید کوتاه بیایی، و حق نداری تسلیم شوی بلکه باید با پیگیری آن‌ها، از این ایستگاه به ایستگاه بعدی پرش کنی.

هدف دوم : جذب مخاطب جدید به سیستم بازاریابی

هر چند حفظ مشتری از پیدا کردن مشتری جدید مهم تر است ولی برای گسترش و توسعه کسب وکارت باید همیشه افرادی جدید به لیست مشتریان با وفایت اضافه کنی

با تولید محتوای ( مقاله، ویدئو، پادکست، عکس و…) مفید و کاربردی در جهت توسعه کسب و کار و رشد فروش مخاطبان، نه تنها طرفداران محتوایت زیاد می شود بلکه مشتریان با وفا و دست به نقدی هم پیدا خواهی کرد که کسب وکارت را دگرگون خواهد کرد.

برای پیدا کردن مشتری جدید وقت خاص و زمان؛ مکان خاصی نمی خواهد! باید همیشه و در هر موقعیتی کسب و کارت را معرفی کنی. نترسی، خجالت نکشی زیرا در این زمان ها فرصت های عالی نصیبت خواهد شد. من در 5 سال گذشته از این طریق مشتری های خوبی پیدا کردم.

در یک سفر کاری در شیراز، تو تاکسی با یک سلام و علیگ گرم و معرفی کارم یک مشتری پیدا کردم که که در 5 سال گذشته از بهترین مشتری‌هام محسوب می‌شود.

اسفند 97 برای مراسم فوت یکی از اقوام رفتم تهران. در طی مراسم با یک صادرکننده گیاهان دارویی آشنا شدم این آشنایی باعث کسب یک تجربه خوب و ایجاد یک فضای خوبی برای فروش محصولم شد.

هدف سوم: مشکل مخاطبت، مشکل تو است

بسیاری از کسب و کارهای پایدار که مدام در حال گسترش هستند به خاطر این است که مشکلی از مردم را حل می کنند. اگر مشتاقی بدانی رمز موفقیت برندهای مشهور چیست باید به خدمات خاص و یا ارائه راه حلی برای مشکلات مردم تمرکز کنی. .

کافیه به دوربرت نگاه کنی و ببینی مردم کوچه و بازار از چی رنج می برند. چه رویایاهای وسوسه انگیزی دارند که خواب و خیال را از آن ها گرفته است.

مشکلات بهداشتی و سلامتی، خانوادگی، کسب و کار، اختلالات روانی، افسردگی و …..

یک محتوای هدفمند، در مشکلات مخاطب غرق می شود.

– چه چیزی مخاطبت را آزار می دهد؟

– چه چیزی او را می ترساند؟

-چه چیزی نمی گذارد، شب ها خواب راحت داشته باشد؟

-چه رویاهایی در سر دارد ؟

-چه ترسی در وجود اوست که آینده آ« به کابوس تبدیل شده است؟

-دنبال چگونه همسری می گردد که تا این سال مجرد است؟

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

بازخورد این مشکلات را ممکن است در پاسخ هایی که در ایمیل ها می گیری ببینی.

یا ممکن است در نظرات وبلاگ یا جلسات پرسش و پاسخ و وبینارها با آن ها مواجه شوی. سوالاتی که مخاطبان می پرسند، مشکلاتی است که با آن ها مواجه هستند. یادت باشه، سوال هایی که کاربران می پرسند، کامنت هایی که در زیر نوشته هایت می گذارند ، زنگ هایی که می زنند همه و همه چراغ هدایتگر کسب وکارت هستند . اگر به این بازخوردها توجه کنی شک نکن که همین مخاطبانت ترا و کسب وکارت را به یک برند مردمی با درآمد پایدار همیشگی تبدیل خواهند کرد.

هدف چهارم : نشان دادن راه حل ها

بدیهی است، مشکلات مخاطب را حفاری نمی کنی که آن ها را همانجا رها کنی.

اگر یک کسب و کار واقعی داری، باید در خصوص حل مشکلات مخاطبانت یک راه حل داشته باشی.

  • باید در مورد راه حل ها صحبت کنی.
  • در مورد آنچه که این مشکلات آزار دهنده را حل می کند.
  • تکنیک ها، نکات، روش ها و ترفند ها.
  • اینکه چگونه مشکلات را حل می کنی .
  • باید به مشتریان نشان دهی که از کار کردن با تو چه چیزی به دست می آورند.

محتوای استراتژیک فقط به مخاطب نمی گوید:

 محصول من یک راه حل عالی برای مشکلات توست، بلکه آن راه حل را به  مخاطب نشان می دهد.

هدف پنجم : برطرف کردن مقاومت ها

درست است که مخاطب به دنبال راه حل برای مشکلش است، اما همیشه یک سری مقاومت هایی هم نسبت به خرید کردن دارد.

همان دلایلی که باعث می شوند که مخاطب از تو خرید نکند.

محتوای استراتژیک می تواند  یک راه عالی برای برطرف کردن مقاومت های مخاطب در مقابل خرید محصول و خدماتت باشد .

مخاطبت با قیمت محصولت مشکل دارد و فکر می کند محصولت گران است؟

خیلی خب! محتوایی بنویس که نشان دهد راه حل تو چطور در طولانی مدت برایش پول زیادی درست می کند.

فکر می کند استفاده از محصول تو خیلی پیچیده است؟

محتوایی بنویس که نشان می دهد که چقدر بدون درد سر می تواند از محصولت استفاده کند.

مقاومت هایی که مانع خرید مخاطب می شود را درک کن.

سپس راه حل هایی برای برطرف کردن آن ها، در محتواهایت ایجاد کن.

هدف ششم : به تصویر کشیدن زندگی بعد از داشتن محصول

می توانی از محتوا برای نشان دادن تجربه ای که مخاطبت از محصول و خدمات تو، خواهد داشت استفاده کنی.

اگر دنبال یک نمونه بینظیر برای این کار می گردی، Joseph Sugarman  را پیشنهاد می کنم.

او به جای توصیف ماشین، تجربه راننده را توصیف می کند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

احساسی را که مخاطب بعد از داشتن آن ماشین خواهد  داشت را با جزئیات به تصویر می کشد. به مخاطب این فرصت را می دهد که از نظر ذهنی در احساس تجربه مالکیت آن ماشین، غرق شود.

نسیم دلنشین غروب که از لا به لای موهایت عبور می کند را حس کن. پایت را روی پدال گاز فشار بده. به پشتی صندلی چسبیده می شوی و در عین حالی که از منظره پیش رو لذت می بری به سمت راست داشبورد نگاه کن و از تکنولوژی بی نظیر این ماشین سوپر اسپرت آمریکایی لذت ببر.

داستان سرایی هم یک راه حل عالی است، برای اینکه به مخاطبت اجازه دهی، پیشنهادت را پیشاپیش در ذهنش تجربه کند. می توانی از داستانی استفاده کنی که در آن نشان دهی راه حلت چطور می تواند مشکلات مخاطب را حل کند.

هدف هفتم : جذب شرکای استراتژیک

با ارائه مطالب با کیفیت می توانی با  افراد دیگری در حوزه خودت آشنا شوی و با آن ها مشارکت کنی. از طریق مشارکت می توانی خیلی سریع تر از آن چه که به تنهایی پیش می روی، حرکت کنی. اهداف کسب و کارت هر چه باشد، مشارکت یک راه هوشمندانه برای رسیدن به آن است.

هدف هشتم : تقویت وفاداری مشتریان موجود

هر کسب و کاری نیاز دارد که مشتریان جدید جذب کند.

اما بزرگترین پتانسیل رشد کسب و کار از ایجاد روابط صمیمانه با مشتریان موجود است.

حتی اگر تا به حال هیچ بازاریابی محتوایی، به غیر از مشتریان خود انجام نداده ای، می توانی با بهبود روابطی که با مشتریانت داری کسب و کارت را به طور اساسی متحول کنی.

یک تجربه ی غنی برای افرادی که قبلاً از تو خریداری کرده اند ایجاد کن. به افرادی که قبلاً از تو خرید کرده اند هدیه، تخفیف و هر چیزی که آنها را خوشحال کند بده . آن ها به خاطر این کار به تو پاداش خواهند داد.

وفاداری به تو و برندت!

هدف نهم : توسعه ایده های جدید کسب و کار

جریان محتوایی که تولید می کنی یک فرصت فوق العاده برای آزمایش ایده های جدید است. ممکن است متوجه مشکلی شوی، که مشتریان از تو می خواهند آن را حل کنی.

زمانی که یک ایده جدید برای کسب و کارت پیدا می کنی ابتدا آن را در نوشته‌هایت به کار ببر و ببین که مردم چطور نسب به آن واکنش نشان می دهند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

مخاطبانت با واکنش هایشان، نشان می دهند که کدام ایده ها را دوست دارند و نسبت به کدام ایده ها بی تفاوت هستند.

تصور کن یک دوره آموزشی درست می کنی. ماه ها زمان و انرژی ات را صرف ساختن محصولت می کنی. اما زمانی که آن را به مخاطبانت ارائه می دهی نتیجه ای که انتظارش را داشتی نمی گیری. چه احساسی پیدا می کنی وقتی متوجه شوی مخاطبانت مشکلی که تصور می کردی را ندارند؟ یا این مشکل در اولویت پایین تری نسبت به سایر مشکلاتشان است و حاضر نیستند بابت آن پولی بپردازند!

قبل از اینکه بخواهی تمام تیرهایت را شلیک کنی، مطمئن شو که هدف را درست نشانه گرفته ای. شاید هم متوجه شوی که اصلاً هدفی برای نشانه گرفتن وجود ندارد.

هدف دهم : ساخت شهرت با موتورهای جستجو

خیلی از تولید کنندگان محتوا،  فکر می کنند که دلیل شماره یک برای تولید محتوا همین است. اما واقعیت چیز دیگری است. موتورهای جستجو زمانی تو را ارزشمند تلقی می کنند که خوانندگانت تو را ارزشمند تلقی کنند.

برای گوگل تولید محتوا نکن؛  برای مردم بنویس

اگر مردم فکر کنند که مهم هستی، گوگل هم همین فکر را خواهد کرد. موتورهای جستجو به دنبال محتواهایی هستند که برای کاربرانشان ارزشمند هستند. پس ابتدا بر روی سایر اهداف بازاریابی متمرکز شو و سپس بر روی سئو کار کن.

ابراهیم اسدی

ابراهیم اسدی

بازاریاب و توسعه دهنده کسب وکارهای نوین

دیگردوستان در حال خواندن مطالب زیر هستند

No post found!